امام هادی، جنیدی متعصب را نیز منقلب کرد

22:11 - 1394/02/07
چکیده: امام هادی(علیه‌السلام) تحت کنترل شدید خلفای عباسی بود، آنان به بهانه تعلیم، او را در حصار انداختند و به جنیدی متعصب سپردند، اما طولی نکشید که جنیدی به علم و عظمت امام اعتراف کرد و به امامت او معتقد شد.
امام هادی

رهروان ولایت ـ امام هادی(علیه‌السلام) دومین امامی است که در دوران کودکی به امامت رسید، هنگامی‌که امام جواد(علیه‌السلام) توسط خلیفه عباسی به شهادت رسید، امام هادی(علیه‌السلام) هشت سال بیشتر نداشت که هدایت و رهبری جامعه را در دست گرفت.
به امامت رسیدن امام هادی(علیه‌السلام) در دوران کودکی بر حکمای عباسی گران آمد، از این رو شخصی به نام «ابو عبدالله جنیدی» را که سرآمد دانشمندان آن عصر بود، به عنوان معلم امام معرفی کردند. البته آنان به بهانه تعلیم، امام هادی(علیه‌السلام) را در حصاری قرار دادند و از ارتباط وی با شیعیان جلوگیری کردند، اما اندک زمانی بیشتر نگذشت که امام هادی(علیه‌السلام) آن چنان بر جنیدی اثر گذاشت، که به عظمت امام هادی(علیه‌السلام) اعتراف کرد و در نهایت به امامت وی معتقد شد.

مسعودی مورخ معروف می‌نویسد: «پس از رحلت امام جواد(علیه‌السلام) «عمر بن فرج رخجی» پس از ادای مناسک حج به مدینه رفت و عده‌ای از اهل مدینه و دشمنان اهل بیت(علیهم‌السلام) را جمع کرد، و به آن‌ها گفت: فردی به من معرفی کنید که اهل علم، ادب و قرآن باشد، ولی دوست‌دار اهل بیت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) نباشد، تا این غلام را جهت تعلیم به او بسپارم و به این بهانه، تماس رافضه را با او قطع کنم. آنان دانشمندی به نام «عبدالله جنیدی» را که در فضل و دانش بر اهل مدینه برتری داشت و در دشمنی نسبت به اهل بیت(علیهم‌السلام) سابقه‌دار بود، را به وی معرفی کردند. عمر بن الفرج او را احضار و حقوقی را از طرف سلطان برایش تعیین کرد.

وی می‌گوید: «جنیدی پیوسته ملازم و همراه امام هادی(علیه‌السلام) در کاخی واقع در صریا بود و شب هنگام درب را به روی امام می‌بست و کلید‌های آن را همراه خود می‌برد؛ به گونه‌ای که پیروان حضرت از شنیدن سخنان او محروم شده بودند»
محمد بن سعید می‌گوید: روز جمعه جنیدی را دیدم. به او گفتم: آن غلام هاشمی که تربیتش را بر عهده گرفته‌ای، چه می‌گوید؟
او نگاه تندی به من کرد و گفت: کودک می‌گویی و شیخ هاشمی نمی‌گویی؟! تو را به خدا سوگند می‌دهم، آیا داناتر از من در مدینه سراغ داری؟ گفتم: نه. گفت: به خدا سوگند، گاه سخنی به او می‌گویم و به نظر خودم تلاش بسیاری کرده‌ام، امّا به گونه‌ای به من پاسخ می‌دهد که از او استفاده می‌کنم. مردم نیز گمان می‌کنند که من به او می‌آموزم، در حالی که به خدا سوگند، من از او بهره می‌برم.

محمد بن سعید گوید: سخن او را نشنیده گرفتم و در وقت دیگری او را ملاقات کردم و از حال آن حضرت پرسیدم و اظهار داشتم: حال آن جوان هاشمی چگونه است؟ در پاسخ به من گفت: از این سخن بگذر. «سوگند به خدا که او بهترین فرد روی زمین است و او
برترین کسی است که پروردگار آفریده است». او می‌گوید: پس از گذشت چند روز بار دیگر جنیدی را در حالی ملاقات کردم که هدایت یافته و به امامت امام هادی(علیه‌السلام) اعتقاد پیدا کرده بود.[۱]

بنابراین همان‌گونه که حضرت به هادی ملقب است، واقعاً هدایت‌گر و هدایت‌کننده است، آن حضرت دل‌سوزانه جنیدی متعصب را تحت تأثیر قرار داد و با نفس الهی و علم خدادی‌اش او را هدایت کرد. هدایت‌گری آن حضرت به این خلاصه نمی‌شود، بلکه او در دوران امامتش با این‌که تحت کنترل شدید خلفای عباسی بود، اما هرگز جامعه و شیعیان را فراموش نکرد و آن‌ها را رهبری می‌کرد.

________________
پی نوشت
[۱] مسعودی، اثبات الوصیه، ص۲۳۰-۲۳۱.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.