چگونگی مواجهه امیرالمومنین(ع) با مخالفان

14:44 - 1399/02/25

روش برخورد امیرالمومنین(علیه‌السلام) با مخالفانش این بود که تا جای ممکن برای هدایتشان تلاش می‌نمود و اگر هدایتشان ممکن نبود، با آنها به شدت برخورد می‌کرد.

مواجهه امیرالمومنین با مخالفان

روش مواجهه امیرالمومنین(علیه‌السلام) با مخالفان دقیقا همان روش مواجهه رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) با مخالفان بود. پیامبر و امام مظهر رحمت و هدایت الهی هستند لذا اصل اولیه خود را برای هدایت بر روی مماشات و مدارا با مخالفان بنا نهادند و تا جایی که امکان هدایت و دور کردن مخالفان از مخالفت علنی و عملی، وجود داشته باشد مدارا و مسالمت می‌کنند اما وقتی که امکان هدایتشان نبود و مخالفان دست از فتنه و فساد و ناامنی برنمی‌داشتند آنگاه با آن فتنه‌انگیزان و مفسدان که جامعه را آلوده و ناامن می‌کردند برخورد شدیدی می‌نمودند.

امیرالمومنین(علیه‌السلام) آینه تمام‌نمای پیامبر و ترجمانِ رسول خداست و همان‌گونه که خدا در مورد پیامبرش فرمود: «وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ [انبیاء/107] ما تو را جز برای رحمت جهانیان نفرستادیم» دقیقا همین مضمون بر خلیفه و وصی پیامبرش نیز کاملا صدق می‌کند. نقش پیامبر و امام در جامعه، نقش سعادت‌بخشی و هدایت‌گری و تعالی‌دادن بشر و اصلاح و تربیت جامعه است و تا جایی که کسی و گروهی امکان هدایت و رشد و تعالی داشته باشد، برای هدایت آن‌ها از هیچ تلاش و کوششی فروگذار نخواهند کرد. اما اگر کسی و یا گروهی قابل هدایت نبوده، بلکه منشا فتنه و ضلالت و فساد باشند، در این صورت، اگر رفع فتنه و فساد در جامعه اسلامی، با مدارا و مسالمت ممکن بود، امام و پیامبر با این روش مخالفان را کنترل می‌کردند و اگر با نرمش و روش مسالمت‌آمیز، رفع فتنه و فساد از سطح جامعه اسلامی امکان‌پذیر نبود، در نهایت، با برخورد تند و قاطع اسلام روبرو می‌شدند، چنان‌که مضمون آیه «محَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ [فتح/29] محمّد(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرستاده خدا و کسانی که با او هستند در برابر کفار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند» دقیقا بر این مساله حکایت دارد. بنابراین، روش مواجهه امیرالمومنین(علیه‌السلام) با مخالفان دقیقا همان روش مواجهه رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌‎وآله) با مخالفان است چون امیرالمومنین(علیه‌السلام) بارزترین مصداق «و الذین معه» در این آیه است چراکه معصوم و تربیت یافته‌ پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و وصی ایشان است.

البته مقصود از کفار در آیه 29 سوره فتح، مطلق کفار نیست، بلکه مقصود، کفار محارب که مخالفت آشکارا و عملی با اسلام می‌کنند می‌باشد و الا کفاری که در ذمّه‌ی اسلامند و مخالفت علنی با اسلام ندارند، در پناه امنیت حکومت اسلامی می‌باشند و حکومت اسلامی خود را موظف می‌داند در برابر پای‌بندی آنان به تعهدات خویش، از آنان و امنیت آنان محافظت کرده و به آنان خدمات برساند. مخالفت قلبی با اسلام هرگز باعث برخورد اسلام نمی‌شود و آنچه باعث برخورد اسلام با آنان می‌شود، مخالفت علنی و دشمنی آشکارا و عملی در برابر اسلام و حکومت اسلامی است نه کفر؛ حال، اگرچه آن مخالف حکومت اسلامی، در ظاهر مسلمان هم باشد، ولی موجب واکنش سخت حکومت اسلامی در برابر او می‌شود. پس مقصود از مخالفان، اعم از کفارِ مخالفِ دین و یا آشوب‌گران و منافقان و مرتدّین مخالف دین است که آشکارا و علنی با حکومت اسلامی به مخالفت می‌پردازند.

امیرالمومنین(علیه‌السلام) در عصر حکومت خودشان مواجهه‌ قابل توجهی با کفار نداشتند و بیشترین برخورد ایشان با آشوب‌گران و پیمان‌شکنان بوده است. اما امیرالمومنین(علیه‌السلام) به خاطر نقش هدایت‌گری و سعادت‌بخشی‌ای که به عنوان امام و خلیفه الهی داشتند، مواجهه اولیه‌اش با بغات و آشوب‌گران، مدارا و مماشات بود.

