حدّ شناسی مفهوم غلوّ، در مورد انسان کامل

22:55 - 1393/09/14
چکیده: اگر براى غير خدا در مقابل خدا، حيثيّت استقلالى داده شود، شرك است و غلوّ؛ امّا اگر نسبت يك صفت يا فعل مثل خالقيّت و رازقيّت و امثال آن به كسى به نحو ربطى و به صورت مأذونة باشد و اين نسبت نيز به دليل عقلى يا نقلى درست باشد، غلوى لازم نمى‌آيد.
لا تغلوا فی دینکم

رهروان ولایت-  «غلوّ» از مهم‌ترین انحرافات در جریان اصیل اسلامی بوده است که با مرور زمان، به یک جریانِ مخالف جریانِ اصیل تشیع و اسلام مبدل گردید.

غلوّ در لغت به معنای«گذشتن از حدّ و خارج شدن از اعتدال» است. بنابراین به هرگونه توصيف از يك شى‏ء كه فراتر از حد و شأن و رتبه وجودى آن باشد، غلوّ گفته می‌شود.[1]

غلوّ در دين منجر به بدعت و شرك می‌شود. علامه مجلسى(رحمه‌الله) با توجّه به روايات، مظاهر غلوّ را در هفت مورد ذکر کرده‌اند: 
1. اعتقاد به الوهيّت پيامبر و ائمه.
2. اعتقاد به اين‌كه امام يا نبى، در خالقيّت يا رازقيّت يا تدبير عالم و مثال آن‌ها شريك خدا هستند، يا خود آن‌ها مستقلّاً رازق، خالق یا مدبّرند؛ يا این‌که خدا اين امور را به آن‌ها تفويض نموده و خود كنار كشيده است. 
3. اعتقاد به حلول خداوند در آن‌ها يا اتحاد خدا با آن‌ها. 
4. اعتقاد به این‌که معصومین، مستقلّ از الهام الهی، عالِم به غیبند، همچنين اعتقاد به استقلال آن‌ها در عصمت و آوردن معجزات و كرامات و امثال اين‌گونه خوارق عادات. 
5. اعتقاد به نبوّت ائمه و نيز اعتقاد به استقلال امام و نبى در تشريع. 
6. اعتقاد به تناسخ ارواح ائمه در بدن‌هاى يكديگر يا ديگران. 
7. اعتقاد به اين‌كه با معرفت اهل بيت، اطاعت خدا و ترك معصيت الهى لازم نيست يا كم اهمّيت است.[2]

بنابراين، اگر كسى به الوهيّت، ربوبيّت، خالقيّت و رازقيّت امام يا نبى موجود در عالم خلق، كه داراى ماهيّت انسانى است، معتقد باشد قطعاً مرتدّ است. چه به نحو استقلال و چه به نحو شراكت با خدا و چه به نحو تفويض اين امور به آن‌ها. امّا اگر كسى بتواند با دلائل عقلى و شرعى براى اين بزرگواران، حيثيّتى خاصّ اثبات كند و اين اوصاف را به آن حيثيّت خاصّ نسبت دهد، نه به صورت بشرى آن‌ها يا براى روح جزئى آن‌ها، در آن صورت دچار غلوّى نشده است.

براى مثال اگر كسى قائل شود كه وجود خَلقى نبى اكرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) يا امام معصوم، مظهر تامّ اسماء الله است و آن اسماء، الوهيّت، ربوبيّت، خالقيّت و رازقيّت دارند، در آن صورت غلوى نكرده است چون اله، رازق، ربّ و... همه از اسماء الهى‌اند و انسان كامل مظهر تامّ اين اسماء است.

هم‌چنين اگر كسى قائل شود كه ربوبيّت و خالقِیت و رازقيّت انسان كامل ظهور ربوبيّت، خالقيّت و رازقيّت خداست، باز غلوّى نكرده است. چون مَظهَر، فقر محض بوده و هيچ نحوه استقلالى از خود ندارد. مظهر مثل تصوير آيينه‌اى است كه ذاتاً، صفتاً و فعلاً تابع صاحب صورت است. لذا انسان كامل عين الله، قدرت الله، يد الله، جنب الله، فعل الله، ارادة الله و علم الله است از همین روست که معصومین(علیهم‌السلام) فرموده‌اند «... نَحْنُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى... ما هستيم اسماء نيكوى خدا».[3]

اسم يعنى علامت، يعنى ظهور اسم آن چيزى است كه موجود با آن شناخته مى‌شود. همه موجودات اسماء خدا و آيات او هستند، امّا انسان كامل اسم جامع است. همه موجودات صورت آيينه‌‌‌اى كمالات خدا هستند؛ امّا انسان كامل صورت تمام نماى خداست، لذا ملقّب شده است به وجه الله. صورت آيينه‌اى عين خود شخص است، جز اين‌كه آن صورت، استقلالى در وجود و صفت و فعل ندارد.

