نظرات mansur

تصویر mansur mansur 25 آذر, 1396 جمع بین این دو مطلب چگونه هست؟

این دو مطلب ربطی به هم ندارد

در عبارت اول بحث در مورد وحدت بین مسلمانان است و شیوه برخورد با مسلمانان از فرق مختلف.
در آیات و روایات، مسلمان به کسی گفته می‌شود که اقرار و گواهی به وحدانيّت خداوند و رسالت و پيامبری پيامبر اعظم بدهد (شهادتین بر زبان بیاورد)، اگرچه فقط زبانی بوده و از مرحله سخن فراتر نباشد و قضاوت در مورد اینکه شهادتین کسی زبانی است و حقیقی نیست، با بندگان نیست.
خداوند متعال در رابطه با اسلام آوردن كفّار در ميدان جنگ می‌فرمايد: «يَـآأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوآا إِذَا ضَرَبْتُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَتَبَيَّنُوا وَلاَ تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَيآ إِلَيْكُمُ السَّلَـمَ لَسْتَ مُؤْمِنًا تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَيَوةِ الدُّنْيَا فَعِندَ اللَّهِ مَغَانِمُ كَثِيرَةٌ كَذَ لِكَ كُنتُم مِّن قَبْلُ فَمَنَّ اللَّهُ عَلَيْكُمْ فَتَبَيَّنُوآا إِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا.[نساء/94] ای كسانیكه ايمان آورده‌ايد، هنگامیكه در راه خدا گام می‌زنيد (و به سفری برای جهاد می‌رويد)، تحقيق كنيد و به سبب اينكه سرمايه ناپايدار دنيا (و غنايمی) به دست آورديد، به كسیكه اظهار صلح و اسلام می‌كند، نگوييد مسلمان نيستی! زيرا غنيمتهای فراوانی (برای شما) نزد خداست، شما قبلاً چنين بوديد و خداوند بر شما منّت نهاد پس (به شكرانه اين نعمت بزرگ) تحقيق كنيد، خداوند به آن چه انجام می‌دهيد، آگاه است.»
بنابر شهادت وحی و اعتراف عموم مفسّران، فقيهان و دانشمندان علم كلام، خون و مال چنين شخصی محفوظ و هيچ كس حقّ تعرّض به او را ندارد. (کسیکه شهادتین بگوید در حکم مسلمان است مگر اینکه منکر ضروری دین شود، تکفیر چنین شخصی جایز نیست)

در عبارت دوم روایت امام صادق عليه السلام در مورد محبت و دشمنی با کفار است که موضوع دو مطلب متفاوت است و تناقضی وجود ندارد که لازم باشد جمع شوند. فرقه‌های اهل سنت گوینده شهادتین هستند و در زمره مسلمانان بوده و کسی حق تکفیر آنان را ندارد.

تصویر mansur mansur 25 آذر, 1396 ماجرای فدک

بعد از فتح خيبر، بزرگان و مالكين فدك و حوالى آن که شامل هفت قريه بزرگ، وسيع و حاصل‌خيز و داراى نخلستان‌هاى بزرگ بود، به حضور پيامبر رسيدند، و قرارداد صلحى را با ایشان امضا نمودند كه نيمى از فدك براى آن حضرت و نصف ديگر مال خودشان باقى بماند. بعد از بازگشت به مدينه، جبرئيل بر آن حضرت نازل شد و آيه شريفه «وَآتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ وَالْمِسْكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ وَلا تُبَذِّرْ تَبْذِيراً.[اسراء/26] حقوق خويشان و ارحام خود را ادا كن و فقرا و رهگذران بيچاره را به حق خودشان برسان و از اسراف و تبذير بپرهيز.» را بر آن حضرت خواند. سپس پيامبر خدا در مصداق ذوی القربى ـ خويشان و اقوام ـ و حق حقوق آن‌ها تامل نمود. مجدداً جبرئيل نازل شد و عرض كرد: خداوند مى‌فرمايد: «فدك را به حضرت فاطمه واگذار.»(فقه القرآن، ج 1، ص248؛ شبهاى پيشاور، ص633 «ادفع فدكاً إلى فاطمة»)
پيامبر(صلى الله عليه وآله) نيز فاطمه(عليها السلام) را خواست و فرمود: «خداوند به من امر نموده كه فدك را به تو واگذار كنم»(تفسير صافى، ج 3، ص186، تفسير نور الثقلين، ج 5 ، ص276؛ شبهاى پيشاور، ص633 «إنّ الله أمرني أن ادفع إليك فدكاً») و بلافاصله ايشان در همان مجلس فدك را به فاطمه(عليها السلام) بخشيد.

