علت سکوت امیرالمومنین(ع) در حمله به خانه ایشان

19:59 - 1398/11/09

امیرالمومنین(علیه‌السلام) چون شرایط را مناسب جنگ نمی‌دید صبر پیشه کرد.

علت سکوت امیرالمومنین

با این اوضاع و اوحوال اگر کسی جنگی را در میان مسلمین به وجود می‌آورد، مانند جرقه‌ای در انباری از مهمات بود و به سرعت همه‌جا را نابود می‌کرد، مسلمین را به جان هم می‌انداخت و دشمنان اسلام نیز از این موقعیت سوء استفاده کرده و به راحتی حکومت  اسلامی و اسلام را از بین می‌بردند. لذا در چنین وضعیتی اگر کسی دست به شمشیر می‌برد تنها به نابودی جامعه و آیین اسلام کمک می‌کرد و جز هوا و هوس و قدرت‌طلبی چیز دیگری در سر نداشت.
 

یکی از شبهاتی که معمولا در ایام فاطمیه مطرح می‌شود این است که چرا امیرالمومنین(علیه‌السلام) در برابر جسارت ظالمان به خانه و همسرش سکوت کرد و چرا دست به شمشیر نبرد و از همسر خود دفاع نکرد.

در پاسخ باید بیان داشت که با اندک نگاهی به زمان رحلت پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و اتفاقاتی که بعد از رحلت ایشان اتفاق افتاد و جوّ حاکم بر آن زمان، به راحتی علت دست به شمشیر بردن حضرت را می‌توان پیدا کرد.

اولا این نکته قابل اشاره است که هیچ شکی در شجاعت و مردانگی امیرالمومنین(علیه‌السلام) نیست، چرا که او در هیچ جنگی فرار نکرده، پهلوانان عرب را یکی پس از دیگری از پا در آورده و دلاوران عرب را بر زمین زده بود و هیچ کسی جرأت مقابله و جنگ تن به تن با ایشان را نداشت، او کسی است که در خیبر را از جا کند و آن را پلی قرار داد تا سپاه عرب از روی آن عبور کند و فاتح خیبر باشند. لذا نباید هیچ شائبه‌ای در مورد ترسیدن امیرالمومنین(علیه‌السلام) در ذهن‌ها وجود داشته باشد. 
 
ثانیا: با مطالعه تاریخ در می‌یابیم در زمان رحلت پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) جامعه مسلمین با چند مشکل بزرگ مواجه بود که اگر امیرالمومنین(علیه‌السلام) دست به شمشیر می‌برد، و تفرقه ایجاد می‌کرد، به متلاشی شدن جامعه اسلامی منجر میشد:
1. حکومت اسلامی تشکیل شده در مکه و مدینه بسیار نوپا بود و به شدت آسیب پذیر، هنوز مردم تمام عربستان به دین اسلام آشنا نشده بودند، هنوز مردم با مراسمات و فرهنگ جاهلیت اُنس داشتند، مکه تنها چند سال از فتحش می‌گذشت و مردم هنوز در فضای بت‌پرستی و سنت‌های غلط آن بودند؛ لذا به شدت آسیب‌پذیر بود، کوچک‌ترین مساله و کودتای داخلی، می‌توانست ضربه مهلکی به حکومت وارد کرده و به کلی حکومت را ساقط کند.

2. منافقین داخلی: افرادی بودند که تنها زبانی مسلمان شده بودند و اصلا اعتقادی به اسلام نداشتند و با این اقرار زبانی، در صفوف مسلمین رخنه کرده و در تلاش بودند که به سرعت اسلام را نابود کنند و به زمان قبل از اسلام برگردند، لذا از هر گونه تلاشی برای از بین بردن این حکومت نو بنیاد دریغ نمی‌کردند و پنهانی با سران کفر در ارتباط بودند و برای از بین بردن این حکومت توطئه می‌کردند.

3. کفاری که در اطراف مکه و مدینه پراکنده بودند و از ترس حکومت پنهان شده و جرات عرض اندام نداشتند، آنان نیز دنبال فرصت مناسبی می‌گشتند که با هم متحد شده و اسلام را نابود کنند.

4. یهودیان و مسیحیان اطراف مدینه و دیگر مناطق نیز به شدت در حال توطئه و نقشه کشی بودند که هم از مسلمانان انتقام بگیرند و هم اسلام را نابود و دین خود را احیا کنند.

5. دولت روم از یک طرف به مرزهای شرقی عربستان هجوم آورده و دولت ساسانی نیز از طرف دیگر دولت نوپای اسلامی را تهدید می‌کرد، لذا هیچ بعید نبود که اگر جنگ داخلی رخ دهد این دولت‌ها نیز به عربستان حمله کنند و آن‌جا را برای خود تصاحب کنند.

