نقش زبان در اقامه ی فریضه امر به معروف و نهی از منکر

08:47 - 1398/06/21

- امر به معروف و نهی از منکر، اصولاً باید انسان را به طاعت، نزدیک و از معصیت، دور کند. البته اگر ضرورت داشته باشد و بخواهد به حدّ الزام برسد، اشکالی نخواهد داشت؛

امر به معروف

امر به معروف و نهی از منکر، یکی از بزرگ ترین فرائض الهی است که در همه ی ادیان، مذاهب و امم سالفه و از جمله در کاملترین دین آسمانی یعنی اسلام وجود داشته و به عنوان واجب مطرح شده است و دارای آثار و ثمرات و نتایج و برکات زیاد معنوی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی است. به طوری که بدون اقامه ی آن، اشرار بر جامعه تسلط می یابند و دعاها مستجاب نمی شوند و عذاب الهی بر همگان فرود می آید و معروفات ترک می شوند و منکرات ظاهر می گردند و چون در ادای آن، زبان نقش ویژه ای دارد بخشی از مقاله را به نقش زبان در امر به معروف و شیوه های اجرائی آن اختصاص دادیم.

وجوب مفهوم امر به معروف و نهی از منکر
امر و نهی یعنی دستور از بالا به پائین و نه از پائین به بالا که آن را خواهش و تمنا گویند؛ هر چند اگر فرض شود که در کسی، امر و نهی اثر ندارد و به خواهش و تمنا، بهتر جواب می دهد، واجب است که از او خواهش و تمنا نمائیم. امر گفته تا امتثال مخاطب، ضروری شود؛ به طوری که اگر امتثال نکند، مستحق توبیخ و مواخذه شود . به عبارت دیگر، امر، افاده ی وجوب می کند و مخاطب، ملزم به رعایت مفاد آن است و نهی، افاده ی تحریم می کند و مخاطب می بایست آن نهی را بپذیرد و آن کار زشت را ترک نماید. از فرمایش پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) که می فرماید: اگر امّتم به مشقّت نمی افتاد، آنان را امر به مسواک می کردم، معلوم می شود که امر به معنی وجوب است و امکان تخطی از آن نیست. همچنین باید توجه داشت که امر به معروف و نهی از منکر، اصولاً نباید به حدّ الزام برسد به طوری که فرد، مسلوب الاختیار شود و نتواند منکری را انجام دهد و یا معروفی را ترک کند؛ چرا که در این صورت، فضیلتی برای آن فعل یا ترک، باقی نخواهد ماند.

امر به معروف و نهی از منکر، اصولاً باید انسان را به طاعت، نزدیک و از معصیت، دور کند. البته اگر ضرورت داشته باشد و بخواهد به حدّ الزام برسد، اشکالی نخواهد داشت؛ اما این کار نباید به نام خدا انجام بگیرد چون خود خدا چنین کاری را در اصل آفرینش نکرده است یعنی با وجود این همه امر و نهی در مرحله تشریع، انسان را در مرحله تکوین، آزاد آفریده است و لذا هر چند معصیت خدا کرده اما جلوگیری الزاکی از آن، باید به نام مردم و خواست اکثریت ، انجام بگیرد تا در حکومت دینی مثلا کسی که ملزم به رعایت حجاب شده، ثواب نبرد و کسی که در حکومت فاسد، ملزم به کشف حجاب شده، گناه نکرده باشد.

و “معروف” گفته نه “حلال” و “منکر” گفته نه “حرام” و لذا شامل هر آنچه که عقل یا شرع آن را نیک یا بد بداند می شود؛ اعم از مسائل اعتقادی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، عبادی، اخلاقی، و جسمی، روحی، فردی، خانوادگی، دنیوی و اخروی و … معروف و منکر دو واژه ی ضد هم هستند و منظور از معروف، رفتار پسندیده و منظور از منکر، رفتار ناپسندیده است و چون معروف به معنای “شناخته شده” و منکر به معنای “ناشناخته” می باشد، مراد از آن، این است که قول و فعل معروف، باید همواره از همه صادر و جلوی چشم و شناخته شده باشد ولی منکر نباید از کسی صادر شود و همواره باید غایب و ناشناخته بماند. پس منظور از امر به معروف یعنی دستور دادن به رفتارهای خوب و نهی از منکر یعنی بازداشتن از رفتارهای بد.

