میثم تمار قهرمان علم و عمل

09:06 - 1394/07/14

چکیده: چون نامش را پرسید، گفت سالم نام دارم حضرت به او گفت پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) مرا آگاه کرده که والدین عجمی‌ات تو را میثم نامیده‌اند. میثم سخن علی(علیه‌السلام) را تصدیق کرد و نامش را به میثم تغییر داد.

ميثم تمّار

میثم تمّار از اهالی کوفه بود و چون در ابتدا برده زنی از بنی‌اسد بوده، او را منتسب به این قبیله می‌کنند. امیرالمومنین(علیه‌السلام) میثم را از آن زن اسدی خرید، سپس آزاد کرد و چون نامش را پرسید، او گفت: «سالم نام دارم». حضرت به او فرمود: «پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) من‌را آگاه کرده که والدینت تو را «میثم» نامیده‌اند». میثم سخن حضرت(علیه‌السلام) را تصدیق کرد و نامش را به میثم تغییر داد[1] و کنیه‌اش نیز ابوسالم شد. کنیه دیگر او ابوصالح بود.

با توجه به این‌که درباره حضور میثم در جنگ‌های دروان حکومت امیرالمؤمنین روایتی نیامده است. می‌توان حدس زد که او در اواخر عمر حضرت با ایشان آشنا شده است. روایاتی هم که از میثم نقل‌ شده نیز مربوط به دوران پایانی حکومت امیرالمومنین(علیه‌السلام) است که روایت راجع به حمله یاران معاویه به نواحی هِیت و اَنبار و کشتن عده‌ای از زنان و کودکان در آن ناحیه از آن جمله است.[2]

میثم در اثر تقوای فراوان و پیروی از اهل‌بیت(علیهم‌السلام) در زمره یاران نزدیک امیرالمومنین، امام حسن مجتبی و امام حسین(علیهم‌السلام) در آمد. امیرالمومنین(علیه‌السلام) علاقه فراوانی به میثم داشت و او را از برخی اخبار آینده مطلع ساخته بود؛ حضرت حتی نحوه شهادت، قاتل و آویخته شدن او به درخت نخلی که به وی نشان داده بود را به میثم خبر داده بود و به او بشارت داد که پاداش مقاومت او در برابر خواست عبیدالله ابن زیاد آن است که در آخرت، کنار امام در درجه‌ای شایسته خواهد بود. گفته‌ شده است میثم کنار آن درخت نماز می‌خواند و با آن سخن می‌گفت. میثم خبر شهادتش را که از زبان امیرالمومنین(علیه‌السلام) شنیده بود، برای دیگران نقل می‌کرد و گاهی مورد تکذیب و تمسخر افراد غافل قرار می‌گرفت.[3]

شهادت در راه امیرالمومنین(علیه‌السلام)
میثم به درخواست عده‌ای از بازاریان، برای شکایت از رفتار عامل بازار کوفه، همراه آنان نزد ابن زیاد رفت تا از او بخواهد عامل را برکنار کند، میثم در آن‌جا سخنانی بلیغ ایراد کرد. «عمرو بن حُرَیث» امیر کوفه از طرف «عبیدالله ابن زیاد» که عثمانی مسلک و دشمن اهل‌بیت(علیهم‌السلام) بود و در آن مجلس حضور داشت، میثم را فردی دروغ‌گو و دوست‌دار دروغ‌گویان خواند، اما میثم خود را راست‌گو و دوست‌دار راست‌گویان معرفی کرد.
ابن زیاد به میثم دستور داد از علی(علیه‌السلام) بیزاری جوید و به آن حضرت بد بگوید و به‌ جای آن، دوستی خود را به خلفا اعلام کند و از ایشان نیک بگوید. او میثم را تهدید کرد که اگر به این دستور عمل نکند، دست‌ها و پاهایش را قطع می‌کند و او را به دار می‌کشد. میثم اگر‌چه می‌توانست تقیه کند، اما شهادت را برگزید و گفت که امیرالمومنین(علیه‌السلام) او را آگاه کرده است که ابن زیاد چنین خواهد کرد و زبانش را خواهد برید. به دنبال آن، ابن زیاد که به پندار خود می‌خواست این خبر غیبی را دروغ جلوه دهد، دستور داد فقط دست‌ها و پاهای میثم را قطع کنند و او را کنار خانه عمرو بن حُرَیث به دار بکشند. میثم بالای چوبه دار با صدای بلند از مردم می‌خواست برای شنیدن احادیث مکنون و شگفت امیرالمومنین(علیه‌السلام) نزد او جمع شوند. او درباره فتنه‌های بنی‌اُمیّه و فضائل بنی‌هاشم سخنانی گفت.
عمرو بن حریث چون افشاگری میثم و ازدحام مردم را برگرد او دید، شتاب‌زده نزد ابن زیاد رفت و ماجرا را به او اطلاع داد و گفت که نگران تمایل مردم به سخنان میثم و شورش آنان بر ضد حکومت است و از ابن زیاد خواست دستور دهد زبان میثم را قطع کنند. ابن زیاد موافقت کرد و یکی از نگهبانان را برای این کار فرستاد و میثم با یادآوری این مطلب که ابن زیاد نتوانست سخن مولایش امیرالمومنین(علیه‌السلام) را در مورد بریدن زبان و دست‌ها و پاهایش، تکذیب کند، لحظاتی پس‌ از آن‌که زبانش قطع شد، به شهادت رسید.[4]

