جریان غدیر هیچ ربطی به قضیه یمن ندارد!

08:14 - 1395/06/29

بنابراین این ادعا که سبب واقعه غدیر، شکایت عده‌ای در داستان سفر یمن بوده، توهمی بیش نیست که مخالفان شیعه آن را برای منحرف کردن اذهان مردم، بیان کرده‌اند و به هیچ وجه داستان شکایات در سفر یمن، نمی‌تواند ارتباطی با این واقعه عظیم داشته باشد؛ زیرا قرائن تاریخی دال بر این است که این دو قضیه مجزا و متفاوت بوده‌اند و هیچ ربطی به هم ندارند.

سفرهای امیرالمومنین به یمن و ارتباط آن با واقعۀ غدیر(سفر سوم)

وهابیان خبیث و مخالفان اهل بیت(علیهم‌السلام) از آن‌جایی که نتوانسته‌اند در سند حدیث غدیر خدشه‌ای وارد کنند، به محتوی و دلالت این حدیث گران‌قدر روی آورده‌ و  کمر همت‌شان را  بسته‌اند تا دلالت این حدیث را  از ولایت و جانشینی برحق امیرالمومنین(علیه‌السلام)  منحرف کنند.

از جمله این شبهات که وهابیان در سال‌های اخیر روی آن مانور می‌دهند، داستان سفر امیرالمومنین(علیه‌السلام) به یمن و شکایات تعدادی از لشگریان از حضرت و اختلاف در میان آنان است که در آخر منجر به حادثه غدیر شد.
در پست گذشته[1] بیان شد که امیرالمومنین(علیه‌السلام) چند سفر به یمن داشته‌اند که در دو سفر از آن، اختلاف و شکایت از حضرت شد که اهل سنت به خصوص وهابیان با اختلاط این چند واقعه و ربط دادن به حجه الوداع و حادثه غدیر می‌خواهند این واقعه را از حقیقت ولایت منحرف سازند. در این مقاله سفر اول امیرالمومنین(علیه‌السلام) به یمن تجزیه و تحلیل شد و بی‌ارتباطی آن با حادثه غدیر اثبات گردید. و در نوشتار حاظر به بررسی سفر سوم حضرت می‌پردازیم.

سفر سوم امیرالمومنین(علیه‌السلام) به یمن برای اخذ زکات و گرفتن صدقات

داستان از این قرار است که امیرالمومنین(علیه‌السلام) در سال دهم هجری برای جمع‌آوری زکات و صدقات به یمن رفت، در آن‌جا حضرت بعد از جدا کردن خمس غنائم که لباس‌هایی نیز در میان آن بود، غنائم را در میان سپاهیان خود تقسیم کرد و فرمود خمس غنائم را خدمت رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌بریم تا ایشان در مورد آن تصمیم بگیرند؛ یاران حضرت خواستند همان قسمت را نیز بردارند، اما حضرت مانع شد؛ بعد از این‌که ایشان از لشگر جدا شد و به محضر رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) آمد، جانشین ایشان به هر یک از سپاهیان لباس داد و آن‌ها پوشیدند و وقتی حضرت بازگشتند و این صحنه را دیدند، دستور دادند لشگریان لباس‌ها را از تن بیرون آورند تا پیامبراکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در مورد غنائم تصمیم بگیرند. این عمل بر عده‌ای از لشگریان گران آمد، لذا بر آن شدند که در مکه نزد رسول اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) آمده و از ایشان شکایت کنند.[2]

«ابن کثیر» در کتاب «بدایه النهایه»در نقل این واقعه و ارتباط ان با غدیر این چنین می‌گوید: «مقصود از حديث غدير اين است که مردم گفتار نادرستی نسبت به اميرالمؤمنين(علیه‌السلام) داشتند، به خاطر اين‌که سپاه از شتران بيت المال و از لباس‌هاي بيت المال به تن کرده بودند، حضرت از اين کار آن‌ها جلوگيری کرد و با تندی با صحابه برخورد کرد. اين عمل علی(علیه‌السلام) کار خوبی بوده و معذور بوده است؛ ولی در ميان حجاج اين قضيه مشهور شد. بعد از اين‌که پيغمبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) حجه الاسلام را انجام دادند و از مناسک حج فارغ شد و به طرف مدينه می‌آمد و گذرشان به غدير خم افتاد، آن‌جا خطبه خواندند و علی بن ابي طالب(علیه‌السلام) را نسبت به اين بد بيني‌هايی که صحابه داشتند، مبرا ساخت. و جايگاه علی(علیه‌السلام) را بالا برد و با مردم نسبت به فضيلت حضرت سخن گفت. تا کدورت‌هايی که در دل مردم بوده است، از بين رفته باشد».[3]

