ائمه اطهار، طلایه‌دار مبارزه با انحراف در مهدویت

21:20 - 1394/03/13

چکیده: اهل بیت(علیهم‌السلام) علاوه بر تبیین اصل موضوع مهدویت، همواره در تبیین مصداق مهدویت حضرت حجة‌بن‌الحسن(عجل‌الله‌فرجه) نیز تلاش می‌نمودند تا مردم در تطبیق مصداق، دچار اشتباه نشوند ولیکن با این حال، باز هم به علل مختلف، انحرافاتی در مصداق مهدویت رخ داده است.

 

مهدويت

«مهدویّت» و آموزه‌های آن، سابقه‌ای بس طولانی در اسلام دارد و نقش تأثیرگذار آن بر کسی پوشیده نیست و از طرفی مسلمانان به خصوص شیعیان به این امر بنیادین، اعتقاد راسخ دارند و آن را یکی از باورهای اصولی و اصیل خویش بر می‌شمرند. روشن است، هر چه باوری، واقعی و اصیل بوده و در قلوب توده‌های مردم رسوخ کرده و برای آنان با اهمیت باشد چشم طمع افراد، بیشتر متوجه آن شده، درصدد سوء استفاده برخواهند آمد.
مهدویّت به جهت ویژگی‌های اصیل و پرجاذبه‌ی آن برای مسلمانان، بیشتر در معرض بهره‌جویی و سوء استفاده مدعیان مهدویت قرار گرفته است. پیشینه طولانی فرقه‌های منحرف که به قرن نخست باز می‌گردد، دلیلی بر این مدعا است؛ زیرا تا باوری اصیل و واقعی وجود نداشته باشد، باورهای دروغین و غیر واقعی بی معنا و لغو خواهد بود. پس گروه‌های منحرف و کثرت آن‌ها دو چیز را در مورد مهدویّت آشکار می‌کند:
1‍. وجود اصل مهدویّت به عنوان یکی از باورهای اصیل مسلمانان؛
2. مهمّ بودن اعتقاد به مهدویّت در اذهان و قلوب آنان.

اخبار و روايات فراوانى از پيامبر اسلام و هر يك از ائمه اطهار(عليهم‌السلام) درباره تولد، غيبت، ظهور و قيام جهانى و ساير ويژگی‌هاى حضرت مهدى نقل شده و در واقع سال‌ها پيش از تولد آن حضرت، خصوصيات و ويژگی‌هاى او - از قبيل اين‌كه: او از خاندان پيامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله)، از فرزندان فاطمه(عليهاالسلام) و از نسل حسين(علیه‌السلام) است و با قيام جهانى خويش زمين را پر از عدل و داد خواهد كرد - پيش‌گويى شده است. تعداد اين روايات به حدى فراوان است كه درباره كمتر موضوعى از موضوعات اسلامى اين اندازه حديث وارد شده است. با آن‌كه عصر هر يك از ائمه(عليهم‌السلام)  ويژگی‌هايى داشته و توجه آن بزرگواران قاعدتاً معطوف به مسائل و موضوعات حادّ روز بوده، امّا در عين حال، موضوع حضرت مهدى(عجل‌الله‌تعالى‌فرجه‌الشريف) همواره مورد نظر آنان بوده و به مناسبت‌هاى گوناگون بيانات و پيش‌گويی‌هاى فراوانى نموده‌اند كه ذيلاً به عنوان نمونه آمارى اجمالى از احاديثى كه از ائمه اطهار(علیهم‌السلام) در اين زمينه رسيده ذکر می‌نماییم:
1. اميرالمومنین(علیه‌السلام) 51 حديث،
2. امام حسن(علیه‌السلام) 5 حديث،
3. امام حسين(علیه‌السلام) 14 حديث،
4. امام زين العابدين(علیه‌السلام) 11 حديث،
5. امام باقر(علیه‌السلام) 63 حديث،
6. امام صادق(علیه‌السلام) 124 حديث،
7. امام کاظم(علیه‌السلام) 6 حديث،
8. امام رضا(علیه‌السلام) 19 حديث،
9. امام جواد(علیه‌السلام) 6 حديث،
10. امام هادى(علیه‌السلام) 6 حديث،
11. امام حسن عسكرى(علیه‌السلام) 22 حديث.[1]