به معنى ديگر صورت آيينه‌اى شخص، عبد تمام عيار آن شخص است. لذا در توقیع شریف امام زمان در دعای هر روز ماه رجب وارد شده: «لافرق بينك و بينهم الا انهم عبادك؛[4] تفاوتی بین تو و ایشان(انسان‌های کامل) نیست؛ جز این‌که آنان بندگان و مخلوقات تو هستند». همين فرق(عبد بودن) يعنى مَظهَر صِرف بودن، يعنى عدم استقلال در ذات و صفت و فعل، يعنى فقر محض بودن يعنى ممكن الوجود بودن و اين تمام فرق است.

حيثيّت الهى انسان كامل كه اسم اعظم است عالِم به همه چيز است امّا با علم خدا؛ قادر به هر كارى است امّا با قدرت خدا و روزى همه موجودات در گستره وجودى او تعبيه شده است، چون واسطه فيض است براى همه موجودات.

انسان كامل از آن جهت كه ظهور برتر و مخلوق اوّل است، در سلسله علل ديگر مخلوقات قرار دارد. پس مى‌‌تواند به نحو غير استقلالى متّصف به صفت خالق شود، كما اين‌كه ميراندن كار خداست، ولى به عزرائيل نيز نسبت داده مى‌شود؛ چون قبض روح خدا به واسطه عزرائيل است.

خداوند متعال از قول حضرت عيسى(علیه‌السلام) نقل فرمود:«... أَنِّى قَدْ جِئْتُكُمْ بِآيَهٍ مِنْ رَبِّكُمْ أَنِّى أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَهِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فيهِ فَيَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْىِ الْمَوْتى بِإِذْنِ اللَّهِ...،[آل‌عمران/49] من نشانه‏‌اى از طرف پروردگار شما، برايتان آورده‌‏ام من از گِل، چيزى به شكل پرنده خلق مى‌كنم سپس در آن مى‌دمم و به اذن خدا، پرنده‌‏اى مى‌‏گردد. و به اذن خدا، كورِ مادرزاد و مبتلايان به برص را بهبودى مى‌‏بخشم و مردگان را به اذن خدا زنده مى‌‏كنم».

حاصل كلام اين‌كه: اگر براى غير خدا در مقابل خدا، حيثيّت استقلالى داده شود، شرك است و غلوّ؛ امّا اگر نسبت يك صفت يا فعل مثل خالقيّت و رازقيّت و امثال آن به كسى به نحو ربطى و به صورت اذنی باشد و اين نسبت نيز به دليل عقلى يا نقلى درست باشد، غلوى لازم نمى‌آيد.[5]

 

--------------------------------------
پي نوشت:
[1]. كتاب العين، ج‏4، ص: 446.
[2]. بحارالانوار، ج 25، ص 346، با اندكى تغيير در عبارات. 
[3]. بحار الأنوار، ج 25، ص 5.
[4]. شیخ طوسی در مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏2، ص803: «أَخْبَرَنِي جَمَاعَةٌ عَنِ ابْنِ عَيَّاشٍ قَالَ مِمَّا خَرَجَ عَلَى يَدِ الشَّيْخِ الْكَبِيرِ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عُثْمَانَ بْنِ سَعِيدٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ مِنَ النَّاحِيَةِ الْمُقَدَّسَةِ مَا حَدَّثَنِي بِهِ جُبَيْرُ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: كَتَبْتُهُ مِنَ التَّوْقِيعِ الْخَارِجِ إِلَيْهِ- بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ادْعُ فِي كُلِّ يَوْمٍ مِنْ أَيَّامِ رَجَبٍ- اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِمَعَانِي جَمِيعِ مَا يَدْعُوكَ بِهِ وُلَاةُ أَمْرِكَ... لَا فَرْقَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهَا إِلَّا أَنَّهُمْ عِبَادُكَ وَ خَلْقُك‏»- إقبال الأعمال (ط - القديمة)، ج‏2، ص: 646- المصباح للكفعمي (جنة الأمان الواقية)، ص529.
[5]. برگرفته از نرم افزار پرسمان3 (کاری از نهاد رهبری در دانشگاه‌ها) ذیل عنوان "غلوّ" با اضافات و ویرایش.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.