داستان تولد مولی الموحدین(ع) در کعبه

15:03 - 1397/12/28

چکیده:فضایل مولای متقیان بیشتر از آن است، که قلم‌ها قادر به نوشتن آن باشند، ولی در میان تمام این فضایل، مولود کعبه، بودن ایشان، حقیقتی است که مورد قبول تمام مذاهب اسلامی است. در ادامه به گوشه‌‌ای کوچک از این برتری به صورت داستان‌وار اشاره می‌کنیم.

امام علی

فضایل مولای متقیان بیشتر از آن است، که قلم‌ها قادر به نوشتن آن باشند، ولی در میان تمام این فضایل، مولود کعبه بودن ایشان، حقیقتی است که مورد قبول تمام مذاهب اسلامی است، در ادامه به گوشه‌‌ای کوچک از این برتری به صورت داستان‌وار اشاره می‌کنیم.

آفتاب مکه، کم کم به دیوارهای کاه‌گلی پناه می‌برد. سکوت کوچه‌های مدینه را فرا گرفته است. در این میان، حرکت بانویی با عظمت سکوت کوچه را از بین می‌برد. وی در حال مرور خاطرات وضع حمل «آمنه بنت وهب» است، شبی که او بچه‌اش را به دنیا آورد، آسمان و زمین، نور باران شد؛ او وعده‌ای را به خاطر می‌آورد که از همسرش ابوطالب شنیده بود.
در آن شب که فرزند آمنه متولد شد، ابوطالب به او گفته بود: «تو هم مدتی صبر کن، بسان این فرزند را خواهی آورد».[1]

شاید این پیش‌بینی ابوطالب، برخواسته از رؤیا یا خبری از کتب آسمانی دیگر باشد؛ ولی هر چه هست، سخن وی در حالِ به حقیقت پیوستن است، چون سال‌ها بعد، خداوند متعال در وحیی که به پیامبرش می‌کند، فرزند فاطمه بنت اسد را «نفس محمد» می‌نامد، آن زمان که آیه مباهله را نازل و می‌فرماید: «مَنْ حَاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبين ‏[آل‌عمران/61] پس هر کس بعد از آگاهی از دلیل تو، با تو به محاجّه برخواست، به آنها بگو: بياييد پسران‌مان و پسران‌تان، و زنان‌مان و زنان‌تان، نفس‌مان و شما هم نفس‌تان را فرا خوانيم؛ سپس مباهله كنيم، و لعنت خدا را بر دروغ‌گويان قرار دهيم».

فاطمه در این اندیشه است، که خود را در مقابل کعبه می‌یابد، خانه‌ای که روزی اولین خانه‌ای بود، که بر اساس توحید بنا شد.[2] ولی اکنون، بت‌کده‌ای شده است برای مردمان گم‌راه. ولی وی، بر اساس عقایدی که از نیاکان موحدش آموخته است به این حقیقت آشناست، و شروع به طواف کعبه می‌کند.
ناگاه، دردی فاطمه بنت اسد را فرا می‌گیرد، وی در این اندیشه است که در میان، این خیل جمعیت که ایستاده‌اند، چه کند؟ فکری به ذهنش می‌رسد، و شروع به زمزمه با خدای خویش می‌کند: «پروردگارا من به تو و به همه پیامبران و کتاب‌هایی که از سوی تو آمده ایمان دارم و گفتار جدّم ابراهیم خلیل را تصدیق می‌کنم و به او که این خانه کعبه را بنا کرد ایمان دارم. پروردگارا به حق همان کسی که این خانه را بنا کرد و به حق این نوزادی که در شکم من است، ولادت او را بر من آسان گردان».

