آیت الله صدر، مجاهدی که قبل از بلوغ مجتهد شد

12:37 - 1395/01/18

چکیده:ایشان قبل از سن شانزده سالگی به درجه رفیع اجتهاد نایل آمد.[1] و بالاتر ازاین اینکه ایشان پیش از رسیدن به سن چهل سالگی، از مراجع بزرگ شیعه محسوب می شد. که این در تاریخ مرجعیت شیعه بی نظیر است.  

علمای شیعه در طول تاریخ، با تأسی و اسوه قرار دادن سرور شهیدان جهان، حضرت اباعبدالله الحسین(علیه‌السلام) همواره در مقابل ظلم و ستم و زیاده‌خواهی‌های دشمنان اسلام ایستادگی کرده‌اند و در این راه مقدس، جان‌ خویش را فدای اسلام عزیز کرده‌اند. یکی از این علمای راستین اسلام و مکتب پرافتخار تشیع، مرحوم شهید حضرت آیت‌الله سید محمدباقر صدر و خواهر گرامی‌اش سیده بنت‌الهدی صدر می‌باشد که در ذیل به توضیح مختصری از این عالم وارسته و خواهر گرامی‌اش می‌پردازیم:

زندگی‌نامه سید محمدباقر صدر
در تاریخ 25 ذی‌القعده 1353 قمری، در شهر کاظمینِ عراق، نوزادی دیده به جهان می‌گشاید که نامش را «سید محمدباقر» می‌گذارند. این کودک دومین فرزند خانواده بود. پدر این نوزاد، آیت‌الله سید حیدر، از مجتهدان بنام و مشهور، و مادرش دخترِ آیت‌الله شیخ عبدالحسین آل یاسین، از زنان متقی و پرهیزکار بود. پس از چهار سال نوزاد دیگری در این خانواده روحانی به دنیا آمد که نام وی را آمنه بنت‌الهدی می‌گذارند. سرنوشت این برادر و خواهر از ولادت تا شهادت در هم‌ آمیخته شد تا حماسه‌ای شورانگیز بیافرینند.

آیت‌الله سید محمدباقر صدر از ابتدای پنج‌سالگی به مدرسه رفت و از همان ابتدا، آثار نبوغ چشم‌گیر و درخشانِ او نمایان شد. آوازه نبوغ بی‌مانند و استعداد سرشار وی از مدرسه فراتر رفت. ایشان قبل از سن شانزده سالگی به درجه رفیع اجتهاد نایل آمد.[1] و بالاتر از آن، این‌که ایشان پیش از رسیدن به سن چهل سالگی، از مراجع بزرگ شیعه محسوب می‌شد. که این در تاریخ مرجعیت شیعه کم‌نظیر است.  

گر چه این امری نادر و بسیار عجیب است، اما مرحوم سید محمد باقرصدر، بنا بر استعداد خدادی خود، و تلاش بسیار فراوان و جهد کامل در راه تحصیل علم و دانش به این درجه بلند نایل آمد. ایشان فقط به استعداد خدادی خود تکیه نکرد، بلکه با جهد و تلاش فراوان، با روزی شانزده ساعت تلاش بی وقفه، توانست در عین ناباوری و در عین تعجب، به مقام بلند اجتهاد نایل آید، مقامی که بزرگان دین گاهی بیش از 50 سال تلاش فراوان به آن دست پیدا می کنند.

مسئولان امور آموزشی و پرورش عراق که از استعداد بی‌کران و تیزهوشی سید محمدباقر صدر، آگاهی یافتند، تصمیم گرفتند او را به مدرسه تیزهوشان دولتی بگذارند و سپس به دانشگاه‌های اروپا اعزام کنند. اما نه‌تنها مادر و برادرش مخالف این امر بودند، بلکه خود ایشان هم راضی به این کار نشد. سرانجام با راهنمایی‌های دو دایی فقیه و دانشمندش؛ آیت‌الله شیخ محمد و آیت‌الله شیخ مرتضی آل یاسین، تصمیم گرفتند که سید محمدباقر، به تحصیل علوم حوزوی و اسلامی بپردازد و نبوغ خویش را در راه نشر معارف الهی به کار گیرد.

آیت‌الله سید محمدباقر صدر، در راه تحصیل علوم دینی از همان ابتدای نوجوانی تلاش نمود. بسیار از کتاب‌های درسی فقه و اصول را که طُلاب حوزه در طول چند سال نزد استادان بزرگ می‌خوانند، وی بدون استاد مطالعه کرد و بدین‌گونه درس‌های دوره سطح را، به‌طور شگفت‌انگیزی، در مدتی کوتاه گذراند. آیت‌الله سید محمدباقر صدر در کنار تحصیل، به آموزش و تدریس علوم مختلف به خواهر کوچکش؛ آمنه بنت‌الهدی پرداخت. بدین‌وسیله، بنت‌الهدی ادبیات، تاریخ، فقه، اصول و قرآن را از برادرش آیت‌الله سید محمدباقر صدر آموخت.[2]

فتوای آیت‌الله شهید صدر
پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، شهید آیت‌الله سید محمدباقر صدر، از انقلاب اسلامی ایران حمایت می‌کرد و روزبه‌روز رابطه خویش را با حضرت امام خمینی(رحمه‌الله‌علیه) افزایش می‌داد. نامه‌ای به امام، در پاریس نوشت و از انقلاب شکوه‌مند ایران ستایش کرد و آمادگی خود را با تمام شجاعت اعلام نمود. در این راه، فتوای تاریخی خود را درباره انقلاب اسلامی صادر نمود: «بسم‌الله الرحمن الرحیم. کسانی که در ایران برای دفاع از اسلام و مسلمین قیام کرده و کشته می‌شوند، شهید هستند و خداوند آنان را با امام حسین(علیه‌السلام) در بهشت محشور می‌گرداند. ان‌شاءالله تعالی» سید محمدباقر صدر.[3]

