آیا خدا خوک را به خاطر زشتی حرام کرده است؟

08:42 - 1398/11/04

علت تحریم گوشت خوک زشت بودن آن نیست.

حرام بودن گوشت خوک

شبهه: در حدیث امام رضا(علیه‌السلام) آمده است که خداوند خوک را به خاطر زشتی‌اش حرام کرده است. این با عدالت خدا سازگار نیست، چون خودش خوک را زشت خلق کرده است. 

پاسخ: اولا: روایت مذکور به لحاظ سندی ضعیف است. ثانیا: این حدیث زشتی را به عنوان علت تامه‌ی تحریم قرار نداده است. 

شبهه: در روایتی امام رضا(علیه‌السلام) فرموده: «خوک به این دلیل حرام شده است که حیوانی است بسیار کریه و زشت. حق تعالی این زشتی را وسیله پند و عبرت خلایق و سبب بیم مردمان و نشانه وقوع مسخ بر خلقتش قرار داده است چون غذایش پلیدترین و کثیف‌ترین کثافت‌هاست».[1] این هرگز با عدالت خدا سازگار نیست، چون خودش او را زشت آفرید و اکنون حرامش کرد. این عین بی‌عدالتی است. 

پاسخ: 
در مقاله قبلی به بخشی از این شبهه پاسخ دادیم؛ اما در پاسخ به این شبهه که ناظر به این روایت است، ابتدا لازم است به بررسی سندی حدیث مذکور بپردازیم و در صورت اعتبار حدیث، محتوای حدیث آن مورد بررسی قرار گیرد.

بررسی سندی 
سند این روایت در غایت ضعف است، چراکه در طبقه اول راویان، شخصی به نام «محمد بن سنان» حضور دارد که در نهایت ضعف است[2] در طبقه دوم راویان این روایت، شخصی به نام «قاسم بن ربیع صحاف» وجود دارد که وی نیز تضعیف شده است.[3] راوی دیگری در طبقه سوم به نام «علی بن عباس جراذینی»[4] وجود دارد که او نیز ضعیف شمرده شده است.[5] در مورد راوی دیگری به نام «محمد بن اسماعیل برمکی» که در این سلسله سند وجود دارد، بین رجالیون شیعه اختلاف است. ابن غضائری رجالی معروف شیعه او را تضعیف کرده[6] اما نجاشی و علامه حلی و ابن داوود حلی، او را توثیق کرده‌اند.[7]
از این‌رو، احتمال صحت روایت و صدور آن از امام رضا(علیه‌السلام) بسیار اندک و اعتبار آن در نهایت ضعف است و نمی‌توان به چنین روایتی اعتماد کرد.

بررسی محتوایی روایت
اگر حدیثی به لحاظ سندی مشکل داشته باشد محکوم به عدم اعتبار می‌شود و هرگز نوبت به بررسی محتوایی آن نمی‌رسد، چون بررسی محتوای یک حدیث بی‌اعتبار و کاذب، همانند تحلیل خبری می‌ماند که از اساس کذب بودنش را می‌دانیم. اما با این حال، به بیان چند نکته در بررسی محتوای حدیث می‌پردازیم:

نکته اول: خوک نسبت به طبع انسان و در منظر او زشت است. اینکه طبع انسان، خوک را زشت می‌پندارد، دلیلی بر زشتی مطلق او نمی‌شود. اما چرا طبع انسان خوک را زشت می‌انگارد؟ نفرت انسان از خوک نیز دلایل مختلفی دارد از جمله تعفن و بوی بدش و نیز آلودگی و نوع ترکیب چهر‌ه‌اش و نیز خوردن هر نوع کثافاتی از جمله مدفوع خودش که همگی این‌ها مورد نفرت و ناخوشی طبع انسان است. ملاک و معیار تحریم و تحلیل یک چیز، طبع انسان نیست که اگر او از چیزی خوشش آمد خدا آن را حرام کند و اگر از چیزی ناخوش است و آن را زشت می‌پندارد حرام باشد، چنانکه خدا طاووسی را که آن را بسیار زیبا می‌دانیم حرام فرمود و در مقابلش ملخ را که زشت و منفور می‌انگاریم حلال فرموده است. 

نکته دوم: در روایات مختلفی، علت و حکمت تحریم گوشت خوک بیان شده‌ است و ما به علت رعایت اختصار، در صدد بیان حکمت‌ها و فلسفه‌ی حرمت گوشت خوک نیستیم، چراکه مقالات فراوانی در سایت‌های مختلف وجود دارد که حکمت حرمت گوشت خوک را هم از نظر دینی و هم پزشکی و هم روان‌شناختی بررسی کرده‌اند.

