«صوفیه» با «علم و عقل» مشکل دارند

10:30 - 1394/01/27
چکیده: بر خلاف راه صوفیه، اسلام اهمیت زیادی برای علم و عقل قائل است و کار بدون علم، از نظر اسلام؛ باطل است.
صوفیه

رهروان ولایت ـ یکی از گروه‌های انحرافی که البته خود آن‌ها هم گروه‌های مختلفی هستند، «صوفیه» می‌باشند.

نام و تاریخچه‌ی صوفیه:
این‌که «صوفی» در اصل، چه معنایی دارد که صوفیه به آن، نامیده شده‌اند، چند صورت را بیان کرده‌اند؛ اما حق این است که صوف به معنی پشم است و صوفیه به این خاطر چنین نامی را پیدا کرده‌اند که لباس‌های پشمینه می‌پوشیدند.
و تاریخ نشان می‌دهد که گرایش به صوفی‌گری قبل از اسلام هم در یونان و هند و کشور‌های مختلف اروپا و آسیا وجود داشته و از قرن دوم و آغاز قرن سوم هجری، به محیط‌های اسلامی،‌ راه پیدا کرد.

چرا صوفیه در جامعه‌ی اسلامی پیدا شد؟
عوامل متعددی می‌تواند در پیدایش تصوف (صوفی‌گری) در جامعه‌های اسلامی دخالت داشته باشد؛ اما چهار چیز است که حتما در پیدایش صوفی‌گری دخالت دارد:

1. سرخوردگی از مادیات:
می‌دانیم که علاقه‌های مادی نمی‌توانند روح تشنه‌ی انسان را سیراب کنند و در هر جامعه‌ای باید دانشمندانی باشند که با عرفان و معنویات صحیح آشنا هستند و قلوب مردم را با این عرفان،‌ سیراب کنند، اما هنگامی که مردم، چنین دانشمندان و عرفان صحیح را پیدا نکردند ممکن است که گرفتار صوفی‌‌گری شوند.

2. مخالفت با روحانیت:
رجال سیاسی در بسیار از جامعه‌های اسلامی که از قدرت روحانیت می‌ترسند، مردم را به سمت تصوف،‌ توچه می‌دهند؛ زیرا صوفیه با روحانیت مخالفند و زمام خود را به دست پیر و مرشد و قطب می‌سپارند.

3. گرایش به آزادی:
بسیاری از افرادی که فطرت درونی و یا تربیت خانوادگی،‌ ایشان را به مذهب و شرع، دعوت می‌کند اما آن‌ها از احکام اسلامی و حلال و حرام،‌ ناراحتند؛‌ به همین‌خاطر به سراغ صوفیه می‌روند که به آن‌ها می‌گوید: به ظاهر شرع، زیاد مقید نباشید و به سراغ باطن بروید.

4. تلاش استعمار‌گران:
استعمارگران که می‌خواهند بدون هیچ مخالفی از دیگران، سوء استفاده کنند، صوفی‌گری را تقویت می‌کنند؛ زیرا صوفیه مردم را به خزیدن به گوشه‌ی خانقاه و چشم برداشتن از جهان ظاهر دعوت می‌کنند و می‌گویند همه‌جا باید صلح و صفا باشد و باید با همه کنار آمد و در میان آن‌ها محلی برای مخالفت با ظلم و ظالم و مبارزه با دشمنان حق و عدالت وجود ندارد.

مخالفت صوفیه با علم و عقل:
صوفیه در واقع با علم مخالفند و می‌گویند که لوح قلب را باید از نقش آموختنی‌های مدرسه پاک کرد تا صفا و سادگی قلب، حاصل شود و قلب برای پذیرش نقش معرفت الهی؛ آماده شود و می‌گویند که علم، مانع راه است.
و دیگر این‌که آن‌ها عقل را کنار می‌زنند و به جای آن عشق را قرار می‌دهند و گاهی پا را از این هم فراتر می‌گذارند و عقل را راه‌زن راه حق می‌شمرند.
عشق، علاقه‌ی شدید است که موجب سعادت یا بدبختی افراد می‌شود، ولی این عشق باید به منزله‌ی بازو برای عقل باشد تا سبب کارهای بزرگ شود. در حقیقت، عقل به انسان،‌ آگاهی‌های لازم را می‌دهد و عشق،‌ او را به حرکت وا می‌دارد و اگر عشق از عقل جدا شد؛ دیوانگی و مایه‌ی تخریب است.

نمونه‌هایی از مخالفت‌های صوفیه با علم و عقل و شرع:

مخالفت با علم:
از «ابوسعید ابوالخیر» نقل کرده‌اند که گفت: «چون «حالت»! به ما روى داد دیگر از كتب و دفاتر خود راحت نمى یافتیم، از خدا خواستم كه مرا آسایش خاطرى دهد، خداوند به من تفضل كرد كتاب‌ها را از خود دور ساختم! و به تلاوت قرآن مشغول شدم، از فاتحة الكتاب شروع كرده مى‌خواندم تا در سوره انعام به این آیه رسیدم «قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فی‏ خَوْضِهِمْ یَلْعَبُون‏َ[انعام/91] این‌جا كتاب از دست بنهادم هر چند كوشیدیم تا یك آیه دیگر پیش رویم راه نیافتیم آن [قرآن را] هم به گوشه‌اى گذاردیم!».[1]
یكى از صوفیان معروف به «ابوسعید الكندى» در خانقاهى منزل داشت و در با درویش‌ها زندگی می‌کرد و گاهى در پنهانى! به حوزه درس وارد مى‌شد، روزى در خانقاه دواتش از جیبش بیرون افتاد و رازش آشکار شد! بعضى از صوفی‌ها به او گفتند: عورت خویش را پنهان کن![2]

