شبهاتی در مورد معاد

23:21 - 1391/11/12
برخى از منكران معاد به خاطر عدم آگاهى از جهان آفرينش و جهل به عظمت و قدرت پروردگار، تصور مى كنند كه تبديل شدن اجزاى پوسيده به انسان، كارى ناممكن و يا مشكل است و كسى توانايى اين كار را ندارد.
برزخ

 آيا قرآن كريم به مخالفت مشركان با اعتقاد به معاد اشاره كرده است؟

قرآن كريم، درباره اين موضوع مى فرمايد: (وَ ضَرَبَ لَنَا مَثَلاً وَ نَسِىَ خَلْقَهُ قَالَ مَن يُحْىِ الْعِظَـمَ...)[1]; و براى ما مثالى زد و آفرينش خود را فراموش كرد و گفت: چه كسى اين استخوان ها را زنده مى كند، در حالى كه پوسيده است؟

شأن نزول آيه چنين است: مردى از مشركان به نام «ابى بن خلف» يا «امية بن خلف» و يا «عاص بن وائل» قطعه استخوان پوسيده اى را پيدا كرد و گفت: «با اين دليل محكم به مخاصمه با محمد(صلى الله عليه وآله) برمى خيزم و سخن او را درباره معاد ابطال مى كنم.» آن را برداشت و نزد پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) آمد و گفت: «چه كسى مى تواند اين استخوان هاى پوسيده را از نو زنده كند؟» آيات فوق نازل شد و پاسخ دندان شكنى به او و هم فكران او داد.

منظور از «ضرب المثل» در اين جا «ضرب المثل» عادى و تشبيه و كنايه نيست، بلكه بيان استدلال و ذكر مصداق، به منظور اثبات يك مطلب كلى است.

آرى اين فرد خيره سر و مغرور فكر مى كرد، دليل محكمى براى نفى معاد پيدا كرده است و پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) هيچ پاسخى در برابر اين منطق نخواهد داشت، ولى قرآن كريم در پاسخ به او مى فرمايد: اگر آفرينش خويش را فراموش نكرده بودى، هرگز به چنين استدلال واهى و سستى دست نمى زدى![2]

شبهه علمى و شهوت عملى:

1. شبهه علمى:

برخى از منكران معاد به خاطر عدم آگاهى از جهان آفرينش و جهل به عظمت و قدرت پروردگار، تصور مى كنند كه تبديل شدن اجزاى پوسيده به انسان، كارى ناممكن و يا مشكل است و كسى توانايى اين كار را ندارد; آنان مى گويند: (أَءِذَا مِتْنَا وَ كُنَّا تُرَابًا وَ عِظَـمًا أَءِنَّا لَمَبْعُوثُون)[3]; آيا هنگامى كه ما مرديم و به خاك و استخوان مبدل شديم، بار ديگر برانگيخته خواهيم شد؟!; (مَن يُحْىِ الْعِظَـمَ وَ هِىَ رَمِيم)[4]; چه كسى اين استخوان ها را زنده مى كند در حالى كه پوسيده است؟!

قرآن كريم در جواب اين گونه افراد مى فرمايد: بگو: همان كسى آن را زنده مى كند كه نخستين بار آن را آفريد و او به هر مخلوقى دانا است!... آيا كسى كه آسمان ها و زمين را آفريد، نمى تواند همانند آنان ]انسان هاى خاك شده[ را بيافريند؟! آرى! ]مى تواند[، و او آفريدگار دانا است! فرمان او چنين است كه هرگاه چيزى را اراده كند، تنها به آن مى گويد: موجود باش! آن نيز بى درنگ موجود مى شود![5]

در جاى ديگر نيز مى فرمايد: اى مردم اگر در رستاخيز شك داريد، ]به اين نكته توجّه كنيد كه:[ ما شما را از خاك آفريديم، سپس از نطفه و... ]از سوى ديگر[ زمين را ]در فصل زمستان[ خشك و مرده مى بينى، امّا هنگامى كه آب باران فرو مى فرستيم، به حركت در مى آيد و مى رويد و از هر نوع گياهان زيبا مى روياند! اين به خاطر آن است كه ]بدانيد [خداوند حقّ است و او است كه مردگان را زنده مى كند و بر هر چيزى توانا است و اين كه رستاخيز آمدنى است و شكى در آن نيست و خداوند تمام كسانى را كه در قبرها هستند زنده مى كند.[6] (وَذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِير)[7]; و اين براى خداوند آسان است.»

