کدام پزشک؟ کدام پزشکی؟

10:07 - 1394/05/31

چکیده: کدام پزشک یک پزشک انسانی و الهی و اسلامی است؟ و کدام دانش پزشکی مورد تأیید اسلام و خدای مهربان است؟ در این نوشته اشاراتی به این دو حیطه شده است.

ابن سینا

«پزشک» و «طبیب» و به قول این دوره زمانه «دکتر» در فرهنگ اسلامی از شأن و منزلت بزرگی برخوردار است، همانطور که نسبت به «علم طب» و «دانش پزشکی» نیز شأن و جایگاهی والا وجود دارد و در روایات متعددی نسبت به این دو موضوع توصیه های بسیاری به دست ما رسیده است. اما یکی از معضلات بزرگ بشریت در زمینۀ علم پزشکی نگاه اومانیستی به علم پزشکی است. اومانیسم و انسان محوری که به یک معما آخرین زایش فکری غرب است،[1] قرن هاست در پزشکی و سایر علوم و دانش و صنعت جهانی، همین انسان محوری و اومانیسم[2] جای خدامحوری را گرفته، در علم شریف پزشکی و دانش گرامی طب هم همین نگاه، اگر یک نگاه فراگیر نباشد یک نگرش غالب و مسلط بر این علم است. به بیان دیگر نگاه این علم به انسانی که تلفیقی از جسم و روان است، فقط نگاهی جسمانی بوده و جهات روحانی بشر را اغلب نادیده گرفته و می گیرند. پزشکی، دانشی ارجمند است که در تمدن اسلامی به قله های بلندی دست یافته است و حتی پزشکی اسلامی تاثیر بسیاری در تکوین پزشکی غرب داشته که البته بعدها بدان کم توجهی و حتی بی توجهی شد. از این رو یک پزشک و متولیان امور پزشکی مملکت شایسته است میراث اسلامی پزشکی را فراموش نکنند و در مسیر پیشرفت از آن تجربه ها و میراث و مآثر استفاده کنند. «می دانم خیلی پیشرفت کرده ایم؛ اما این پیشرفت ها برای جامعه ایرانی کافی نیست. جامعه‌ای که پزشک و ستاره شناس و عالم اجتماعىِ هزار سال قبلش قرن ها بعد در دنیا متلألئ و درخشیده است، این پیشرفت ها برای او کم است. امروز هم با این که دنیای پزشکی ممکن است از تحقیقات هزار سال پیش ِ ابن سینا استفاده زیادی نَبَرد - اگرچه عقیده ام این است که باز هم دانش امروز می تواند از آنها در زمینه هایی استفاده کند - اما وقتی به این تحقیقات نگاه می کند، تحسین و تجلیل می کند. تحقیقات محمدبن زکریای رازی و خواجه نصیر و خیام و خوارزمی و دیگران هم همین طور است. شأن ما این است؛ لذا این پیشرفت ها برای ملت ما کم است.»[3]
مسئلۀ بعدی تلفیق علم و دین و از جمله علم پزشکی با دیانت است؛ چه در سیرۀ عملی و رفتاری پزشک ها و چه در رویکرد دانش پزشکی ما: «کشور ما از لحاظ برخورداری از استعدادهای استثنایی هم یکی از کشورهای پیشرفته است. دلیلش شخصیت­های بزرگ - چه از لحاظ فلسفه، چه از لحاظ علم - مثل ابن سیناها، فارابی­‌ها، رازی­‌ها و کسانی که از این قبیل هستند... بنابراین، از این جهت بشری، ما کم نداریم... در دهه‌های اخیر – به خصوص از قرن نوزدهم میلادی به این طرف - سعی کردند چنین وانمود کنند که دینداری، عایق و مانع علم و پیشرفت علمی است؛ اما درست به عکس است. پیشرفت علمی، احتیاج به نوعی ایمان دارد. آدم لاابالی و بی بندوبار و هرزه و کسی که دنبال بازده نقد و بازده شخصی