تحریم گوشت خوک به خاطر زشتی چهره‌!

08:53 - 1398/11/03

خداوند عادل، هرگز به خاطر زشتی خوک، آن را حرام و نجس العین قرار نداده است.

علت تحرم خوک

شبهه: در حدیث امام باقر(علیه‌السلام) آمده خدا گوشت خوک را به خاطر نکره و زشت بودن حرام کرده است. این با عدالت خدا سازگار نیست چون خودش خوک را زشت آفریده است.

پاسخ: شبهه‌افکن کلمه «نکره» در روایت را به معنای «زشت است» معنا کرده؛ در حالیکه این واژه هرگز در لغت عرب به معنای زشت نیامده است. در ثانی زشتی و زیبایی ملاکِ تحریم و تحلیل گوشت یک حیوان نیست چون زشتی امری نسبی است نه مطلق، بلکه ملاک و معیار تحریم گوشت برخی حیوانات مصالح و مفاسد انسان است.

شبهه: در روایتی از امام باقر(علیه‌السلام) آمده که علت حرمت خوک زشتی آن است: «مَا حَرَّمَ اللَّهُ فِي الْقُرْآنِ مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا الْخِنْزِيرَوَ لَكِنَّهُ ‏النَّكَرَةُ»[1]. اگر علت تحریم خوک زشت بودن آن باشد، هرگز با عدالت سازگاری ندارد، چون خدا خودش این حیوان را زشت آفریده و الان حرامش کرده است؟!

پاسخ:
نکته اول:
گرچه این حدیث از احادیث صحیح است[2] اما هرگز این حدیث، دلیل و مویّدی برای سخن شبهه‌افکن نیست؛ چون او یا به خاطر بی‌سوادی‌اش نسبت به معانی لغات عربی و یا با استفاده از عنصر مغالطه، این شبهه را ساخته است. او به واسطه‌ی اینکه لغت نکره در زبان فارسی به معنای زشت و بد قواره است، گمان کرده که معنای این لغت در زبان عربی نیز به همین معناست در حالیکه چنین توهمی، سخت نادرست و غلط است.
در بسیاری موارد، کلمه‌ای مشترک بین لغت عربی و فارسی است اما معنای آن کلمه در زبان فارسی هیچ مناسبتی با معنای آن در لغت عربی ندارد و در اصطلاح، آن کلمه در لغت فارسی تحول معنایی یافته است.[3] مثلا کلمه «کثیف» که لغت مشترک بین زبان عربی و فارسی است در زبان فارسی به معنای «آلوده» است اما در زبان عربی هرگز به این معنا نیامده و به معنای «انبوه و متراکم و کثیر و سفت» آمده است. نمونه دیگر، کلمه «غش» است که در فارسی به معنای بی‌هوشی اما در عربی به معنای فریب و گول زدن است. یا کلمه‌ «روضه» که در فارسی به معنای مراسم عزای اهل بیت(علیهم‌السلام) است اما در لغت عربی به معنای باغ و بستان است. ده‌ها بلکه صدها واژه‌ی مشترک بین لغت عربی و فارسی وجود دارد که هرگز اشتراک و مناسبت معنایی ندارند.

کلمه نکره نیز از همین واژگان است. کلمه نکره در زبان فارسی به معنای زشت است مثلا کسی که صدا و یا چهره‌ی زشتی دارد می‌گوییم: چه صدای نکره‌ای و یا صورت نکره‌ای دارد. اما در زبان عربی برای معنای زشت، عبارت «کریه» یا «قبیح» را به کار می‎برند.[4] کلمه «نکره» به دو صورت تلفظ می‌شود: 1. «نَکِرَة» [با کسره‌ی کاف] که در لغت عرب به معنای ناشناخته و مجهول و نامتعارف است؛ 2. «نَکَرَة» [با فتح کاف] که اسم مصدر برای مصدر انکار است.[5] این کلمه در حدیث بالا به صورت «نَکَرَة» با فتح کاف ضبط شده است که به معنای «ما یُنکَر علیه» است و در واقع ترجمه حدیث چنین است: «هیچ جانوری به جز خوک در قرآن حرام نشده است، ولی خوک چیزی است که مورد انکار قرار می‌گیرد». برخی نیز خود «انکار» را به معنای «ناپسند دانستن» گرفتند و چنین معنا کردند: «خداوند در قرآن هیچ جنبنده‌ای غیر از خوک را حرام نکرده است ولی خوک، مورد ناپسندی طبع انسان است» پس در اینجا «النکره» به معنای «ما یُنکَر علیه أکلُه» است یعنی دیگران از خوردن آن دوری می‌کنند.[6]

