افسانه خواستگاری اميرالمومنين از دختر ابوجهل

12:34 - 1394/01/17
چکیده: خواستگارى از دختر ابوجهل، نه پيش از اسلام آوردن او با واقعيت‌هاى تاريخی سازگار است و نه پس از اسلام آوردن او؛ اين مسأله از اصل، ساختگی است و دروغ بودن اين قضيه واضح و روشن است.
امیرالمومنین

رهروان ولایت ـ روايات زیادی در صحاح اهل سنت با این مضمون آمده است كه هر كس فاطمه(سلام‌الله‌علیها) را اذيت كند، رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌و آله) را اذيت كرده است و غضب فاطمه(سلام‌الله‌علیها) غضب رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌و آله) است.[1] هم‌چنین گفته شده خشم حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) خشم و غضب الهی است.[2]

زندگی مشترک حضرت علی و زهرا(علیهما‌السلام) سراسر مملو از عشق و علاقه به یکدیگر بوده است و هیچ‌گونه اختلافی میان آن‌ها صورت نگرفت تا یکی از دیگری ناراحت شود؛ چنان‌که امیرالمومنین(علیه‌السلام) خود به این امر اشاره می‌کند و می‌فرماید: «سوگند به خدا، من هرگز زهرا را به خشم نياوردم و او را به كارى مجبور نساختم تا اين‌كه من‌را در فراقش گرفتار کرد؛ و او نيز هرگز من‌را خشمگين نکرد، و هيچ وقت نافرمانى نكرد و هر گاه من با او ديدار مى‏‌كردم، غم‌ها و غصه‏‌هايم از دلم برطرف مى‏‌شد».[3]

اما معاندین اهل بیت(علیهم‌السلام) که نتوانستند احاديث قطعى رسول خدا(صلی‌اللَّه‌عليه‌و‌آله) درباره فاطمه زهرا(سلام‌الله‌علیها) را انكار کنند، و نیز از طرفی نتوانستند ظلم و اذيت ديگران پس از وفات رسول خدا(صلّی‌اللَّه‎عليه‌وآله) را كتمان كنند براى پرده پوشى بر واقعيت‏‌ها و نیز زیر سوال بردن فضائل حضرت زهرا  امير المؤمنين(عليهماالسلام) داستان خواستگارى امیرالمومنین(عليه‌السلام) از دختر «ابو جهل» را جعل كردند تا بگويند كه اصل اين حديث در مورد اميرالمومنين(عليه السلام) وارد شده است زیرا که او با وجود این‌که صدیقه طاهره(سلام‌الله‌علیها) در قید حیات بود از جویریه دختر ابو جهل خواستگاری نمود و حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) از این کار به شدت ناراحت شد و وقتی گزارش این کار به پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) رسید، حضرت با این حدیث علی را توبیخ نمود و گوش‌زد کرد که فاطمه پاره تن اوست و کسی که او را بیازارد پیامبر را آزرده است.

دشمنان اهل بیت(علیهم‌السلام) احادیث جعلی متفاوتی ساختند تا این مطلب را القاء کنند که میان امیرالمومنین و فاطمه زهرا(علیهما‌السلام) اختلاف و ناسازگاری وجود داشت و اینان در طول زندگی خود یکدیگر را آزردند. ابن تیمیه می‌گوید: «قصد علی(علیه‌السلام) از تجدید فراش اذیت و آزار فاطمه(سلام‌الله‌علیها) بوده است».[4]

