شاید فریب باشد!

10:43 - 1394/12/13

چکیده: بسیار پیش می‌آید که انسان در زمان‌های مختلف زندگی، با افرادی مواجه می‌شود که آنها مدعی هستند از روی خیر خواهی اقدام به ارتباط گیری نموده‌اند؛ اما واقعا آنها راست می‌گویند؟

کلاغ و پنیر

بسیار پیش می‌آید که انسان در زمان‌های مختلف زندگی، با افرادی مواجه می‌شود که آنها مدعی هستند از روی خیر خواهی اقدام به ارتباط گیری نموده‌اند؛ اما واقعا آنها راست می‌گویند یا می‌خواهند با فریب، دل فرد مقابل را به دست آورند تا به خواسته‌های خود برسند؟!
یقینا نمی‌توان حکمی کلّی را صادر نمود، چه بسا پیدا شوند افراد خیرخواه و مومنی که حقیقتا برای رضای خدا و خالصانه به سمت سایر افراد بروند و هدفی نداشته باشند مگر ابراز محبت و نیکی؛ اما متاسفانه باید پذیرفت بسیار پیش می‌آید که افرادی از باب مَکر و حیله و به قصد فریب، ورود پیدا می‌کنند و تنها به دنبال مقاصد خودشان هستند. در این گونه موارد باید دقت نمائیم تا ناخواسته در یک باتلاق وحشتناک وارد نگردیم!
در انجمن رهروان ولایت مطلبی در این باب درج شده که توجه به آن خالی از لطف نیست.

سوال : سلام من دانشجوی ترم یک وسنم ۱۹ساله، حدود یک ماه ازسال نگذشته بود که یکی از همکلاسی هام که دوسال از خودم بزرگتره احساس کردم خیلی به من نگاه میکنه وبه من توجه خاصی داره حتی سعی می کرد آخر کلاسا وایسه و منو کنترل کنه وبعد یه مدت توی تلگرام شروع کرد با یه سری مقدمه خیلی آروم بهم ابراز علاقه کرد و گفت عاشق سنگینی ورفتار وحرکات وحرف زدن وظاهرم وخیلی چیزای دیگم شده وپیشنهاد ازدواج داد البته نه برای الآن برای اواخر دوره ی کارشناسی در ضمن میگفت خیلی خجالتی بوده وعشق من اونو شجاع کرده تا تازه توی تلگرام بهم پیام بده وحضوری از من خجالت میکشه،گفت به هیچ وجه قصد دوستی نداره. خلاصه شروع کرد اززندگیش تعریف کرد. میگفت توی این یک ماه حسابی منو زیر نظر داشته و تاحدودی شناخته منو و از علاقه اش مطمئنه که حس زودگذر نیست. تا اینجا که میشناسمش ظاهرا نسبت به پسرای جلف کلاس خیلی سنگین وآقاست و ظاهر تمیز ومرتبی داره فقط خیلی استخوانی و لاغره و نسبت به سنش عاقله و حرف زدنش معیار وسنگینه و لهجه محل زندگیش رو نداره ولی هنوز کامل نمیشناسم وفهمیدم که خانواده تحصیل کرده‌ای هم هستن و باباش رئیس یه اداره اس ومیگه با مامانش قضیه رو مطرح کرده وباباشم فهمیده ولی باباش میگه خیلی برای در ارتباط بودن زوده وباید صبرکنه ولی میگه خوشحالن مامان باباش که یکی تو زندگیش پیدا شده و بهش انگیزه میده توی این رشته پیشرفت کنه و میگه باهم پیشرفت میکنیم. اون برای ابراز علاقه از دوست دارم هواتودار نمیتونم بهت فک نکنم استیکرای اسمش که دوستم داره و...استفاده میکرد و میگفت نمیتونم دست خودم نیست علاقه بهت خیلیه میخوام یه جوری اینو بهت ثابت کنم که باور کنی و این تنها راهمه. خیلی از درس و روانشناسی و...اطلاعات خوبی داره. منم رفتم پیش مشاور دانشگاه و فهمیدم اونم بین این همه مشاور پیش همون مشاور میرفته و مشاور بهم گفت راست میگه واقعا دوستت داره و...ولی مشکل من اینجاست که اولا خانواده ها و فرهنگها را نمیشناسیم حتی خودمون هم رو درست نمیشناسیم!! واینکه تازه اول راهیم و وضعیت سربازی و کارش مشخص نیست ولی میگه خانوادم میتونن حمایت کنن و از یه طرفم من واقعا عاشق این رشته امم و میخوام تا ته ته بخونم و پیشرفت کنم و اراده اشم خداروشکر دارم و به خودمو مادرم قول دادم ازدواج نکنم تازمانی که از نظر تحصیلی خیالم راحت شه و مامانمو درعوض شکست توی کنکور سربلندش کنم تا غصه نخوره تازه خیلیم تجربه ای توی مسائل ازدواج و زندگی و اجتماع و شناخت آدما ندارم چون تاحالا سرم فقط تو درس بوده ومیترسم باوارد شدن به این مسائل جز درس یه سری دغدغه ها و مشکلات دیگه هم بوجود بیاد و اونطور که باید نتونم به درسم توجه کنم. من میترسم چون توی این مسائل، ساده ام و رفتار جذب شوهر رو هنوز کامل نمیدونم و خوب وبد و توی اجتماع هنوز کامل ندیدم توی زندگی مشترک شکست بخورم.و ی مشکل دیگم که هست اینه که من خیلی خیلی خجالت میکشم که این قضیه رو بامادرم دیگه چه برسه پدرم!! در میون بذارم چون اونا اصلن منو اهل فکر کردن به این چیزا نمیدونن و من حتی جلوشون تا حالا اسم پسرم نیوردم چه برسه ازدواج و میترسم فکر کنن از درس خسته شدم و مادرم که یه مقدار کسالتم داره نگران بشه و غصه بخوره و فکر کنه نمیتونم اونو به آرزوهاش برسونم. و یه چیز مهمه دیگه این که پدرم خیلی بدبین و حساسن اگه بفهمن، ممکنه نمیدونم شاید بهم شک کنه که شاید دوست بودیم یا ردش کنه نمیدونم و بد تر از همه اینکه توی فامیل پدرم خیلی با خواهر ومادرش جوره و منو توی ذهن خودش برای پسر خواهرش درنظر گرفته در صورتی که من متنفرم از اونا و اونام اهل اذیت کردنن میترسم با فهمیدن قضیه با آوردن دلیل الکی این مورد رو رد کنه. نمیدونم واقعا چیکار کنم لطفا راهنماییم کنید؟؟اصلن با این وضع چطوری همو بشناسیم؟؟