ادله رد ارتباط شکایت لشگریان یمن با واقعه غدیر

1. شکایت سپاه یمن در مدینه
بنابر روایتی که بیهقی و ابن کثیر از ابوسعید خدری نقل کرده‌‌اند، وقوع این شکایت در مدینه بوده است. در حالیکه قضیه غدیر در مکه و در پایان حج و زمان حرکت به سمت خانه بوده است؛ لذا بین این قضیه هیچ ارتباطی وجود ندارد.[4]

2. شکایت سپاه یمن قبل از مراسم حج
بنا بر روایتی که ابن هشام و طبری نقل کرده‌اند، این شکایت قبل از مراسم حج بوده و در این‌صورت هیچ ارتباطی با واقعه غدیر ندارد؛ زیرا واقعه غدیر بعد از مراسم حج اتفاق افتاد. مضافاً این‌که حضرت بلافاصله پس از این شکایت خطبه خواندند و فرمودند: ««ایها الناس لاتشکوا علیا فو الله انه لأخشن فی ذات الله: ای مردم از علی(علیه‌السلام) شکایت نکنید، زیرا به خدا قسم او در دین خدا بسیار سخت‌گیر است، سپس رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به حج مشرف شدند و مناسک و آداب آن را به مردم یاد دادند».[5]

حتی اگر شکایت بعد از اتمام مراسم حج صورت گرفته باشد، همان‌گونه که از روایت ابن اثیر بر می‌آید. در این‌صورت نیز ربطی به واقعه غدیر ندارد؛ زیرا آن‌چه از روایات به دست می‌آید، فرمایش رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در جواب شاکیان بلافاصله پس از شکایت و قبل حرکت به سمت مدینه و توقف در غدیر بوده است، لذا ربطی به واقعه غدیر نخواهد داشت. چنان‌که در روایت آمده است: «پس لشگر نزد رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) شکایت کردند و بلافاصله حضرت سخنرانی کرد و فرمود: ای مردم از علی(علیه‌السلام) شکایت نکنید، زیرا او در مسائل دینی بسیار سخت‌گیر است و او فراتر از آن است که به او ایراد گرفته شود».[6]

3. عدم ذکر شکایت در خطبه غدیر
به راستی اگر سبب واقعه غدیر شکایت لشگر یمن بوده است، پس چرا رسول اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در خطبه اشاره‌ای به آن نکرد؟ و حال این‌که ما حتی يک جمله‌ و یک روایت ضعیف و حتی حدیث جعلی نداریم که نبي مکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در خطبه غدیر به خاطر شکايت سپاه يمن، مطالبی فرموده باشند و یا بفرمايند: علي(علیه‌السلام) آدم خوبی است و مردم، از او در دل خود ناراحتی نداشته باشیم و صحابه از شکایت خود پشیمان شده باشند.

4. برگزاری چنین مراسمی برای شکایت چند نفر خلاف منطق و عقل است
بر فرض که این ادعا را بپذیریم، جای این سوال باقی است که آیا رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) که رئیس عقلا و عقل کل است ممکن است کاری انجام دهند که عقلای عالم آن را ناپسند می‌دانند؟
توضیح این‌که: جمعیتی بیش از صد هزار نفر از نواحی مختلف جزیرة العرب و دیگر نواحی، بعد از انجام اعمال حج، در مسیر بازگشت در بیابان گرم و سوزان سه روز متوقف می‌­شوند در حالی‌که عده زیادی از آن‌ها حتی از اصل ماجرای شکایت بی‌خبرند. آیا نباید بین عظمت جلسه و سخنان طرح شده در آن، تناسبی وجود داشته باشد؟ آیا این درست است که به خاطر شکایت نابجای چند نفر از امیرالمومنین(علیه‌السلام) و آشتی دادن آن‌ها با حضرت، موجبات معطلی و اذیت هزاران نفر از مسلمانان فراهم گردد؟ این کار یقینا از انسان‌های عادی بعید است چه رسد به رسول گرامی اسلام(صلی‌الله‌علیه‌وآله) که عقل کل عالم بود!
هم‌چنین در این‌صورت تبریک گفتن صحابه به خصوص خلیفه دوم[7] چه معنایی می‌تواند داشته باشد.