است، معمولاً دنبال تحقیقات دشوار علمی نمی­رود. اگر ایمان بتواند بر دل انسان حکومت کند، این کمک خواهد کرد که انسان دنبال کار دشوار تحقیق علمی برود؛ چون کار تحقیق علمی ضمن این که شیرین است، دشوار است و محرومیت و مشکلات دارد. می­بینید که یک سوداگر بازاری دلاّل چقدر درآمد پیدا می­کند؛ اما یک عالِم این‌طور نیست. ممکن است عالِم اوقاتش تلخ باشد که مثلاً امکانات زندگی ندارد؛ اما در دل حاضر نیست به هیچ قیمتی این وضع خودش را با آن وضع سوداگر عوض کند. اصلاً امکان ندارد که بگویند شما علمت را بده، پول او را بگیر. حاضر نیست این کار را بکند؛ یعنی قدر علم را عالِم می­داند. پس، دنبال علم رفتن زحمت دارد؛ گاهی محرومیت دارد؛ گاهی مشکلات دارد. اگر ایمانی در دل انسان حاکم باشد، کمک خواهد کرد که انسان بتواند این راه دشوار را طی کند. اروپایی­ها هرچه از لحاظ علمی خوب و جلو هستند، از لحاظ اخلاقی - چه اخلاق فردی، چه اخلاق اجتماعی و تاریخی – آدم­های ناباب در بینشان خیلی زیاد است. نمی­خواهم مطلق بگویم که بدند؛ اما خیلی چیزهای بد در بین آنها هست؛ از جمله همین تحریف­های تاریخی و این دروغ­های ملی بزرگ. این‌طور منعکس کردند - البته از همان افکار قرن نوزدهمی است - که تا وقتی علم و دین هر دو می­خواستند در جامعه حضور داشته باشند، دین جا را برای علم تنگ میکرد و اجازه نمی­داد؛ لذا علم متوقّف می­ماند! دلیلش چیست؟ دلیلش قرون وسطی! در قرون وسطی، در بین مردم دین بود و زیاد هم بود، تعصّب‌آمیز هم بود؛ با این همه علم پیشرفتی نکرد؛ اما به تدریج از لابلای این صخره‌های دشوارِ تعصّب و اعتقاد دینی، رگه‌های علمی بیرون آمد و جا را برای دین تنگ کرد - خودش بیرون آمد و صحنه‌گردان شد و دین را به انزوا راند - این تحلیلی است که آنها می­کنند. این تحلیل، تحلیل غلطی است؛ یعنی ناشی از حقایق و واقعیّات نیست. اوّلاً قرون وسطایی که آنها می­گویند، قرون وسطای دوران جهالت و بدبختی اروپاست، نه دوران عقب ماندگی علمی همه جای دنیا؛ اینها اروپا را تعمیم می­دهند. حالا فرض بفرمایید اوج قرون وسطی و تاریکی قرون وسطی چه زمانی است؟ قرن­های دهم و یازدهم و دوازدهم میلادی است؛ یعنی قرن­های چهارم و پنجم و ششم هجری؛ یعنی اوج شکوفایی علمىِ کشورهای اسلامی و در رأس همه ایران؛ یعنی قرن ولادت و زندگی ابن­سینا و رازی و فارابی و دیگران. همه این شخصیت­های بزرگ، آفتاب­هایی هستند که از این طرف دنیا تابیدند.
 ... پس، این دین نیست که مانع علم است؛ یک چیز دیگر و یک هویّت دیگری است که مانع از پیشرفت علمی می­شود. آن چیست؟ آن، جهالت­های گوناگون مردم است؛ خرافات مسیحیتِ آن روز است... در اروپا به جرم علم یکی را کشتند، یکی را سنگ­سار کردند، یکی را به دار زدند، تعداد زیادی را آتش زدند! یعنی آنها آنچه را که در آن‌جا اتّفاق افتاده و ناشی از دینِ خرافىِ آمیخته به‌شدّت جهالت زده مسیحیتِ تحریف شده بود، به همه دنیا تعمیم دادند. گناه اسلام چیست؟ گناه مسلمانان چیست؟ گناه ملت­های اسلامی چیست؟ دین، طرفدار و مشوّق علم است. آن کسانی که علمای بزرگ هستند - به جز موارد بسیار معدودی - همه جزو علمای باللَّه اند. مثلاً ابن­سینای پزشکی که کتاب «قانون»اش تا اندکی پیش - یعنی بعد از هزار سال - در اروپا به عنوان یک منبع در دانشگاهها مورد مراجعه بوده، یک عالم دینی است؛ آدمی است که در عرفان می­نویسد، در فلسفه هم می­نویسد. فارابی و دیگران هم همین‌طور بودند... بنابراین، علم و دین با هم پیش رفتند و دین به علم کمک کرده است.»[4] «دانشمندان، منجمین، طبیبان و ریاضی­دانان بزرگ که نام و اکتشافات آنها هنوز در دنیا مطرح است جزو متفکران و صاحب­نظران علوم دینی هم بوده­اند. ابن سینا که کتاب­های او در دنیا به عنوان کتاب های زنده مطرح و در شئون مختلف یک چهرۀ برجستۀ تاریخ بشر محسوب می شود، خود یک عالم دینی هم بوده است همچنین ابوریحان بیرونی، زکریای رازی و... خیام از دیگر دانشمندان، مکتشفین و مخترعین بزرگ دنیای اسلام هستند.»[5]
خلاصۀ کلام اینکه: نه هر که سر بتراشد قلندری داند! و نه هر کسی که نام پزشک را بر خود ببندد، همان پزشک مورد تأیید خداوند و اسلام و ابرار است. چنانکه نگرش دانش پزشکی کنونی جهان که در کشور ما هم رخنه کرده، نگاه و نگرش واقع بینانه به این علم و فن نیست. پزشک باید به سان فرشته ای مهربان از غم بیمار بکاهد و لبخند رضایت بر لبان وی بکارد. همچون نگاه ساکت باران خط های تیره را از قلب و ذهن بیمار پاک کند و درخشش عقیق را بر مردمک دیده اش بنشاند. تا بدانجا که او را به جای خودش فرض کند و دردش را درد خود بداند، نه به گونه ای باشد که مریض یک آسمان فاصله بین او و خودش ببیند و هنگام دیدن وی راضی به دیدن عزرائیل(علیه السلام) و گلاویز شدن با هر دیوانه ای باشد و مرگ را بر زندگی ترجیح دهد. نمونۀ پزشک های مؤمن و دلسوز و دانش پزشکی دین محور و خدا لون در تاریخ اسلام بارز و بسیار فراوان است و نگرشی به روایات اهل بیت(علیهم السلام) و آن نمونه های بلند تاریخی می تواند پرسش «کدام پزشک؟ کدام پزشکی؟» را پاسخ دهد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــ
[1] . بیانات امام خامنه ای در دیدار اساتید دانشگاه‌ها؛ 22 مرداد 1391.
[2] . «تکریم انسان... یا... انسان محوری در بینش اسلامی، به‌کلّی با اومانیسم اروپای قرون هجده و نوزده متفاوت است. آن یک چیز دیگر است، این یک چیز دیگر است. آن هم اسمش انسان محوری است؛ اما اینها فقط در اسم شبیه همند. انسان محورىِ اسلام، اساساً اومانیسم اروپایی نیست؛ یک چیز دیگر است.» بیانات مقام معظم رهبری در دیدار کارگزاران نظام؛ 12 آذر 1379.
[3] . بیانات حضرت آیت الله خامنه ای در دیدار جمعی از مهندسان؛ 5 اسفند 1383.
[4] . بیانات در دیدار جمعی از نخبگان علمی؛ 19 مهر 1378.
[5] . دیدار جمعی از دانشگاهیان و طلاب و اقشار مختلف مردم با رهبر انقلاب؛ 29 آذر 1368.

نظرات

تصویر hadi boot
نویسنده hadi boot در

ابوعلی
سینا
دانشمند
بزرگی
است.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.