سندی دال بر حقانیت شیعه

07:12 - 1393/06/20
چکیده: امامت و جانشینی پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) حق امیرالمومنین(علیه‌السلام) بود و این منصب، توسط خداوند متعال به او داده شده بود.
حقانیت شیعه

رهروان ولایت ـ شیعه معتقد است امامت و جانشینی پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) حق امیرالمومنین(علیه‌السلام) بود و این منصب، توسط خداوند متعال به او داده شده بود و پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نیز در روز غدیرخم آن را ابلاغ کرد. امّا بعد از رحلت ایشان این منصب توسط دیگران غصب شد و بر این مدعای خود هم از کتاب خدا دلیل دارد و هم از سنت نبوی.[1]

علمای اهل سنت و در حال حاضر نیز وهابیت خبیث، به جای پاسخ دادن به ادله محکم و متقن شیعه، به متهم کردن و خارجی خواندن شیعه روی آورده و آن‌را مذهبی ساختگی می‌خوانند و این مذهب را به بعضی افراد منتسب می‌کنند که اصلا وجود خارجی نداشته‌اند.

اما اگر کسی اندکی انصاف داشته باشد و پرده‌های کور تعصب و جاهلیت را کنار بزند، به خوبی خواهد دید که این مذهب از زمان خود رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) وجود داشته، ولی نه به شکل یک مکتب و ایده جدا، امّا با رحلت نبی اكرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) این فرقه، خود را با دفاع از حق و حقانیت ولایت امیرالمومنین(علیه‌السلام) نشان داد و خود را مطرح کرد.

برخی از علمای منصف اهل سنت نیز به این موضوع اعتراف کرده و ریشه شیعه را برخی از صحابه بزرگ پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و با اعتقاد دفاع از امیرالمومنین(علیه‌السلام) بیان کرده‌اند؛ به طور مثال «ابن‌خلدون» در کتاب خود می‌نویسد: «مبدا دولت‏ شيعه: بدان كه مبدا اين دولت از اين پيدا شد كه چون رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) وفات كردند، اهل بيت مى‏‌ديدند كه آن‌ها به امر خلافت ‏سزاوارترند و خلافت‏ بايد در مردان آن‌ها قرار گيرد، نه در غير آن‌ها از طبقات قريش... .
تا این‌جا که می‌گويد: و هم‌چنين در صحيح وارد شده است كه: رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در آن بیماری كه وفات يافت فرمود:
«بيائيد، من مكتوبى براى شما بنويسم كه پس از آن هرگز گم‌راه نشويد»؛ در اين حال در نزد رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) اختلاف و نزاع كردند و مكتوب انجام نگرفت. و ابن عباس پيوسته مى‏‌گفت: مصيبت، مصيبت عظمى آن بود كه بين رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و بين نوشتن آن مكتوب، فاصله انداختند به جهت اختلافى كه نمودند و به جهت گفتار دشوار و ناهنجارى كه در آن مجلس ادا كردند.
حتى اين‌كه كثيرى از شيعه بر اين مرامند كه رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در آن بیماری، به على ‏وصيت كرد و او را در امر خلافت وصى خود نمود، ولى اين گفتار بر وجهى كه قابل اعتماد باشد به ثبوت نرسيده است؛ زيرا عائشه چنين وصيتى را منكر شده است و همين انكار او كافى است.
در ادامه می‌نویسد: در قضيه شورى، جماعتى از اصحاب رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) پيروى از على مى‏‌كردند و دنباله‏‌رو راه و خط مشى على بودند و تشيع خود را اظهار مى‏‌كردند و او را در امر خلافت‏ بر غير او مقدم داشته و استحقاق او را بيان مى‏‌كردند و ليكن چون خلافت از او به غير او برگردانده شد، اظهار ضجرت و ملالت كرده، اف گفتند و اسف خوردند، مثل زبير، عمار بن ياسر و مقداد بن اسود و غير از ايشان. اما چون اين شيعيان و طرفداران على، قدمشان در دين استوار و راسخ بود و بر الفت مسلمانان حريص بودند، (دست‏ به شمشير و سلاح نبرده) غير از نجوى و پنهان سخن گفتن با ضجرت و ملالت و اسف چيزى بر آن نيافزودند».[2]