بدون شک این داستان، افسانه‏‌ای است كه برخى از امويان به جهت بغض و كينه به خاندان رسالت، ساخته‏‌اند. چراکه منبع اصلى قصه خواستگارى اميرالمومنین(عليه‌السلام) از دختر ابوجهل، رواياتى است كه محمد بن اسماعيل بخارى و مسلم نیشابوری در صحاح خود آورده‌اند که به یک نمونه از آن روایات اشاره می‌شود: «مسور بن مخرمه روایت می‌کند . . . . علی از دختر ابوجهل خواستگارى كرد، پيغمبر را بر منبر ديدم كه در اين باره سخن مى‌گفت و من نوجوانى بودم كه به حد بلوغ رسيده و محتلم مى‌شدم، شنيدم مى‌فرمود: فاطمه از من است و من مى‌ترسم در دينش دچار فتنه شود، سپس يادى كرد از دامادش كه از بنى عبد شمس بود و از او ستايش كرد و فرمود: با من با صداقت سخن مى‌گفت و به وعده‌اش وفا مى‌كرد، من نمى‌خواهم حرامى را حلال و حلالى را حرام كنم؛ ولى به خدا سوگند بدانيد دختر رسول خدا و دختر دشمن خدا در يك‌جا با هم جمع نمى‌شوند».[5]

در این حدیث چندين نشانه دروغ، نمايان است و از جهت‏‌هاى مختلف - سند و دلالت- اشكال دارد كه به برخى از آن‌ها اشاره مى‏‌كنيم:
الف) اشكال‏ات سندى‏:
اول: تمامی این روایات به مِسوَر بن مخرمه ختم می‌شود. او در روایت می‌گوید «انا محتلم» من در آن زمان محتلم بودم یعنی به سن بلوغ رسیده بودم که این سخن را از پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) شنیدم. اما به شهادت تاریخ و به اتفاق همه علماء اهل سنت، وی در سال دوم هجرت به دنیا آمد و در زمان وفات پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) نهایتا هشت ساله بوده و در زمان وقوع آن داستان تنها شش سال داشته است.[6] حال سوال می‌پرسیم چگونه ممکن است وی در سن شش سالگی محتلم و بالغ باشد؟!

دوم: مسور بن مخرمه، از دشمنان اهل بیت(علیهم‌السلام) بود. او از مریدان خاص عبد الله بن زبیر است، وى از لشکریان ابن زبیر بود که در حمله یزید به مکه مکرمه، با سنگى که از منجنیق سربازان یزید پرتاب شده بود به همراه تعدادى دیگر کشته شد و حتی پس از مرگش ابن زبیر غسل و تشییع او را بر عهده گرفت.[7] و حال عبدالله زبیر در دشمنی و کینه او از امیرالمومنین(علیه‌السلام) بر کسی پوشیده نیست، و چنان‌که گفتیم حتی بغض کینه او نسبت به اهل بیت پیامبر(علیهم‌السلام) تا جایی پیش رفت که صلوات را در خطبه‌های نماز جمعه حذف کرد.[8] وی در حضور معاویه از علی بن ابی طالب (علیه‌السلام) بدگویی می نمود.[9]

براى اثبات دشمنى مسور بن مخرمة با اهل بیت (علیهم‌السلام) همین بس که خوارج با او رابطه خوبى داشته و او را از خودشان مى‌دانستند خوارج با او رفت و آمد و مذاكرات خصوصى داشتند. آن‌ها مذهب و نظرات او را پذيرفته و خود را به او منسوب مى كردند.[10] ذهبى راجع به مسور بن مخرمه مى‌نویسد: «خوارج او را تحویل گرفته و ازخودشان مى‌دانستند».[11] هم‌چنین او به بنى اميه به ويژه شخص معاويه ارادتى ويژه دارد به حدى که هر وقت نام معاویه را مى‌شنید، بر او درود مى‌فرستاد. ذهبى در این باره نیز مى‌نویسد: «عروة بن زبیر گفت: از مسور نشنیدم که یادى از معاویه بکند و بر او درود نفرستد».[12]

حال با این توضیحات آیا روایت چنین شخصى را مى‌توان در حق اهل بیت(علیهم‌السلام) پذیرفت؟

سوم: اگر داستان خواستگاری این‌قدر مشهور بوده که پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بر بالای منبر آشکارا بیان می‌کند، پس طبیعی‌ست که دیگر صحابه که از این کودک از جهت سن و ادراک بزرگ‌تر بودند نیز این خبر را نقل کنند، پس چگونه است که از ميان آن همه مسلمان از مهاجر و انصار، تنها مسور که کودکی بیش نبوده اين روايت را نقل كرده است؟!