2. شهوت عملى:

علت ديگر انكار قيامت، تمايل به بى بند و بارى و بهره گيرى بى قيد و شرط از دنيا و هرگونه هوس رانى و هوس بازى است. افراد نفس پرست براى اشباع غرايز حيوانى خود، هيچ حد و مرزى قائل نمى باشند و اگر هم به ظاهر به قوانين تن مى دهند، براى اين است كه چاره اى جز آن ندارند; لذا در پنهانى همه را زير پا مى گذارند.

اعتقاد به معاد در انسان نوعى حالت خويشتن دارى و محدوديت و رعايت قوانين الهى و حقوق ساير انسان ها پديد مى آورد. قهراً افراد نفس پرست با چنين عقيده اى مخالف و در كشمكش خواهند بود، زيرا آنان مى خواهند با در هم شكستن هر نوع انديشه محدوديت آور، گام به پيش نهند و به ارضاى غرايز و خواسته هاى حيوانى خود بپردازند: (بَل يُريدُ الاِنسـنُ لِيَفجُرَ اَمامَه)[8]; ]انسان شك در معاد ندارد[ بلكه مى خواهد ]آزاد باشد و بدون ترس از دادگاه قيامت [در تمام عمر گناه كند. (وَمَا يُكَذِّبُ بِهِ إِلاَّ كُلُّ مُعْتَد أَثِيم)[9]; تنها كسى آن را انكار مى كند كه متجاوز و گنه كار است.

افزون بر آن، گناهان زياد و اعمال بد سبب مى شود، تا زنگار بر دل نشسته و انسان از درك حقيقت باز ماند; در نتيجه منكر قيامت و آيات الهى شود: (إِذَا تُتْلَى عَلَيْهِ ءَايَـتُنَا...)[10]; وقتى آيات ما بر او خوانده مى شود... . مى گويد: اين افسانه هاى پيشينيان است!; چنين نيست كه آنها مى پندارند، بلكه اعمالشان چون زنگارى بر دل هايشان نشسته است.[11]

در سوره قيامت هر دو شبهه، با بيانى شيوا پاسخ داده شده است.

در چهار آيه نخست، مى فرمايد: قسم به روز قيامت و قسم به نفس لوّامه ـ سرزنش گر ]= وجدان[ ـ آيا انسان مى پندارد ما استخوان هاى پوسيده و از هم گسسته او را مى توانيم گرد آوريم، چرا ما حتى بند انگشتان او ـ و شيارهاى آن را ـ هماهنگ مى كنيم.

و سپس در آيه 5 و 6 مى فرمايد: ]ولى مشكل عده اى شبهه علمى نيست،[ بلكه مى خواهد آزاد باشد و بدون ترس از دادگاه قيامت، در تمام عمر گناه كند. از اين رو با حالت انكار و اعتراض مى پرسد: قيامت چه وقت است؟

 شبهه، «آكل و مأكول» به صورت هايى گوناگون بيان مى شود:

1. بدن انسان، در طول عمر، به سبب تغذيه و تحليل، مرتّب، در حال تغيير است و هر چند سال، همه بدن انسان، تغيير مى كند، لذا انسانى كه شصت يا هفتاد سال عمر دارد، داراى چندين بدن است. حال، اوّلا، كدام يك از اين بدن ها، در قيامت محشور مى شود؟

ثانياً، اگر بدن انسان، به طور كامل، يا برخى از آن، بدنِ انسانِ ديگرى شود و جزء بدنِ او گردد، در اين صورت، تكليف معاد انسانِ نخست (مأكول) چيست؟

2. اگر بدن انسانى، به طور كامل، از سوى ديگرى خورده شد، كيفيّت حشر اين دو، چگونه است؟

3. اگر انسانِ مأكول، فرد مؤمنى باشد و جزء بدن انسانى كافر شود، در اين صورت، نحوه عذاب و پاداش آنان، چگونه خواهد بود؟

پيش از پاسخ، توجّه به دو نكته، سودمند است:

الف) در معاد، همانند بودن بدن، كافى است و تحقّق عينيّت، لازم نيست.

