رنگ حضور خدا بر زندگی انسان

14:17 - 1399/03/02

-خیر به جز در نزد خدا در جای دیگر یافت نمی‌شود و نجات حقیقی در قدرت و توان کس دیگری غیر از او نیست.

دعای ابوحمزه ثمالی

خدایی که خیر مطلق است و مسیرِ رسیدن به خیر را هم خود، فراهم می‌کند حتماً آغوش بازی برای بندگانش دارد؛ حتی اگر آن بندگان در همین ارتباط با خدا اهل سستی باشند و در برآوردن حاجات بندگان دیگر بخل بورزند.

خوب که به اطرافمان می‌نگریم در جای جای زندگی‌مان حضور خدا را می‌توانیم احساس کنیم از یک نَفَس کشیدن کوچک گرفته تا اتفاقات عظیمی که در عالم، در حال به وقوع پیوستن است؛ مسائل کوچک و بزرگی که برای هر کدام شکری بر انسان واجب می‌شود و چه زیبا سعدی شیرین سخن فضای شکرگزاری را به تصویر کشیده است که: «هر نفسی که فرو می‌رود ممدّ حیات است و چون برمی‌آید مفرّح ذات؛ پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب.
از دست و زبان که برآید
کز عهده شکرش به در آید.»[1]
وقتی به سراغ قرآن کریم می‌رویم به ما نشانه‌های دقیق‌تری از خدا می‌دهد که با توجه به آنها می‌توانیم رنگ زندگی‌مان را خدایی کنیم که «صِبْغَةَ اللَّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَة؛[2] اين رنگ خداست و رنگِ چه كسى از رنگ خدا بهتر است.» رنگ خدایی دادن به زندگی آن قدر مهم است که ادعیه‌های متعددی خصوصا در ماه مبارک رمضان این توجه را به بندگان می‌دهد که کار اگر دست خدا بیفتد همه امورات بندگان مسیر درست خود را خواهند پیمود.
خیر و خوبی همه از آن خداست و آنچه از بدی و گرفتاری به ما می‌رسد به خاطر فاصله گرفتن از خدا و همین خوبی‌هایی است که او برای ما می‌خواهد؛ قرآن کریم در این باره می‌فرماید: «مَّا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَمَا أَصَابَكَ مِن سَيِّئَةٍ فَمِن نَّفْسِكَ؛[3] آنچه از نیکی‌ها به تو رسد از جانب خداست و آن چه از بدی‌ها به تو رسد از سوی خود توست.»
وقتی با فرازهای ابتدایی دعای ابوحمزه ثمالی[4] روبرو می‌شویم، وارد دنیایی از این معارف می‌شویم که حقیقتاً با دل انسان ارتباط می‌گیرد و آن را صفایی تازه می‌بخشد. در فراز ابتدایی این دعا می‌خوانیم: «إِلهِى لَاتُؤَدِّبْنِى بِعُقُوبَتِكَ، وَلَا تَمْكُرْ بِى فِى حِيلَتِكَ، مِنْ أَيْنَ لِىَ الْخَيْرُ يَا رَبِّ وَلَا يُوجَدُ إِلّا مِنْ عِنْدِكَ؟ وَمِنْ أَيْنَ لِىَ النَّجاةُ وَلا تُسْتَطاعُ إِلّا بِكَ؟ لَا الَّذِى أَحْسَنَ اسْتَغْنى عَنْ عَوْنِكَ وَرَحْمَتِكَ، وَلَا الَّذِى أَساءَ وَاجْتَرَأَ عَلَيْكَ وَ لَمْ يُرْضِكَ خَرَجَ عَنْ قُدْرَتِكَ ، يَا رَبِّ يَا رَبِّ يَا رَبِّ؛ خدایا، مرا به کیفرت ادب منما و با نقشه‌ای با من نیرنگ مکن، پروردگارا از کجا برایم خیری هست، درحالی‌که جز نزد تو یافت نمی‌شود و از کجا برایم نجاتی است، درحالی‌که جز به تو فراهم نمی‌گردد، نه آن‌که نیکی کرد از کمک و رحمتت بی‌نیاز شد و نه آن‌که بدی کرد و بر تو گستاخی روا داشت و تو را خشنود نساخت از عرصه قدرتت بیرون رفت؛ پروردگارا، پروردگارا، پروردگارا.»