ب) اشكال‏ات دلالى و متنى:

1. حديث به الفاظ و معانى مختلف نقل شده است، به حدّى كه شارحان حديث نتوانسته‏‌اند براى آن وجه معقولى در جمع اين الفاظ مختلف بيان كنند كه اين خود سبب وهن و ضعف روايت است؛ زیرا این احادیث به لحاظ متن و محتوا با یکدیگر ناسازگار هستند.

2. لازمه صحت اين روايت، تنقيص مقام پيامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله)است:
افزون بر اشكالات پيشين، قبول کردن اين افسانه، بيش از آن كه تنقيص مقام اميرالمومنین(عليه‌السلام) باشد، تنقيص و کوچک کننده مقام رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) است چه این‌که نشان می‌دهد که حضرت در بیان حقایق دینی میان دختر خود و دیگران تفاوت می‌گذارد و کاری که برای دیگر زنان ناشایست نیست را برای دختر خود ناشایست می‌داند و به جای نکوهش کردن دختر خود، با او همراهی می‌کند. ازدواج مجدد براى تمام مردان مسلمان با شرايطى خاص، جايز است و آن‌ها مى‌توانند هم‌زمان چهار همسر دايم داشته باشند؛ اما طبق اين افسانه، رسول خدا با آن خوى و منشى كه خداوند آن را «خُلُق عظيم» مى‌داند[13] با عصبانيت تمام به طورى كه ردايش به زمين كشيده مى‌شود، وارد مسجد ‌شده و با عصبانيت و تندى چنين مى‌گويد: «اگر علی مى‌خواهد دختر ابوجهل را بگيرد، بايد دختر من‌را طلاق دهد».[14]

3. جويريه پس از آن كه اسلام آورد، بی درنگ در مکه با شخصى به نام، عتاب بن أسيّد كه از سوى پيامبر حاكم مكه گماشته شده بود، ازدواج نمود، و تا زمان وفات رسول خدا (صلى‌الله‌عليه‌وآله) او و همسرش به مدینه نیامدند[15] و بعد از عتاب بن اسید نيز أبان بن سعيد بن العاص بن أمية با او ازدواج كرد كه فرزندى از وى نداشت.[16] حال چطور ممکن است وقتی جویریه سال هشتم ازدواج کرده و تا وفات پیامبر(صلى‌الله‌عليه‌وآله)  متاهل بوده و به مدینه هم نیامده بود، مسور ادعا می‌کند و می‌گوید امیرالمومنین(علیه‌السلام) در این مدت [سال هشتم تا سیزدهم هجری] از جویریه خواستگاری کرد؟ مگر ممکن است حضرت از زنی شوهردار خواستگاری کرده باشد؟!

بنابراين: خواستگارى از دختر ابوجهل، نه پيش از اسلام آوردن او با واقعيت‌هاى تاريخی، سازگار است و نه پس از اسلام آوردن او؛ اين مسأله از اصل ساختگی است و دروغ بودن اين قضيه واضح و روشن است. گرچه دلائل بیشتری بر دروغ بودن این داستان وجود دارد ولی بدلیل اختصار به همین مقدار بسنده می‌کنیم.

 