برخى از آيه ها و روايت ها هم به اين امر دلالت مى كند، مانند آيه شريف: (أَوَ لَيْسَ الَّذِى خَلَقَ السَّمَـوَ تِ وَ الاَْرْضَ بِقَـدِر عَلَى أَن يَخْلُقَ مِثْلَهُم بَلَى وَ هُوَ الْخَلَّـقُ الْعَلِيم)[12]; آيا آن خدايى كه آسمان ها و زمين را آفريده است، توانا نيست كه همانند اين بشرها را بيافريند؟ آرى; ]مى تواند، زيرا[ او، آفريدگارى توانا و داناست.

نيز در حديثى از امام صادق(عليه السلام) نقل شده است كه ايشان گفتند: خداوند، روح مؤمن را پس از قبض روح، در بهشتِ برزخى، متنعّم مى سازد و در روز رستاخيز، با همان صورتى كه در دنيا بود، محشور مى كند.[13]

آيه و روايت، گواه بر اين است كه محور معاد، حفظ صورت انسان است و كافى است كه شخص بر انگيخته شده، با همان شكل وهيئتى كه در دنيا داشته، محشور شود.[14]

ب) شخصيّت و واقعيّت هر انسان، مربوط به نفس و روح او است، نه به بدن وى. جسد، تابع روح است و بدن، بلافاصله، پس از تعيين روح، متعين مى شود و بدنى كه انسان، در انجام دادن امور مادّى، به آن نياز دارد، بدنِ مشخص نيست و از اين جهت، براى آن، تعينى نيست، بلكه نَفْس انسان، به هر بدنى تعلق گرفت، او، همان انسانى كه قبلا بوده، خواهد بود.[15]

پس از ذكر مطالب گذشته، مطالبى را يادآور مى شويم كه هر يك مى تواند به گونه اى، شبهه را پاسخ بگويد:

1. همان طور كه بيان شد، از نظر علمى، بدن انسان، در پرتوِ فعل و انفعالات طبيعى، پيوسته، از درون، داراى اجزاى جديدى مى شود و از برون، تحليل مى رود و بدن انسان، هر هشت سال يك بار، عوض مى شود.

حال اگر بدن اخير انسان، غذاى انسان ديگرى شد، ديگر بدن ها، بدون مانع است و ممكن است يكى از آنها برانگيخته گردد; يعنى، اگر بدن هاى ديگر او نيز، مانند بدن هفتم و هشتم و... از طريق تبديل به گياه و نبات، جزء بدن انسانى شود، بالاخره، بدن هاى ديگر، فارغ از اين مانع است.

2. بر فرض، اگر همه بدن هاى او، به چنين سرنوشتى دچار و به طور مستقيم يا غيرمستقيم، غذاى انسان هاى ديگر شده باشد، امّا چنين نيست كه همه بدن انسان، جذبِ بدن ديگرى شود، بلكه قسمت اعظم آن، دفع مى شود. در اين صورت، چه مانعى دارد كه روح، به بدنِ لاغرتر و ظريف تر، تعلّق بگيرد و او، با اين بدن، محشور شود؟ از نظر شرعى، ما، دليلى بر اين كه لازم است بدن انسان، در آخرت، حتّى از نظر وزن و حجم، كوچك ترين تفاوتى با بدن دنيوى نكند، نداريم، بلكه كافى است كه بدنِ محشور، همان بدن دنيوى باشد، هر چند از جهاتى، با هم مختلف باشند. بالاخره، مادّه، همان مادّه است و تنها، تفاوت، در كميّت است.

3. بر فرض، اگر همه بدن ها (آكل و مأكول) در گردونه تحوّل، آن قدر به ميدان مصرف بيايد و عضو بدن هاى ديگر شود كه براى آنها، چيزى باقى نماند، در اين جا مى توان گفت، براى تكميل بدن، از موادّ زمينى بدون مانع ـ كه جزء بدن انسان هاى ديگر نيست ـ بهره گرفته مى شود و ساختمان او، با تعلّق روح به آن، به صورت يك انسان، تكميل مى شود. همان طور كه بيان شد، در معاد، همانندى، كافى است و درباره انسان، همين كه گفته مى شود: «اين، همان انسان دنيوى است» كافى است.