مخالفت با شرع:
چند نمونه از این مورد که از ابو حامد غزالی نقل شده:

1. یكى از شیوخ، در آغاز كار، وقتی از شب‌خیزى كسل مى‌شد بر خودش لازم كرد كه شب را تا صبح روى سر بایستد! تا نفس، او از روى رغبت و میل به شب‌زنده‌داری وادار كند!
2. دیگرى براى این‌كه دوستى مال را از دل بیرون كند، تمام اموالش را افروخته و در دریا ریخت؛ زیرا مى‌ترسید اگر به مردم ببخشد گرفتار ریا شود!
3. دیگرى به منظور عادت كردن به حلم و بردبارى، شخصی را استخدام كرده بود كه در میان اجتماعات او را به باد فحش و دشنام بگیرد!
4. داستان لص حمام (دزد گرمابه) یكى دیگر از داستان‌هایى است كه غزالى از یكى از شیوخ به نام «ابن كزینى» نقل مى كند كه: من زمانى وارد یكى از مناطق شدم و در آن‌جا حسن سابقه‌اى پیدا كردم و به خوبى و درست‌كارى معروف شدم. براى نجات از این حسّ شهرت، روزى به گرمابه‌اى رفتم و لباس گران‌بهایى را دزدیده، و زیر لباس‌هاى كهنه و مندرس خود پوشیدم، از گرمابه خارج شدم آهسته راه مى رفتم، مردم دویدند من‌را گرفته و جامه‌هاى كهنه را ازمن بركندند، و آن لباس‌هاى پر قیمت را بیرون آوردند، پس از این واقعه در میان مردم به دزد حمام مشهور شدم و به این وسیله نفس من راحت شد!!

ابوالفرج ابن جوزی[3] پس از نقل این داستان‌هاى عجیب، مى‌نویسد: «تعجّب من از ابو حامد غزالى بیشتر است تا از كسانى كه این اعمال خلاف را انجام مى‌دادند، زیرا او پس از نقل این داستان‌ها نه تنها هیچ‌گونه مذمتى از آن‌ها نكرده، بلكه این حكایات را براى تعلیم و تربیت دیگران بیان كرده است! آیا جایز است كسى شب را تا به صبح روى سر بایستد تا خون به صورتش باز گردد و تولید بیماری‌هاى خطرناك كند؟ مطابق كدام قانون مى‌توان اموال را به دریا ریخت با آن‌كه پیغمبر اكرم(صلى‌الله‌علیه‌وآله) از اتلاف مال نهى كرده است؟ آیا بدون جهت دشنام و فحش به مسلمان دادن جائز است؟ و آیا استخدام مسلمانى براى این عمل زشت روا است؟ ابوحامد(غزالی) فقه را به تصوّف بسیار ارزان فروخته است!

سپس، ابوالفرج می‌گوید: سبحان اللّه! چه كسى غزالى را از دایره فقاهت بیرون كرد و به تألیف این كتاب وادار نمود؟! تعجّب در این است كه تنها به نقل آن‌ها قناعت نمى‌كند، بلكه از آن‌ها مدح و تمجید كرده، و صاحبانش را اهل حال مى‌نامد! چه حالى از این بدتر كه شخص صلاح و درستى خود را از در مخالفت با دستورات شرع بداند؟![4]

فاسد بودن عقیده‌ی صوفیه از نظر اسلام:
بر خلاف راه صوفیه، اسلام اهمیت زیادی برای علم و عقل قائل است و کار بدون علم، از نظر اسلام باطل است؛ زیرا پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) می‌فرماید:‌ «كسى كه ندانسته کاری را انجام دهد، خراب‌کاری او از درست‌کاری‌اش بیشتر است».

و بر خلاف عقیده‌ی آن‌ها، در بسیاری از آیات قرآن کریم،‌ اهمیت به عقل و تفکر و دلیل، کاملا مشخص است؛‌ که نمونه‌هایی از این آیات را بیان می‌کنیم:
1. «قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُمْ بِوَاحِدَة أَنْ تَقُومُوا للهِِ مَثْنَى وَ فُرَادَى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا[سبأ/46] بگو: شما را تنها به یك چیز اندرز مى‏‌دهم، و آن این‌كه: دو نفر دو نفر یا یك نفر یك نفر براى خدا قیام كنید، سپس بیاندیشید».
2. «إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَوَاتِ وَالاَْرْضِ وَ اخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ لاَیَات لاُِولِی الاَْلْبَابِ[آل عمران/190] مسلماً در آفرینش آسمان‌ها و زمین، و آمد و رفت شب و روز، نشانه‏‌هاى (روشنى) براى خردمندان است».
3. «أَ اِلهٌ مَعَ اللهِ قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ [نمل/64] آیا معبودى با خداست؟! بگو: دلیلتان را بیاورید اگر راست مى‏‌گویید!».

نتیجه: با توجه به مطالب مذکور، و دیگر روش‌های نادرست صوفیه، جای شکی برای فاسد بودن عقاید آن‌ها،‌ باقی نمی‌ماند.

--------------------------------------
پی‌نوشت:
«با استفاده از کتاب: جلوۀ حق بحثی پیرامون «صوفیگری» در گذشته و حال».
[1]. اسرارالتوحید، صفحه 33 چاپ تهران.
[2]. نقد العلم و العلماء، صفحه 317.
[3]. یکی از دانشمندان اهل سنت.
[4]. به نقل از: تلبیس ابلیس، صفحات 379 و 397.
[5]. مَنْ عَمِلَ عَلَى غَیْرِ عِلْمٍ كَانَ مَا یُفْسِدُ أَكْثَرَ مِمَّا یُصْلِحُ؛«الکافی، ج1، ص44».

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.