معنی دیگر معروف آن است که نفس سلیم آن را تحسین کند و منکر آن است که عقل سلیم آن را تقبیح کند و همچنین معروف آن است که شرع مقدس آن را توصیه کند و واجب و یا مستحب قرار دهد ولی منکر آن است که در شرع انور تقبیح شود و مکروه یا حرام اعلام گردد؛ چه یک مسأله ی فکری باشد و چه از نوع سخن و گفتار یا فعلی از افعال باشد. معروف مثل تقوا، احسان، توبه، تلاوت قرآن، شکر خدا، مشورت، دعا، تفکر، صبر، عفو، خوف از خدا، رجاء به خدا، فرو بردن خشم، نماز، روزه، درست نشستن و … منکر نظیر: کفر، نفاق، دوستی با کافران و کرنش در برابر آنان، کتمان حق، بخل، قطع رحم، بدگمانی، دروغ، غیبت، حسادت، ریاست طلبی و …. امر به معروف، آغاز نور است و نهی از منکر، پایان ظلمت می باشد و این فریضه، اختصاص به عرصه اخلاقیات ندارد بلکه در همه ی عرصه های سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی ورود و ظهور پیدا می کند و از این جهت اهمیت فوق العاده ای دارد.

امر به معروف و نهی از منکر و مسأله ی حکومت

باید توجه داشت از آنجائى که امر به معروف و نهى از منکر، در خواست عالى از دانى و اشرف از اخسّ بوده و با مفاهیمی نظیر سؤال، دعا، خواهش و… فرق بسیار دارد و خود داراى مراتبى است و از امر به معروف و نهى از منکر لفظى گرفته تا قتل نفس را شامل می شود و این معنى، بدون داشتن حکومت میسّر نیست، پس دستور به امر به معروف و نهى از منکر، در حقیقت، فرمان به تشکیل حکومت اسلامی  است تا در سایهى آن، جلوى منکرات گرفته شود و مردم به سوى خیر و صلاح رهنمون گردند؛ به طورى که اگر کسى با راه حق و حقیقت عناد کرد و راه منکر را ادامه داد، معصیت کار بحساب آید و امکان مؤاخذهى دنیوى و اخروى براى خدا، حاکم و مردم وجود داشته باشد. مطلب دیگرى که در اینجا هست این است که مردم باید از آمِر به معروف و ناهى از منکر، اطاعت کنند و الا اگر قرار باشد امر به معروف و نهى از منکر، واجب گردد؛ اما اطاعت آنان براى مردم واجب نباشد و مخالفت با آنان، مؤاخذه ى دنیوى و کیفر اخروى نداشته باشد، در این امر و نهى چه سودى براى فرد و جامعه می توان تصور کرد؟

اگر خوب بیندیشیم می توان گفت که اصولاً حکومت اسلامى چیزى جز امر به معروف و نهى از منکر نیست و امر به معروف و نهى از منکر، اختصاص به “فعل واجب” و “فعل حرام” ندارد؛ یعنى فقط واجبات و محرّمات شرعیه را شامل نمى شود؛ بلکه شامل تشخیص مصلحت نیز که حاکم در احکام ثانویه دارد، می شود؛ و از کار ولى فقیه و مراجع عظام گرفته تا رئیس جمهور، رئیس قوهى مقننه و قضائیه و شوراى نگهبان و همهى متصدیان امور حتى معلمى که دانشآموزان را در سایهى تعلیمات خاصى رشد می دهد، نوعى امر به معروف و نهى از منکر است و هر کس در حیطهى مسئولیت خود باید علم و قدرت کافى و حتى پذیرش و مقبولیت عمومى از سوى مخاطبان خود، داشته باشد تا بتواند به مسئولیت خطیر خود عمل کند. و دلیل این امر نوع تعبیر آیات است که عنوان “امر” و “معروف” و “نهی” و “منکر” را آورده است و نگفته: خواهش به انجام ” واجب” و ترک از ” حرام”. و معلوم است که خواهش لزوم اطاعت ندارد و واجب و حرام از مصطلحات شرعى است در حالى که معروف و منکر یک مطلب عقلى و عرفى است.

انواع امر به معروف و نهی از منکر

امر به معروف و نهی از منکر را از چند جهت می توان تقسیم کرد:

۱- یکی از جهت وجوب و استحباب آن دو که از این جهت، هر کدام بر دو قسم است: امر به معروف واجب و امر به معروف مستحب.