پاسخ : عرض سلام و احترام؛
فرمودید: «بعد یه مدت توی تلگرام شروع کرد با یه سری مقدمه خیلی آروم بهم ابراز علاقه کرد و گفت عاشق سنگینی ورفتار وحرکات وحرف زدن وظاهرم وخیلی چیزای دیگم شده ... در ضمن میگفت خیلی خجالتی بوده وعشق من اونو شجاع کرده تا تازه توی تلگرام بهم پیام بده وحضوری از من خجالت میکشه،گفت به هیچ وجه قصد دوستی نداره»
خواهر محترم؛ انتظار نداشتید که اگر به قصد بدی با شما ارتباط برقرار کرده بود، از اول بی‌آید بگوید می‌خواهم از تو سوء استفاده کنم؟!
شما خودتان فرمودید ایشان «خیلی از روانشناسی و... اطلاعات خوبی داره» پس برای بدست آوردن دل شما، یقینا حساب شده حرف خواهد زد!
معمولا هر پسری در آغاز ارتباط گیری و برای رسیدن به خواسته‌های خودش، از باب تعریف وارد می‌شود و می‌گوید تو خیلی خوبی و من شیفته اخلاق و کمالات و قد و بالای تو شده‌ام و هدف من دوستی نیست و قصدم ازدواج است و با همین حرفها دل دختر را به دست آورده و فریب می‌دهد و کم کم به خواسته‌های خود می‌رسد ... !
بعد از گذشت چند سال هم راحت می‌گوید: «من به این نتیجه رسیدم که ما به درد هم نمی‌خوریم» و مثل آب خوردن از دختر جدا می‌شود! (۱)
کم نبودند دخترانی که در همین سایت و جاهای دیگر از اینگونه ارتباط گیری‌های ناموفق مطالبی نوشتند و افسوس سادگی خود را ‌خورده‌اند!
جالب اینکه ای پسر که با شما ارتباط دوستی برقرار کرده می‌گوید: ازدواج را باید بگذاریم برای زمان اتمام کارشناسی!!!
شما که الان ترم اول هستید! یعنی او می‌خواهد حداقل ۴ سال دوست دختر ایشان باشید و بعدا تازه قدم رنجه فرموده و اقدام به ازدواج با شما کنند؟!
فرمودید: «میگه با مامانش قضیه رو مطرح کرده و باباشم فهمیده ولی باباش میگه خیلی برای در ارتباط بودن زوده وباید صبرکنه ولی میگه خوشحالن مامان باباش که یکی تو زندگیش پیدا شده و بهش انگیزه میده توی این رشته پیشرفت کنه»؛ یعنی پدر و مادرش می‌گویند برای ازدواج و خواستگاری زود است اما خوشحال هستند که با شما ارتباط دوستی برقرار کرده تا بوسیله شما در درسهایش موفق بشه؟! یعنی فقط شما را به چشم یک وسیله برای پیشرفت درسی بچه خود می‌بینند و حاضر نیستند از شما خواستگاری کنند؟!!
فرمودید: «ی مشکل دیگم که هست اینه که من خیلی خیلی خجالت میکشم که این قضیه رو بامادرم بگم چه برسه پدرم!!»
شما الان با یک پسر ارتباط عاطفی برقرار فرموده‌اید و این به مراتب از خجالتی که شما از والدین‌تان می‌کشید باید سنگین‌تر باشد! فکر کنید خدایی ناخواسته، این پسر در آینده شما را تهدید کند که یا به خواسته‌های غیر متعارفش تن دهید یا هر آنچه از شما پیام یا ... را دارد به خانواده‌تان نشان خواهد داد؟! آن موقع، بدتر نخواهد بود؟!
درخواست می‌کنم به این نوشته‌های خودتان خوب توجه کنید: «مشکل من اینجاست که اولا خانواده ها و فرهنگ‌ها رو نمیشناسیم حتی خودمون هم رو درست نمیشناسیم!!واینکه تازه اول راهیم و وضعیت سربازی و کارش مشخص نیست»
شما با فردی ارتباط دوستی برقرار کردید که هیچ شناختی از او و خانواده‌اش ندارید و اصلا هم معلوم نیست وضعیت او چه خواهد شد و آیا خانواده او در آینده شما را به عنوان عروس خواهند پذیرفت یا نه؟! اصلا از کجا معلوم بعد از چند سال رفاقت و وابستگی شدید شما به او، والدین خود شما به این ازدواج راضی شوند؟!
مطمئن باشید ادامه این ارتباط به این شکل فقط برای شما یک سراب را ایجاد خواهد کرد و احتمالا نه تنها به خواسته خود نمی‌رسید بلکه از نظر درسی و روحی نیز آسیب‌های جدّی خواهید دید.