حضرت بر این باور بود که مدارا با مخالفان، از تندی آنان می‌کاهد و زمینه جوسازی را از آنان سلب می‌کند. آن حضرت حتی زمینه انتقاد را فراهم می‌آورد تا انتقادها به آشوب‌های مسلحانه تبدیل نشود و جواب منتقدان را با دلیل و مدرک می‌داد. روزی امام بر بالای منبر رفت و به مخالفان گفت تا اعتراضات و اشکالات را بیان کنند و سپس به تک تک تهمت‌ها و شایعات پاسخ داد و حتی ابوبرده بن عوف ازدی - از دوستان خلیفه سوم - پاسخ اشکالات و شایعات خود را شنید و گفت: «ای امیرمؤمنان! تاکنون دچار شک بودم، اما اکنون هدایت گردیدم».[1] بسیاری از افرادی که در خیل مخالفان قرار می‌گرفتند، به خاطر شبهات و یا فضای اختناق و روشن نبودن حق بود، لذا امیرالمومنین(علیه‌السلام) با روشن‌گری‌، نصیحت و پاسخ به شبهات، بسیاری از این فریب‌خوردگان را از سرکشی دور می‌ساخت.

حضرت، تا زمانی که مخالفان، امنیت جامعه را به خطر نمی‌انداختند و توطئه بر علیه حکومت نمی‌کردند، با آنان برخورد نمی‌کرد و حتی دشنام‌های آنان را تحمل کرده و حقوق‌شان را از بیت المال قطع نمی‌کرد. اما وقتی مدارا با مخالفان سودی نداشت و هدایت نمی‌شدند، آنگاه به برخورد با آنان می‌پرداخت، چون اصل اولیه حاکم دینی، هدایت بشر و حفظ دین و جلوگیری جامعه از انشقاق و رفع فتنه و ناامنی از سطح جامعه است. و طبیعی است که وقتی کسانی با مداراهای حضرت، هدایت نشده و توبه نکردند و از سرکشی و ایجاد مزاحمت برای مومنین و راه حق بازنگشتند، حضرت ناچار به برخورد شدید شده و آنان را سرکوب نمود تا فتنه نماند چنانکه نص صریح آیه قرآن است: «وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّىٰ لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ [بقره/193] و با آن‌ها پیکار کنید! تا فتنه‌ای باقی نماند»

به عنوان نمونه، تنها به گوشه‌ای از این روش مواجهه حضرت با مخالفان، اشاره می‌کنیم:
خوارج ابتدا هیجده هزار نفر بودند و امیرالمومنین(علیه‌السلام) با این قومِ بی‌رحم و سفاک مماشات و مدارا کردند و حتی پیش از وقوع نبرد، پرچم امان برافراشت و از آن جماعت 18000 هزار نفره، 14 هزار نفر خارج شدند و و کمتر از 4000 هزار نفر از آن‌ها باقی ماند[2] حتی در برخی نقل‌ها آمده است که از تعداد 18000 هزار خوارج، فقط حدود 2800 نفر[3] و در برخی نقل‌ها نیز حدود هزار و هشتصد نفر با عبدالله بن وهب رهبر خوارج ماند[4] و با وجود تعصب و هدایت‌ناپذیری آن افراد باقیمانده، حضرت به اصحابش دستور داد که شما شروع کننده‌ جنگ در برابرشان نباشید و هر زمانی که آن‌ها جنگ را آغاز کردند با آنان می‌جنگیم.[5]

چرا حضرت با این گروه خشک‌مغزِ جاهل و بی‌رحم، تا این مقدار مماشات کرد؟ چون غالب خوارج دچار شبهات و هیجاناتی شده بودند که امیرالمومنین(علیه‌السلام) با دادن زمان و با روشن‌گری و نصیحت، از آنان رفع شبهه نموده و حق را آشکار ساخته و با این کار بخش عظیمی از آن جماعت را از سرکشی و طغیان باز داشت. اما حضرت در مقابل آن تعداد افرادی که قابل هدایت نبودند و بر عناد خود پافشاری می‌کردند و زنده‌ ماندن‌شان موجب فساد و ناامنی و فتنه و انشقاق امت اسلامی می‌شد، به غیر از تعداد انگشت‌شماری، حضرت همه را در جنگ نهروان به هلاکت رساندند.

امیرالمومنین این سیره را نه فقط در مقابل خوارج بلکه دقیقا با اصحاب جمل و شامیان نیز داشتند و تلاش وسيعی را خاضعانه و مجدّانه برای برقراری صلح و جلوگيری از خون‌ريزی و هدايت پيمان‌شكنان به کار گرفتند که اگر كسی به قدرت، شجاعت و دلاوری‌های او در جنگ‌های صدر اسلام آگاهی نداشته باشد، او را آن‌چنان ضعيف و ناتوان می‌پندارد كه گويی برای حفظ حكومتش قادر به اقدامی نيست و لذا از دشمن اين‌گونه تقاضای صلح می‌کند! و حال آنکه این نوع مواجهه، روش برخورد امیرالمومنین(علیه‌السلام) با مخالفانش بود که تا جای ممکن برای هدایت‌شان تلاش می‌کرد و اگر هدایت آن‌ها ممکن نبود و گردن‌کشی‌هایشان موجب فتنه و ناامنی و انشقاق امت اسلامی می‌شد، با آن‌ها با شدت برخورد می‌کرد.

