قناعت و از خودگذشتگی «سید ابوالحسن اصفهانی»

19:50 - 1394/03/13

چکیده: سید ابوالحسن اصفهانی (۱۲۸۴- ۱۳۶۵ق)، فقیه و مرجع تقلید شیعیان در زهد و تقوا، بی اعتنایی به دنیا و از خود گذشتگی، الگویی برای جامعه امروز ما می‌باشد.

سيد ابوالحسن اصفهاني

«سید ابوالحسن اصفهانی»(۱۲۸۴- ۱۳۶۵ ق)، فقیه و مرجع تقلید شیعیان در سال 1284(ه.ق) در روستای «مَدیسه» از توابع لنجان اصفهان زاده شد؛ اجداد او از سادات موسوی بهبهان بوده‌اند که نسب آن‌ها امام موسی کاظم(علیه‌السلام) می‌رسد. پدرش سید محمد که متولد کربلا و مدفون در خوانسار است، ساکن مدیسه لنجان بوده است.[۱]
سید ابوالحسن تحصیل مقدمات را در روستای مدیسه به انجام رسانید و در آغاز جوانی، به حوزه علمیه اصفهان رفت. آن‌جا در مدرسه صدر که از مراکز برجسته حوزه علمیه اصفهان بود، ساکن شد و به استفاده از محضر استادان فقه و اصول پرداخت. وی در سال 1308(ه.ق) به نجف اشرف مهاجرت کرد. مدتی پس از اقامتش در نجف، پدرش به‌قصد بازگرداندن او به وطن، راهی عتبات شد. سید ابوالحسن راضی به بازگشت نبود و سید محمد (پدرش) برای قانع کردن او به سراغ استادش، آخوند خراسانی می‌رود. آخوند که از گوهر وجودی سید ابوالحسن مطلع بود به پدرش می‌گوید: «سایر پسران‌تان مال شما و سید ابوالحسن مال من باشد، کار او را به من واگذارید».[2]

سپس در محضر مرحوم آخوند به درجه اجتهاد رسید و پس از ارتحال برخی از مراجع تقلید آن زمان، مرجعیت بخش عمده‌ای از شیعیان به عهده ایشان نهاده شد. ایشان به امر مرجعیت اهتمام فراوانی نشان می‌داد، تا آن‌جا که تمامی استفتائات و نامه‌هایش را خودش جواب می‌داد و درخواست اطرافیان برای استخدام نویسنده را رد می‌کرد. او علت رد این درخواست را حفظ آبرو و فاش نشدن نام کسانی که در برخی نامه‌ها به او ناسزا می‌گفتند، بیان می‌کرد. عظمت علمی و جایگاه سید به‌قدری بود که آیت‌الله بروجردی، تا زمانی که ایشان در قید حیات بود از انتشار رساله عملیه خودداری نمود.[3]

حیات علمی و مرجعیت این عالم بزرگوار تنها بخشی از زندگانی ایشان را در بر می‌گیرد و زهد و پارسایی، قناعت و دوری از دنیا، دیگر ابعاد زندگی این عالم مجاهد را تشکیل می‌دهد که مرور تنها بخشی از آن‌ها می‌تواند الگویی برای زندگی افراد جامعه ما باشد.

ناچار شد لحافش را بفروشد
این عالم بزرگوار باوجودی که می‌توانست از نعمت‌های دنیوی بهره‌مند شود، ولی به حداقل‌ها بسنده نمود، تا آن‌جا که نقل‌شده است روزی ایشان ناچار شد لحاف خویش را بفروشد تا از این راه مقداری از نیازمندی‌هایش رفع شود. هـم‌زمان با این کار او، فردی مستمند به وی مراجعه کرد و وضعیت نابـه‌هنجار زندگی خویش را گفت و دست حاجت به‌سوی مرحوم اصفهانی دراز کرد. شـنیدن وضعیت اسفبار این مرد ایشان را متأثر کرد و مبلغی را که از بابـت فروش لحافش به‌دست آورده بود را به مستمند داد.[4]