یکی از علل مهم توجه ائمه اطهار(علیهم‌السلام) به موضوع مهدویت، وجود انحرافاتی بود که در طول تاریخ اسلام به وقوع پیوسته و یا خواهد پیوست. یکی از سردرگمی‌ها و انحرافاتی که همواره، گریبان‌گیر جماعت شیعه بود، اشتباه شیعیان در تطبیق موضوع و مصداق منجی و مهدویت بوده است. شیعیان، کاملاً با اعتقاد به غیبت و ظهور منجی آشنا بوده‌اند، ولیکن همین امر، بهانه‌ای برای بهره بردن برخی از مدعیان شد. لذا اهل بیت(علیهم‌السلام) علاوه بر تبیین اصل موضوع مهدویت، همواره در تبیین مصداق مهدویت  و حضرت حجة بن الحسن(عجل‌الله‌فرجه‌الشریف) نیز تلاش می‌نمودند تا مردم در تطبیق مصداق، دچار اشتباه نشوند، اما با این حال، باز هم در طول تاریخ اسلام، بعلل مختلف[2] انحرافات و اشتباهاتی در مصداق مهدویت میان شیعیان رخ نموده است که به برخی به صورت کوتاه اشاره می‌شود.

1. شاید نخستین کسی که نام منجی و مهدی بر او گذاشتند - هرچند که او راضی به این کار نبود - «محمد حنفیه» فرزند امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) بود. معتقدین به مهدویت محمد بن حنفیه به «کیسانیه» معروف شدند. آن‌ها معتقدند او مهدی موعود است و شاید یکی از مویدات آن‌ها همنامی او با پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بود؛ زیرا حضرت در حدیثی در مورد مهدویت فرمودند: «اسمه اسمی» اسم او اسم من است. «محمد حنفیه» در سال 80 یا 81 هجری وفات نمود و در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد. کیسانیه پس از درگذشت محمّد حنفیه، به دو شعبه تقسیم شدند: دسته‌‏ای مرگ محمّد را انکار کرده، گفتند: وی نمرده و نمی‌‏میرد و زنده است؛ امّا غایب شده و در «کوه رضوی» در نزدیکی مدینه پنهان شده است تا روزی که به او امر شود و ظهور کند. این دسته وی را همان امام منتظر می‌‏دانند؛ از این رو هیچ کس را پس از وی امام نمی‏‌دانند! گروه دیگر مرگ محمّد را باور کرده، پس از وی «ابوهاشم عبداللّه بن محمّد» را به امامت برگزیدند. شماری از کیسانیه نیز مانند سید اسماعیل حِمْیری[3] پس از مرگ محمّد بن حنفیه، به امامت راستین اعتقاد یافته، توبه کردند.[4]

2. زیدیه از فرقه‌های معروف شیعه و پیرو زید بن علی بن حسین(علیهماالسلام) هستند. این گروه به‌ روایتی از پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) تمسّک کرده‌اند که فرمود: «مهدی‌ از فرزندان‌ حسین(علیه‌السلام) است‌ و او با شمشیر به پا می‌خیزد و مادرش‌ بهترین‌ کنیزان‌ خواهد بود». پس زمانی‌ که‌ زید قیام‌ خود را علیه‌ امویان‌ آغاز کرد، گفتند: چون‌ او از نسل‌ حسین(علیه‌السلام) است‌ و قیام‌ به‌ سیف‌ علیه‌ ظالمان‌ کرده‌ و از سویی‌ فرزند اسیر است، پس‌ او مهدی‌ موعود می‌باشد.[5]

3. در آخر عهد اموى سادات حسنى به رهبری محمد بن عبدالله بن حسن بن الحسن(عليه‌السلام) معروف به نفس زکیه قيام نمودند و قائل به مهدویت وی بودند. پیروانش امام صادق(عليه‌السلام) را در جلسه‏‌اى دعوت كرده و به ايشان گفتند: ما مى‏‌خواهيم قيام كنيم و همه مى‏‌خواهيم با «محمدبن عبد اللَّه» بيعت كنيم، شما نیز كه سيد حسينيّين هستيد با وی بيعت كنيد. امام در همین‌جا به شدت با آن‌ها به مقابله پرداخت و اشتباه‌شان را گوش‌زد کرد و فرمود: «هدف شما از اين كار چيست؟ اگر محمد مى‏‌خواهد به عنوان امر به معروف و نهى از منكر قيام كند، من با او همراهى کرده و تأييدش مى‏‌‌نمايم، ولیکن اگر مى‌‏خواهد به عنوان این‌كه او مهدىِ اين امت است قيام كند اشتباه مى‏‌كند، چون او مهدى اين امت نيست، بلکه كسی ديگر است و من هرگز تأييد نمى‏‌كنم».[6]

