آیا خداوند متعال خود خالق دیگری دارد یا نه؟

16:57 - 1391/11/17
خداوند خود خالق و آفریننده هستی است و بی نیاز از غیر، لذا متکی به خود است و نیازی به خالق و آفریننده ندارد؛ چون وجود ذاتی اوست و از دورن او می جوشد.
الله

پاسخ اجمالی:

خداوند خود خالق و آفریننده هستی است و بی نیاز از غیر، لذا متکی به خود است و نیازی به خالق و آفریننده ندارد؛ چون وجود ذاتی اوست و از دورن او می جوشد.

پاسخ تفصیلی:

برای پاسخ به این سوال توجه به دو نکته لازم است؛ نکته اول: باید دایره عقل بشر رو تعیین کرد، انسان چون محدود است و دارای جسم و روح، علم و دانش او نیز محدودمی باشد، لذا نباید انتظار داشت همه چیز را درک کند بفهمد. اما خداوند متعال نامحدود است و بی نهایت، چرا که اگر محدود باشد نقص و نیاز لازم می آید و به کسی که این نقص را بر طرف کند نیاز خواهد داشت. و چون خداوند متعال بی نیاز است، پس نا محدود بوده و چون نامحدود است، هرگز برای بشر قالب شناسایی نیست؛ یعنی ذات خداوند متعال برای هیچ یک از مخلوقاتش قابل شناخت نیست. حتی امام معصوم و پیامبران الهی (علیهم السلام) نیز از این کار عاجزند، زیرا محدود هرگز نمی تونه نامحدود و بینهایت رو درک کند و کاملا بشناسد؛ ما تنها می توانیم وجود خداوند متعال را اثبات کنیم و بعضی از اوصافش را درک کنیم، اما ذاتش را هرگز نمی توان فهمید.

نکته دوم: ما در «برهان سینوی(3)» اثبات کردیم که عالم به یک واجب الوجود نیاز دارد، «واجب» موجودی است که وجود و هستی از آن خود اوست و از کسی نگرفته و متکی به خود است، لذا هرگز او به خالق و موجودی فراتر از خودش نیاز ندارد؛ هر کس حقیقت واجب را درک کند می فهمد که این سوال اشتباه بوده و خداوند متعال خالقی ندارد و از ازل بوده و خالق هستی و علت و بوجود آوردن تمام مخلوقات.

این مطلب در احادیث معصومین(علیهم السلام) هم وجود داره، به طور مثال نافع ابن ازرق می گوید: از امام  صادق (ع) پرسیدم: به من خبر بده که خداوند متعال از چه زمانی بوده است؟ حضرت فرمودند: «از چه زمانی نبوده که من به تو خبر دهم از چه زمانی بوده است، منزه است آن که همیشه بوده و خواهد بود، تنهاست و بی نیاز و هرگز همسر و فرزندی نگرفته است».

توضیح بیشتر:
عقل حکم می کند تسلسل در وجود یا علت، محال است و باطل؛ تسلسل این است که موجودات بسیاری بر هم متوقف باشند و این توقف تا بینهایت ادامه داشته باشد و به جایی قطع نشود؛ به طور مثال موجود «الف» وجودش را  از موجود «ب» گرفته باشد، و موجود «ب» نیز از«ج»، خود «ج» هم از «و» و این سلسه تا بینهایت ادامه داشته باشد و به جایی خاصی منتهی نشود؛ این مطلب را تسلسل گویند. عقل می گوید چنین زنجیره ای باطل است؛ زیرا باید به جایی برسیم که آن موجود، دیگر نیازی به غیر نداشته باشد و سر منشا هستی بوده و او خالق هستی باشد.

 

در مورد سوال بالا هم گفت: می توان این سوال را می توان همین طور ادامه داد و گفت آن خدای بالاتر را چه کسی خلق کرده، سپس گفت آن بالاتر را چه کسی و خود او را چه کسی و...لذا اصلا خدایی نخواهد بود. لذا با توجه به این برهان ما در دار هستی نیازمند موجود واجبی هستیم که وجود و هستی ذاتی او باشد و از غیر نگرفته باشد، لذا این سوال که او خود از کجا آمده است، سوالی نادرست است؛ چرا که وجود و هستی ذاتی اوست، ذاتی یعنی از ذات او ناشی می شود نه از دیگری، عقل این را می فهمد.  یعنی عقل تا اینجا را درک می کند که باید در دار هستی موجودی وجود داشته باشد که وجود به او ختم بشود و او سر منشا هستی باشد و بی نیاز از غیر؛ اما اینکه او خود چگونه است و از کجا ناشی شده، این را هرگز درک نخواهد کرد.

در نتیجه: ما با فلسفه و عقل و برهان در می یابیم خدایی برای عالم ضرورت دارد، ولی اینکه او خود چگونه است و از کجا ناشی شده و در کجاست و ...را هرگز عقل بشری درک نمی کند و علم به آن، تنها و تنها ار آن خداوند متعال است و غیر او کسی ذات او را نمی شناسد.

1-اصول کافی، ترجمه آیت الله کمره ای، انتشارات اسوه، 1375، ج1، ص

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.