فتوای جهاد
پس‌ از آن که حکومتِ عراق، ظلم و ستم خویش را افزایش داد و به کشتار مردم مسلمان و روحانیان ادامه داد. آیت‌الله سید محمدباقر صدر در فتوایی اعلام جهاد نمود و فرمود: «بسم‌الله الرحمن الرحیم. بر همه ملت مبارز و مسلمان عراق واجب کفایی است که به قیام مسلحانه علیه حزب بعث و سردم‌داران آن دست بزنند... تا خود را از چنگال این دژخیمان خون‌خوار نجات دهند». سید محمدباقر صدر.[4] پس از صدور این فتوا، حکومت عراق وحشت کرد و بی‌درنگ منزل شهید صدر را محاصره نمود.

این دو فتوا نشان‌دهنده این است که مرحوم صدر بینش فوق‌العاده‌ای نسبت به جهان اسلام و نسبت به انقلاب اسلامی ایران داشت. ایشان با تأسی و الگو قرار دادن سالار شهیدان اباعبدالله الحسین(علیه‎السلام) و مبارزه بی‌امان علیه یزید و یزدیان زمان، یعنی رژیم ستم‌شاهی و رژیم سفاک بعث، به حمایت از این دو نهضت اسلامی بر خواسته‌اند و با فتواهای بی‌نظیر خود به حمایت از انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(رحمه‌الله‌علیه) و قیام مردمی ملت مسلمان عراق پرداخته‌اند.

در زمانی که بسیاری با این‌گونه نهضت‌ها به مخالفت بر می‌خواستند، اما شهید صدر(رحمه‌الله‌علیه) با بینش فوق‌العاده و بصیرت کامل خود به حمایت از این‌گونه قیام‌ها پرداخت و بدون واهمه از کشته شدن و شهید شدن در این راه، به مبارزات خود ادامه داد. حکومت عراق، وقتی شهید آیت‌الله صدر را دستگیر کرد، رئیس سازمان امنیت نجف، از ایشان پرسید که تو عرب هستی، چرا از ایران و انقلاب آن‌، طرف‌داری می‌کنی و چرا همه فعالیت‌های خودت را در راه کمک به ایران و خمینی(رحمه‌الله‌علیه) منحصر کرده‌ای. چرا برای مطهری که یک آخوند فارسی‌زبان ایرانی بود، در نجف مجلس ختم بر پا می‌کنی و برای چه با خمینی(رحمه‌الله‌علیه) مکاتبه می‌کنی؟
ایشان با عصبانیت تمام فرمود: «من یک مسلمانم و در برابر همه مسلمانانِ جهان، مسئول هستم و باید به مسؤولیت جهانی خویش عمل کنم. و این مربوط به عرب و عجم، ایران و غیر ایران نیست. و از این راه یک‌قدم به عقب نخواهم گذاشت».[5]

این‌گونه جواب کوبنده، نشان از بینش کامل این عالم کم‌نظیر جهان اسلام دارد، ایشان بدون توجه به مرزهای جغرافیایی و بدون توجه به کشور و ملت و زبانی خاص، خود را یک مسلمان می‌داند و ملت ایران را هم ملتی مسلمان می‌داند که علیه ظلم و ستم قیام کرده‌اند و وظیفه خود می‌داند که به حمایت از این ملت مسلمان برخیزد. این در حالی است که انسان‌های کوته‌نظر و کوته‌بین، خود را در مرزهای جغرافیایی با ملیتی خاص همانند عرب و عجم بودن محصور کرده و با تبختر و برتر بینی خود، خودشان را از دیگر ملل مسلمان جهان جدا می‌کنند.

شهادت
سرانجام رژیم بعث عراق، در تاریخ 16 فروردین 1359، آیت‌الله سید محمدباقر صدر و خواهرش بنت‌الهدی را دستگیر و به بغداد می‌برد. رئیس سازمان امنیت کشور عراق، آیت‌الله صدر را به مرگ تهدید می‌کند و از ایشان می‌خواهد که چند کلمه، علیه انقلاب اسلامی ایران بنویسد تا از مرگ نجات یابد. اما آیت‌الله صدر مخالفت کرده و می‌گوید: «من آماده شهادتم».
آن‌گاه این خواهر و برادر مجاهد و عالم را به شکنجه‌گاه می‌برند و به شهادت می‌رسانند. سرانجام در تاریخ 19 فروردین 1359، در نیمه‌های شب، جنازه آن دو شهید را به خانواده‌شان تحویل می‌دهند. بدین‌گونه پرونده یکی از علمای مجاهد شیعه، بسته می‌شود.

این است راه علمای راستین شیعه، که با اقتدا کردن به مولای خود حضرت اباعبدالله‌الحسین(علیه‎السلام) پرچم بلند شهادت را به دوش کشیده، و با صاعقه آتشین خود، به جنگ با تاریکی و ابرهای تیره و تار ظلم و ستم می روند و در این راه از بذل و بخشش جان ناقابل خویش به پروردگار عالمیان هیچ ترسی ندارند. 

___________________________________________
پی‌نوشت
[1]. پایگاه اطلاع رسانی آیت الله صدیقی
[2]. پایگاه اطلاع رسانی حوزه
[3]. همان.
[4]. همان.
[5]. همان.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.