موید این معنا: «هیچ جانوری به جز خوک در قرآن حرام نشده است، ولی خوک چیزی است که مورد انکار قرار می‌گیرد» این است که در روایت تعلیل آورده نشده است، یعنی امام نفرموده «لأنه نکره»، بلکه فرموده «وَ لَكِنَّهُ ‏النَّكَرَةُ» که استدراک از قبل است، نه تعلیل، «لکنه» به معنای همان «ولی» است، پس شبهه کننده با ترجمعه غلط روایت، تلاش کرده است ذهن مخاطب را منحرف کند.

نکته دوم: اگر بنای حرمت یک حیوان، زشتی آن می‌بود حیوانات بسیاری زشت‌تر از خوک و سگ وجود داشت، اما خدا و رسولش آن‌ها را حرام نکردند. پس ملاک حلیت و حرمت یک حیوان، و یا نجاست و پاکی آن، زشتی و یا زیبایی آن نیست، چراکه اگر زیبایی یک حیوان دلیل بر حلیت و پاکی می‌بود، پرندگان زیبایی مانند طاووس سزاوارتر به حلیت گوشت بودند، در حالیکه طاووس حرام‌گوشت است. پس زیبایی و زشتیِ صورتِ یک حیوان هرگز دلیل و معیاری برای حلالیت و حرمت گوشت آن حیوان نیست.

نکته سوم: ملاک و معیار حلیت و تحریم، مصالح و مفاسدی است که آن وجود دارد. امام صادق(علیه‌السلام) در پاسخ به سوال فردی که علت حرام بودن گوشت خوک را از حضرت جویا شده بود، فرمود: «خداوند تبارک و تعالی چیزی را حلال و چیزی را حرام نکرد، مگر برای حفظ مصالح خود مردم. نه آنکه بنا بر میل خود نسبت به چیزی آن را حلال کرده و به خاطر بی‌میلی خود نسبت به امری آن را حرام کند، زیرا خداوند که خالق بندگانش است و می‌داند چه چیزی سببِ قِوام جسم و روح بنده می‌شود، لذا آن‌ها را حلال کرده و همچنین می‌داند چه چیزی برای روح و جسم انسان ضرر دارد که آن‌ها را حرام کرده است...».[7]
امام رضا(علیه‌السلام) نیز در مورد حلالیت و حرمت خوردنی‌ها و نوشیدنی‌ها فرمود: «خداوند تبارک و تعالی هیچ خوردنی و نوشیدنی را حلال نکرده است، مگر آن که در آن منفعت و صلاحی بوده و هیچ خوردنی و نوشیدنی را حرام ننموده، مگر آن که در آن ضرر و مرگ و فسادی بوده است. پس آن‌چه که مفید و مقوّی بدن، و باعث تقویت آن شود، حلال شده است...».[8]

نکته چهارم: فرض کنیم خدا گوشت خوک را به خاطر زشتی برای انسان حرام کرد حال، این چه بی‌عدالتی در حق خوک خواهد بود؟ مگر خوردن گوشت خوک توسط انسان برای خوک فضلی محسوب می‌شود تا به آن افتخار کند؟! آیا خدا گوشت کلاغ را بر ما انسان‌ها حرام کرده ظلمی به کلاغ روا داشته؟! بلکه اتفاقا وقتی خدا خوک را حرام کرده از مرگش توسط انسان، نجات داده و کمتر خورده می‌شود و اتفاقا این حرمت گوشت، به نفع خوک است نه به ضررش. پس در این‌جا اصلا ظلم و بی‌عدالتی معنا ندارد چون ظلم، محروم ساختن از یک نعمت و یا وارد کردن یک ضرر بر کسی است. با حرام کردن گوشت خوک، از خوک چه نعمتی سلب شده و یا چه ضرری بر او رسیده است؟!