خلاصه اين كه اثر اجزاى مادّى انسان، در زمين باقى باشد، طبعاً روح، به همان تعلّق مى گيرد و اِحيا مى شود و در صورتى كه هيچ جزئى باقى نمانده باشد، اكتفا به همانندى و استفاده از موادّ زمينى بدون مانع، بى اشكال است.[16]

در پاسخ به صورتِ سوم شبهه، دو مطلب را يادآور مى شويم:

الف) عضو مأكول، در چنين شرايطى، جزء بدن آكل است و ارتباطى به بدن مأكول ندارد. درست، مانند اين است كه كُلْيه انسانى را به بدن يك بيمار كليوى پيوند بزنند، در اين صورت، اين كُلْيه، جزء بدن انسان دوم است كه از اين طريق، از مرگ نجات مى يابد و ارتباطى به انسان نخست ندارد.

ب) با توجّه به اين كه واقعيّت انسان، در گوشت و پوست و حرارت هاى طبيعى، خلاصه نمى شود، بلكه به نَفْس و روح و روان او مربوط است، چنين اشكالى وارد نيست، چون چنين عضوى، آن گاه كه جزء بدن دوم شد، موردِ تعلُّق نفسِ انسان دوم قرار مى گيرد.

حال اگر بدن چنين انسانى ـ كه بخشى از آن، مربوط به انسان نخستين است ـ مورد عذاب يا رحمت الهى قرار گيرد، طبعاً كيفر و پاداش، مربوط به انسانِ دوم خواهد بود، زيرا مركز دردها و لذت ها، همان روح و نفس انسانى است و بدن، جز وسيله اى براى ادراك درد يا لذت نيست و فرض اين است كه اين عضو، هيچ گونه ارتباطى با انسان پيشين ندارد، تا بدين وسيله، دردها و شادى هاى او، در درونش تأثير بگذارد.[17]

به جاست به پاسخ متكلمان نيز توجه كنيم كه تا حدودى با پيشرفت هاى علم در زمينه زيست شناسى اكنون از پشتوانه بهتر برخوردار شده است. متكلمان براى حل شبهه آكل و مأكول مى گويند[18] كه انسان داراى اجزاى اصلى و اجزاى فرعى است و در آخرت تنها اجزاى اصلى هر فرد به او داده مى شود نه اجزاى فرعى او و اين اجزاى اصلى در طول مدت بعد از مرگ حفظ مى شودو جزء بدن ديگرى نمى شود; يعنى جزء اجزاى اصلى بدن ديگر نمى شوند، ولى ممكن است جزء اجزاى فرعى آن بشود. اين اجزاى اصلى در طول زندگانى دنيوى در بدن حفظ مى شود و از بين نمى رود.

علوم جديد با تجزيه سلول و كشف كرموزوم انسان ها و ژن هاى موجود در آن، پيشرفت و تحول عظيمى در شناخت موجودات زنده و مخصوصاً انسان ايجاد كرده است. آيا اين مسئله يعنى بقاى كرموزوم ها و ژن ها در طول حيات انسان با وجود تغييرات بسيار در بدن او نمى تواند تأييدى بر نظريه متكلمان باشد كه اجزاى اصلى بدن حفظ مى شود و هم چنين آيا نمى تواند تأييدى بر رواياتى[19] باشد كه «عجب الذنب» باقى در دنيا را محور وجود اخروى انسان معرفى مى كند.

البته اين مطلب نيازمند تحقيقات بيشتر در زمينه زيست شناسى است، كه ثابت كند كرموزوم هاى انسان بعد از مرگ او مى تواند به نحوى باقى بماند، ولى لااقل براى جواب متكلمان به شبهه آكل و مأكول مى تواند راه گشا باشد كه خداوند اجزاى كوچكى از بدن انسان را حفظ مى كند و در قيامت اين اجزا، محور بدن او قرار مى گيرند و بقيه اجزا خلق مى شود.

معناى اين آيه چيست؟ (لَمَجْمُوعُونَ إِلَى مِيقَـتِ يَوْم مَّعْلُوم).

