شهادت مظلومانه «ملاحسین فیض کاشانی»

19:21 - 1394/07/07

چکیده: از طرف رئیس شهربانی شهرستان بابل، مأموری بالباس شخصی به درب منزل ما آمد و پدر را برای میهمانی که همان شب در منزل رئیس شهربانی بابل برگزار می‌شد، دعوت کرد. پدر می‌دانست که چاره‌ای جز پذیرفتن ندارد. لذا قبول کرد. او فوراً این ماجرا را به روحانیون و دوستان نزدیک خود اطلاع می‌دهد و از احتمال شهادت خود سخن می‌گوید. اما با توجه به سیاست حکومت...

یکی از خیانت‌های خاندان پهلوی، تلاش برای از بین بردن اسلام ناب محمدی(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و مظاهر آن در میان مردم بود. اما از آن‌جاکه مردم ایران در طول تاریخ، مردم دین‌داری بودند، امکان حذف دین در کوتاه‌مدت مقدور نبود. لذا استفاده از ادیان ساختگی جهت مقابله و جای‌گزینی با اسلام ناب در دستور کار خاندان پهلوی قرار گرفت. بهائیت که قدمت بسیار کمی هم داشت، بهترین گزینه برای گم‌راه کردن مردم بود. خاندان منحوس پهلوی، اقدامات زیادی را برای استقرار و تقویت بهائیت در ایران انجام داد.

یکی از مواردی که به تقویت بهاییت در ایران کمک کرد این بود که نخست‌وزیری کشور در زمان محمدرضا شاه، به امیر عباس هویدا که یک بهاییان بود سپرده شد. او به مدت 13 سال در پست نخست‌وزیری خاندان پهلوی به تلاش برای تقویت بهاییان پرداخت. از طرف دیگر، علما و مردم نیز به مبارزه با این جریان پرداختند.
ملاحسین فیض کاشانی (معروف به حاج سلطان) یکی از افرادی بود که سرسختانه علیه بهاییت و پشتیبان اصلی آن در ایران، یعنی خاندان پهلوی مبارزه می‌کرد و سرانجام نیز بر اثر خوراندن سم، به فیض شهادت نائل آمد.

ملاحسین در کاشان، محله گذر حاجی به دنیا آمد. او از نوادگان ملا محسن فیض کاشانی(رضوان‌الله‌تعالی‌علیه) است. جایگاه علمی او را هم‌تراز با شیخ حسن مدرس و شیخ فضل‌الله نوری (رحمه‌الله‌‌علیهما) دانسته‌اند، با این تفاوت که او گمنام بود. ملاحسین در طول حیات خود، سفرهای تبلیغی زیادی به نقاط مختلف دنیا داشت. کشورهایی مثل عراق، افغانستان، مصر و هندوستان. یکی از ویژگی‌های متمایز او تسلطش به زبان انگلیسی بود. ویژگی که در آن زمان، مخصوصاً در میان روحانیون امری نادر بود. او همواره به مبارزه با بهائیت و حامیان آن می‌پرداخت.

علی‌رغم قوانینی که پهلوی اول در مورد «امر به‌ معروف و نهی از منکر» وضع کرده بود، او هرگز از انجام این وظیفه دینی غافل نمی‌شد. رضاخان معتقد بود که امر به‌ معروف و نهی از منکر، در شرایطی وظیفه مردم است که حکومت‌ها، قدرت انجام این کار را نداشته باشند. لذا این مسئولیت به مردم و علما سپرده می‌شد. لکن در شرایطی که دولت بر اوضاع کشور مسلط است و امکان اجرای قوانین را دارد، خود حکومت وارد عمل شده، و هر کاری را که صلاح بداند انجام می‌دهد.

لذا او اجرای حکم الهی امر به‌ معروف و نهی از منکر توسط مردم و روحانیون را ممنوع کرده بود، و زیر پا گذاشتن این قانون را مستوجب تعقیب، محاکمه و مجازات می‌دانست. دلیل این امر هم کاملاً مشخص است. چرا که معروف و منکر در نگاه خاندان پهلوی، تفاوت زیادی با احکام الهی داشت. معروف و منکر آن چیزی بود که منافع آن‌ها و اربابان آن‌ها را تأمین می‌کرد و روحانیت نیز سدی در برابر منافع آن‌ها بود. با همه این اوضاع، ملأ حسین وظیفه شرعی خود را در برابر مصالح جامعه انجام می‌داد و راضی به سکوت نمی‌شد.

ایشان در سال‌های پایانی عمرشان در شهر بابل زندگی می‌کرد. دستور از میان برداشتن او، توسط شخص رضاخان به شهربانی وقت بابل ابلاغ می‌شود و شهربانی نیز در یک اقدام برنامه‌ریزی‌ شده، ایشان را به شهادت می‌رساند. اما در مورد نحوه شهادت ملاحسین، از پسر ایشان این‌طور نقل‌شده است: «از طرف رئیس شهربانی شهرستان بابل، مأموری با لباس شخصی به درب منزل ما آمد و پدر را برای میهمانی که همان شب در منزل رئیس شهربانی بابل برگزار می‌شد، دعوت کرد. پدر می‌دانست که چاره‌ای جز پذیرفتن ندارد، لذا قبول کرد. او فوراً این ماجرا را به روحانیون و دوستان نزدیک خود اطلاع می‌دهد و از احتمال شهادت خود سخن می‌گوید. اما با توجه به سیاست حکومت، می‌دانست که این اتفاق بعید است آشکارا باشد. چراکه ملاحسین در بابل فردی شناخته‌ شده و محبوب بود و حکومت چاره‌ای جز کشتن او به شکل مخفیانه نداشت.
طبعاً در آن زمان، بهترین راه، مسموم کردن او بود. اما اگر این کار اتفاق می‌افتاد، با انجام حفاظت‌های فیزیکی و سانسوری، امکان اطلاع‌رسانی نیز از او سلب می‌شد. بنابراین ایشان تصمیم گرفتند مسموم شدنشان را با علامتی به اطلاع دوستان برسانند. ایشان با تأسی از امام رئوف، عالم اهل‌البیت حضرت امام رضا(علیه‌السلام) به دوستان خود گفت: اگر هنگام خروج از میهمانی من عبایم را به سرم کشیده بودم، بدانید که به من سم خورانده‌اند».

بدن ایشان بدون سروصدا و در سکوت، تشییع شد و در سال 1321(ه.ش) در قبرستان بابل به خاک سپرده شد. ملاحسین فیض کاشانی دارای یک پسر و شش دختر بود که اکنون تنها دو نفر از دخترانشان در قید حیات هستند. روحش شاد و یادش گرامی.
--------------------------------------------------------------------------
منبع: بولتن نیوز

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.