حکم «محارب» در اسلام

06:00 - 1398/09/13

برای شخص محارب چهار مجازات در نظر گرفته شده است: قتل، صلب، تبعید و بریدن دست و پا به صورت مخالف.

محارب

دین مبین اسلام، با کسانی که نظم جامعه را بر هم زده و سبب ایجاد ترس در مردم می‌شوند برخورد کرده و از آنان با عنوان «محارب» یاد می‌کند و در آیه 33 سوره مائده حکم این افراد را بیان کرده است.

یکی از دستورات دین مبین اسلام، برخورد با افرادی است که نظم عمومی جامعه اسلامی را بر هم زده و آرامش جامعه را سلب می‌کنند و سبب می‌شوند که زندگی مردم جامعه دچار اختلال شود که اسلام از آنان با عنوان «محارب» یاد می‌کند؛ در ادامه به بررسی جوانب مختلف محارب از دیدگاه اسلام می‌پردازیم:

محاربه از دیدگاه قرآن
حکم محارب در قرآن مجید ذیل آیه  «إِنَّما جَزاءُ الَّذينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْديهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيا وَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظيمٌ‏ [مائده/33] كيفر آن‌ها كه با خدا و پيامبرش به جنگ برمى‏‌خيزند و اقدام به فساد در روى زمين مى‏‌كنند، (و با تهديد اسلحه، به جان و مال و ناموس مردم حمله مى‏‌برند) فقط اين است كه اعدام شوند؛ يا به دار آويخته گردند؛ يا دست و پاى آن‌ها، به‌عكس يكديگر، بريده شود و يا از سرزمين خود تبعيد گردند. اين رسوايى آن‌ها در دنياست و در آخرت، مجازات عظيمى دارند.» این آیه زمانی نازل شد که گروهی از مشرکان اسلام آوردند اما به جهت آن‌که آب و هوای مدینه برایشان مناسب نبود، به دستور پیامبر اسلام(صلی‌الله‌علیه‌وآله)، به منطقه‌ای خوش‌آب‌و‌هوا نقل مکان کردند. از آن‌جا که آن منطقه محل چرای شتران بود، یک روز این افراد دست و پای چوپان‌های مسلمان را بریده، شتران را دزدیدند و از اسلام بیرون رفتند. آیه در خصوص این افراد نازل شد و مجازات آن‌ها را بیان کرد.[1]
در این آیه دو قید برای محارب بیان شده است، اول: يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ؛ و دوم: فِی الْأَرْضِ فَساداً، که نشان دهنده آن است که منظور از محارب، افساد در زمین از راه اخلال به امنیت عمومى و راهزنى است، نه مطلق جنگ با مسلمانان؛ چون رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) با اقوامى از کفار که با مسلمانان می‌جنگیدند، بعد از آن‌كه بر آنان پیروز شد، معامله محارب نكرد، یعنى آنان را محكوم به قتل، دار زدن، مثله و یا نفی بلد نکرد و این خود دلیلی بر آن است كه منظور از جمله‌ی مورد بحث، مطلق محاربه(هر نوع جنگی) با مسلمین نیست؛ پس مراد از محاربه، همان به فساد كشیدن زمین با راهزنی و اسلحه كشیدن و ناامن كردن جامعه است.[2]