بنابراین، حرمت گوشت خوک، به خاطر زشتی آن نیست تا شبهه منعقد شود و گفته شود که این با عدالت خدا سازگار نیست.

برای این شبهه، پاسخ‌های دیگری نیز وجود دارد که به علت رعایت اختصار، در مقاله بعدی به آن خواهیم پرداخت.

__________________________________
پی‌نوشت: 
[1]. تهذيب الأحكام فی شرح المقنعة للشیخ المفید رضوان الله علیه، شيخ الطائفة ابوجعفر محمد بن حسن بن على بن حسن طوسی(م 460 ق)، محقق: حسن خرسان و علی آخوندی و محمد آخوندی، تهران، دار الكتب العلمية، چاپ چهارم، 1365ش، ج9، ص43، ح179، متن کتاب.
[2]. «الحديث السابع و السبعون و المائة: صحيح». مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ملاذ الأخيار في فهم تهذيب الأخبار، 16جلد، ج‏14 ؛ ص202، كتابخانه آيه الله مرعشي نجفي - قم، چاپ: اول، 1406 ق.
«روی عندنا في الصحيح عن زرارة عن أبي جعفر (عليه السلام) قال: «ما حرّم اللّٰه في القرآن من دابّة إلا الخنزير، و لكنّه النكرة». مسالك الأفهام إلى تنقيح شرائع الإسلام، الشهيد الثانی زین الدین بن علی العاملی، قم، مؤسسة المعارف الاسلامية، چاپ اول، 1413ق، ج12، ص36، متن کتاب.
[3]. ر.ک: مقاله «واژگان تحول‌یافتة عربی در فارسی و چالش‌های فراروی مترجمان»، ربابه رمضانی (استادیار زبان و ادبیات عربی دانشگاه علامه طباطبائی)، مجله علمی پژوهشی «پژوهش‌های ترجمه در زبان و ادبیات عربی»، بهار و تابستان 1396، شماره 16، صفحه 150-169، متن مقاله
[4]. ممکن است کسی اشکال کند پس آیه «ان انکر الاصوات لصوت الحمیر» مگر نمی‌گوید زشت‌ترین صدا صدای خر است؟! در جواب می‌گوییم این ترجمه صحیح نیست بلکه در اینجا به معنای نامتعارف بودن صدا و ناپسند بودن آن نزد عقلاست چنانکه علامه مصطفوی در کتاب التحقیق فی کلمات القرآن می‌فرماید: «وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ إِنَّ أَنْكَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ(لقمان/19) نهى عن ترفيع الصوت و الجهر به، فانّ صوت الحمار مع كونه جهيرا و رفيعا هو غير معروف عند العقلاء بحيث ينكره العقل و يجهله». التحقيق فی كلمات القرآن الكريم، تهران‌، نشر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1368ش‌، چاپ اول، ج‏12، ص242، متن کتاب.
[5]. «النَّكَرَةُ، بالتحريك، الاسم من الإِنْكارِ كالنَّفَقَةِ من الإِنفاق‏». لسان العرب، جمال الدين ابن منظور، بیروت، دار صادر، چاپ سوم، 1414ق، ج5، ص233، متن کتاب؛/ و مجمع البحرين‏، فخر الدين بن محمد طريحی(م1085ق‏)، محقق: احمد حسينى اشكورى، تهران، نشر مرتضوى‏، 1375ش‏، ج3، ص502
[6]. «درس طب در روایات»، استاد تبریزیان، 95/12/18، متن درس.
