آيا در اسلام وطن داري وجاهت اسلامي مي باشد؟

22:59 - 1393/09/24
چکیده: اسلام براي روند تكاملي جامعه بشري، پذيرفته كه با وجود اختلاف فكري و اعتقادي، ناگزير سرزمين ها به مناطق و قسمت هاي جداگانه با مرزهاي مختلف پديد مي آيد.ولي به عنوان يك اصل عرضي و غير اصيل به اميد تكامل و وحدت اين سرزمين ها در اسلام پذيرفته و آثار حقوقي آنان را مثل احترام متقابل، پايبندي به تعهدات في ما بين در مسائل گوناگون و... را مورد پذيرش قرار داده است.

در مورد سؤال فوق اول بايد روشن شود كه منظور از وطن چيست و بعد ديدگاه اسلام را مورد بررسي قرار داد به طور كلي مي توان وطن را به دو معني بررسي كرد.
1. وطن به معناي محل تولد يا زندگي كه وسعت آن گاهي به اندازه يك روستا و يا شهر و يا... است كه در بعضي از مسايل فقهي مورد بحث و نظر است و خود داراي يك سري احكام خاص به خود است.
2. وطن به معناي مكاني كه يك سري انسان ها را از انسان هاي ديگر به خاطر نژاد هاي مشترك يا منافع مشترك و يا قوميت و يا حتي قدرت طلبي و استبداد و... با حد و مرز مشخصي جدا كرده است كه با نام كشور شناخته مي شود و هر كشوري هم يك قانون و حكومتي مختص به خود با توجه به مباني خودشان دارند.
در مورد وطن به معناي اول كه در مسايل فقهي بحث خاص خود را دارد و در اين نوشتار نيز مقصود نيست، اما راجع به مسئله وطن به معناي دوم بحث هاي زيادي مي طلبد كه ما سعي مي كنيم يك سري مباحث كلي در دو محور كه بتواند سودمند باشد را ذكر كنيم.
اول: آرمان تشكيل حكومت و وطني واحد در اسلام
دوم: نظر اسلام در برخورد با حكومت و كشورهاي تشكيل شده فعلي
محور اول:
اسلام مسأله تأثير انشعاب قومي، در پديد آمدن اجتماع را لغو كرده، (يعني اجازه نمي دهد صرف اين كه جمعيتي در قوميت واحدند باعث آن شود كه آن قوم از ساير اقوام جدا گردند و براي خود مرز و حدود جغرافيايي معين نموده و از سايرين متمايز شوند)، براي اين كه عامل اصلي در مسأله قوميت، بدويت و صحرانشيني است، كه زندگي در آنجا قبيله اي و طايفه اي است و يا عاملش اختلاف منطقه زندگي و وطن ارضي است و اين دو عامل، يعني «بدويت» و «اختلاف مناطق زمين» از جهت آب و هوا، يعني حرارت و برودت و فراواني نعمت و نايابي آن، دو عامل اصلي بوده اند تا نوع بشر را به شعوب و قبائل منشعب گردانند، كه در نتيجه زبان ها و رنگ پوست بدن ها و... مختلف شد.
هم چنين اين دو عامل باعث شده كه هر قومي قطعه اي از قطعات كره زمين را بر حسب تلاشي كه در زندگي داشته اند به خود اختصاص دهند، اگر زورشان بيشتر و سلحشور تر بوده اند قطعه بزرگتري، و گرنه ، قطعه كوچك تري را خاص خود كنند، و نام وطن بر آن قطعه بگذارند، و به آن سرزمين عشق بورزند، و با تمام نيرو از آن دفاع نمودند. امّا حد و مرز كشور اسلامي مرز جغرافيايي و طبيعي و يا اصطلاحي نيست، بلكه اعتقاد است.(1)
آرمان تشكيل حكومت جهاني اسلام و بسط عدالت فراگير به واسطه قدرت مسلمين در سراسر جهان، اعتقادي است مشترك كه در لابه لاي تعاليم همه مذاهب اسلامي به خوبي و روشني به چشم مي خورد. قرآن مجيد با قطعيت و قاطعيت، پيروزي نهايي اسلام، غلبه صالحان، كوتاه شدن دست ستمكاران و آينده درخشان بشريت را نويد مي دهد.