محاربه از دیدگاه فقهای شیعه
بر اساس این آیه و احادیثی[3] که ذیل آن از ائمه اطهار(علیهم‌السلام) به دست ما رسیده، فقهای شیعه محارب را این گونه تعریف کرده‌اند: مُحارب شخصی است که به روی مردم سلاح کشیده تا مردم را بترساند.[4] از دیدگاه ایشان محارب، چهار مجازات دارد: قتل، صَلب (بستن دست و پای مجرم به چیزی شبیه صلیب)، بریدن دست و پای مخالف هم و تبعید. اما درباره چگونگی اجرای مجازات، بین فقها اختلاف‌نظر وجود دارد: برخی چون شیخ صدوق، شیخ مفید، محقق حلی، علامه حلی، شهید اول، شهید ثانی و امام خمینی(رحمه‌الله‌علیهم‌اجمعین) به تخییر اعتقاد دارند؛ یعنی هر یک از چهار مجازات موجود در آیه محاربه را می‌توان بر محارِب، اِعمال کرد. اما گروهی دیگر از فقهای شیعه مانند شیخ طوسی، ابن‌زهره، ابن‌بَرّاج، ابوصلاح حلبی، صاحب‌ریاض، صاحب‌جواهر و آیت‌الله خوئی(رحمه‌الله‌علیهم‌اجمعین) قائل به ترتیب هستند؛ یعنی بسته به نوع جرم، یک یا چند مجازات از مجازت‌های موجود در آیه اِعمال می‌شود.[5]

آن‌چه لازم است در این‌جا توضیح داده شود این است که مجازات محارب از نوع حدود است که قاعده «درء» در مورد آن جاری می‎شود؛ به این معنا که اگر در مواردی که اصل اتفاق افتادن و یا انجام شدن جرم به وسیله متهم، با تردید مواجه باشد، مجازات او منتفی می‌شود.[6]

همچنین به فتوای فقیهان شیعه، اگر محارِب پیش از آن‌که دستگیر شود، توبه کند، حد محاربه‌ی او ساقط می‌شود؛ اما حق‌الناس برگردن او می‌ماند؛ یعنی اگر کسی را کشته یا به کسی صدمه زده یا مالی را دزدیده باشد، در صورت عدم بخشش صاحبان حق، قصاص می‌شود یا دیه یا خسارت می‌پردازد؛ اما اگر پس از دستگیری، توبه کرد، توبه او پذیرفته نیست و مجازات او ساقط نمی‌شود.[7]

فلسفه محاربه
شاید در نگاه ابتدایی این حکم برای چنین افرادی سنگین به نظر برسد، ولی با مقداری تدبر در آیات قرآن، به خوبی جلوه‌های منطقی آن آشکار می‌شود؛ زیرا خداوند متعال در آیه قبل با بیانی موعظه گونه تلاش می‌کند جامعه اسلامی را به سوی این هدف راهنمایی کند که کشتن انسان‌ها کار صحیحی نیست و با بیان حکمی از بنی اسرائیل این مسأله را برای مسلمانان تبیین می‌کند و می‌فرماید: «مِنْ أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنا عَلى‏ بَني‏ إِسْرائيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَميعاً وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَميعاً وَ لَقَدْ جاءَتْهُمْ رُسُلُنا بِالْبَيِّناتِ ثُمَّ إِنَّ كَثيراً مِنْهُمْ بَعْدَ ذلِكَ فِي الْأَرْضِ لَمُسْرِفُون‏ [مائده/32] به همين جهت، بر بنى اسرائيل مقرّر داشتيم كه هر كس، انسانى را بدون ارتكاب قتل يا فساد در روى زمين بكشد، چنان است كه گويى همه انسان‌ها را كشته؛ و هر كس، انسانى را از مرگ رهايى بخشد، چنان است كه گويى همه مردم را زنده كرده است؛ و رسولان ما، دلايل روشن براى بنى اسرائيل آوردند، اما بسيارى از آن‌ها، پس از آن در روى زمين، تعدّى و اسراف كردند»