پیشنهاد بنده:
از شما خواهش می‌کنم، به ایشان پیام دهید که این گونه ارتباط را صحیح نمی‌دانید و به ایشان بگویید: «اگر قصد شما جدّی است و والدین شما هم در جریان هستند، خب به صورت رسمی به خواستگاری بی‌آیند و خواسته‌های خودشان را رسما مطرح کنند.»
با این کار حداقل شما تا حدودی صدق و کذب ادعاهای او را متوجه خواهید شد و والدین ایشان را مشاهده و نوع نگاه و خواسته‌های آنان را هم از نزدیک حسّ خواهید کرد.
آن پسر هم یا بهانه تراشی می‌کند، که در این صورت یا به علاقه او یا به توانایی او باید شک کنید که در هر صورت، لایق شما دیگر نخواهد بود و یا به خواستگاری شما خواهد آمد که خب بعدا در مورد محتوای جلسه صحبت خواهیم داشت.
و در مقابل خانواده خودتان هم سرتان را بالا بگیرید و بگویید دخترتان آن‌قدر خانم شده که فریب هر حرفی را نخورده و به والدینش اعتماد کامل را دارد و آنها را مشاور و پشت و پناه خود می‌داند! در این صورت خانواده هم به شما افتخار، و اعتماد بیشتری پیدا خواهند نمود!

امیدوارم خوشبخت شوید.
----------------------------------------------
پی‌نوشت:
۱ - قصّه دوران کودکی، قصّه روباه و کلاغ و پنیر را به ياد دارید؟
زاغكـي قـالب پنيـري ديـد ::: به دهان بر گرفت و زود پريد
بر درختي نشست در راهي ::: كه از آن مي گـذشت روباهـي
روبه پر فريـب وحيلت ساز ::: رفـت پـاي درخـت كـرد آواز
گـفت بـه بـه چقـدر زيبائي ::: چـه سـري چه دمي عجب پائي
پرو بالت سياه رنگ و قشنگ ::: نيست بـالاتر از سيـاهـي رنگ
گرخوش آواز بودي و خوش خوان ::: نبودي بهتر از تو در مرغان
زاغ مي خواسـت قارقار كند ::: تـا كـه آوازش آشـكـار كنـد
طعمه افتاد چون دهان بگشود ::: روبهك جست و طعمه را بِرُبود

همین مطلب را در انجمن می‌توانید مشاهده فرمائید: http://welayatnet.com/node/82103

نظرات

تصویر ناشناس
نویسنده ناشناس در

واقعا چقدر وحشیانه برخی دلشون میاد ، فریبکار باشن!

تصویر ش
نویسنده ش در

منم تو کلاسمون همچین قضیه ای بود پسره ب دختر قول ازدواج داده بود بعد پایان کارشناسی ...دختره باور کرده بوذ من هرچی بهش میگفتم فایده ای نداشت تا اینکه ابروی دختره رفت تموم کلاس فهمیدن قضیه ارتباط اینا رو...تازه گند پسره در ومد همزمان ب هفت نفر از دخترای کلاس اس میداد و ارتباط داشت..پسره هم اوایل از این پسرای خوب میزد اهل نماز و اینا بود...ترمای اخر خودشو نشون داد همه جیز عوض شد...دقت کن گول اینا رو نخور...
بهش بگو بیاد خاستگاریت اگه میخاد
اگرم نه بره پی کارش...

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.