خلافت خلفاء از منظر نهج البلاغه

12:18 - 1394/02/22

چکیده: اولین گلایه و انتقاد را علی بن ابی طالب(علیه‌السلام) از خلیفه اول می‌نماید و در آن براى خلافت خلفاى گذشته مشروعيتى قائل نيست و آن را در شأن و منزلت آنان نمی‌داند: «سوگند به خدا كه پسر ابوقحافه لباس خلافت را به تن پوشيد در حالى‌كه مى‌دانست منزلت و شأن من نسبت به خلافت مسلمانان مانند سنگ ميانه آسياست».

علي(عليه‌السلام)

داستان غصب خلافت از حضرت علی(علیه‌السلام) مسأله‌ای نیست که بتوان با توجیهات و دلیل‌های بی‌پایه و اساس بر روی آن سرپوش گذاشت و آن را نادیده گرفت. نهج البلاغه نیز یکی دیگر از اسناد و مدارکی است که به این مهم اشاره نموده و برخلاف آن‌چه که اهل سنت ادعا می‌کنند، پرده از اسرار و کارهای خلفاء و عدم رضایت حضرت از شیخین برداشته است. حضرت امیر(علیه‌السلام) در دفعات متعدد و بسیار، کلام گشوده و به بیان بعضی از آن‌ها پرداخته که ما گوشه‌هایی از آن را در داستان غصب خلافت و عمل‌کرد خلفاء در دوران خلافت‌شان در کتاب نفیس نهج البلاغه بیان می‌نمایم.

انتقاد‌های امیرالمومنین از جریان غصب خلافت

اولین گلایه و انتقاد را امیرالمومنین(علیه‌السلام) از خلیفه اول می‌کند و در آن براى خلافت خلفاى گذشته مشروعيتى قائل نيست و آن را در شأن و منزلت آنان نمی‌داند و می‌فرماید: «سوگند به خدا كه پسر ابوقحافه لباس خلافت را به تن پوشيد در حالى كه مى‌دانست منزلت و شأن من نسبت به خلافت مسلمانان مانند سنگ ميانه آسياست».[1]
و خلفاء را غاصب حق خود معرفی می‌‌کند و قریش را ضامن این غصب می‌داند و آنان را این‌گونه مورد عتاب قرار می‌دهد: «خدا قريش را به كيفر زشتی‌های‌شان عذاب كند، آن‌ها پيوند خويشاوندى من‌را بريدند و حكومت فرزند مادرم (پيامبر) را از من ربودند».[2]
 و در نقل ابن ابى الحديد آمده كه حضرت فرمود: «قريش حق من‌را غصب كردند و در امر خلافت كه از همه شايسته‏تر بودم با من به نزاع برخاستند».[3]

 در این جا لازم است به اشکالی که اهل سنت به خطبه سوم نهج البلاغه(خطبه‌ی شقشقيه) به دلیل انتقاد و نکوهش امیرالمومنین(علیه‌السلام) از خلفاء وارد ساخته‌اند، اشاره کنیم و آن این‌که این خطبه ساخته و پرداخته سید رضی(قدس سره) است و کلام حضرت  نمی‌باشد.
پاسخ این اشکال را خود ابن ابى الحديد، شارح معروف نهج البلاغه كه از بزرگان علماى اهل سنت است‌ می‌دهد. او از قول استاد خود «مصدق بن شبيب» واسطى نقل مى‌كند كه من به استاد خود «ابن خشاب» گفتم: «آيا تو مى‌گويى اين خطبه را به على(علیه‌السلام) نسبت داده‌اند؟
او گفت: نه، به خدا قسم، من يقين دارم كه از سخنان خود اوست همان‌گونه كه مى‌دانم كه تو مصدق هستى.
گفتم بسيارى از مردم مى‌گويند اين خطبه سخن رضى مى‌باشد.
گفت: رضى و غير رضى را چه رسد به اين طريقه و اسلوب سخن؟ ما به نوشته و رساله‌هاى او دست پيدا كرده و شيوه نثر و مرتبه آن را مى‌دانيم. به خدا سوگند من به كتاب‌هايى كه زمان تأليف آن به دويست سال پيش از تولد او مى‌رسد و در آن‌ها اين خطبه ذكر شده بود، دست يافتم و آن را با خط عالمانى كه پيش از ولادت ابواحمد پدر رضى مى‌زيستند، ديده‌ام».

