اختناق شدید، عامل بی‌تفاوتی اصحاب نسبت به غدیر

22:14 - 1395/07/02

حوادث صدر اسلام، آکنده است از وقایع که هرکدام به تنهایی می‌تواند هدایت کننده طالبان حقیقت به سوی صراط مستقیم و درس عبرتی برای پند گیرندگان باشد. در این میان حوادث که بعد از وفات رسول گرامی اسلام(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به وقوع پیوست، از اهمیت بیشتری برخوردار است، به ویژه مسأله سقیقه، و این‌که، چگونه مردم جامعه اسلامی وصایای رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در مورد جانشین خویش را به فراموشی سپردند. از این‌رو در ادامه تلاش می‌کنیم، به یکی از این ادله بپردازیم، و آن را مورد تحلیل قرار دهیم.

اختناق عامل، انحراف از غدیر

صدر اسلام، آکنده است از وقایعی  مهمی که می‌تواند، برای امروز جامعه اسلامی مفید باشد، در میان این حوادث، حوادثی که بعد از وفات رسول گرامی اسلام(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به وقوع پیوست، از اهمیت بیشتری برخوردار است، به ویژه مسأله سقیقه، و این‌که چگونه مردم جامعه اسلامی وصایای رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در مورد جانشین خویش را به فراموشی سپردند. از این‌رو در ادامه تلاش می‌کنیم، به یکی از این علل این حادثه بپردازیم، و آن را مورد تحلیل قرار دهیم.

در میان این ادله می‌توان به فضای حاکم بر جامعه آن روز اشاره کرد، محیطی که در آن اختناقی شدید و ترس تمام جامعه را فرا گرفته بود. برای این‌که تصوری صحیح، از آن زمان داشته باشیم، باید به چند حادثه که بعد از سقیفه در مدینه رخ داد، اشاره کنیم:

الف) حضور قبیله «اسلم»: در آن زمان، صحرانشينانِ عرب برای خريد خواروبار، به صورت قبيله‌ای، به شهر می‌آمدند؛ چون صحرا نا امن بود و اگر تعداد کمی از آنان می‌آمدند،  مورد حمله قرار می‌گرفتند. لذا افراد قبيله، همه با هم، براي خريد خواروبار حرکت می‌کردند. مردان قبيله اسلم از صحرا به مدينه آمده بودند تا آذوقه تهيه کنند. در آن زمان که وارد مدينه شدند، بيعت با ابوبکر در سقيفه انجام شده بود. عمر و بقيه به آنان گفتند: بياييد کمک کنيد برای خليفه پيامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بيعت بگيريم، آن وقت ما هم خواروبار رايگان به شما می‌دهيم. آن‌ها خوش‌حال نیز شدند. لذا اول خودشان بيعت کردند، و بعد جزء طرف‌دران ابوبکر شدند؛ دامن‌های عربی خود را به کمر زدند و کوچه‌های مدينه را پُر کردند. به هر جا می‌رسيدند، در بازار، کوچه، و...، هرکس را که می‌ديدند برای بيعت با ابوبکر می‌آوردند.[1]

این مسأله آن‌قدر اهمیت دارد که بعد از حضور این قبیله عمر گفت: «زمانی که قبیله اسلم را دیدم، یقین پیدا کردم که پیروزی ما قطعی است».[2]

ب) حضور چماق به دست‌ها: یکی از نکات دیگری که تاریخ به آن اشاره می‌کند، حضور افرادی است که با حمایت عمر و ابوعبیده در شهر می‌گشتند، و با ژست و قیافه‌ای تهاجمی مردم را مجبور به بیعت با ابوبکر می‌کردند، به نحوی که اگر شخصی به مخالفت بر می‌خواست، وى را کتک مى‏‌زدند و به زور دست او را می‌گرفتند به عنوان بیعت ــ چه بخواهد و چه نخواهد ــ بر روى دست ابوبکر مى‌‏کشیدند.[3]

با توجه به این مطالبی که در تاریخ بیان شده می‌توان شرایط ان زمان را حدس زد، ولی با این وجود، در ادامه به گوشه‌ای از برخوردهای طرفدران خلیفه با مخالفان خویش اشاره می‌کنیم، تا فضای آن روز به خوبی آشکار گردد.

شاهد بسیار مناسب بر این مدعا برخورد پیروان خلیفه با حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) است، به نحوی که سه بار[4] به منزل ایشان جسارت شد، به گونه‌ای که درب منزل ایشان به آتش کشیده شد، و پهلوی مطهر آن حضرت شکست، و محسن شش ماه‌اش سقط شد. این در حالی است که تمام مسلمانان این سخن را از رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) شنیدند که فرمود: «فاطمه پاره تن من است، هر کس او را اذیت کند من‌را اذیت کرده است».[5] ولی با این وجود، به منزل حضرت هجوم برده، و مولای متقیان علی(علیه‌السلام) را به زور برای بیعت به سوی مسجد بردند.