بیان این نکته که خیر به جز در نزد خدا در جای دیگر یافت نمی‌شود و نجات حقیقی در قدرت و توان کس دیگری غیر از او نیست ما را به یک نکته مهم رهنمون می‌سازد که هم خود خدا خزانه خوبی‌هاست و هم کلید باز شدن قفل آن و مسیر رسیدن به آن در قدرت و اختیار اوست؛ بنابراین همه محتاج اویند و باید درِ خانه او متضرعّانه حاضر شوند چه آن انسانی که خوبی کرده است و در ادامه برای رشد معنویش به خدا محتاج است و چه آن انسان بدکرداری که به نجات از آلودگی‌ها، غم و غصه و نهایتاً قعر جهنم نیازمند است.
در فراز بعدی این دعا، به همین مسیر بودنِ خدا و چراغ هدایت بودنِ او  به سمت خیر و خوبی‌ها اشاره می‌شود و امام سجاد(علیه‌السلام) می‌فرماید: «بِكَ عَرَفْتُكَ وَأَنْتَ دَلَلْتَنِى عَلَيْكَ وَدَعَوْتَنِى إِلَيْكَ، وَلَوْلا أَنْتَ لَمْ أَدْرِ مَا أَنْتَ؛ تو را به تو شناختم و تو مرا بر هستی خود راهنمایی فرمودی و به ‌سوی خود خواندی و اگر راهنمایی تو نبود، من نمی‌دانستم تو که هستی.»
در این فراز به خدای تبارک و تعالی عرضه می‌داریم: «تو خیری و خود نیز چراغ هدایت به این خیر» و این یعنی تو برای بندگانت آغوشی باز داری و منعی برای هدایت آنها و رساندن‌شان به خزانه خوبی‌ها نداری؛ بنابراین امام سجاد (علیه‌السلام) در فراز بعدی با حالتی شگرگزارنه پرده از این حقیقت برمی‌دارد و به این آغوش باز تصریح می‌نماید که: «الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِى أَدْعُوهُ فَيُجِيبُنِى وَ إِنْ كُنْتُ بَطِيئاً حِينَ يَدْعُونِى، وَالْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِى أَسْأَلُهُ فَيُعْطِينِى وَ إِنْ كُنْتُ بَخِيلاً حِينَ يَسْتَقْرِضُنِى، وَالْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِى أُنادِيهِ كُلَّما شِئْتُ لِحاجَتِى وَ أَخْلُو بِهِ حَيْثُ شِئْتُ لِسِرِّى بِغَيْرِ شَفِيعٍ فَيَقْضِى لِى حاجَتِى؛ سپاس خدای را که می‌خوانمش و او جوابم را می‌دهد، گرچه سستی می‌کنم گاهی که او مرا می‌خواند و سپاس خدای را که از او درخواست می‌کنم و او به من عطا می‌نماید، گرچه بخل می‌ورزم هنگامی که از من قرض بخواهد و سپاس خدای را که هرگاه خواهم برای رفع حاجتم صدایش کنم و هر جا که خواهم برای راز و نیاز با او بی‌پرده خلوت کنم و او حاجتم را برآورد.»
خدایی که خیر مطلق است و مسیرِ رسیدن به خیر را هم خود، فراهم می‌کند حتماً آغوش بازی برای بندگانش دارد؛ حتی اگر آن بندگان در همین ارتباط با خدا اهل سستی باشند و در برآوردن حاجات بندگان دیگر بخل بورزند.
خلوت با خدایی به این عظمت را هر بنده عاصی می‌خواهد و به آن احتیاج دارد خلوتی که نه زمان می‌شناسد و نه مکان؛ و خدای تبارک و تعالی این محدویت را نیز برای بندگان خود از سر لطف و کرمش برداشته است تا با او بی‌پرده نجوا کنند و انس بگیرند و رنگ خدایی را هر چند برای لحظاتی کوتاه در زندگی خود احساس نمایند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی‌نوشت:
1.فراز ابتدایی دیباچه گلستان سعدی.
2. آیه 138 سوره بقره.
3.آیه 79سوره نساء.
4. در کتاب «مصباح» شیخ طوسی به نقل از ابو حمزه ثمالی آمده است که حضرت امام زین‌العابدین(علیه‌السلام) در ماه رمضان بیشتر شب را به نماز می‌ایستاد و چون سحر می‌رسید این دعا را می‌خواند

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.