سپس «ابن ابى الحديد» مى‌گويد: من خود قسمت زيادى از اين خطبه را در كتاب‌هاى «ابوالقاسم بلخى» از بزرگان معتزله و امام اهل بغداد مشاهده كرده‌ام. اين شخص در زمان حكومت، المقتدر بالله كه با دوران رضى(قدس سره)فاصله‌اى طولانى دارد، مى‌زيسته است».[4]

حضرت امیرالمومنین(علیه‌السلام) در همین خطبه، تعبیر بسیار عمیق و زیبایی از داستان خلافت خلفاء دارد که برای تمام آزاد اندیشان جای بسی تأمل و تدبر دارد؛ حضرت فرمودند:«لَشَدَّ ما تَشَطَّرا ضَرْعَيْها: خليفه اول به اتفاق خليفه دوم، خلافت را مانند شترى شيرده بين خود تقسيم كردند و شتر را هم از صاحبش گرفتند، شير او را بين خود قسمت نموده و مالك آن را از حقش محروم كردند».[5]
و در ادامه به انتخاب خلیفه دوم توسط ابوبکر انتقاد می‌کند و در آن به روحیه و خلق و خوی خلیفه دوم اشاره می‌نمایدو می‌فرماید: «هنگامى‌كه ابوبكر از دنيا رفت خلافت را در اختيار كسى قرار داد كه روحيه‌اى خشن داشت و تند زبان و درشت سخن بود، اشتباهاتش فراوان و پوزش‌طلبى‌اش بسيار بود».[6]

فلسفه و نتایج شوم غضب خلافت

امیرالمومنین(علیه‌السلام) در جای دیگر به فلسفه و چرایی غصب خلافت می‌پردازد و می‌فرماید: «نيك بنگر كه همانا دين در دست بدكاران اسير گشته بود، كه با نام دين به هواپرستى پرداخته، و دنياى خود را به دست مى‏آوردند».[7]

هم‌چنین حضرت در بیان اثرات مخرب و نتایج سوء این غصب، می‌فرماید: «و بنيان اسلامى را تغيير داده در جاى ديگرى بنا نهادند، آنان كانون هر خطا و گناه، و پناه‌گاه هر فتنه‌جو شدند. كه سرانجام در سرگردانى فرو رفته، و در غفلت و مستى به روش و آيين فرعونيان در آمدند، يا از همه بريده و دل به دنيا بستند، و يا پيوند خود را با دين گسستند».[8]

بنابراین امیرالمومنین(علیه‌السلام) هیچ‌گاه خلافت خلفاء را تایید نکرده و این یک تهمت و افتراست که موافقین غاصبان خلافت، برای مشروعیت بخشیدن به خلافت خلفا ساخته‌اند.

_______________________________________

[1]. نهج البلاغه خطبه 3، بخش 1. متن حدیث: «اما و الله لقد تَقَمَّصَها ابن ابى قحافه و انه لِيَعْلَمَ اَنَّ مَحَلّى مِنْها مَحَلُّ القُطْب من الرَحى»
[2].همان، نامه 36. متن حدیث:« فَجَزَتْ قُرَيْشاً عَنِّي الْجَوَازِي فَقَدْ قَطَعُوا رَحِمِي وَ سَلَبُونِي سُلْطَانَ ابْنِ أُمِّي».
[3]. شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج 4،  ص‏104، ج 9، ص  306. متن حدیث:«  وغصبوني حقي ، وأجمعوا على منازعتي أمرا كنت أولى به».
[4].همان، ج 1، ص 205.
[5]. نهج البلاغه، خطبه 3، بخش 6.
[6].همان، بخش 6-7. متن حدیث:« «فَصَيّرَها فى حَوْزة خَشْناءَ يَغْلُظُ كَلْمُها و يَخْشُنُ مَسُّها و يَكْثُرالعِثارُ فيها و الاِعْتذارُ منها».
[7]. همان، نامه 53. متن حدیث:«فَانْظُرْ فِي ذَلِكَ نَظَراً بَلِيغاً فَإِنَّ هَذَا الدِّينَ قَدْ كَانَ أَسِيراً فِي أَيْدِي الْأَشْرَارِ يُعْمَلُ فِيهِ بِالْهَوَى وَتُطْلَبُ بِهِ الدُّنْيَا».
[8].همان، خطبه 151. متن حدیث:« وَنَقَلُوا الْبِنَاءَ عَنْ رَصِّ أَسَاسِهِ فَبَنَوْهُ فِي غَيْرِ مَوْضِعِهِ مَعَادِنُ كُلِّ خَطِيئَةٍ وَأَبْوَابُ كُلِّ ضَارِبٍ فِي غَمْرَةٍ قَدْ مَارُوا فِي الْحَيْرَةِ وَذَهَلُوا فِي السَّكْرَةِ عَلَى سُنَّةٍ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ مِنْ مُنْقَطِعٍ إِلَى الدُّنْيَا رَاكِنٍ أَوْ مُفَارِقٍ لِلدِّينِ مُبَايِنٍ».

نظرات

تصویر مهدی
نویسنده مهدی در

با سلام
ممنون از اینکه در وبسایت خادمین اهل بیت نظر خودتون رو مطرح کردین شما هم سایت با هدف و با محتوایی دارید خدا در این راه کمکتون کنه انشاءالله در ضمن در صورت تمایل داشتن به تبادل لینک یا لوگو اطلاع دهید
با تشکر

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.