طبق آیه مباهله علی(ع) نفس پیامبر(ص) است

20:41 - 1391/10/15
مسیحیان مذاکره کننده بلافاصله بعد از پیشنهاد مباهله از سوی پیامبر ، اونو قبول نکردن بلکه مهلتی برای مشورت با بزرگشون درخواست کردن که این نشانه عدم اعتمادشون به حقانیت حرف خودشونه.

به گزارش رهروان ولايت در وبلاگ گروه اينترنتی سفیران نور آمده است:سال نهم هجری بود . پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) برای سران کشورها نامه می نوشت و اونا رو به اسلام دعوت می کرد؛ در این میان به ابوحارثه اسقف اعظم مسیحیان حجاز که در منطقه نجران ساکن بودن نیز نامه ای جهت دعوت به اسلام نوشت.متن نامه بدین صورته:«به نام خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب. [این نامه ایست] از محمد، پیامبر خدا، به اسقف نجران. خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب را ستایش می کنم و شما را از پرستش بندگان به پرستش خدا فرا می خوانم. شما را دعوت می کنم که از ولایت بندگان خدا خارج شوید و در ولایت خداوند درآیید و اگر دعوت مرا نپذیرفتید باید به حکومت اسلامی مالیات (جزیه) بپردازید [تا در برابر این مبلغ، از جان و مال شما دفاع کند] و در غیر این صورت به شما اعلام خطر می شود».
ابوحارثه (اسقف اعظم) هیأتی تشکیل داد تا با هم شور بکنن.یکی از آنان که به عقل و درایت مشهور بود گفت: «ما بارها از پیشوایان خود شنیده ایم که روزی منصب نبوت از نسل اسحاق به فرزندان اسماعیل انتقال خواهد یافت و هیچ بعید نیست که محمد ـ که از اولاد اسماعیل است ـ همان پیامبر موعود باشد». بنابراین شورا نظر داد که گروهی به عنوان هیئت نمایندگان نجران به مدینه بروند تا از نزدیک با محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) تماس گرفته، دلایل نبوت او را بررسی کنند.

هیأت مذاکره کننده مسیحیان وارد مدینه شد و با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به بحث پرداختن.پیامبر اونا رو به پرستش خدای یگانه فرا خوند.حضرت دلایل بسیاری براشون آورد ولی اونا به اعتقاداتشون اصرار داشتن.دلیل الوهیت مسیح رو ، تولد عیسی علیه السلام بدون واسطه پدر می دونستن. در این هنگام فرشته وحی نازل شد و این سخن خدا را بر قلب پیامبر جاری ساخت: «به درستی که مَثَل عیسی نزد خداوند مانند آدم است که خدا او را از خاک آفرید».در این آیه، خداوند، با بیان شباهت تولد حضرت عیسی علیه السلام و حضرت آدم علیه السلام ، یادآوری می کنه که آدم رو با قدرت بی پایان خودش، بدون این که دارای پدر و مادری باشه، از خاک آفرید و اگه نداشتن پدر گواه این باشه که مسیح فرزند خداس ، پس حضرت آدم برای این منصب شایسته تره؛ زیرا او نه پدر داشت و نه مادر. اما با وجود گفتن این دلیل، اونا قانع نشدن و خداوند به پیامبرش، دستور مباهله داد تا حقیقت آشکار و دروغ گو رسوا بشه.

حالا مباهله چیه؟در عرب مرسومه که وقتی دو طرف تموم دلایلشون رو گفتن ولی به تفاهم نرسیدن با هم قرار میذارن تا یا برای همدیگه یا از خدا عذاب و لعن بخواد یا هر طرف خودشو مورد لعن قرار بده، تا هر کی حق نگو نبود بدست الهی رسوا بشه.

آیه 61 سوره مبارکه آل عمران در همین مورد نازل شد:(فمن حاجك فیه من بعد ما جاءك من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائكم و نسائنا و نسائكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنةالله على الكاذبین)
ترجمه:(ای پیامبر)به آنان (مسیحیان نجران) بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت می‌کنیم شما هم فرزندان خود را، ما زنان خویش را دعوت می‌کنیم شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت می‌کنیم شما نیز از نفوس خود را؛ آنگاه مباهله می‌کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار می‌دهیم.