__________________________
پی‌نوشت
[1]. روایات بدین مضمون بسیار است که تنها به دو نمونه اشاره می‌شود: «فاطمة بضعة مني يؤذيني ما آذاها». (صحيح مسلم، ج7، ص141). «فاطمة بضعة مني، فمن أغضبها فقد أغضبني». (صحيح بخاری، محمد بن اسماعيل بخاری، جلد 4، صفحه 210 و 219).
[2]. «قال رسول الله صلی الله عليه واله وسلم لفاطمه : ان الله يغضب  لغضبك و يرضي لرضاك». حاكم نيشابوری، المستدرك ج 3 ص 154 ؛/ و ضحاك، الاحاد و المثانی ج 5 ص 363 ؛/  و زرندی حنفی، نظم درر السمطين ص 178
[3]. كشف الغمة ج 1 ص 363 ،/ و بحار الانوار ج 43 ص .134،/ جلاءالعيون شبر، ج 1، ص 170.
[4]. « ... علی (رضی الله عنه) کان قصده أن یتزوّج علیها (فاطمة)، فله فی أذاها غرض ... ». ابن تیمیه حرانی، منهاج السنة، طبع بولاق، ج 2/ ص171
[5]. بخاري جعفی، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفای256هـ)، صحيح البخاری ج 3، ص 1132، ح2443، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، يمامة - بيروت، طبعد دوم1407 – 1987.
در صحیح بخاری چهار حدیث و در صحیح مسلم نیز چهار حدیث در این مورد ذکر شده است. صحيح البخاري، ج 3، ص 1364 ح 3523، كتاب فضائل الصحابة، ب 16؛/ و ج 5، ص 2004، ح4932، كِتَاب النِّكَاحِ، بَاب ذَبِّ الرَّجُلِ عن ابْنَتِهِ في الْغَيْرَةِ وَالْإِنْصَافِ،؛/ و ج 3 ص ١٣٦٤ و ١٣٦٥ ح ٣٥٢٣، کتاب الطلاق؛/ و مسلم النيشابورى، صحيح مسلم، مؤسسه عز الدين، بيروت، لبنان، چاپ اول، سال ١٤٠٧: ج 5 / ص ٥٣ - ٥٥  
[6]. ابن حیان، کتاب مشاهیر علماء الامصار، ص43؛/ و سبل السلام  ابن حجر عسقلانی، ج 2/ص212؛/ و شرح الاخبار المغربی ج2/ص 173؛/ و الاصابة فی تمییز الصحابة، ابن حجر عسقلانی، ج6/ص 94 ؛/ بحار الانوار، مجلسی، ج29/ص337،/ و فتح البارى فى شرح البخارى: ابن حجر، دار الكتب العلمية، بيروت، لبنان، چاپ اول، سال ١٤١٠، ج 9، ص 409؛/ و تهذیب التهذیب، ابن حجر، ج10، ص138 ؛/ و  تهذيب الكمال ، مزي، ج27، ص581./ و سير أعلام النبلاء، ذهبي، ج3، ص394
[7]. ذهبی، تاريخ الإسلام و وفيات المشاهير والأعلام، ج 5، ص 245، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربی - لبنان/ بيروت، طبع أول، 1407هـ - 1987م
[8]. بلاذري، أنساب الأشراف، ج 2، ص 418، طبق برنامه الجامع الکبیر؛/ و إبن أبي الحديد معتزلی، شرح نهج البلاغة، ج4، ص61ـ62
[9]. تاریخ الاسلام و وفيات المشاهير والأعلام ، ج5 ، ص245.
[10]. ابن حجر عسقلانى، تهذيب التهذيب، دار الكتب العلميه، بيروت، لبنان، چاپ اول، سال ١٤١٥، ج 10، ص 138
[11]. «قال الزبیر بن بکار: کانت [الخوارج] تغشاه وینتحلونه». ذهبي، سير أعلام النبلاء،  تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، طبع نهم، ج 3، ص 391
[12]. همان، ج 3، ص 392، و تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج 5، ص 246،
[13]. ﴿وَ إِنَّكَ لَعَلي خُلُقٍ عَظِيمٍ﴾ [قلم/آيه4]  توای پیامبر دارای اخلاق بزرگی هستی.
[14]. ر.ک. تنزيه الأنبياء و الأئمة، سید مرتضی علم الهدی، ناشر: دار الأضواء ـ بيروت، 1409هـ - 1989 م، ص220
[15]. يوسف بن زكی مزی، تهذيب الكمال، ج 19، ص 283، تحقيق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، طبع أول، 1400هـ – 1980م؛/ و الاستيعاب فی معرفة الأصحاب، ج 3، ص 1024،
[16]. الطبقات الكبرى، ج 8، ص 262

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.