فعالیت علمی
میثم علاوه بر انتقاد و مخالفت علنی با امویان در زمینه کسب و ترویج علوم اهل‌بیت(علیهم‌السلام) تلاش فراوانی داشت. میثم دانش بسیار و اسراری را از امیرالمومنین(علیه‌السلام) فرا گرفت و حضرت نیز او را از امور غیبی آگاه ساخت. میثم با توجه به تعلیمات امیرالمومنین(علیه‌السلام) و اسراری که حضرت به ایشان آموخته بود، به نشر و تعلیم آن‌ها به دیگران پرداخت که نتیجه این تعلیم و بیان برای دیگران دو اثر ارزشمند در زمینه تفسیر و حدیث بود. مطالب تفسیری را به «ابن عباس» و حدیثی را به فرزند خود تعلیم داد و املا کرد. 

در روایتی از میثم می‌خوانیم که، خطاب به «عبدالله بن عباس» گفته است که امیرالمومنین(علیه‌السلام) تأویل قرآن را به وی آموخته بود؛ وقتی‌که میثم به عمره رفت، به ابن عباس گفت هر مطلبی درباره تفسیر قرآن می‌خواهد، از وی بپرسد. ابن عباس از این پیشنهاد استقبال کرد و کاغذ و دواتی خواست و آن‌چه را که میثم املا کرد، نوشت. چون میثم او را از شهادت خود به دستور ابن زیاد خبر داد، ابن عباس که گمان می‌کرد میثم این خبر را از روی پیش‌گویی به او داده است، به وی بی‌اعتماد شد و درصدد برآمد مطالبی را که از او نوشته بود، پاره کند. میثم او را از این کار بازداشت و از او خواست این تفسیر را حفظ کند و اگر آن‌چه وی از آن خبر داده است، به وقوع نپیوست، آن را از بین ببرد. ابن عباس پذیرفت و پس از مدتی همه اخباری که میثم از آینده داده بود، محقق شد.[5]

هم‌چنین میثم تمار احادیثی را که از امیرالمومنین(علیه‌السلام) شنیده بود را جمع آوری کرد و فرزندانش از آن روایاتی نقل کرده‌اند و پاره‌ای از روایات آن در منابع موجود است. این احادیث دربردارنده موضوعاتی چون حب و بغض به اهل بیت(علیهم‌السلام) و برخی از احکام دیگر بوده است.[6]

فرزندان میثم
عشق و علاقه میثم به معارف اهل‌بیت(علیهم‌السلام) به فرزندان و اعقاب او نیز منتقل شد و خاندان او به یکی از خاندان‌های علمی شیعه تبدیل شد. «صالح» ، «شُعَیب» ، «عِمران» و «حمزه» ازجمله فرزندان میثم تمّار بودند که با ولایت و مصاحبت اهل‌بیت(علیهم‌السلام) و روایت از آنان رشد و نما یافتند. فرزندان آنان نیز از اصحاب و راویان ائمه شیعه(علیهم‌السلام) بودند.[7] از آن جمله آنان «علی بن اسماعیل بن شعیب» از متکلمان شیعه امامیه و از نخستین مؤلفان کتاب‌های کلامی بود.[8]

 

-------------------------------------------------------------------------
پی‌نوشت
[1]. الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، شیخ مفید، قم، ۱۴۱۳ق، ج1، ص323.
[2]. ارشادالقلوب، حسن بن محمد دیلمی، بیروت، ۱۳۹۸ق، 273-272.
[3]. اختیار معرفه الرجال، محمد بن عمر کشی، مؤسسه نشر دانشگاه مشهد، 1409ق، ص81-78.
[4]. همان، ص87-85.
[5]. همان، ص81.
[6]. الامالی، شیخ طوسی، 1414ق، ص148 و الغارات، ابراهیم بن محمد ثقفی، چاپ جلال‌الدین محدّث ارموی، تهران، ۱۳۵۵ش، ج2، ص415-413.
[7]. تهذیب‌المقال فی تنقیح کتاب‌الرجال، محمدعلی موحد ابطحی، قم، ۱۴۱۷ق، ص212-208.
[8]. تاریخ‌الاسلام و وفیات‌المشاهیر والاعلام، محمد بن احمد ذهبی، چاپ عمر عبدالسلام تدمری، بیروت، ۱۴۱۴ق، حوادث ۲۱۱ ـ ۲۲۰ق، ص316.

نظرات

تصویر yosef
نویسنده yosef در

رضوان الله تعالی علیه

تصویر قدیمی
نویسنده قدیمی در

آن یار کزو گشت سر دار بلند# جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد

تصویر شاهرخ
نویسنده شاهرخ در

خیلی خوب است و استفاده کردم انشاالله که تداوم داشته باشد

تصویر ناشناس
نویسنده ناشناس در

عالی بود

تصویر ناشناس
نویسنده ناشناس در

لایک

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.