بنابراین حکومت اسلامی هم در درون خود و هم از بیرون مرزها دچار بحران بود، بحران‌هایی که هر کدام به تنهایی می‌توانست جامعه را به نابودی بکشاند و اسلام نوبنیاد را به کلی ساقط کند. منافقین، کفار، یهودیان و مسیحیان درون عربستان، همه و همه منتظر رحلت پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بودند تا با هم بتوانند با این آیین مقابه کرده و آن‌را نابود کنند.

با این اوضاع و اوحوال اگر کسی جنگی را در میان مسلمین به وجود می‌آورد، مانند جرقه‌ای در انباری از مهمات بود و به سرعت همه‌جا را نابود می‌کرد، مسلمین را به جان هم می‌انداخت و دشمنان اسلام نیز از این موقعیت سوء استفاده کرده و به راحتی حکومت  اسلامی و اسلام را از بین می‌بردند. لذا در چنین وضعیتی اگر کسی دست به شمشیر می‌برد تنها به نابودی جامعه و آیین اسلام کمک می‌کرد و جز هوا و هوس و قدرت‌طلبی چیز دیگری در سر نداشت.

حال با این وضعیت به خانه حضرت حمله می‌شود و قصد دارند ایشان را از منزل بیرون آورده و از او بیعت بگیرند، لذا امیرالومنین(علیه‌السلام) باید تصمیم بگیرد، مسمانان را به جان هم اندازد یا بر این جسارت وارد شده بر اهل بیتش به خاطر خدا و از بین نرفتن اسلام صبر کند تا جامعه اسلامی و حکومت اسلامی پا گرفته و جان دوباره‌ای بگیرد و به ثبات لازم برسد.
بدون شک چون حضرت معصوم است و از هر گونه هوا و هوسی بری بود، راه دوم را انتخاب و از تفرقه بین مردم جلوگیری ‌کرد.

کمااینکه خود حضرت نیز به همین موضوع اشاره کرده و دقیقا علت سکوت خود را جلوگیری از تفرقه و شکاف بین مردم اعلام می‌کند؛ ایشان در پاسخ به نامه معاویه ‌فرمودند: «... من به خوبی دریافتم که حق من به یغما رفته و من با شکیبایی آن‌را رها کردم. ای معاویه، هنگامی که مردم با ابوبکر بیعت کردند، پدرت ابوسفیان پیش من آمد و گفت: پس از رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) تو شایسته‌ترین فرد برای زعامت مسلمانان هستی و من در برابر مخالفان، از تو حمایت می‌کنم، دستت را دراز کن تا با تو بیعت کنم؛ لیکن من از پذیرفتن پیشنهاد وی خودداری کردم.
ای معاویه، تو می‌دانی که پیوسته پدرت این گفته‌ی خود را تکرار می‌کرد و از آن‌جا که حکومت اسلامی نو پا بود، و احتمال چند دسته‌گی در میان مسلمانان می‌رفت، من به سخن او گوش ندادم و در خانه‌ی خود نشستم».[1]
هم‌چنین حضرت در نامه‌ای که  برای مصريان چنین می‌نویسند: «... چون او(پیامبر اکرم(ص)) به سوى خدا رفت، مسلمانان پس از وى برای تصاحب حكومت به جان هم افتادند؛ به خدا قسم در دلم نمى‏‌گذشت و به خاطرم نمى‌‏رسيد كه عرب، خلافت را پس از پيامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) از خاندان او بردارد، يا من‌را پس از وى از عهده‏‌دار شدن آن باز دارد، و چيزى من‌را نگران نكرد و به شگفتم نياورد، جز شتافتن مردم بر فلانی، از هر سو و بيعت كردن با او.
پس ترسيدم كه اگر اسلام و مسلمانان را يارى نكنم، رخنه‌‏اى در آن بينم يا ويرانی كه مصيبت آن بر من سخت‌‏تر از[محروم ماندن از خلافت] است و از دست‌دادن حكومت شما. پس در ميان آن آشوب و غوغا برخاستم تا جمع باطل را پراکنده و نابود کنم، و دين استوار شود و بر جاى بماند».[2]

حال با این اوصاف و سخنان خود حضرت، آیا باز جای این سوال باقی می‌ماند که چرا امیرالمومنین(علیه‌السلام) قیام نکرد؟ البته طبیعی است که معاندین به این حرف‌ها گوش ندهند و باز حرف خود را تکرار کنند، اما از خواننده محترم می‌خواهیم بدون تعصب و لجاجت قضاوت کند که آیا در چنین شرایطی جنگ و درگیری به صلاح جامعه اسلامی بود یا سکوت بهترین کار ممکن در آن شرایط بود؟

____________________________
پی‌نوشت
[1]. وقعه الصفین، ص90 و 91؛ العقد الفرید، ج4، ص326؛ المناقب،خوارزمی، ص253؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج15، ص78؛ بحارالانوار، ج29، ص632.
[2]. نهج‌البلاغه، نامه 62.