4. اسماعیل بزرگ‌ترین فرزند امام صادق(علیه‌السلام) است كه فرقه «اسماعيليه» منتسب به او هستند. وی در زمان حيات حضرت از دنيا رفت. وقتى اسماعيل از دنيا رفت، خود حضرت او را غسل داد و كفن كرد. حضرت برای جلوگیری از انحراف در امت، به بالين اسماعيل آمدند و مخصوصاً اصحاب‌شان را صدا زدند و  كفن را باز كردند صورت اسماعيل را نشان دادند و فرمودند: «اين اسماعيل پسر من است، او مُرده است، فردا ادعا نكنيد كه او مهدى امت است و غايب شد، جنازه‏‌اش را ببينيد، صورتش را ببينيد، بشناسيد و بعد شهادت بدهيد.[7]
5. برخی از شیعیان قائل به مهدویت امام صادق(علیه‌السلام) بودند که به فرقه ناووسیه معروف شدند. برخی نیز به مهدویت محمد بن جعفر - مشهور به دیباج - شدند و برخی نیز قائل به مهدویت عبدالله افطح فرزند دیگر امام صادق(علیه‌السلام) هستند که به فطحیه مشهورند و برخی نیز به مهدویت محمد فرزند اسماعیل شدند که به مبارکیه مشهورند. برخی نیز به مهدویت امام کاظم(علیه‌السلام) معتقدند که به واقفیه مشهورند؛ آنها قائلند که حضرت نمرده بلکه غایب شده و روزی برای انجام وظایف، قائم بازخواهد گشت. عقیده به مهدویت و غیبت و قیام امام کاظم(علیه‌السلام) در زمان حیات خود حضرت، در جامعه شیعی رواج یافت. ظاهراً این حادثه بیشتر در نتیجه رواج روایتی بود که در آن از صادق(علیه‌السلام) روایت شده بود که امام هفتم، مهدی قائم خواهد بود.[8] رواج این روایت، موجب اعتقاد برخی شیعیان به مهدویت امام کاظم(علیه‌السلام) شد. به همین دلیل، هنگامی که حضرت از دنیا رفت، یحیی بن خالد برمکی، وزیر عبّاسیان، فرمان داد تا اعلام کنند که موسی کاظم که شیعیان (رافضیان) مدّعی‌اند او قائم است و نخواهد مُرد، از دنیا رفته و آنان می‌توانند بیایند و جسد او را مشاهده کنند.[9] حکومت جهت اقناع مردم در مورد وفات حضرت، به مدت سه روز جسد امام بر روی پل بغداد به نمایش گذاشت و تشییع جنازه را به تأخیر انداخت.[10]

ائمه(علیهم‌السلام) هموراه با انحرافاتی که در مسئله مهدویت رخ می‌نمود به مبارزه می‌پرداختند و بسیاری را با روشنگری‌هایشان به راه راست هدایت نمودند و حتی با برخی مدعیان به احتجاج می‌پرداختند. به عنوان نمونه امام کاظم(علیه‌السلام) در زمانی که برادرش عبدالله افطح ادعای امامت نمود روزی در یکی از مجالس که اصحاب و شیعیان سرشناس در آن مجلس حضور داشتند، حضرت دستور داد تا مقدار زیادى هیزم وسط حیاط منزلش جمع نمایند؛ و شخصى را به دنبال برادرش عبداللّه فرستاد و چون عبداللّه كنار امام(علیه‌السلام) نشست، حضرت فرمود: تا هیزم ها را آتش بزنند؛ آتش زیادى تهیه گردید آن‌گاه حضرت از جاى خود برخاست و در وسط آتش نشست؛ و با افراد حاضر مشغول صحبت و مذاكره گردید. پس از گذشت ساعتى بلند شد و لباس هاى خود را تكان داد و آمد در جایگاه اوّلیه خود نشست و به برادرش عبداللّه فرمود: اگر گمان دارى بر این كه تو بعد از پدرت امام جعفر صادق(علیه‌السلام) امام و خلیفه هستى، بلند شو و همانند من در میان آتش بنشین. عبداللّه چون چنان صحنه اى را دید و چنین سخنى را شنید، رنگ چهره اش دگرگون شد و بدون آن كه پاسخى دهد با ناراحتى برخاست و مجلس را ترك كرد.[11]

