قتل عام صحابه پیامبر توسط بنی‌امیه در مدینه

08:38 - 1394/07/20

چکیده: در سال 63 قمری گروهی از لشکر یزید به مدینه یورش بردند که به واقعه حره مشهور شد. در این واقعه، بسیاری از مردم مدینه، از جمله ۸۰ تن از صحابه پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و ۷۰۰ تن از حافظان قرآن کشته شدند و اموال و نوامیس مردم به غارت رفت.

مدينه

پس از شهادت مظلومانه امام حسین(علیه‌السلام) و یاران باوفایش و اسارات اهل‌بیت(علیهم‌السلام) نگرش عامه مردم نسبت حکومت خاندان بنی‌امیه عوض شد. رفتار ددمنشانه عمال اموی با فرزند رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و خاندان گرامی‌اش تدابیری را که معاویه در دوران حکومت خود برای تطهیر چهره خاندان ابوسفیان انجام داده بود، بر باد داد.

اما این مورد تنها بخشی از جنایات خاندان امویان بود؛ وجود «یزید»(لعنه‌الله‌علیه) به‌ عنوان حاکم اموی که فردی نالایق و  فاسد بود و بدون پرده‌پوشی به انجام معاصی و گناهان می‌پرداخت[1] بر این مشکلات می‌افزود.
در همین زمان «عبدالله بن زبیر» در مکه به مخالفت با بنی‌امیه برخواست و با عزل یزید از خلافت، خود را به‌ عنوان شخصیتی که توانایی اداره حکومت اسلامی را دارد معرفی نمود. عبدالله که فرزند «زبیر بن عوام» صحابی سرشناس پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و خواهرزاده «عایشه» بود، توانست نظر عده‌ای از بزرگان مکه را به خود جلب نماید و در نتیجه حاکمیت بنی‌امیه در این شهر مهم جهان اسلام به خطر افتاد و جایگاه امویان متزلزل شد.

پس از تسلط عبدالله بن زبیر بر مکه همه توجه‌ها به مدینه که دومین شهر مهم حجاز بود جلب شد. «عثمان بن محمد بن ابوسفیان» عامل یزید در مدینه که از پیوستن برخی از اهالی مدینه به عبدالله بن زبیر بیم داشت عده‌ای از صحابی پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و بزرگان مدینه را به دمشق و دربار یزید فرستاد تا یزید با هدایایی آنان را فریب دهد و از یاری زبیریان بر حذر دارد. ولی آنان در این سفر به فسق فجور و ظلم فراگیر یزید و دستگاه فاسد وی آگاهی یافته و در بازگشت به مدینه مردم را نیز از وضع فاسد دارالخلافه یزید و اعمال وی آگاه کردند.[2]

پس‌ از این جریان، عبدالله بن زبیر مردم مدینه را به خلع یزید و خلافت خود دعوت کرد و بسیاری از مردم مدینه با نماینده او بیعت کردند.[3] معترضان پس‌ از این بیعت، «عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه» را به ریاست مدینه انتخاب کردند و تمامی هواداران اموی را از مدینه اخراج کردند.[4]
یزید برای متوقف کردن این حرکت انقلابی ابتدا کوشید تا با تهدید و تطمیع مردم مدینه را از قیام خود منصرف سازد، ولی چون تهدیدهای او به ثمر نرسید به «عبیدالله بن زیاد» دستور داد تا برای سرکوب مردم مدینه به حجاز لشکرکشی کند. عبیدالله که پس از شهادت امام حسین(علیه‌السلام) در ناامیدی و یاس به سر می‌برد، نتوانست خواسته یزید را برآورده سازد و به همین جهت او «مسلم بن عقبه» را با لشکری انبوه برای سرکوبی مردم مدینه روانه حجاز کرد.[5]
هنگامی‌که مسلم بن عقبه به همراه لشکریان یزید به مدینه رسید، سه روز به مردم مدینه فرصت داد تا تسلیم شوند، و پس‌ از آن‌که مردم مدینه حاضر به تسلیم نشدند، او به لشکریان خود فرمان حمله به مدینه را صادر کرد و جان و مال ناموس مردم را به‌ فرمان یزید برای آنان مباح کرد.[6]

در اثر این فرمان یکی از کم‌نظیرترین جنایات تاریخ اسلام، توسط بنی‌امیه آن هم در شهر رسول گرامی اسلام(صلی‌الله‌علیه‌وآله) رقم خورد و امویان از هیچ تجاوز و تعدی فروگذار نبودند. بر اساس منابع معتبر تاریخی بیش از ده هزار نفر از مردم مدینه توسط دژخیمان بنی‌امیه به قتل رسیدند که هفتصد نفر از آن‌ها از حافظان قرآن و هشتاد تن نیز از صحابه پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بودند. این کشتار به‌ قدری وسیع بود که امویان هر کسی که در جنگ بدر همراه پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بود را که یافتند از دم تیغ گذراندند. امویان در آن سه روز، از ارتکاب هیچ عمل زشتی، همچون تجاوز به نوامیس، بیرون کشیدن جنین از شکم زنان و کشتن نوزادان کوتاهی نکردند. امویان پس‌ از این سرکوب خونین از مردم مدینه به‌ عنوان بردگان یزید بیعت گرفتند و هر کسی را که حاضر به هم‌کاری نبود گردن زدند.[7]

به‌این‌ترتیب برگ ننگین دیگری در کارنامه نحس امویان رقم خورد و این بار صحابه پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و حافظان قرآن توسط بنی‌امیه به شهادت رسیدند.

 

--------------------------------------------------------
پی‌نوشت
[1]. یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب ابن واضح، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، چ ششم، 1371ش، ج2، ص160.
[2]. ابن كثير دمشقي، البداية والنهاية، بيروت، داراحياء التراث العربي، 1408ق، ج6، ص262.
[3]. ابن ‌اثیر، اسد الغابة فی معرفة الصحابة، چاپ محمد ابراهیم بنا و محمد احمد عاشور، قاهره ۱۹۷۰ـ1973، ج3، ص147.
[4].  احمد بن یحیی بلاذری، انساب‌ الاشراف، ج ۴، قسم ۲، چاپ ماکس شلوسینگر، اورشلیم ۱۹۳۸، چاپ افست بغداد، ج2،ص32 و محمدبن جرير طبرى، تاريخ‌الامم والملوك، چاپ محمد ابوالفضل ابراهيم، بيروت، ج5،ص482.
[5]. طبری، همان، ج5، ص481 و ابن‌اثیر، الکامل فی‌التاریخ، بیروت ۱۳۸۵ـ۱۳۸۶ق، ج4، ص112-111.
[6]. طبری، همان، ص487-485 و ابن‌کثیر، البدایة و النهایة، ج ۴، چاپ احمد ابوملحم و دیگران، بیروت،۱۴۰۵ق، ج4، ص220.
[7]. ابن‌جوزی، المنتظم فی تاریخ‌الملوک و الامم، چاپ محمد عبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت ۱۴۱۲ق، ج6، ص15 و مطهربن طاهر مقدسی، کتاب‌البدء و التاریخ، چاپ کلمان هوار، پاریس ۱۸۹۹ـ۱۹۱۹م، ج6، ص14.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.