آیت الله العظمی سید محمدکاظم یزدی اسوه عزت و اقتدار معنوی

20:03 - 1394/03/13

چکیده: آیت الله سید محمد کاظم یزدی(رحمه‌الله) از شخصیت‌های پرآوازه جهان تشیع است که در یزد، اصفهان، مشهد و نجف اشرف به تحصیل علوم نقلی و عقلی پرداخت و به مقام اجتهاد رسید. ایشان دارای مقامات علمی و نفوذ اجتماعی در جهان تشیع، انسانی فروتن و هم درد با محرومان و بینوایان بود. او در هنگام هجوم بریتانیا به عراق، فرمان جهاد صادر کرد و فرزندش را به خطّ مقدّم جبهه‌های نبرد با متجاوزین انگلیسی فرستاد که او در این دفاع مقدّس به شهادت رسید.

سيدمحمد كاظم يزدي

آیت‌الله‌العظمی سید «محمدکاظم طباطبایی یزدی» در سال 1348 ق دیده به جهان گشود. ایشان از سادات طباطبا است که از نوادگان امام حسن مجتبی(علیه‌السلام) محسوب می‌شود.[1] پدرش «سید عبدالعظیم طباطبایی» از توابع شهرستان یزد [2] به زراعت و کشاورزی مشغول بود و از این طریق، برای تأمین معاش، روزگار می‌گذراند. مادرش که از بانوان سیّد و نیکو سرشت به شمار می‌رفت، با چرخ‌دستی، نخ می‌رسید و در امر معاش کمک‌کار همسر خود بود.

آغاز تحصیلات سید محمدکاظم در مدرسه مُحسنیّه یا دومنار یزد بود. وی پس فراگیری مقدمات در یزد برای تکمیل تحصیلات خود به مشهد مقدس و سپس در سال 1281 ق راهی عتبات شد و در زمره زبده‌ترین شاگردان میرزای شیرازی درآمد. ایشان بعد از تلاش فراوان، به درجه اجتهاد نائل آمد و از برخی از مراجع حوزه نجف اجازه اجتهاد دریافت کرد و در نجف اشرف به‌طور رسمی حوزه درس تشکیل داد و به تدریس خارج فقه و اصول پرداخت.

ایشان بعد از ارتحال میرزای شیرازی در سال 1312 ق به مقام مرجعیت رسید و بعد از فوت شیخ محمد طه در سال 1323 ق، مرجعیت تام جهان تشیع در کشورهای عربی، ایران، قفقاز و آسیای جنوبی و مرکزی به ایشان محوّل شد. وی به‌موازات فعالیت‌های علمی، آموزشی و ترویجی از تزکیه درون، پالایش دل و مبارزه با نفس اماره غافل نبود و در اثر فروتنی، ساده زیستی و خاک‌ساری به درجات والای عزت‌نفس و اقتدار معنوی دست‌ یافت.

عزت‌نفس و اقتدار معنوی
آیت‌الله سید محمدکاظم یزدی از مردان بزرگی است که در برابر بیگانگان سر تسلیم فرود نیاورد و خویشتن را به زر و نعمت‌های دینوی نفروخت؛ درحالی‌که عده‌ای از رجال سیاسی و فرهنگی در برابر ابرقدرت‌ها دنائت و زبونی را به حدّ افراط رساندند. هنگامی‌که عراق در سال 1335 ق به اشغال دولت بریتانیا درآمد، «سر رونالد استورز» در اداره، کمیسیر عالی انگلستان سمت مشاور را داشت و چون به زبان عربی مسلط بود، مدام با رجال نام‌دار و افراد بانفوذ در تماس بود. او در کتابی با عنوان «شیوه‌های شرقی» به ملاقات خویش با آیت‌الله سید محمدکاظم یزدی چنین اشاره‌ می‌کند: «در 28 رجب 1335 ق برای ملاقات با مرجعی که کلامش از عراق تا اصفهان نافذ است، از کوفه به‌ سوی نجف حرکت کردیم. وی احساسات خوبی درباره ما انگلیسی‌ها نداشت و حتی دویست لیره‌ای که به وی تقدیم گردیده بود، ردّ کرد. کمیساریای عالی انگلستان دستور داشت با مبلغ هزار لیره به او نزدیک گردد و از من خواهش کرد در این‌ باره به وی کمک کنم. با کمال احتیاط این مأموریت را پذیرفتم و به‌ سوی منزل سید محمد کاظم یزدی حرکت کردیم. سید سال‌خورده بود، درخشندگی خاصی داشت، با نهایت سردی و بی‌اعتنایی به ما خوش‌آمد گفت و ما را روی حصیری که در بیرون اتاقش بود، نشاند. من متوجه تأثیر و نفوذ زیاد و حُسن شهرت او بودم. در خطوط سیمایش قوه‌ای جذّاب وجود داشت، در وجود نحیفش یک اقتدار خارق‌العاده دیده می‌شد، بعد از تعارف‌های متداول به ایشان نزدیک شدیم، سپس پاکت محتوی اسکناس را جلوی ایشان گذاشتیم. سید با کمال وقار پاکت را پس زد و از دریافت آن پول قابل‌ توجه عذرخواهی کرد. من ملاحظه کردم اصرار بیش از حدّ متناسب منزلت و مقام شامخ او نمی‌باشد. در خاتمه و قبل از خداحافظی یک مرتبه دیگر در نهایت ناامیدی، تقاضای خود را مطرح کردم، ولی باز هم ردّ کرد. من اطمینان حاصل کردم با او نمی‌توان صحبت پول کرد و البته چنین وضعی را در مصر و حجاز که همه برای پول دنبال ما می‌دویدن، نمی‌توان یافت.»[3]