چن تا مطلب در مورد مباهله پیامبر با نجرانیان مهمه:
1-درنگ مسیحیان در قبول کردن مباهله:مسیحیان مذاکره کننده بلافاصله بعد از پیشنهاد مباهله از سوی پیامبر ، اونو قبول نکردن بلکه مهلتی برای مشورت با بزرگشون درخواست کردن که این نشانه عدم اعتمادشون به حقانیت حرف خودشونه.

2-خداوند وقتی دستور به مباهله داد خانواده هر کدام از طرفین رو هم شرط قرار داد.

3-افرادی که پیامبر به همراه خودشون آورد:آیه فرموده بود:فرزندانتون رو بیارید که میبایست پیامبر فرزند خود رو می آورد ولی ایشون حسنین رو با خودش آورد؛ آیه فرموده بود زنانتون رو بیارید در حالی که حضرت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فاطمه زهرا (سلام الله علیها) رو آورد؛آیه فرموده بود که با خودتون نفس تون رو بیارید که حضرت پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) ، علی (علیه السلام) رو با خودش آورد.

واقعا این چه مطلبی رو میرسونه؟
علامه طباطبایی (رحمة الله علیه) نویسنده تفسیر شریف المیزان می فرماید:رسول خدا در مقام امتثال این فرمان از «انفسنا» به غیر از علی و از «نسائنا» بجز فاطمه (سلام‌اللّه‌علیها) و از «ابنائنا» بجز حسنین (ع) را نیاورد، معلوم می‌شود برای کلمه اول بجز علی و برای کلمه دوم بجز فاطمه (سلام‌اللّه‌علیها) و از سوم بجز حسنین (ع) مصداق نیافت و کانه منظور از «ابناء» و «نساء» و «انفس» همان اهل بیت رسول خدا بوده، هم‌چنان‌که در بعضی روایات به این معنا تصریح شده، بعد از آنکه رسول خدا نامبردگان را با خود آورد عرضه داشت: «بارالها اینان‌اند اهل بیت من»، چون این عبارت می‌فهماند پروردگارا من به‌جز اینان کسی را نیافتم تا برای مباهله دعوت کنم.»

نجرانیان پس از شور و مشورت با اسقف اعظمشون در مورد پیشنهاد پیامبر اکرم مبنی بر مباهله ، به این نتیجه رسیدن که اگه مشاهده شد محمد با سر و صدا و جمعیت و جار و جنجال به مباهله آمد با او مباهله کنیم و نترسیم؛ زیرا در آن صورت حقیقتی در کار او نیست که متوسل به جاروجنجال شده است و اگر با نفرات بسیار محدودی از نزدیکان و فرزندان خردسالش به میعادگاه آمد، بدانید که او پیامبر خداست و از مباهله با او بپرهیزید که خطرناک است.

روز میعاد فرا رسید .پیامبر با ترکیبی که همگان از اون تعجب کرده بودن (یعنی حضرت به همراه علی و فاطمه و حسنین) به سوی میعادگاه آهنگ رفتن کرد.وقتی نجرانیان پیامبر رو با این وضع دیدن ترسیدن و ابوحارثه اسقف اعظم نجران ، گفت: «اگر محمد بر حق نمی بود چنین بر مباهله جرئت نمی کرد. اگر با ما مباهله کند، پیش از آن که سال بر ما بگذرد یک نصرانی بر روی زمین باقی نخواهد ماند». و به روایت دیگر گفت: «من چهره هایی را می بینم که اگر از خدا درخواست کنند که کوه ها را از جای خود بکند، هر آینه خواهد کَند. پس مباهله نکنید که در آن صورت هلاک می شوید و یک نصرانی بر روی زمین نخواهد ماند».ابوحارثه، بزرگ گروه، به خدمت حضرت آمد و گفت: «ای ابوالقاسم، از مباهله با ما درگذر و با ما مصالحه کن بر چیزی که قدرت بر ادای آن داشته باشیم». پس حضرت با ایشان مصالحه نمود که هرسال دوهزار حُلّه بدهند که قیمت هر حلّه چهل درهم باشد و بر آنان که اگر جنگی روی دهد، سی زره و سی نیزه و سی اسب به عاریه بدهند.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.