امر به معروف واجب آن است که معروفی که ترک شده واجب باشد که در این صورت امر بدان نیز واجب می شود. و امر به معروف مستحب آن است که معروفی که ترک شده، مستحب بوده که امر به انجام آن نیز مستحب است. و نهی از منکر نیز بر دو قسم است: نهی از منکر واجب و نهی از منکر مستحب. منظور از نهی از منکر واجب، آن است که منکری که انجام یافته، فعل حرامی بوده که نهی از آن، واجب می شود. و منظور از نهی از منکر مستحب آن است که منکری که به وقوع پیوسته، مکروه بوده است که امر به ترک آن برای ناهی مستحب است و یا ترک نهی از منکر برای وی، مکروه است.

۲- و دیگری از جهت وجوب عقلی یا شرعی داشتن آن دو که از این جهت می توان گفت: وجوب امر به معروف و نهی از منکر، هم یک وجوب عقلی است و هم یک وجوب شرعی با این تفاوت که در معروفات و منکرات عقلی، امر به معروف و نهی از منکر، وجوب عقلی خواهند یافت و در معروفات و منکرات شرعی، وجوب امر به معروف و نهی از منکر، وجوب شرعی خواهند یافت و در مواردی که وجوب معروفات و منکران، هم عقلی و هم شرعی باشند، امر به معروف و نهی از منکر، عقلاً و شرعاً واجب خواهد شد.

برخی گفته اند: وجوب امر به معروف و نهی از منکر، صرفاً شرعی است؛ چرا که اگر وجوب آن دو، عقلی باشد، این وجوب نباید استثنایی داشته باشد و لذا بر خدا نیز واجب خواهد بود که امر به معروف و نهی از منکر کند که در این صورت اگر این کار را انجام داده باشد می بایست در عالم خارج، منکری به وقوع نرسد و واجبی نیز ترک نشود که عملا چنین نشده است و اگر این کار را انجام نداده باشد، باید قائل باشیم به این که خداوند، اخلال به واجب فرموده است که این نیز محال است و لذا از بطلان دو تالی، بطلان مقدم نیز اثبات می شود. اینان با این استدلال اثبات کرده اند که وجوب امر به معروف و نهی از منکر، یک وجوب شرعی است نه عقلی و لذا اولاً خدا می تواند به عنوان مشرع خود فوق قانون باشد و ثانیاً احکام شرعی، قابل تخصیص است و این وجوب می تواند به غیر خدا اختصاص یابد چرا که خداوند اصلاً مکلف به تکالیف شرعی نیست.

در حالی که هیچ یک از این حرفها درست نیست؛ چرا که خداوند دو جور می تواند امر و نهی داشته باشد: یکی در امور تکوینی که تخلّف ناپذیر است و دیگری در امور تشریعی که تخلف پذیر است و لذا اگر وجوب امر به معروف و نهی از منکر را وجوب عقلی بگیریم و بر خدا نیز واجب باشد که امر به معروف و نهی از منکر کند، گوئیم این کار راکرده است اما با اراده ی تشریعی تخلف پذیر، این کار را نجام داده است. مگر اینکه کسی با استناد به قانون “کلما حکم بالعقل حکم به الشرع و کلما حکم به الشرع حکم به العقل” بگوید او به معروف و نهی از منکر هم واجب عقلی است و هم واجب شرعی است؛ چرا که هم عقل و هم شرع به طور همزمان حکم دارند بر اینکه کسی را که حلال و حرام الهی را مراعات نمی کند و یا به معروف و منکر عقلی اعتنائی ندارد امر به معروف و نهی از منکر نمائیم.

امر به معروف در قرآن
در قرآن آیات زیادی وجود دارد که به فریضه ی امر به معروف و نهی از منکر پرداخته و زوایای گوناگونی از این واجب عقلی و شرعی را بیان فرموده است که در ذیل به چند مورد اشاره می شود:

۱- ” کُنتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْکِتَابِ لَکَانَ خَیْراً لَّهُم مِّنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَکْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ”

یعنى: “شما مسلمانان بهترین امّتی بودید که برای مردم پدیدار شدید؛ زیرا به کار نیک فرمان می دادید و از کار ناپسند باز می داشتید و به خدا ایمان آوردید. پس اگر اهل کتاب نیز دعوت خدا را پذیرفته بودند، قطعا! برایشان بهتر بود؛ ولی تنها گروهی از آنان ایمان آوردند و بیشترشان از فرمان خدا خارج شدند.” در این آیه امر به معروف و نهی از منکر، اولاً دلیل خیر بودن امت معرفی شده و ثانیاً مخاطب آمر و ناهی، همه مردم هستند و کسی استثناء نیست و ثالثاً نفع این کار به خود مردم بر می گردد و رابعاً در ردیف ایمان به خدا ذکر شده که نشان از جایگاه والای آن دارد.