اين مطلب را بسيارى از علماى اهل سنت نیز مانند: امام ثعلبى در تفسير كشف البيان، جلال الدين سيوطى در جلد چهارم درالمنثور و نيز شيخ سليمان بلخى حنفى و بسيارى ديگر نقل كرده‌اند كه: چون آيه فوق نازل شد، پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) فاطمه را خواست و فدك را به او عطا نمود. تا زمانى كه پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) در قيد حيات بود، فدك همچنان در تصرف فاطمه بود و ايشان آن را اجاره مى‌داد، و مال الاجاره را به اقساط مى‌آوردند. حضرت فاطمه(عليها السلام) به اندازه قوت يك شب خود و فرزندانش، از اجاره بر مى‌داشت وبقيه را با ميل واراده خويش، درميان فقراى بنى هاشم و ساير فقرا تقسيم مى‌كرد.

برای اطلاع بیشتر می‌توانید به نوشته‌های زیر رجوع نمایید:
فدك مال شخص پيامبر بود؟
بخشش فدک به فاطمه (س) در زمان حیات پیامبر (ص)
اثبات قطعی این که فدک را پیامبر اکرم (ص) به حضرت زهرا (س) بخشید.
ابعاد مختلف غصب فدک
اسناد محکم غصب فدک
فدک مسئله‌ای سیاسی برای حفظ خلافت
پاسخ به چند شبهه درباره فدک

تصویر mansur mansur 20 آذر, 1396 رجال اهل سنت

اگر بحث بر سر کتاب بخاری است، و قصد پیدا کردن افراد ضعیف در صحیح بخاری را دارید، ابتدا می‌توانید به مقدمه شرح صحیح بخاری «فتح الباری» نوشته ابن حجر عسقلانی که به نام هدی الساری است مراجعه نمایید، که در این کتاب مفصل 110 حدیث را تضعیف کرده و عده زیادی را ازجمله چند نفر از افرادی که نام بردید را ذکر کرده و گفته عده‌ای تضعیف کرده‌اند و او توجیه نموده است.

اما اگر منظور شما این است که این افرادی که نام بردید را باید تضعیف کنید و مشکل این است که راوی صحیح بخاری هستند، باز هم می‌توانید به کتاب هدی الساری مراجعه کنید، ابن حجر در فصل نهم افرادی که مورد طعن واقع شده‌اند نام برده و اسامی که ذکر کردید، غیر از اولی و آخری در آن اسامی وجود دارد؛ طعنی که به این افراد وارد کرده‌اند را می‌توانید در آنجا ببینید.

برای تکمیل تحقیقتان باید به کتابهای رجال اهل سنت مراجعه کنید:
میزان الاعتدال ذهبی؛
لسان المیزان، ابن حجر عسقلانی؛
سیر اعلام النبلاء ذهبی؛
تهذیب الکمال مزی؛
تهذیب التهذیب
و تقریب التهذیب ابن حجر عسقلانی؛
که این کتب از مهمترین کتب و جمع کننده نظرات کتابهای رجالی قبل خود هستند، مثل:
مجروحین ابن حبان؛
الضعفاء عقیلی؛
الکامل فی الضعفا ابن عدی؛
الجرح والتعدیل رازی؛
تاریخ الکبیر بخاری.

تصویر mansur mansur 13 آذر, 1396 علت تأخیر پیامبر در ابلاغ مأموریت

البته بنا بر روایات صحیح و معتبری که از طریق علمای اهل سنت نقل شده است، آورده‌اند که پیامبر اکرم در خود مکه نیز زمینه سازی اعلان ولایت امیرالمؤمنین انجام داده بودند.
ترمذی از جابر نقل می‌کند که پیامبر در خطبه عرفه به ثقلین و گمراهی امت بعد از خودشان و اعتصام به کتاب خدا و عترتشان اشاره می‌کنند و فرازهایی از حدیث ثقلین را بیان می‌کنند.(سنن ترمذی، ج5 ص327)
همچنین ابن کثیر در تفسیرش(ج4 ص428) و حاکم نیشابوری در المستدرک (ج3 ص623) همین روایت را نقل کرده‌اند و آن را صحیح دانسته‌اند.
یعقوبی هم در تاریخ خود(ج2 ص111) می‌نویسد: پیامبر در خطبه بعد از نماز عید قربان حدیث ثقلین را قرائت کردند و در ادامه فرمودند: ای مردم! بعد از من به کفر و جاهلیت باز نگردید و همانا شما را به توسل به ثقلین (کتاب الله و عترتی) سفارش می‌کنم.