کعبه نیز، سخن فاطمه را می‌شنود و شروع به باز کردن آغوش خویش می‌کند. سمت چپ کعبه شکافته می‌شود، و فاطمه در هاله‎‌ای از نور، پا به حریم قدس الهی می‌نهد و خانه خدا دوباره آرام می‌گیرد.
این خبر در مکه می‌پیچد، هرکس اندیشه‌ای می‌کند، در این میان، کلیدداران کعبه، به سوی درب کعبه می‌روند، و هر چه تلاش می‌کنند، در خانه خدا باز نمی‎شود، گویی خداوند، تنها فاطمه بنت اسد را به یُمن مولودی که در شکم داشت، به مهمانی دعوت کرده است. سه روز از این داستان می‌گذرد، ولی هنوز خبری از فاطمه بنت اسد نیست.[3]
خورشید صبح روز چهارم، که از پس کوه‌های مشرق سر در می‌آورد، ناگهان در میان ناباوری مردم، بار دیگر دیوار کعبه شکافته می‌شود و فاطمه بنت اسد در حالی که کودکی را در آغوش دارد، بیرون می‌آید. آرام در برابر مردم ایستاد و گفت: «خداوند من‌را بر زنان گذشته، برتری بخشید، چرا که آسیه دختر مزاحم، از بیم دشمنان، در جایی نیایش می‌کرد که مناسب عبادت پروردگار نبود و مریم دختران عمران، از درخت خرمای خشک شده، خرمای تازه چید. اما من وارد خانه خدا شدم و از میوه‌های بهشتی خوردم....».

فاطمه و ابوطالب خلوت کرده‌اند، و در این اندیشه‌اند، که نام این هدیه الهی را چه بگذارند. فاطمه پیشنهاد می‌کند، که نام وی را "اسد" بگذارد، به یاد پدرش. ولی ابوطالب راضی نمی‌شود، و در پاسخ فاطمه می‌گوید: «امشب به کوه ابوقیس می‌رویم و خدا را می‌خوانیم، تا شاید، اسمی از جانب حق برسد».
شب هنگام، ابوطالب، فرزند خویش را به آغوش می‌گیرد، و با فاطمه به سوی کوه ابوقیس حرکت می‌کنند. سکوت همه جا را فرا گرفته است، ابوطالب شروع به زمزمه می‌کند: «ای پروردگار! ای صاحب شب ظلمانی، و ماه درخشنده، از خزانه غیب خویش، اسم این نوزاد، را برسان ...». 
در میان این نجواها، ندایی از آسمان بلند می‌شود، ابوطالب سر بلند می‌کند و به آسمان نظری می‌افکند، لوحی سبز رنگ، در دامان ابوطالب قرار می‌گیرد، که در آن نوشته شده است: «اختصاص دادم شما را به فرزند پاک و پاکیزه که انتخاب شده است و بی نهایت از او راضی هستم و اسم او از جانب خود، "علی" گذارده‌ام که مشتق از علیّ اعلی است».[4]

و اکنون نیز تاریخ شاهد این حقیقت است که هر ساله سیزدهم رجب، این حادثه تکرار می‌شود، تا پرچمی باشد برای جویندگان حقیقت.

___________________________________
پی‌نوشت
[1]. اثبات الوصية، على بن حسين ‏مسعودى‏، قم، انصاريان‏، 1384ه.ش، ص133.
[2]. «إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذي بِبَكَّةَ مُبارَكاً وَ هُدىً لِلْعالَمين[آل‌عمران/96]‏ در حقيقت، نخستين خانه‌ای كه براى عبادت‏ مردم، نهاده شده، همان است كه در مكه است و مبارك، و براى جهانيان مايه‏ هدايت است».
[3]. مستدرك حاكم نيشابورى، ج3، ص550؛ کفاية الطالب، محمد بن يوسف گنجى شافعى‏، ص 407؛ الفصول المهمه، ابن صباغ مالكى‏، ص30.
[4]. ينابيع المودة، سليمان بن ابراهيم قندوزى‏، ج‏2، ص306. گرچه در بعضی از نقل‌های تاریخی نام‌گذاری مولای متقیان را در همان زمانی نقل کرده‌اند که فاطمه بنت اسد از کعبه خارج شده است.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.