نبرد احد و فراز و فرود صحابه در آن

12:24 - 1394/05/06

چکیده: يكی از مهم‌ترين جنگ‌های رسول خدا(صلی‌الله‌عليه‌و‌آله) كه  در روز هفتم شوال سال سوم  هجری به وقوع پيوست، جنگ «احد» بود كه حوادث فراوانی در آن رخ داد و برای آيندگان درس‌های فراوانی به همراه داشت. 

نبرد احد

يكی از مهم‌ترين جنگ‌های رسول خدا(صلی‌الله‌عليه‌و‌آله) كه  در روز هفتم شوال سال سوم  هجری به وقوع پيوست، جنگ «احد» بود كه حوادث فراوانی در آن رخ داد و برای آيندگان درس‌های فراوانی به همراه داشت. 
در اين جنگ همانند جنگ بدر، سپاه دشمن سه برابر سپاه اسلام بود، يعنی سپاه اسلام هفت‌صد نفر بودند و سپاه كفر و شرك سه هزار نفر بودند و اين نشان می‌دهد كه يك انسان مومن نبايد به عده و عده دشمن نگاه كند و آن‌چه كه از همه مهم‌تر است، ايمان به خدا و تكيه به نيروها و امداد غيبی خداوند بزرگ می‌باشد.
پيامبر اكرم(صلی‌الله‌عليه‌و‌آله) پس از منظم كردن صفوف لشكر، رو به مسلمانان كرد و فرمود: «من شما را به آن‌چه خدا من‌را به آن سفارش كرده، تذكر می‌دهم: فرمان خدا را اطاعت كنيد؛ از مخالفت با او بپرهيزيد»... سپس افزود: «مبارزه با دشمن مشكل و پرزحمت است، و كمتر كسی است كه در برابر او مقاومت كند، مگر آن‌هایی كه خداوند آن‌ها را راهنمایی و تقويت كرده است، زيرا خدا با اطاعت كنندگان فرمان اوست، و شيطان همراه كسانی است كه خدا را نافرمانی كنند».[1]  

فراز و فرود صحابه رسول خدا(صلی‌الله‌عليه‌و‌آله) در جنگ احد
1. «عمرو بن جموح» :  وی پيرمردی قد خميده‌ بود كه قوای جسمی خود را از دست داده و يك پای او در برخی از جريان‌ها آسيب ديده بود. او چهار پسر رشيد خود را برای دفاع از آئين اسلام روانه جنگ کرده بود. قلب او از اين جهت روشن و درخشان بود كه فرزندان او در راه دفاع از حق و حقيقت شمشير می‌زدند. او علاقه بسيار شديدی به رفتن به ميدان جنگ و جهاد از خود نشان داد، اما اقوام او مانع شدند. سخنان آنان اين پيرمرد را قانع نساخت، و شخصا خدمت پيامبرخدا(صلی‌الله‌عليه‌و‌آله) رسيد و عرض كرد: «خويشانم من‌را از شركت در ميدان جنگ و جهاد باز می‌دارند. نظر شما چيست؟ من آرزوی شهادت دارم، پيامبر(صلی‌الله‌عليه‌و‌آله) در پاسخ او فرمود: »خدا تو را معذور شمرده و تكليفی متوجه تو نيست. او اصرار كرد و التماس نمود، پيامبر(صلی‌الله‌عليه‌و‌آله) در حالی‌كه بستگانش او را احاطه كرده بودند، رو به خويشانش كرد و فرمود: «مانع نشويد تا در طريق اسلام شربت شهادت بنوشد». او خانه را ترك كرد و به سوی ميدان حرکت کرد. حملات جانانه اين مرد لنگ صحنه‌هايی بسيار زيبا از عشق و جنگ و شهادت در عرصه احد پديد آورده بود. با پاي لنگ خود به سختی به قلب دشمن حمله می‌كرد و می‌گفت: «آروزوی بهشت دارم». يكي از پسران او نيز پشت سر پدر حركت می‌كرد، آن‌قدر اين دو نفر نبرد كردند كه به درجه رفيع شهادت رسيدند. پسر ديگر او نيز به نام «عبدالله» شهيد شد.[2]  

2. «حنظله» : جوانی كه بيست و چند بهار بيش از عمر او نمی‌گذشت. او  از پدری كافر به نام «ابوعامر» دشمن سرسخت پيامبر(صلی‌الله‌عليه‌و‌آله) بود و در جبهه مقابل او در نبرد احد شركت داشت. عواطف فرزندی، حنظله را از شركت در جنگ برضد پدر منصرف نساخت. روزی كه نبرد احد اتفاق افتاد، شب آن روز، عروسيیحنظله بود. هنگامی كه ندای جهاد در گوش او طنين‌انداز شد مشتاقانه از پيش‌گاه رسول خدا(صلی‌الله‌عليه‌و‌آله) خواست اجازه دهد يك شب در مدينه بماند و فردای آن روز خود را به ميدان نبرد برساند، حضرت نیز اجازه داد.
بامدادان، حنظله پيش از آن‌كه غسل جنابت انجام دهد، به سوی  ميدان شتافت. در ميدان جنگ ابوسفيان را ديد كه در وسط ميدان جولان می‌دهد. حنظله به او حمله كرد و شمشيري حواله او كرد كه به پشت اسب او اصابت کرد و ابوسفيان به زمين افتاد اما با فريادهای او، لشگريان به فرياد او رسيدند و وی را از دست حنظله نجات دادند؛ شخصی از سپاهيان كفر به حنظله حمله کرد و نيزه خود را در بدن او فرو کرد كه در اين ميدان به شهادت رسيد. پيامبر گرامی اسلام(صلی‌الله‌عليه‌و‌آله) فرمود: «من مشاهده كردم كه فرشتگان، حنظله را غسل می‌دادند» و از اين نظر او را «غسيل الملائكه» می‌گفتند.[3]