آيه مذكور در سوره واقعه آيه 50 مى باشد. خداوند در آيات قبل اوصاف مجرمان و گنه كاران و اهل دوزخ را بيان فرموده; از جمله اين كه مى فرمايد: آنها قيامت را انكار مى كردند و مى گفتند: هنگامى كه ما مُرديم و خاك و استخوان شديم آيا برانگيخته خواهيم شد. (واقعه، 47)، يا نياكان نخستين ما ]برانگيخته خواهند شد[. (واقعه، 48)، قرآن به پيامبراسلام(صلى الله عليه وآله) دستور مى دهد كه در پاسخ آنها «بگو: ]نه فقط شما و پدرانتان[، بلكه تمام اولين و آخرين ]برانگيخته خواهند شد[» (واقعه، 49) و در نهايت مى فرمايد: (لَمَجْمُوعُونَ إِلَى مِيقَـتِ يَوْم مَّعْلُوم); همگى در موعد روز معيّن (روز قيامت) جمع مى شوند.[20]

 

l اين كه خداوند متعال به حضرت ابراهيم فرمود: چهار پرنده را بگير، آيا در عدد چهار و در انتخاب آن چهار پرنده مخصوص حكمتى نهفته است يا نه؟

 از آن جا كه كثرت و تعدّد مردگان، در سؤال ابراهيم دخالت داشته و در عدد چهار نيز كثرت نهفته است، خداوند در جواب ابراهيم امر كرده كه چهار پرنده بگيرد.[21] و اما اين كه چرا اين چهار پرنده مخصوص، «طاووس» ، «خروس» ، «كبوتر» و «كلاغ» انتخاب شده اند (برخى از روايات اينها را ذكر كرده اند)، علت اين است كه اين چهار پرنده از جهات گوناگون باهم اختلاف فراوان دارند و بعضى، آنها را مظهر روحيات و صفات مختلف انسان ها مى دانند. طاووس مظهر خودنمايى، زيبايى و تكبر، خروس مظهر تمايلات شديد جنسى، كبوتر مظهر لهو و لعب و بازيگرى و كلاغ مظهر آرزوهاى دور و دراز است.[22]

 

 چرا خداوند متعال در آيات سوره مباركه واقعه با طرح مسائل مربوط به عالم طبيعت ما را به اعتقاد به معاد دعوت مى كند؟

تفكر در جهان طبيعت و واقعيت هاى موجود در آن، كمك مى كند تا در آفرينش چيزهايى كه در اطراف ما هستند و پيوسته با آنها سر و كار داريم و برايمان عادى و پيش پا افتاده شده، بيشتر انديشه كنيم; انديشه در اين كه انسان ها پيوسته به دنيا مى آيند و از دنيا مى روند و مراتع و كشتزارها، پيوسته در بهار سبز و خرّم مى شوند و غذاى ما را تأمين مى كنند. ابرهاى باران زا با ظهورشان دائماً آب آشاميدنى ما را به زمين مى ريزند. مواد سوختى، مثل زغال و نفت و چوب با سوختن و شعلهور شدنشان به ما، نور و گرما مى دهند. خداوند متعال، با طرح اين سؤال ها و نظام حساب شده و متقن موجود در پديده هاى عادى جهان ما را به اعتقاد به مبدأ و معاد دعوت مى كند.

خداوند متعال، در سوره واقعه، مى پرسد: (أَفَرَءَيْتُم مَّا تَحْرُثُون * ءَأَنتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّ رِعُون * لَوْ نَشَآءُ لَجَعَلْنَـهُ حُطَـمًا فَظَـلْتُمْ تَفَكَّهُون * إِنَّا لَمُغْرَمُون * بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُون * أَفَرَءَيْتُمُ الْمَآءَ الَّذِى تَشْرَبُون * ءَأَنتُمْ أَنزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ الْمُنزِلُون * لَوْ نَشَآءُ جَعَلْنَـهُ أُجَاجًا فَلَوْلاَ تَشْكُرُون * أَفَرَءَيْتُمُ النَّارَ الَّتِى تُورُون * ءَأَنتُمْ أَنشَأْتُمْ شَجَرَتَهَآ أَمْ نَحْنُ الْمُنشِـُون * نَحْنُ جَعَلْنَـهَا تَذْكِرَةً وَ مَتَـعًا لِّلْمُقْوِينَ)[23]; آيا آن چه مى كاريد ديده ايد؟ آيا شما آن را مى رويانيد يا ما روياننده ايم؟ اگر بخواهيم آن را گياهى در هم شكسته ـ يا كاهى بى دانه ـ مى گردانيم پس سراسيمه و در شگفت بمانيد ]و گوييد: [راستى كه ما زيان كرده و تاوان زده ايم. بلكه بى بهره مانده ايم. آيا آبى را كه مى آشاميد ديده ايد؟ آيا شما آن را از ابر فرو آورده ايد يا ما فرو آرنده ايم؟ اگر بخواهيم آن راتلخ و شور مى گردانيم; پس چرا سپاس نمى گذاريد؟ آيا آتشى را كه مى افروزيد ديده ايد؟ آيا درخت آن را شما پديد آورده ايد يا ما پديد آرنده ايم؟ ما آن را ]مايه[ عبرت و ]وسيله [استفاده براى بيابان گردان قرار داده ايم.