و از آن رو که همیشه اصلاح جامعه با موعظه امکان پذیر نیست، در این آیه خداوند متعال با شدت با افرادی برخورد می‌کند که تلاش دارند ثبات جامعه اسلامی را به هم بریزند و در آن فساد کنند. در حقیقت این حکم بیشتر جنبه بازدارندگی از ارتکام جرم دارد، یعنی حکم به گونه‌ای با شدت بیان شده است که کسی جرأت نکند با فساد در جامعه سبب سلب امنیت جامعه گردد، زیرا یکی از ارکان لازم و ضروری برای پیشرفت یک جامعه احساس امنیت است و شخص محارب با رفتاری که در جامعه انجام می‌دهد، امنیت آن را به خطر می‌اندازد؛ به همین خاطر تمام پیشرفت‌ها و کمالات یک جامعه متوقف می‌شود. به عنوان مثال فرض کنید شخصی بخواهد در شهری سرمایه گذاری کند، و متوجه شود که  در آن شهر افرادی هستند که با یاغی‌گری مردم را تهدید می‌کنند و اموال آنان را می‌گیرند، در این صورت چنین فردی هیچ‌گاه حاضر به سرمایه‌گذاری در این شهر نخواهد بود، در نتیجه اشتغال چنین جامعه‌ای رو به زوال  می‌رود، و این سرآغاز فسادهای دیگر در آن جامعه است.

یکی از مهم‌ترین دلایلی که نشان می دهد که این حکم، جنبه بازدارندگی دارد این است که در آیه بعد، خداوند متعال تأکید می‌کند که اگر شخص محارب، از رفتار خویش دست بردارد و توبه کند، حکم گفته شده در حق وی جاری نمی‌شود. خداوند متعال در این زمینه می فرماید: «إِلاَّ الَّذينَ تابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَيْهِمْ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيم‏[مائده/34] مگر آن ها كه پيش از دست يافتن شما بر آنان، توبه كنند؛ پس بدانيد خداوند آمرزنده و مهربان است‏.»

سیره و منش اهل بیت(علیهم‌السلام) نیز این گونه بوده است، آنچنان که مولای متقیام امام علی(علیه‌السلام) در برخورد با خوارج این‌گونه رفتار کرد، یعنی ابتدا با ایشان به گفتگو پرداخت و زمانی که دید، به هیچ صراطی مستقیم نیستند و روند زندگی مسلمانان را به آشوب می‌کشند با آنان وارد جنگ شد.[8]

در این‌جا لازم است به این نکته مهم اشاره کنیم که صرف اعتراض نسبت به حکومت اسلامی، سبب جاری شدن حد محارب نمی‌شود، همان‌گونه که در زمان خود رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و زمان حکومت امیرالمومنین(علیه‌السلام) برخی افراد نسبت به برخی از موضوعات اعتراض داشتند، ولی هیچ‌گاه ایشان با معترضین به نحو محارب برخورد نمی‌کردند، بلکه حکومت اسلامی با سعه‌ی صدر با آنان برخورد کرده تا حقیقت برای آنان آشکار شود و اگر ناکارآمدی کارگزاران سبب این اعتراض شده بود، او را از حکومت عزل می‌کرد.

__________________________________
پی‌نوشت
[1]. تفسیرالصافی، فیض کاشانی، ملامحسن، انتشارات الصدر، تهران، 1415ق، ج2، ص31.
[2]. الميزان في تفسير القرآن، علامه طباطبایی، مؤسسة الأعلمي للمطبوعات‏، 1390 ق‏، ج‏5، ص 326.
[3]. وسائل الشيعة، شیخ حر عاملی، مؤسسة آل البيت عليهم السلام‏، 1409 ق‏، ج‏28، ص313.
[4]. شرایع الاسلام، محقق حلی، اسماعیلیان، ۱۴۰۸ق، ج۴، ص۱۶۷.
[5]. فقه الحدود و التعزیرات‌، موسوی اردبیلی، مؤسسة النشر لجامعة المفید رحمه الله‌، ۱۴۲۷ق، ج۳، ص۵۵۸.
[6]. قواعد فقه، مصطفی،محقق‌داماد، مرکز نشر علوم اسلامی، ۱۳۸۳ش، ج۴، ص۴۳.
[7]. شرایع الاسلام، ج۴، ص۱۶۸.
[8]. اخبار الطوال، ابو حنیفه دینوری، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، تهران، نشر نى، چ چهارم، 1371ش، ص256-253.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.