نکته سوم: بر فرض صحت حدیث، باز می‌گوییم: دقیقا این شبهه از چیزهایی که خودش، خودش را نفی می‌کند. دقیقا از  آن جهت که خدا عادل است و عدالت او امر اساسی و یقینی و اصل بنیادین دینی است، پس هر حدیثی که در برابر این اصل مسلّم و بنیادین قرار بگیرد و عدالت خدا را زیر سوال ببرد، بی‌چون و چرا، مردود خواهد بود چون طبق قاعده، هر حدیثی که اگرچه از لحاظ سند صحیح باشد اما محتوایش در تعارض با اصلی از اصول مسلّم دین باشد، مردود خواهد شد، چون اصل مسلم یقینی هرگز با حدیث ظنّی‌الصدور مورد خدشه قرار نمی‌گیرد.

بنابراین، دو حدیثی که شبهه‌افکن در شبهه خود به آن استشهاد کرد هرگز مقصود وی را نمی‌رساند و نتیجه آن می‌شود که حرمت گوشت خوک، هرگز بر ظلم و بی‌عدالتی خداوند متعال دلالت نمی‌کند.  

________________________________
پی‌نوشت: 
[1]. «مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ فِي الْعِلَلِ وَ عُيُونِ الْأَخْبَارِ بِأَسَانِيدِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الرِّضَا ع فِيمَا كَتَبَ إِلَيْهِ مِنْ جَوَابِ مَسَائِلِهِ‏ وَ حَرَّمَ الْخِنْزِيرَ لِأَنَّهُ مُشَوَّهٌ جَعَلَهُ الله عِظَةً لِلْخَلْقِ وَ عِبْرَةً وَ تَخْوِيفاً وَ دَلِيلًا عَلَى مَا مُسِخَ عَلَى خِلْقَتِهِ لِأَنَّ غِذَاءَهُ أَقْذَرُ الْأَقْذَارِ مَعَ عِلَلٍ كَثِيرَةٍ وَ كَذَلِكَ حَرَّمَ الْقِرْدَ لِأَنَّهُ مُسِخَ مِثْلَ الْخِنْزِيرِ وَ جُعِلَ عِظَةً وَ عِبْرَةً لِلْخَلْقِ وَ دَلِيلًا عَلَى مَا مُسِخَ عَلَى خِلْقَتِهِ وَ صُورَتِهِ وَ جَعَلَ فِيهِ شِبْهاً مِنَ الْإِنْسَانِ لِيَدُلَّ عَلَى أَنَّهُ مِنَ الْخَلْقِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ». علل الشرائع، شیخ صدوق ابن بابويه محمد بن على، قم، كتاب فروشى داورى، چاپ اول، 1385ش-1966م، ج‏2، ص485.
[2]. محمد بن سنان أبو جعفر الزاهری.... روى عن الرضا عليه‌السلام قال : وله مسائل عنه معروفة ، وهو رجل ضعيف جدا لا يعول عليه ولا يلتفت إلى ما تفرد به... قال أبو محمد الفضل بن شاذان : لا أحل لكم أن ترووا أحاديث محمد بن سنان». رجال النجاشی، أبی العبّاس أحمد بن علي النجاشی، المحقق:السيّد موسى الشبيري الزنجانی، قم، مؤسسة النشر الإسلامی، ص328، متن کتاب؛/ و
في ترجمة ميّاح المدائنى: «...ضعيف جداً، له كتاب يعرف برسالة ميّاح، وطريقها أضعف منها، وهو محمد بن سنان». همان، ص424، متن کتاب؛/ و 
«محمد بن سنان: له كتب، وقد طعن عليه وضعّف، وكتبه مثل كتب الحسين بن سعيد على عددها، وله كتاب النوادر وجميع مارواه إلاّ ماكان فيها من تخليط أو غلوّ». الفهرست، الشيخ محمد بن حسن الطوسی، محقق: محمد صادق بحرالعلوم، نجف اشرف، مکتبة المرتضوية، چاپ اول، ص143، متن کتاب؛/ و 
«قال حمدويه: كتبت أحاديث محمد بن سنان، عن أيوب بن نوح، وقال: لاأستحلّ أن أروي أحاديث محمد بن سنان». اختيارمعرفة الرجال(رجال کشی)، الشيخ الطوسی، قم، مؤسسة آل البيت عليهم السلام، ج2، ص687، متن کتاب؛ ج2، ص796، متن کتاب؛ 
«أبوالحسن علي بن محمد بن قتيبة النيسابوري، قال قال أبومحمد الفضل بن شاذان: ردوا أحاديث محمد بن سنان وقال: لا أحل لكم أن ترووا أحاديث محمدبن سنان عني مادمت حيا، وأذن في الرواية بعد موته». همان، ج2، ص796، متن کتاب.