تفكر در اين گونه مسائل اعتقاد به معاد را دو چندان مى كند، زيرا خداوندى كه قادر است عالم طبيعت را اين گونه خلق كند قدرت برپايى قيامت را نيز خواهد داشت.

 

 از آيه شريفه (بَلَى قَـدِرِينَ عَلَى أَن نُّسَوِّىَ بَنَانَهُ)[24]; استفاده مى شود كه در روز قيامت، تمام انسان ها زنده مى شوند و سرانگشت هايشان ساخته مى شود كه از هم ديگر متمايزند; آيا از نظر عقلى امكان دارد كه اثر انگشت ميلياردها انسان در محل چند سانتيمترى با هم اختلاف داشته باشد؟

خداوند متعال در اين آيه شريف، نمى فرمايد كه در روز قيامت وقتى انسان ها را زنده مى كند، اين گونه است كه سرانگشت و خطوط آن در همه انسان ها با هم فرق كند و از هم ديگر متمايز باشند، بلكه مى فرمايد «تسويه بنان» مى كند; يعنى طورى آن را صورت گرى مى كند كه به همين صورتى كه الآن در سرانگشت هر فرد مشاهده مى شود، باشد.

پس احتمال اين كه در بين آن همه انسانى كه در قيامت زنده مى شوند، اثر بعضى از انگشت ها با هم يكى باشد، ـ اگر هم صحيح باشد ـ با اين آيه منافاتى ندارد.[25] در عين حال تفاوت سر انگشتان به حدى زياد است كه امروزه با آن جُرم شناسى مى شود.

 اعتقاد به عالَم برزخ، قيامت، بهشت و جهنم و حساب عادلانه، بر مبناى حكم عقل است. معاد، ترسيم گر هدف خلقت، نتيجه قطعى عدل الهى، تجلى گاه وعده هاى خداوند، مظهر رحمت خدا و سير نهايى تكامل انسان است. اينها برخى از دلايل روشن، بر قطعى بودن معاد و زنده شدن دوباره بشر براى حسابِ پس از مرگ است. در غير اين صورت، عقل مى گويد: اصل خلقت جهان و انسان، لغو و عبث است. قرآن براى اطمينان خاطر همه انسان هايى كه مى خواهند در مورد قبر و قيامت و زنده شدن مجدد مردگان به يقين برسند، از دو راه بهره جسته است:

1. از طريق وعده هاى تخلف ناپذير الهى كه از سوى انبياء ابلاغ شده است; خداوند مى فرمايد: چه كسى باوفاتر از من در عمل به وعده هايش پيدا مى كنيد؟[26]

2. از طريق ارتباط مردگان با زنده ها در همين دنيا و با زنده شدن مجدد افرادى كه مرده بودند و خبر دادن آنها از عالَم پس از مرگ، تا مورد عبرت ديگران باشد. اكنون به چند شاهد قرآنى اشاره مى كنيم:

1. مردن عزير پيامبر در حدود صد سال و زنده شدن دوباره او; زنده شدن پرنده ها توسط حضرت ابراهيم(عليه السلام); زنده شدن مقتول بنى اسرائيل و... از جمله شواهدى هستند كه قرآن به آن تمسك كرده است.

2. قرآن، گاهى شبح رستاخيز را در خواب هاى طولانى، مانند خواب 309 ساله اصحاب كهف نشان مى دهد و مى فرمايد: (وَ كَذَ لِكَ أَعْثَرْنَا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَق ...[27]); و بدين گونه ]مردم آن ديار را[ بر حال شان آگاه ساختيم تا بدانند كه وعده خدا راست است و ]در فرا رسيدن[ قيامت هيچ شكى نيست... .