شواهدی نیز وجود دارد که بیان می‌کند پیامبر در مکه و عرفات هم نسبت به تعیین جانشین خود سعی و تلاش کرده‌اند.
احمد بن حنبل در روایتی با سند صحیح آورده که پیامبر در مکه فرمودند: «... دوازده نفر بعد از من بر مومنان حکومت و امامت و خلافت می‌کنند. احمد بن حنبل از ابن عباس نقل می‌کند که عده‌ای از صحابه با ایجاد سر و صدا و مزاحمت مانع از ادامه سخنان پیامبر شدند.»(مسند احمد، ج5، ص99) عین همین مطلب را ابن کثیر دمشقی در البدایه و النهایه (ج4 ص257) با سند صحیح و معتبر آورده و ابن حجر عسقلانی در تهذیب التهذیب (ج3 ص396) و هیثمی در مجمع الزوائد (ج8 ص427) پس از نقل حدیث، آن را صحیح و معتبر دانسته است.
همچنین احمد بن حنبل در روایت دیگری (مسند احمد، ج5 ص98) همان عبارت را آورده و به نقل از ابن عباس می‌گوید مردم در میان سخنان پیامبر، ضجه می‌زدند و تکبیر می‌گفتند تا صدای پیامبر را قطع کرده و سخنان ایشان را نا تمام بگذارند. عده‌ای نیز نشست و برخاست کرده و محل را ترک کرده و یا مجلس را به‌هم زدند.
در صحیح مسلم (ج6 ص264) از ابن عباس از پیامبر نقل شده که در مکه در ضمن سخنرانی فرمودند: عزت دین من با 12 نفر است و مادامی که به کتاب خدا و اینان متمسک شوید، گمراه نمی‌شوید؛ پس از این مسئله مردم به شدت سر وصدا کردند. زید بن ارقم می‌گوید شنیدم که پیامبر می‌گفت: کلهم من قریش .
در مناقب علی ابن مغازلی (ص42) و تاریخ مدینه دمشق (ج42 ص226) آمده است که در غدیر نیز برخی از مردم و صحابه هنگام سخنان پیامبر قصد برهم زدن مجلس را داشتند که این بار موفق نشدند. این مطلب را هیثمی در مجمع الزوائد (ج1 ص271) آورده و آن را صحیح شمرده است.

تصویر mansur mansur 13 آذر, 1396 علت تأخیر پیامبر در ابلاغ مأموریت

این اشکال در صورتی وارد است که تعیین امیرالمؤمنین به‌عنوان جانشین از سوی پیامبر اکرم، فقط یک‌بار و دوبار صورت گرفته باشد و بگوییم اگر پیامبر می‌خواست ابلاغ این امر مهم بنماید، در مکه که همه حاجیان جمع بودند بهتر بود و این پیام به همه می‌رسید؛ اما می‌بینیم پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) از ابتدای رسالت خود تا انتهای آن دائماً وصایت و خلافت علی (علیه‌السلام) را به مردم گوشزد کرده‌اند، تفاوت در واقعه غدیر اینست که حضرت در روز غدیر برای امیرالمومنین بیعت گرفتند و رسماً ایشان را به‌عنوان خلیفه بعد از خود معرفی کردند.

اما برای پاسخ به سوال اصلی باید گفت:
پیامبر برای هر مطلبی در مورد دین اسلام و مسائل مربوط به آن، نیازمند دستور خداوند بودند. ابن حجر عسقلانی می‌گوید: جبرئیل همانگونه که قرآن را بر پیامبر نازل می‌کرد، سنت را نیز بر ایشان نازل می‌نمود. پیامبر هیچ حرکتی انجام نداد و هیچ نگفت مگر آنکه دستورش از جانب خداوند فرا رسید.(فتح الباری، ج13، ص248)
خداوند آیه تبلیغ را در روز هجدهم ذی حجه سال ده هجری، زمانی که پیامبر به مکان غدیرخم رسیده بودند، بر پیامبر نازل کردند. این شأن نزول را که مکان و زمان آیه روز غدیر بوده، بسیاری از مفسرین اهل سنت نقل کرده‌اند، ازجمله:
حاکم حسکانی در کتاب شواهد التنزیل؛ فخر رازی در کتاب تفسیر الکبیر؛ سیوطی در کتاب الدر المنثور؛ شوکانی در کتاب فتح القدیر؛ آلوسی در کتاب روح المعانی؛ ابن عساکر در کتاب تاریخ مدینه دمشق؛ قندوزی در کتاب ینابیع الموده؛ محمد عبده در کتاب تفسیر المنار و علامه امینی نظر قریب به سی تن از علمای طراز اول اهل سنت در مورد شأن نزول و جزئیات این آیه و روز غدیر را در جلد اول کتاب الغدیر آورده‎اند.

بنابراین شکی نمی‌ماند که آیه تبلیغ در روز غدیر بر پیامبر نازل شده است و بنا به نظر طبری و حسکانی و سیوطی و فخر رازی و ... آنچه که باید پیامبر در مورد ابلاغ رسالت خود انجام می دادند که تعیین علی (علیه‌السلام) به‌عنوان امام و ولی مؤمنین بوده است را نیز جبرئیل بر پیامبر خبر آورده است. لذا اگر اعتراضی بماند، باید آن را به خداوند ارجاع داد.

صفحه‌ها

این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.