در ماجرایی دیگر شیخ کاظم ایروانی که حوالی مدرسه سید محمدکاظم یزدی کتاب‌فروشی داشت، نقل کرده است: «فردی که مقام بلندپایه‌ای داشت، از جانب دولت بریتانیا حواله‌ای به مبلغ زیاد به سید اهدا کرد. سید آن را گرفت و در گوشه زیرانداز خود جای داد. طرفین به گفتگوهای خود پایان دادند و جلسه رو به خاتمه بود که سید از فرستاده انگلیس وضع محرومان و میزان کسب‌وکار افراد طبقه پایین این سرزمین را جویا شد. وی جواب داد: در انگلستان این اقشار وضع خوبی ندارند و در فقر غوطه خورده‌اند. سید بلافاصله پاکت حاوی حواله را از زیر تشکچه خود برداشت و مبلغی قابل‌ توجهی نیز روی آن نهاد و به مهمان انگلیسی داد و گفت این پول را میان فقیران انگلیس از سوی ما تقسیم کنید. با این سخن چهره فرستاده انگلیسی دگرگون شد و از منزل سید با عصبانیت بیرون آمد و گویا به همراه خود گفته بود: ما آمدیم سید را بخریم؛ ولی او ما را خرید».[4]

خدمات اجتماعی و فرهنگی
آیت‌الله سید محمدکاظم یزدی به عمران شهرها، روستاها و نقاط دورافتاده اهتمام می‌ورزید. احداث مسجد، حمام‌های عمومی، کاروان‌سراها و نظایر آن در راستای چنین اهدافی صورت گرفته است. در رسیدگی به حوزه‌های علوم دینی و تأمین رفاه طلاب، عنایت ویژه‌ای داشت. از مهم‌ترین بناهایی که در راستای این هدف، بنا شد، مدرسه‌ای در نجف اشرف است که به نام او شهرت دارد؛ بنایی با معماری سنتی و جلوه‌های هُنری جذاب در دو طبقه و حاوی هشتاد حجره که تاریخ شروع ساخت آن سال 1325 ق می‌باشد و در طول دو سال احداث شد.
در آن ایام که از هتل‌ها، مسافرخانه‌ها و اماکن مناسب برای عموم زوّار حرم علوی در نجف خبری نبود یا اگر نمونه‌هایی دیده می‌شد، وضع آشفته و نامناسبی داشت و مطابق شأن زائران شیعه نبود، ایشان زائرسرایی برای مردم ساخت که تا مدت زیادی نیازهای مردم را برآورده می‌ساخت.

سرانجام آیت‌الله سید محمدکاظم یزدی در سه شنبه 28 رجب 1337 ق به دیدار معبود شتافت و پیکرش در نجف اشرف و در جوار حرم علوی دفن شد.

 

---------------------------------------------------------------
پی‌نوشت
[1]. اعیان الشیعه، سید محسن امین، ج‏10، ص‏43.
[2]. فرهنگ جغرافیایی آبادی‌های کشور [یزد]، سازمان جغرافیایی نیروهای مُسلّح، ص‏129.
[3]. وفادار باشید، نصرالله شبستری، مجله خواندنیها، سال ششم، ش 48، ص‏143- 138.
[4]. نجوم السّرد بذکر علمای یزد، اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی، ص‏732.

نظرات

تصویر علی احمدی
نویسنده علی احمدی در

سلام برشما
مطلب بسیار خوبی بود
پایدار باشید

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.