5. واقعه غدیر به امر مستقیم خداوند متعال انجام شد و ربطی به شکایت ندارد
واقعه غدیر به امر خدای عزوجل انجام گرفته است و ربطی به شکایت مردم یا لشگر از حضرت ندارد. زیرا خدای عزوجل به رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) وحی کرد و ایشان را مأمور به ابلاغ خلافت حضرت کرد همان‌گونه که روایات صحیح متعددی بر این مطلب دلالت دارد.
ابن ابی حاتم و آلوسی و ... تصریح کرده‌اند که آیه «یَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِل إِليْكَ مِن رَّبِّكَ» در حق علی بن ابی‌طالب(علیه‌السلام) نازل شده است.[8]
هم‌چنین ثعلبی به چهار طریق در تفسیرش نقل کرده است زمانی که آیه «یَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِل إِليْكَ مِن رَّبِّكَ» نازل شد رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله)دست علی(علیه‌السلام) را گرفت و فرمود: «هر کس من مولا و سرپرست او هستم، این علی مولا و سرپرست اوست».[9]

بنابراین این ادعا که سبب واقعه غدیر، شکایت عده‌ای در داستان سفر یمن بوده، توهمی بیش نیست که مخالفان شیعه آن را برای منحرف کردن اذهان مردم، بیان کرده‌اند و به هیچ وجه داستان شکایات در سفر یمن، نمی‌تواند ارتباطی با این واقعه عظیم داشته باشد؛ زیرا قرائن تاریخی دال بر این است که این دو قضیه مجزا و متفاوت بوده‌اند و هیچ ربطی به هم ندارند.

___________________________________________

پی‌نوشت:
[1] خباثت وهابیت برای مخدوش کردن قضیه غدیرخم
[2]. السيرة النبوية لابن هشام، اسم المؤلف:  عبد الملك بن هشام بن أيوب الحميري المعافري أبو محمد، دار النشر: دارالجيل- بيروت - 1411 ، الطبعة: الأولى، تحقيق: طه عبد الرءوف سعد، ج4 ، ص1021؛ تاريخ الطبري، اسم المؤلف:  لأبي جعفر محمد بن جرير الطبري، دار النشر: دار الكتب العلمية- بيروت، ج2 ، ص401 ؛ السيرة النبوية لابن كثير، اسم المؤلف: أبو الفداء إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي الدمشقي (المتوفى : 774هـ) ،ج4، ص415؛ مسند الإمام أحمد بن حنبل، اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني، دار النشر: مؤسسة قرطبة – مصر، ج1، ص 544.
[3]. البداية والنهاية، اسم المؤلف:  إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي أبو الفداء ، دار النشر: مكتبة المعارف، بيروت، ج 5، ص 106.
[4]. همان، ج5، ص106؛ دلائل النبوة، اسم المؤلف:  للبيهقي، ج5، ص398.
[5]. السيرة النبوية لابن هشام، اسم المؤلف:  عبد الملك بن هشام بن أيوب الحميري المعافري أبو محمد، دار النشر: دارالجيل- بيروت - 1411 ، الطبعة: الأولى، تحقيق: طه عبد الرءوف سعد، ج4، ص1022؛ تاريخ الطبري، اسم المؤلف:  لأبي جعفر محمد بن جرير الطبري، دار النشر: دار الكتب العلمية- بيروت، ج2، ص402.
[6]. الكامل في التاريخ، اسم المؤلف: أبو الحسن علي بن أبي الكرم محمد بن محمد بن عبد الكريم الشيباني، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1415هـ ، الطبعة: ط2 ، تحقيق: عبد الله القاضي، ج2 ص 301.
[7]. مسند الإمام أحمد بن حنبل، اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني، دار النشر: مؤسسة قرطبة – مصر، ج4، ص281، البداية والنهاية، اسم المؤلف:  إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي أبو الفداء ، دار النشر: مكتبة المعارف، بيروت، ج7، ص350.
[8]. تفسير القرآن، اسم المؤلف:  عبد الرحمن بن محمد بن إدريس الرازي، دار النشر: المكتبة العصرية-صيدا، تحقيق: أسعد محمد الطيب، ج4، ص1172؛ روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، اسم المؤلف:  العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود الألوسي البغدادي، دار النشر: دار إحياء التراث العربي-بيروت، ج6، ص 193.
[9]. تفسير الثعلبي، اسم المؤلف: عبد الرحمن بن محمد بن مخلوف الثعالبي، تحقيق: ابن عاشور، الناشر: دار إحياء التراث العربي ـ بيروت، ج4 ص92.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.