نظرات

تصویر ارش
نویسنده ارش در

با دو دلیل میتوان دروغ بودن سکوت علی را ثابت کرد. البته برای کسی که خود را به خواب نزده باشد!اول اینکه پیامبری که وحی بر او میشده و با یک واسطه با خدا سخن میگفته وبه غیر از این از نوابغ دوران خود بوده چگونه فکر بعد از خود نبوده وامت خویش را ودین جدید خود را اینگونه رها میکند ومیرود تا این گروها که شما شمردید به جانش بیفتند وتنها راه نجاتش فقط سکوت علی باشد وکشته شدن دخترش!ودوم اینکه چرا علی بعد از اینکه رومیان وساسانیان ودیگر دشمنان را شکست دادن ونهال اسلام درختی تناور شد و همین علی خلیفه ی چهارم مسلمانان نه از کسی قصاص میکند ونه از ان جنایات شکایتی در حالی که هم رهبر بوده وهم لشکر وهم مالک اشتری داشته؟؟؟

تصویر محمد فرضی پوریان

با سلام خدمت شما.

اینکه نوشتید سکوت دروغ است یعنی چی؟ یعنی سکوت نکرد، یعنی آیا قیام کرد؟ چطور توجیه می‌کنید؟ آیا بیعت کرد؟ آیا به راحتی با خلفا سازش کرد؟ چی بود بالاخره؟

اینکه نوشتید پیامبر باید جانشین تعیین کنه، ما هم قبول داریم و معتقدیم حرف درست هم همینه و حضرت در غدیرخم این کار رو کرد و امیرالمومنین رو به عنوان جانشین و امام خویش انتخاب کرد و به مردم اعلام کرد. یعنی حضرت امام بود و نیازی به این سکوت نداشت؛ اما بحث اینه که مردم قبول نکردن و شخص دیگری رو انتخاب کردن، حالا حضرت چه کنه، قیام کنه و دست به شمشیر ببره یا نه؟ بحث اینجاست.

خواهشا شما واقع بین باشید، حضرت امیر(ع) امام بود، توسط پیامبر اعلام شده بود، اما برخی مردم اومدن و راه رو منحرف کردن، خوب اینجا حضرت امیر(ع) دو راه داشت یا مردم ازش حمایت کنند و قیام کنه و اونایی که به زور خلافت رو غصب کردن رو بزنه کنار، یا مردم حمایت نکنن و از ترس جان خودشون امام رو بذارن کنار، اینجا امام باید چیکار کنه؟ جون خودشو قربانی کنه یا سکوت کنه و منتظر یه فرصا باشه.

به نظرم خیلی معقوله که حضرت سکوت کنه و هیچ کاری نکنه، جای اشکال کجاس؟ چرا این حرفا دروغه، حضرت زهرا(س) هم راهی جز این نداشت، حضرت باید به نحوی اعتراض خودش رو به مردم اعلام می‌کرد، راهی جز این راه نبود و لو به کشته شدن بیانجامه.

اما در مورد اینکه نوشتبد زمانی‌که حضرت به خلافت رسید و زمینه فراهم بود، چرا قصاص نکرد؟ خوب از کی قصاص کنه؟ خلیفه اول و دوم و سوم که از دنیا رفته بودن، بسیاری از اونایی که ظلم کردن از دنیا رفته بودن، لذا اصلا صلاح نبود ایشان به سراغ گذشته برن و به مشکلات قبلی دامن بزنن، اونقدر مشلات زیاد بود که فرصتی برای این کار نبود، مگه به محض اومدن سرکار، طلحه و زبیر جنگ جمل رو راه ننداختن، بعدش هم شد جنگ صفین و بعدش هم نهروان، لذا اصلا فرصتی برای این کار بنود.

نکته آخر اینکه حضرت در مدت خلافت خود، بارها از آن زمان یاد کرد و به غدیر و ... احتجاج مرد و خلافت را حق خود دانست، لذا این درست نیست که بگیم حضرت هیچ اشاره ای به آن زمان نداشته است. 

برای مطالعه به این مطالب مراجعه کنید:
1. https://www.welayatnet.com/fa/news/98941
2. https://www.welayatnet.com/fa/news/57209
3. https://www.welayatnet.com/fa/news/145374
4. https://www.welayatnet.com/fa/news/98893
5. https://www.welayatnet.com/fa/news/42975

تصویر جاحباز.غلامرضا.کریم.پور.کیان.ابادی.
نویسنده جاحباز.غلامرضا.... در

هر.علتی.معلولی.و.هر.هر.علت.حکمتی.الاهی.انهم.در.مورد.این.والا.گوهر.هستی.

تصویر جاحباز.غلامرضا.کریم.پور.کیان.ابادی.
نویسنده جاحباز.غلامرضا.... در

هر.علتی.معلولی.و.هر.هر.علت.حکمتی.الاهی.انهم.در.مورد.این.والا.گوهر.هستی.

تصویر علت.و.معلول.
نویسنده علت.و.معلول. در

علت.و معلول.

تصویر علت.و.معلول.
نویسنده علت.و.معلول. در

علت.و معلول.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.