کثرت احادیث مهدویت نشان‌گر اهتمام بسیار زیادی است که پیامبر و ائمه اطهار(علیهم‌السلام) در روشن‌گری اصل موضوع مهدویت و تبیین مصداق آن است تا از انحرافات پیش‌ رو جلوگیری نمایند. امام کاظم(علیه‌السلام) به نقل از رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمودند: «کسی که می‌خواهد در حالی خدا را ملاقات کند که ایمان او کامل و اسلام او نیکو باشد، پس به ولایت حجة بن الحسن(علیه‌السلام) که همه در انتظار اویند معتقد شود».[12]
در روایتی دیگر از امام کاظم(علیه‌السلام)  پرسیده شد: در میان ائمه علیهم السلام کسی هست که غیبت گزیند؟ پاسخ فرمود: «آری، او از دیدگان مردم غایب است اما ذکر او در دل اهل ایمان غایب نخواهد بود. وی دوازدهمین ماست....».[13]
امام جواد(علیه السلام) به عبد العظيم حسنى فرمود: «قائم ما همان مهدى منتظّر است كه در زمان غيبت بايد در انتظارش بود و در زمان ظهور بايد اطاعتش نمود. او سومين فرزند من خواهد بود. سوگند به آن خدايى كه محمد را به پيامبرى برگزيد و امامت را ويژه ما خاندان قرار داد، اگر از عمر دنيا جز يك روز باقى نمانده باشد، خدا آن روز را طولانى مى‏ گرداند تا مهدى ظاهر شود و زمين را از عدل و داد پر كند چنانكه از ظلم و ستم پر شده است... سپس حضرت فرمود: بهترين اعمال شيعيان ما، انتظار ظهور و قيام اوست».[14]

 

______________________
پی‌نوشت
[1]. امينى، ابراهيم، دادگستر جهان، چاپ چهارم، قم، انتشارات دار الفكر، 1352 ه". ش، ص 74 – 82. اين آمار از روى احاديث منقول در كتاب «منتخب الأَثر» تهيه شده است و اگر تتبع بيشترى صورت گيرد، طبعاً تعداد احاديث بيش از اين خواهد بود.
[2]. مانند ابهامی که در برخی از جزئیات موضوع مهدویت بود، تمسک به احادیث ضعیف در طول تاریخ اسلام، دنیا طلبی و تطمیع شدن از جانب خلفای عباسی، التهابات سیاسی و....
[3]. شیخ صدوق (ره)، کمال الدین و تمام النعمة،ج1، مقدمه.
[4]. ر. ک: مقالات الاسلامیین، ص 23؛/ و علیرضا رجالی، کتاب یکصد پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان(علیه السلام)
[5]. سید محمّد کاظم‌ قزوینی، امام‌ مهدی‌(علیه السلام) از ولادت‌ تا ظهور، ص‌ 568.
[6]. شهید مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج18، ص171- 175(سیری در سیره ائمه اطهار علیهم السلام).
[7]. همان
[8]. الملل والنحل، الشهرستانی، ترجمه انگلیسی، ص 144 ؛ اختیار معرفة الرجال، محمّد بن عمر الکشّی، ویراسته ح مستوفی، مشهد، 1348ش / 1969م، ص 457.
[9]. مقاتل الطالبیین، ابوالفرج علی بن الحسین الإصفهانی، ویراسته احمد صقر، قاهره، 134ش / 1949م، ص 505 ؛ الإرشاد، المفید، ص 456.
[10]. عمدة الطالب فی أنساب أبی طالب، ابن العنابة احمد بن علی الحسینی، بیروت، بی تا، ص 26.
[11]. اثبات الهداة : ج 3، ص 196، بحارالا نوار: ج 48، ص 67، ح 69.
[12]. علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 27، ص108، ح80
[13]. همان، ج 51، ص 150
[14]. صدوق، كمال الدين، مؤسسه النشر الاسلامى (التابعه) لجماعه المدرسين بقم المشرفه، 1405 ه. ق، ج 1، ص 377؛ مجلسى، بحار الأنوار، تهران، المكتبه الاسلاميه، 1393 ه. ق، ج 51، ص 156.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.