[7]. «عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَسْلَمَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَالِمٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) أَخْبِرْنِي جُعِلْتُ فِدَاكَ لِمَ حَرَّمَ اللَّهُ الْخَمْرَ وَ الْمَيْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزِيرِ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ يُحَرِّمْ ذَلِكَ عَلَى عِبَادِهِ وَ أَحَلَّ لَهُمْ سِوَاهُ مِنْ رَغْبَةٍ مِنْهُ فِيمَا حَرَّمَ عَلَيْهِمْ وَ لَا زُهْداً فِيمَا أَحَلَّ لَهُمْ وَ لَكِنَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْخَلْقَ وَ عَلِمَ مَا يَقُومُ بِهِ أَبْدَانُهُمْ وَ مَا يُصْلِحُهُمْ فَأَحَلَّهُ لَهُمْ وَ أَبَاحَهُ تَفَضُّلًا مِنْهُ عَلَيْهِمْ بِهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لِمَصْلَحَتِهِمْ وَ عَلِمَ عَزَّ وَ جَلَّ مَا يَضُرُّهُمْ فَنَهَاهُمْ عَنْهُ وَ حَرَّمَهُ عَلَيْهِمْ ثُمَّ أَبَاحَهُ لِلْمُضْطَرِّ وَ أَحَلَّهُ فِي الْوَقْتِ الَّذِي لَا يَقُومُ بَدَنُهُ إِلَّا بِهِ فَأَمَرَهُ أَنْ يَنَالَ مِنْهُ بِقَدْرِ الْبُلْغَةِ لَا غَيْرُ ذَلِكَ ثُمَّ قَالَ أَمَّا الْمَيْتَةُ فَلَا يُدْمِنُهَا أَحَدٌ إِلَّا ضَعُفَ بَدَنُهُ وَ نَحَلَ جِسْمُهُ وَ ذَهَبَتْ قُوَّتُهُ وَ انْقَطَعَ نَسْلُهُ وَ لَا يَمُوتُ آكِلُ الْمَيْتَةِ إِلَّا فُجَاءَةً وَ أَمَّا الدَّمُ فَإِنَّهُ يُورِثُ آكِلَهُ الْمَاءَ الْأَصْفَرَ وَ يُبْخِرُ الْفَمَ وَ يُسِيءُ الْخُلُقَ وَ يُورِثُ الْكَلَفَ وَ الْقَسْوَةَ لِلْقَلْبِ وَ قِلَّةَ الرَّأْفَةِ وَ الرَّحْمَةِ حَتَّى لَا يُؤْمَنُ أَنْ يَقْتُلَ وَلَدَهُ وَ وَالِدَيْهِ وَ لَا يُؤْمَنُ عَلَى حَمِيمِهِ وَ لَا يُؤْمَنُ عَلَى مَنْ يَصْحَبُهُ وَ أَمَّا لَحْمُ الْخِنْزِيرِ فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى مَسَخَ قَوْماً فِي صُوَرٍ شَتَّى شِبْهِ الْخِنْزِيرِ وَ الدُّبِّ وَ الْقِرْدِ وَ مَا كَانَ مِنَ الْأَمْسَاخِ ثُمَّ نَهَى عَنْ أَكْلِهَا وَ أَكْلِ شِبْهِهَا لِكَيْ لَا يُنْتَفَعَ بِهَا وَ لَا يُسْتَخَفَّ بِعُقُوبَتِهِ وَ أَمَّا الْخَمْرُ فَإِنَّهُ حَرَّمَهَا لِقَطِّهَا وَ فَسَادِهَا وَ قَالَ مُدْمِنُ الْخَمْرِ يُورِثُ الِارْتِعَاشَ...». المحاسن، احمد بن محمد بن خالد برقی(م280ق)، قم، دار الکتب الاسلامیه، ج2، ص334، ح140، متن کتاب؛/ و 
تفسير العياشی، محمد بن مسعود العياشی(م320ق)، تحقيق: الحاج السيد هاشم الرسولی المحلاتی، تهران، المكتبة العلمية الإسلامية، ج1، ص291، ح15، متن کتاب.
[8]. «إِنَّ اللّه  تَبارَکَ وَ تَعالی لَمْ یُبِحْ اَکْلاً وَ لاشُرْبا اِلاّ لِما فیهِ الْمَنْفَعَةُ وَ الصَّلاحُ وَ لَمْ یُحَرِّمْ اِلاّ ما فیهِ الضَّرَرُ وَ التَّلَفُ وَ الْفَسادُ، فَکُلُّ نافِعٍ مُقَوٍّ لِلْجِسْمِ فیهِ قُوَّةٌ لِلْبَدَنِ فَهُوَ حَلالٌ...». فقه الرضا، علي بن بابويه(م329ق)، قم، مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث، چاپ اول، شوال 1406، ص254، ح37، متن کتاب.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.