هم‌چنین مسعودی مورخ بزرگ، می‌نویسد: «... بعد از به خلافت رسیدن عثمان، «عمار بن ياسر» در مسجد رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به پا خاست و گفت: اى جماعت قريش، آگاه باشيد كه چون شما اين امر خلافت را از اهل بيت پيامبرتان يك مرتبه به اين طرف برمى‏‌گردانيد و يك مرتبه به آن طرف، من هيچ مامون نيستم از اين‌كه خداوند آن‌را از دست‏ شما بيرون آورد و در ميان غير شما قرار دهد، هم‌چنان‌كه شما آن را از دست اهلش بيرون آورديد و در ميان غير اهلش قرار داديد.

و پس از عمار «مقداد» برخاست و گفت: من هيچ‌گاه ندیده‌ام کسی به اندازه اهل بيت پيغمبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) پس از پيغمبرشان اذيت كشيده و آزار دیده باشند؛ «عبد الرحمن بن عوف» به او گفت: تو چرا در این امر دخالت می‌کنی؟ مقداد گفت: به خدا قسم، من به واسطه محبتى كه پيغمبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به ايشان داشته است، آن‌ها را دوست دارم، و می‌دانم حق با آن‌هاست و در آن‌هاست. اى «عبد الرحمن» من از قريش در شگفتم كه آن‌ها بعد از رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در بيرون آوردن قدرت و حكومت پيامبر از دست اهل بيتش چگونه با یکديگر اجتماع كردند؛ آگاه باش اى عبد الرحمن، اگر من يارانى براى خودم به جهت جنگ با قريش مى‌‏يافتم هر آينه با قريش مى‏‌جنگيدم، همان‌طور كه با آن‌ها در معيت رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در جنگ بدر جنگیدم.
و بين مقداد و عبد الرحمن بن عوف گفتار بسيارى كه مكروه و ناپسند بود واقع شد و ما آن گفتارها را در كتاب خود كه به «اخبار الزمان» موسوم است آورده‏‌ايم».[3]

با توجه به این دو نقل و امثال آن‌ها که در کتب اهل سنت کم نیست، شیعه و پیروان امیرالمومنین(علیه‌السلام) از زمان رحلت پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) شروع شد و اولین شیعیان عالم صحابه بزرگواری هم‌چون «سلمان»، «مقداد»، «عمار»، «ابوذر» و حتی «زبیر» بودند که راه خود را از جماعت مسلمین جدا کرده و معتقد بودند خلافت حق علی بن ابی‌طالب(علیه‌السلام) است و با ابوبکر هم بیعت نکردند، مگر با زور شمشیر.

حال سوال ما از اهل سنّت این است که آیا این صحابه بزرگ پیغمبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) مشرک بودند؟ آیا ایمان نداشتند؟ آیا چون معتقد به خلافت امیرالمومنین(علیه‌السلام) بودند، از دین خارج شده و مرتد بودند؟ چرا شما به دروغ شیعه را به شخصی به نام «عبد الله بن سبا»  منسوب می‌کنید که اصلا وجود خارجی ندارد؟ شما چه مدرکی برای سخن خود دارد؟

------------------------------
پی‌نوشت:
[1]. برای مطالعه به کتب زیر مراجعه فرمایید:
1. المراجعات سید شرف الدین؛ 2. الغدیر علامه امینی؛ 3. براهین و نصوص علی ربانی گلپایگانی.
[2]. تاريخ ابن خلدون‏، ج 3، ص 170 و 171.
[3]. مروج الذهب‏، دار الاندلس، بيروت، ج 2، ص 342 و 343.

نظرات

تصویر anoosh
نویسنده anoosh در

سلام،
خدا رو شكر كه آنقدر اثبات در حقانيت تشيع و در رد ديگر فرقه هاي به ظاهر اسلامي هست كه جايي براي توجيه و عذر و بهانه در قيامت نيست...

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.