افراد پايدار در جنگ احد
1. علی بن ابی‌طالب(عليه‌السلام)
نخستين فرد ثابت و پايدار، افسر رشيدی بود كه 26 سال از بهار عمرش بیشتر نگذشته بود و از سنين طفوليت تا روز وفات پيامبر(صلی‌الله‌عليه‌و‌آله) همراه حضرت بود. «ابن اثير» از علمای اهل سنت در تاريخ خود می‌نويسد: «وجود پيامبر(صلی‌الله‌عليه‌و‌آله) از هر طرف مورد هجوم دسته‌هایی از از ارتش دشمن قرار گرفته بود. هر دسته‌ای كه به آن حضرت حمله کرد، علی(علیه‌السلام) به آن‌ها حمله می‌کرد و با كشتن برخی از آنان، موجب فرار آن‌ها می‌شد. اين جريان چند بار در جنگ احد اتفاق افتاد.[4]
حتی نقل شده امیرالمومنین(عليه‌السلام) هنگام دفاع از وجود پيامبر اکرم(صلی‌الله‌عليه‌و‌آله) به قدری پافشاری و فداكاری كرد كه شمشير او شكست و پيامبر(صلی‌الله‌عليه‌و‌آله) شمشير خود را كه «ذوالفقار» نام داشت به او داد.[5]
اين جان‌فشانی و از خود گذشتگی تا به حدی بود كه «ابن‌اثير» می‌نويسد: «رسول خدا(صلی‌الله‌عليه‌و‌آله) فرمود: «من از علی هستم، و او از من است. سپس ندایی در ميدان جنگ شنيده شد كه مضمون آن اين بود: «لاسيف الا ذوالفقار، لا فتی الا علی» يعنی شمشيری همچون ذوالفقار نیست، و جوان‌مردی جز علی نيست.[6]
 «ابن‌ابی‌الحديد» نیز این جریان را با جزئیات بيشتری نقل كرده  است.[7]

2. «ابودجانه» : پس از اميرمومنان(علیه‌السلام) دومين افسری بود كه از جان پيامبر اكرم(صلی‌الله‌عليه‌و‌آله) دفاع جانانه کرد. به گونه‌ای كه خود را سپر پيامبر(صلی‌الله‌عليه‌و‌آله) قرار داد. تيرها به پشت او می‌نشست و از اين طريق وجود پيامبر(صلی‌الله‌عليه‌و‌آله) را از اين‌كه هدف تير قرار گيرد حراست نمود.

3. جناب «حمزه ابن عبدالمطلب» : حمزه عموی پيامبر(صلی‌الله‌عليه‌و‌آله) از شجاعان عرب و از افسران به نام اسلام بود. او كسی بود كه اصرار داشت ارتش اسلام در بيرون مدينه با قريش نبرد كند. وی از كسانی بود كه در نبرد تن به تن توانست يكی از شجاعان قريش به نام «شيبه» را از پا درآورد. و گروهی را نیز کشته و مجروح کند.

تجربيات تلخ
«واقدی» تاريخ نگار بزرگ اسلامی می‌نويسد: «روز احد، هشت نفر با پيامبر(صلی‌الله‌عليه‌و‌آله) تا سرحد جان محافظت كردند، سه تن از مهاجرین(امیرالمومنین، طلحه و زبير) و پنج نفر از انصار، و جز اين هشت نفر، همه اصحاب در لحظه خطر پا به فرار گذاشتند».[8]

«ابن‌ابی‌الحديد» می‌نويسد: در مجلسی در سال 608 در بغداد، كتاب مغازی واقدی را، نزد دانشمند بزرگ «محمد بن معد علوي» می‌خواندم، هنگامی‌كه مطلب به اين نقطه رسيد مسلمانان از كوه بالا می‌رفتند و پيامبر(صلی‌الله‌عليه‌و‌آله) آن‌ها را با نام‌های مخصوص صدا می‌زد و می‌فرمود: «الی يا فلان الی يا فلان» و هيچ كس به ندای رسول خدا(صلی‌الله‌عليه‌و‌آله) جواب مثبت داد؛ استاد به من گفت: «منظور از فلان و فلان، همان كسانی است كه پس از پيامبر(صلی‌الله‌عليه‌و‌آله) مقام و منصب به دست آوردند. و راوی از ترس به نام آن‌ها تصريح نکرده است». هم‌چنين نام‌برده در شرح خود نقل كرده كه عموم راويان اتفاق دارند، كه خليفه سوم از كسانی است كه در آن لحظه حساس، در ميدان پايدار و ثابت نبوده است».[9]

 

-----------------------------------------------------------------------------
پي‌نوشت
[1]. مغازي واقدي، ج 1، ص 222-221
[2]. سيره ابن هشام، ج 2، ص 9
[3]. اسدالغابة، ج 2ص 59
[4] تاريخ كامل، ابن اثير، ج2، ص 107
[5].  فرازهائي از تاريخ پيامبر اسلام، جعفر سبحاني، ص 286
[6]. تاريخ كامل، ابن اثير، ج2، ص 107
[7].  شرح نهج‌البلاغه، ابن‌ابي الحديد، ج 14، ص 251
[8]. فرازهائي از تاريخ پيامبر اسلام، جعفر سبحاني، ص 281
[9].شرح نهج‌البلاغه، ابن ابي الحديد، ج 15، ص 24-23

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.