آقا حمید

تصویر آقا حمید

مطالب ارسالی

16 مرد، 1394    14    بازدید: 2،192
من فریب خوردم...! وقتی نوجوان بودم فریبم دادند. پدرم نادانسته مرا فریب داد. یادم هست که وقتی پنجم دبستان بودم یک روز بر حسب اتفاق به جای سرویس با دوچرخه پدر تا خانه رفتم. در راه از آرزو های بزرگش میگفت و اینکه دوست...
06 مرد، 1394    11    بازدید: 2،595
تا به حال شده است که با یک پرسش نا مربوط از دهان یک آشنای دورو یا حتی نزدیک .... انقدر غمگین شوی که نتوانی تا چند دقیقه خودت را جمع و جور کنی .... راستی چرا مردم از هم این همه سئوال می پرسند.... چرا مثلا می پرسند :...
26 خرد، 1394    21    بازدید: 8،745
از زبان یک خانم(متن زیباییه توصیه میکنم تا انتها بخونید) ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﭘﯿﺶ ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮﯼ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺷﯿﮑﯽ، ﺳﺲ ﺳﺎﻻﺩ ﺭﻭﯼ ﻣﺎﻧﺘﻮﯾﻢ ﺭﯾﺨﺖ ﻭ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﻧﺴﺒﺘﺎ ﺑﺎﻻ ﮔﻔﺘﻢ " ﺍﯼ ﺑـــــــــﺎﺑــــــــﺎ " ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻢ ﮔﻔﺖ : ﺗﻮ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺍﺧﻼﻗﺖ ،ﻧﻤﯽ...
28 اسف، 1393    0    بازدید: 619
اینل واترمن داستان آهنگری را می گوید که پس از گذراندن جوانی پر شر و شور تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند سالها با علاقه کار کرد به دیگران نیکی کرد اما با تمام پرهیزگاری در زندگیش چیزی درست به نظر نمی آمد حتی مشکلاتش به...
30 دى، 1393    1    بازدید: 446
پسر کوچکی در مزرعه ای دور دست زندگی می کرد هر روز صبح قبل از طلوع خورشید از خواب برمی خواست وتا شب به کارهای سخت روزانه مشغول بودهم زمان با طلوع خورشید از نردها بالا می رفت تا کمی استراحت کند در دور دست ها خانه ای با...
10 دى، 1393    1    بازدید: 412
ﻣﺮﺩﯼ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﮔﻞ‌ﻓﺮﻭﺷﯽ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻭمی‌خوﺍﺳﺖ ﺩﺳﺘﻪ‌ﮔﻠﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﮐﻪ ﺩﺭﺷﻬﺮ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﻮﺩ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﺩﻫﺪ ﺗﺎ ﺑﺮﺍﯾﺶﭘﺴﺖ ﺷﻮﺩ.ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﮔﻞ‌ﻓﺮﻭﺷﯽ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪ، ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﺟﺪﻭﻝ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻫﻖ ﻫﻖﮔﺮﯾﻪ می‌کرﺩ....
06 دى، 1393    6    بازدید: 2،265
دل نوشته یکی از کاربران سایت مشاوره ازدواج، بدون کم و کاست، تقدیم نگاه زیبایتان می گردد :من مي خوام راجع به مهم‌ترين مسئله زندگي یعنی ازدواج بگم. خواهراي خوبم، برادراي خوبم، تو رو خدا اگه مي خواهيد ازدواج كنيد و...
01 دى، 1393    1    بازدید: 3،744
خواستن توانستن است .... پسری که در سن 15 سالگی مبتلا به سرطان میشه اما با سرطان مبارزه میکنه و بعد از بهبودی با روزی 2 ساعت ورزش در روز چندسال بعد به ورزشکار بدنساز حرفه ای تبدیل میشه !
29 آذر، 1393    6    بازدید: 685
کشاورزی تعدادی توله سگ داشت و قصد داشت آنها را بفروشد. اعلامیه ای درست کرد و در حال نصب آن بود که احساس کرد کسی لباس او را می کشد. برگشت دید که یک پسری کوچک است.پسرک گفت: «آقا، من می خوام یکی از توله سگ های شما را...
27 آذر، 1393    5    بازدید: 4،544
دو فرشته مسافر، برای گذراندن شب، در خانه یک خانواده ثروتمند فرود آمدند.این خانواده رفتار نامناسبی داشتند و دو فرشته را به مهمانخانه مجللشان راه ندادند، بلکه زیرزمین سرد خانه را در اختیار آنها گذاشتند.فرشته پیر در دیوار...

صفحه‌ها

این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.