در تاریخ اگر جز این یک اتفاق، اتفاق دیگری گزارش داده نمی‌شود، باز می‌توانستیم فضای خفقان و ترس در جامعه آن زمان را تصور کنیم، زیرا که رفتار سقیفه‌نشینان به نحوی بود که حتی حرمت محبوب‌ترین شخص نزد پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را نیز حفظ نکردند، و علاوه بر آن، به قبیله بنی‌هاشم که از قبایل معتبر عرب بود جسارت و بی‌احترامی کردند.

اتفاق دیگری که می‌توان به آن اشاره کرد برخورد عمر با «سعد بن عباده‏» بزرگ قبلیه خزرج است. طبری در این زمینه می‌گوید: «عمر بالای سر سعد رفت و به وی گفت: قصد دارم چنان تو را له ‌کنم که اعضایت از هم بپاشد، در این هنگام سعد ریش عمر را گرفت.
عمر گفت: اگر فقط یک مو از ریشم را بکَنی، بر نمی‌گردی مگر این‌که دندان سالم در دهانت نیست...
پس از آن حباب‌بن‌منذر رو به انصار کرد و گفت: اگر بخواهیم، می‌توانیم این‌ها را از مدینه بیرون‌ کنیم.
عمر پاسخ ‌داد: در آن صورت خدا تو را بکشد، حباب‌بن‌منذر نیز در جواب به او گفت: بلکه خودت بمیری»[6] در ادامه، کار به گونه‌ای بالا می‌گیرد که عمر دستور کشتن سعد را می‌دهد».[7]

واقعه دیگری که می‌توان به آن اشاره کرد، مربوط به برخورد عمر با دوازده نفر از مهاجرین و انصار است، این افراد که از بزرگ‌ترین صحابه رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به شمار می‌آمدند یک روز بعد از سقیفه، به مسجد رفته و ابوبکر را مورد سرزنش قرار دادند، و به حقانیت امیرالمومنین(علیه‌السلام) اذعان کردند، ولی چند روز بعد عمر با گروهی به مسجد رفت، و تهدید کرد که اگر کسی مانند این صحابه سخن بگوید، وی را خواهند کشت.[8]

برخورد سقیفه‌نشینان با اهل بیت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و صحابه جلیل‌القدر ایشان، به خوبی می‌تواند نحوه برخورد با دیگر مسلمان را آشکار کند، اکنون با وجود این فضا، شاید این طبیعی باشد که صحابه از ترس جان خود، به طرفداری از امیرالمومنین(علیه‌السلام) بر نخیزند و با خود بگویند: اگر ابوبگر خلیفه باشد بهتر از این است که جان ما به خطر بیفتد. پس با توجه به قرائن تاریخی، می‌توان گفت که اصحاب سقیفه و پیروان خلیفه، چنان فضای وحشت‌ناکی را به وجود آودند که کسی جرات نمی‌کرد از امیر المومنین(علیه‌السلام) حمایت کند.

__________________________________________________
پی‌نوشت
[1]. الجمل ،شیخ مفید ، ص 43 ؛ زبیر بن بکار در کتاب موفقیات خود ، به روایت ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه، ج 2 ، ص 40 ، قم : مکتبه آیت الله مرعشی، 1404 قمری ، آورده است که : فبایعت – بنی اسلم - فقوی بهم جانب ابی بکر . در الکامل ابن اثیر ، ج 2 ص 331 ، بیروت : دار صادر ، 1965 میلادی ، آمده است : و جاء ت اسلم فبایعت فقوی جانب ابوبکر بهم و بایع الناس بعد.
[2]. تاریخ الطبرى، ج 2 ، ص 458 ، الشافى فی الامامة، ج 3 ، ص 190، سفینة النجاة سرابی تنکابنى، ص 68.
[3]. شرح نهج البلاغ ابن أبی الحدید : ج 1 ، ص 219 . طبع دار الکتب العلمیّة به تحقیق محمد أبو الفضل ابراهیم.
[4].برای اطلاع از این سه نحو ارتباط رجوع کنید به،«اولین هجوم به خانه فاطمه!» http://www.welayatnet.com/fa/news/87283 و«جریان سقیفه و اتفاقات بعد از آن» http://www.welayatnet.com/fa/news/87201
[5]. صحيح البخاري ج 6، ص 158، ح 5230، كتاب النكاح، ب 109 ـ باب ذَبِّ الرَّجُلِ عَنِ ابْنَتِهِ، فِي الْغَيْرَةِ وَالإِنْصَافِ ./صحيح مسلم،  ج 7، ص 141، ح 6201، كتاب فضائل الصحابة رضى الله تعالى عنهم، ب 15 ـ باب فَضَائِلِ فَاطِمَةَ بِنْتِ النَّبِيِّ عَلَيْهَا الصَّلاَةُ وَالسَّلاَمُ.
[6]. تاريخ ‏الطبري/ترجمه،ج‏4،ص:1346.
[7]. صحیح بخاری،  ج 8، ص 27- 28.
[8]. برای آگاهی بیشتر از این واقع رجوع کنید به «كودتايي بزرگ، همزمان با رفتن فرمانده!» www.welayatnet.com/fa/news/56937 ، و «اعتراض 12 يار پيامبر، به خلافت خليفه اول» http://www.welayatnet.com/fa/news/57002

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.