۲- “وَآلْمُؤْمِنُونَ وَآلْمُؤْمِنَـتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَآءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ آلْمُنکَرِ وَیُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَیُطِیعُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَـئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ”

یعنى: “مردان و زنان مؤمن همه سرپرست و مسئول یکدیگرند، همواره مردم را به کار نیکو امر می کنند و از کار زشت باز می دارند و نماز را بر پا می دارند و زکات را می پردازند و از خدا و رسولش اطاعت می کنند. اینان همانهائی هستند که خداوند به زودی به آنان ترحّم می نماید و خدا عزیز و حکیم است.”

در این آیه جالب توجه است که اولاً امر به معروف و نهى از منکر را فرع بر ولایت معرفى کرده است و این نشان می دهد که اگر چنین ولایتى در کار نبود، کسى حق نداشت چنین امر ونهى کند. و ثانیاً قبل از اقامه نماز و پرداخت زکات آمده و این امر نشانگر اهمیت آن است. در آیه ی دیگری در همین سوره آنجا که از منافقین سخن به میان می آورد می فرماید: ” الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُم مِّن بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمُنکَرِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ…” مردان و زنان منافق، همه در داشتن صفات ناپسند و ارتکاب کارهای ناروا مانند یکدیگرند. آنان به کار ناروا فرمان می دهند و از کار پسندیده، باز می دارند… در این آیه چند مطلب قابل توجه است: اولاً منافقان را در مقابل مومنان قرار داد و نه کافران را؛ چرا که فعالیت منافقان در درون جامعه دینی است و مراقبت از اعمال آنان و سرکوب دشمن داخلی، مقدم بر سایرین است. ثانیاً خداوند زنان و مردان منافق را از هم معرفی می کند نه ولی بر هم؛ چون در این نفاق، از هم تأثیر پذیرفته اند؛ در حالی که نباید این اتفاق می افتاد و اینان هیچ ولایتی بر هم ندارند نه همدیگر را دوست می دارند و نه نسبت به هم احساس سرپرستی می کنند. ثالثاً اینان بر عکس مومنان عمل می کنند یعنی امر به منکر و نهی از معروف می کنند.

۳- “وَلْتَکُن مِّنکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى آلْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ آلْمُنکَرِ وَأُولَـلـِکَ هُمُ آلْمُفْلِحُونَ”

یعنى: “و باید از شما گروه و جمعیتى باشند که مردم را به خیر دعوت کنند و امر به نیکى و نیکوکارى کنند و از بد و بدکارى نهى کنندو اینان همان رستگارانند.” در این آیه اولاً اگر “من” را بعضیه بگیریم، امر به معروف و نهی از منکر، وظیفه ی بعضی از مردم می شود و اگر “من” را بیانیه بگیریم، وجوب امر به معروف و نهی از منکر، یک وجوب همگانی می شود. و ثانیاً کلمه ی “ولتکن” فعل امر است و امر، افاده ی وجوب دارد و ثالثاً ذکر امر به معروف و نهی از منکر پس از دعوت به خیر از قبیل ذکر خاص به عام است و نشان می دهد که امر و نهی یکی از مصادیق خیر است و رابعاً هم حصر رستگاران در دعوت کنندگان به خیر و آمرین به معروف و ناهین از منکر، جلوه ی خاصی به این امر داده است. در حدیث وارد شده است که راوى می گوید: از امام صادق (علیه السّلام) شنیدم که سؤال شده است: آیا امر به معروف و نهى از منکر بر همه واجب است؟ امام فرمود: نه. سؤال شد چرا؟ فرمود: تنها براى افراد مقتدر، مطاع و عالم به معروف و منکر، واجب است؛ نه بر ضعیف و ناتوانى که خود، راه را از چاه باز نمی شناسد و نمی داند از کجا به کجا می رود؟ از حق می گوید یا از باطل؟ و دلیل بر این مطلب آیهى شریفه است که می فرماید: “وَلْتَکُن مِّنکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى آلْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ آلْمُنکَرِ…” که خاص می باشد نه عام . همانطور که خداوند فرمود: ” وَمِن قَوْمِ مُوسَى أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ یَعْدِلُونَ” و خدا نفرموده: بر امت موسى یا بر کل قوم موسى …”