3. در روايتى آمده است: روزى على(عليه السلام) به همراه حَبّة عُرَنّى در وادى السلام توقف نمودند. حَبّه مى گويد: آن قدر مولى ايستاد و با كسانى كه من آنها را نمى ديدم، گفت و گو كرد كه چند بار از خستگى نشستم، عاقبت عباى خود را پهن كردم. به آن حضرت عرض كردم بفرماييد بنشينيد; فرمود: اى حبه، آن چه ديدى، جز گفت و گو و انس گرفتن با مؤمن، چيز ديگرى نبود. عرض كردم: آيا مؤمنان بعد از مرگ مى توانند با زنده ها گفت و گو كنند؟ فرمود: بله و... . از اين روايت، به وضوح استفاده مى شود كه امام(عليه السلام)برزخ دوزخيان را مشاهده مى نموده و مى ديده و با آن گفت و گو مى كرده است.[28]

از اين گونه موارد و ارتباط ها، در قرآن و روايات فراوان به چشم مى خورد. انسان مى تواند به مقامى برسد كه ديدن برزخيان و احوال آنها و ارتباط و گفت و گو با آنها، برايش سهل و آسان شود. حتى در مرتبه پايين تر، براى مردم عادى از راه هايى مانند خواب و ديدن مرده ها در عالم برزخ و گفت و گو و سؤال از آنها درباره آخرت، چيزى نيست كه بتوان آن را انكار كرد.

سخن در اين باب بسيار است، امّا به همين مقدار بسنده مى كنيم و براى ختم كلام، تمسك به اين آيه شريف مى كنيم كه فرمود: (وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِيلاً)[29]; وعده خدا حق است و چه كسى از خدا راستگوتر است.[30]

ضمناً شايسته است بدانيم كه در عالَم خيلى چيزها را نديده ايم ولى قبول داريم; مانند اعتقاد به پيامبر يا امام در حالى كه آنها را نديده ايم; اعتقاد به فرشتگان، قبول داشتن وجود شهرها و پايتخت ها و افرادى كه آن جا زندگى مى كنند و... يقينى بودن قبر و قيامت و زنده شدن مردگان نيز از همين قبيل است.

 

[1]. يس، آيه 78.

[2]. ر.ك: ناصر مكارم شيرازى و همكاران، تفسير نمونه، ج 18، ص 458.

[3]. صافات، آيه 16.

[4]. يس، آيه 78.

[5] . يس، آيه 79 ـ 82.

[6] . حج، آيه 5 ـ 7.

[7]. تغابن، آيه 7.

[8]. قيامت، آيه 5.

[9]. مطففين، آيه 12.

[10]. مطففين، آيه 13و14.

[11]. ر.ك: جعفر سبحانى، منشور جاويد، ج 9، ص 55ـ106; حبيب اللّه طاهرى، سيرى در جهان پس از مرگ، ص 86ـ88; تفسير نمونه، ذيل آيات مذكور.

[12]. يس، آيه 81.

[13]. علامه مجلسى، بحارالأنوار، ج 6، باب احوال برزخ، ح 32.

[14]. ر.ك: جعفر سبحانى، منشور جاويد، ج 9، ص 153; تفسير ملاصدرا، ج 6، ص 73; علامه طباطبائى، الميزان، ج 17، ص 114.

[15]. الميزان، ج 2، ص 113.

[16]. ر.ك: جعفر سبحانى، منشور جاويد، ج 9، ص 152.

[17]. همان، ج 9، ص 155.

[18]. ر.ك: علامه حلى، كشف المراد، ص 406.

[19]. ر.ك: بحارالانوار، ج 7، ص 43، روايت 19 و ج 13، ص 270، روايت 7.

[20]. ترجمه الميزان، ج 19، ص 215 - 216، ذيل آيات 47ـ50; تفسير نمونه، ج 23، ص 231 ـ 233، ذيل آيات 47ـ50.

[21]. ترجمه الميزان، ج 2، ص 526ـ532.

[22]. تفسير نمونه، ج 2، ص 307.

[23]. واقعه، آيه 63 ـ 73.

[24]. قيامت، آيه 4.

[25]. ر.ك: الميزان، ج 20، ص 104; تفسير نمونه، ج 18، ص 485.

[26] . توبه، آيه 111.

[27]. كهف، آيه 21.

[28]. كلينى، كافى، ج 3، ص 243.

[29]. نساء، آيه 122.

[30]. ر.ك: الميزان، ج 18، ص 166 و ج 13، ص 337ـ413.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.