مسلمين بنا به مقتضاي تخلف ناپذير آيه هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَي وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كلِّهِ وَلَوْ كرِهَ الْمُشْرِكونَ(2). اوست آن خدايي كه پيامبر خود را همراه با هدايت و دين راستين بفرستاد تا او را بر همه اديان پيروز گرداند هر چند مشركان را ناخوش آيد) و آيات مشابه، اسلام را كه دين حقيقت است، در نهايت بر تمامي اديان و شرايع و مكاتب غالب مي دانند و به پيروزي فراگير اين دين بر شرك معتقدند.
از اين رو اصل تشكيل جامعه آرماني و حكومت عدل جهاني و گسترش قدرت مسلمين در پهنه دارالاسلامي يكپارچه كه مرزهاي آن تمام كره زمين را فرا مي گيرد، مقصد و مقصود نهايي حركت هاي اسلامي و جنبش هاي مسلمين بوده و هست. آنچه كه مسلم است اين كه چنين خواستهاي در ميان مسلمين تاكنون محقق نشده است، چرا كه هم اكنون اكثريت جمعيت جهان را غير مسلمين تشكيل مي دهند. از بت پرستان هند و ژاپن و ديگر كشورهاي شرقي، مسيحيان اروپا، يهوديان و مسيحيان آمريكا و بسياري از مكاتب انحرافي ديگر كه در جهان چهره نموده اند. از ديگر سو حكومت هاي مسلمين نيز با چارچوب هاي دولت اسلامي فاصله بسيار دارند.
محور دوم:
نظر اسلام در برخورد با حكومت و كشورهاي تشكيل شده فعلي :با توجه به بحث هاي محور اول بايد اين نكته را مورد توجه قرار داد كه اسلام براي روند تكاملي جامعه بشري، پذيرفته كه با وجود اختلاف فكري و اعتقادي، ناگزير سرزمين ها به مناطق و قسمت هاي جداگانه با مرزهاي مختلف پديد مي آيد و اين گونه انفصالات ارضي و سرزمين بين ملت ها را به خاطر علل، عارضي مي داند كه شايسته بشر نيست، ولي به عنوان يك اصل عرضي و غير اصيل به اميد تكامل و وحدت اين سرزمين ها در اسلام پذيرفته و آثار حقوقي آنان را مثل احترام متقابل، پايبندي به تعهدات في ما بين در مسائل گوناگون و... را مورد پذيرش قرار داده است.
و امّا روش اسلام براي تشكيل وطن و كشور واحد:
هدف رسالت پيامبر اسلام سرعت بخشيدن به روند تكاملي جامعه بشري براي رسيدن به مطلوب نهايي است كه قرآن صراحتا اين هدف را اعلام مي كند كهما ارسلناك الا كافه للناس(3). اي پيامبر ما تو را براي تمام انسان ها فرستاديم. بنابراين آرمان نهايي اسلام همان امت واحد است، امّا تا آن مرحله نهايي چه بايد كرد؟ آيا مي شود تمام واقعيت هاي موجود را ناديده گرفت و همه چيز را نفي كرد و يا واقع بينانه از آنچه كه هست پلي براي آنچه كه بايد باشد به وجود آورد؟ اسلام ضرورت مرزهاي جغرافيايي را با ملت ها و حكومت ها كه خود را در حصار مرزها قرار داده اند به رسميت مي شناسد تا از اين رهگذر بتواند ضمن انتقال پيام و رسالت جهاني خود به قراردادها و توافق هاي اصولي تري دست يابد از اينجاست كه در حقوق اسلامي نيز مسايلي چون كشور اسلامي، ميهن، ملت، دولت، سياست خارجي، روابط بين الملل و.... مطرح گرديده است.

پاورقی:

1. طباطبایی، محمد حسین، ترجمه الميزان، ج4، ص196 و 197.
2. صف : 9.
3. سبا:28.
منبع: نرم افزار پاسخ - مرکز مطالعات و پاسخ گویی به شبهات

با عضویت در خبرنامه مطالب ویژه، روزانه به ایمیل شما ارسال خواهد شد. .

این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.