_________________________
پی‌نوشت:
[1]. «قام إليه أبو بردة بن عوف الأزدي وكان ممن تخلف عنه فقال: يا أمير المؤمنين! أفرأيت القبيل الذين قتلوا يوم الجمل حول عائشة بماذا قتلوا؟ فقال علي رضي الله عنه: قتلوا بما قتلوا به شيعتي وعمالي بلا ذنب كان منهم إليهم، ثم صرت إليهم وأمرتهم أن يدفعوا إليّ قتلة إخواني، فأبوا عليّ وقاتلوني وفي أعناقهم بيعتي ودماء قريب من ألف رجل من شيعتي من المسلمين فقتلوهم، أفي شك أنت من ذلك يا أخا الأزد؟ فقال قد كنت شاكا، والآن فقد عرفت واستبان لي خطأ القوم وأنك لأنت المهدي المصيب». الفتوح، أبو محمّد أحمد بن أعثم الكوفی(م314ق)، ج2، ص492، متن کتاب؛/ و
«و لما انقضت وقعة الجمل و ندمت عائشة على ما كان و رحلت إلى المدينة، و سكنت النائرة و رحل علي عليه السلام إلى الكوفة، قام إليه أبو بردة بن عوف الازدي فقال: يا أمير المؤمنين أ رأيت القتلى الذين قتلوا حول الجمل بما ذا قتلوا؟ فقال علي عليه السلام: قتلوا بما قتلوا من شيعتي و عمالي بلا ذنب كان منهم إليهم، ثم صرت إليهم و أمرتهم أن يدفعوا إلى قتلة أصحابي فأبوا عليّ و قاتلوني و في أعناقهم بيعتي و دماء قريب من ألف رجل من أصحابي من المسلمين، أ في شك أنت من ذلك يا أخا الأزد؟ فقال الآن استبان لي خطأهم و إنك أنت المحق المصيب». مطالب السؤول في مناقب آل الرسول‌، محمد بن طلحة الشافعی(م652ق)، مصحح: عبدالعزیز طباطبایی، بیروت، موسسة البلاغ، چاپ اول، 1419ق، ص159، متن کتاب.
[2]. ر.ک: الأخبار الطوال، أبو حنيفة أحمد بن داود الدينوری(م282ق)، تحقيق: عبد المنعم عامر، مراجعة: الدكتور جمال الدين الشيال، قاهره، دار إحياء الكتب العربي، چاپ اول، 1960م، ص210، متن کتاب؛/ و
تاريخ اليعقوبی، احمد بن اسحاق یعقوبی(م284ق)، بیروت، دار صادر، ج2، ص193، متن کتاب؛/ و
كتاب الفتوح، علّامة أبي محمّد أحمد بن أعثم الكوفی(م314ق)، ج4، ص270، متن کتاب.
[3]. ر.ک: تاریخ طبری، أبو جعفر محمد بن جرير بن يزيد الآملی الطبری(م310ق)، بیروت، دار التراث، چاپ دوم، 1387ق، ج5، ص86، متن کتاب؛/ و 
الکامل فی التاریخ، ابن الاثیر أبو الحسن عز الدين علي بن أبي الكرم محمد بن محمد الشيباني الجزری(م630ق)، تحقيق: عمر عبد السلام تدمری، بیروت، دار الكتاب العربی، چاپ اول، 1417ق-1997م، ج2، ص695، متن کتاب؛/ و 
الكامل في اللغة والأدب، ابوالعباس محمد بن يزيد المبرد(م285ق)، المحقق: محمد أبو الفضل إبراهيم، قاهره، دار الفكر العربی، چاپ سوم، 1417ق-1997م، ج3، ص138، متن کتاب.
[4]. انساب الاشراف، أحمد بن يحيى بن جابر بن داود البَلَاذُری(م279ق)، تحقیق محمدباقر محمودی، بیروت، مؤسسة اعلمی، ج2، ص371
[5]. «فقال على لأصحابه: لا تبدءوهم بالقتال حتى يبدءوكم». الأخبار الطوال، أبو حنيفة أحمد بن داود الدينوری(م282ق)، تحقيق: عبد المنعم عامر، مراجعة: الدكتور جمال الدين الشيال، قاهره، دار إحياء الكتب العربي، چاپ اول، 1960م، ص210، متن کتاب؛/ و 
«وَقَالَ لأَصْحَابه: كفوا عَنْهُمْ حَتَّى يبدءوكم». تاریخ طبری، أبو جعفر محمد بن جرير بن يزيد الآملی الطبری(م310ق)، بیروت، دار التراث، چاپ دوم، 1387ق، ج5، ص86، متن کتاب؛ «وَلا نقاتلكم حَتَّى تبدءونا». همان، ج5، ص73، متن کتاب.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.