500 لیره طلا
یکی از علما درباره زهد و بی‌اعتنایی این سید بزرگوار به امور دنیا می‌گوید: «در خدمـت آقا سید ابوالحسن اصفهانی بودم، وقتـی از کوچه‌ای که در آن خـرابه‌ای وجود داشت، گذر کردیم، فرمود: «من با خانواده‌ام پانزده روز در این خرابه ساکن بودیم چون صاحب‌خانه ما به من گفته بـود که دیگر راضی نیست در خانه‌اش باشیم به‌ ناچار آن‌جا را تخـلیه کردیم و به این خرابه منتقل شدیم تا این‌که بالاخره موفق شدم خانه‌ای دیگر اجاره کنم».
البته مواردی در زندگی سید ابوالحسن اصفهانی یافت می‌شود که مبلغ قابل‌ توجهی برای او هدیه فرستاده‌اند، ولی برخورد سید با آن‌ها قابل‌ توجه است. دراین‌باره نوشته‌اند: هنگامی‌که رهبر انقلاب عراق آیه الله میرزا محمدتقی شیرازی از تنگ‌دستی سید ابوالحسن اصفهانی مطلع شد، ۵۰۰ لیره طلا برای او فرستاد تا با آن مبلغ، برای خود منزلی بـخرد، ولی آیه الله اصفهانی آن ۵۰۰ لیره را در کـمال تنگ‌دستی خود، به تعدادی از نانوایان شهر داد، تا با آن مبلغ نان مصرفی طلاب علوم دینی و تهی‌دستان تهیه شود.[5]

بروم سید را دشنام بگویم
در مرور سیره آیه الله سید ابوالحسن اصفهانی درمی‌یابیم که گاهی انفاق‌ها و بی‌اعتنایی ایشان به مال دنیا سبب شده است که یک فرد مخالف با روحانیت در زمره مریدان ایشان درآید. یکی از طلاب نقل می‌کند: «که در صحن امام حسین(علیه‌السلام) نشسته بودم و مردی در کنار من ایستاده بود. مرحوم آیه الله سید ابوالحسن اصفهانی با اصحابش از حرم مقدس امام حسین(علیه‌السلام) خارج شد و صحن مطهر را ترک گفت: «آن مرد گفت بروم سید را دشنام بگویم» سپس دنبال سید حرکت کرد تا آن‌که هر دو از آن‌جا گذشتند. هنوز مدتی نگذشته بود که دیدم مرد دشنام دهنده با چشم گریان برگشت. علت را پرسیدم، پاسخ داد: «من سید را تا در منزل دشنام دادم، اما همین‌که بـه در منزل رسیدم، سید فرمود: «همین‌جا توقف کن، من با تو کاری دارم» و داخل منزل شد. طولی نکشید از منزل خارج شد و فرمود: «بگیر این پول‌ها را و هر موقع نیاز داشتی به ما مراجعه کن، زیرا ممـکن است چنان‌چه به غیر ما مراجعه کنی حاجت تو را برآورده نسازند، دیگر آن‌که من آمادگی دارم کـه هر گونه دشنام و ناسزایی را بشنوم ولیکن استدعای من آن است که عـرض و ناموس مـن‌را مورد دشنام قرار ندهی». این کلمات پیامبر گونه‌ی سـید چنان اثر عمیقی بر من گذاشت که نزدیک بود قالب تهی کنم. چشمانم از اشک پر شد و همان‌طوری که می‌بینی رعشه براندامم افتاد».[6]

 

--------------------------------------------
پی‌نوشت
[1]. وجیزه در زندگانی آیةالله اصفهانی، ناصر میبدی، مشهد، ۱۳۶۸ش، ص14-12.
[2]. حیات جاودانی، زندگانی آیة الله العظمی سیدابوالحسن موسوی اصفهانی (قدس‌سره)، سید جعفر موسوی اصفهانی با همکاری سیدهادی میرآقایی، انتشارات رستگار، مشهد، ۱۳۸۵، ص21-20.
[3]. همان، ص78-53.
[4]. سیره علماء.
[5]. سیره علماء.
[6]. سیره علماء.

نظرات

تصویر علی احمدی
نویسنده علی احمدی در

به راستی که زهد در سایه تقوی تجلی میکند وتقوی عجب تاثیراتی دارد
بسیار مفید بود مستدام باشید

تصویر هم نام گلهای بهاری
نویسنده هم نام گلهای بهاری در

متن زیبا وآموزنده بود

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.