«ذكر حمدويه بن نصير، أنّ أيوب بن نوح دفع إليه دفتراً فيه أحاديث محمد بن سنان، فقال لنا: إن شئتم أن تكتبوا ذلك فافعلوا، فإني كتبت عن محمد بن سنان، ولا أروي لكم أنا عنه شيئاً، فإنه قال له محمد: قبل موته كلّما أحدّثكم به لم يكن لي سماعة ولا رواية، إنما وجدته». روضة المتقين‌، محمد تقى المجلسی، ملاحظات: محقق سيد حسين موسوى كرمانى و على پناه اشتهاردى و سيد فضل الله طباطبائى‌، قم، مؤسسه فرهنگى اسلامى كوشانپور، چاپ دوم‌، ج14، ص29، متن کتاب؛/ و 
قال ابن الغضائري: «محمد بن سنان أبو جعفر الهمداني: مولاهم، هذا أصح ما ينسب إليه، ضعيف غال، يضع، لا يلتفت إليه».... «و أصحابنا يكرهون ما رواه محمد بن سنان، عنه، و يعتمدون ما رواه محمد بن بكر الأرجني». و قال الشيخ: «محمد بن سنان: مطعون عليه، ضعيف جدا، و ما يستبد بروايته و لا يشركه فيه غيره لا يعمل عليه». التهذيب: الجزء 7، باب المهور و الأجور، ذيل حديث 1464، و الإستبصار: الجزء 3، باب أن الرجل إذا سمى المهر، ذيل حديث 810. و قال المفيد في رسالته العددية: «و محمد بن سنان مطعون فيه، لا تختلف العصابة في تهمته و ضعفه، و ما كان هذا سبيله لا يعمل عليه في الدين». قال ابن داود (440): «و روي عنه (محمد بن سنان) أنه قال عند موته: لا ترووا عنی مما حدثت شيئا، فإنما هي كتب اشتريتها من السوق». ثم قال (ابن داود): «و الغالب على حديثه الفساد». معجم رجال الحديث، السيد أبو القاسم الموسوي الخوئی، قم، دفتر آیه الله خویی، چاپ چهارم، 1368ش، ج17، ص168، متن کتاب.
[3]. «القاسم بن الربيع الصحاف، كوفي، ضعيف في حديثه، غال في مذهبه، لا التفات إليه ولا ارتفاع به». خلاصة الاقوال فی معرفة الرجال، علامه الحسن بن يوسف بن المطهر(م726ق)، محقق: شيخ جواد القيومی، قم، موسسه نشر اسلامی، چاپ اول، ص389، متن کتاب؛/ و الرجال، ابن الغضائری، ص86، متن کتاب؛/ و الرجال، محمد بن الحسن الحرّ العاملی، تحقيق: علی الفاضلی، ص197، متن کتاب؛/ و
«ضعيف جدا غال يروي عن محمد بن سنان». كتاب الرجال، تقی الدين الحسن بن علي بن داود الحلی(م707ق)، محقق: علامه سید محمد صادق آل بحرالعلوم، قم، منشورات الشريف الرضی، ص266، متن کتاب.
[4]. أقول: علي بن العباس هذا هو علي بن العباس الجراذيني الآتي». معجم رجال الحديث، السيد أبو القاسم الموسوي الخوئی، قم، دفتر آیه الله خویی، چاپ چهارم، 1368ش، ج13، ص72، متن کتاب.
[5]. «قال النجاشی «علي بن العباس الخراذيني الرازي: رمي بالغلو و غمز عليه، ضعيف جدا..... قال ابن الغضائري: «علي بن العباس الجراذيني أبو الحسن الرازی: مشهور، له تصنيف في الممدوحين و المذمومين يدل على خبثه و تهالك في مذهبه، لا يلتفت إليه و لا يعبأ بما رواه». معجم رجال الحديث، السيد أبو القاسم الموسوي الخوئی، قم، دفتر آیه الله خویی، چاپ چهارم، 1368ش، ج13، ص72-73، متن کتاب.
«و هذا الطريق ضعيف، و لا أقل من جهة علي بن العباس». معجم رجال الحديث، السيد أبو القاسم الموسوي الخوئی، قم، دفتر آیه الله خویی، چاپ چهارم، 1368ش، ج17، ص171، متن کتاب.
[6]. «مُحَمَّدُ بنُ إسْماعيل بن أَحْمَد بن بَشِيْر، البَرْمَكيُّ، أبُو جَعْفَر، المَعْرُوف بِصاحِبِ الصَوْمَعة ضَعِيْفٌ». رجال ابن غضائری، ص97، متن کتاب.
[7]. رجال النجاشی، أبی العبّاس أحمد بن علي النجاشی، المحقق:السيّد موسى الشبيري الزنجانی، قم، مؤسسة النشر الإسلامی، ص341، متن کتاب.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.