۴- “آلَّذِینَ یَتَّبِعُونَ آلرَّسُولَ آلنَّبِىَّ آلاُْمِّىَّ آلَّذِى یَجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِندَهُمْ فِى آلتَّوْرَلـةِ وَآلإِْنجِیلِ یَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَـلـهُمْ عَنِ آلْمُنکَرِ و…فَالَّذِینَ ءَامَنُواْ بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَآتَّبَعُوا آلنُّورَ آلَّذِى أُنزِلَ مَعَهُ أُولَـلـِکَ هُمُ آلْمُفْلِحُونَ”

یعنى: “همانها که از فرستاده و پیامبر امّى، پیروى می کنند پیامبرى که صفاتش را در تورات و انجیلى که نزدشان است، می یابند؛ آنها را به معروف دستور می دهد و از منکر باز می دارد…پس کسانى که به او ایمان آوردند، و حمایت و یاریش کردند، و از نورى که با او نازل شده (قرآن) پیروى نمودند، آنان رستگارانند.” در این آیه امر به معروف و نهی از منکر، یکی از مصادیق دعوت انبیاء معرفی شده است.که نتیجه تبیعت از آن رستگاری است.

۵- ” یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَاراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ …”

یعنى: ای کسانی که ایمان آورده اید! خود و خانواده هایتان را از آتشی که هیزمش مردم و سنگها خواهند بود، نگه دارید… در این آیه نگه داشتن اهل و عیال از آتش جهنم بر شخص واجب شده است و این کار، بدون امر به معروف و نهی از منکر، امکان ندارد.

۶- ” یَا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلَاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنکَرِ…ِ”

یعنى: ای پسرک من! نماز را به پا دار و به کار شایسته فرمان ده و از کار ناشایست نهی کن… در این آیه امر به معروف و نهی از منکر، در ردیف نماز قرار داده شده است که نشان از اهمیت آن دارد.

۷- “التَّائِبُونَ الْعَابِدُونَ الْحَامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاکِعُونَ السَّاجِدونَ الآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّاهُونَ عَنِ الْمُنکَرِ وَالْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللّهِ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ”

یعنى: توبه کنندگان، عبادت کنندگان، حمد کنندگان جابجا شوندگان برای عبادت، رکوع کنندگان، سجده کنندگان و آمران به معروف و ناهیان از منکر و حافظان حدود الهی(مومنند) و به مومنان بشارت ده. در این آیه امر به معروف و نهی از منکر، از لوازم ایمان شمرده شده و به آن بشارت داده است.

۸- ” الَّذِینَ إِن مَّکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّکَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنکَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ”

آنان که اگر در زمین به ایشان قدرت دهیم، نماز را به پا می دارند و زکات را می پردازند و به آنچه شایسته است فرمان می دهند و از آنچه ناشایسته است، نهی می کنند و فرجام امور به دست خداست. در این آیه نیز امر به معروف و نهی از منکر، در ردیف نماز و زکات ذکر شده است که نشان از اهمیت آن دارد. و همچنین به لزوم تشکیل حکومت اشاره رفته تا بتوان این فرائض الهی، جامه عمل پوشاند.

۹- “لَوْلاَ یَنْهَـلـهُمُ آلرَّبَّـنِیُّونَ وَآلاَْحْبَارُ عَن قَوْلِهِمُ آلاِْثْمَ وَأَکْلِهِمُ آلسُّحْتَ لَبِئْسَ مَا کَانُوا یَصْنَعُونَ “

یعنى: چرا علماى نصارى و یهود، ملت خود را از گفتارهاى گناه و حرام خوارى باز نمی دارند؟ راستى چه رفتار بدى است که می کنند. این آیه علماء را مسئول اعمال عوام از مردم معرفى می کند و سکوت آنان را در برابر اعمال زشت، تقبیح می کند. از دیدگاه قرآن، علماى هر مذهب مسئولیت دارند که خیر و صلاح امتها را در نظر بگیرند و آنان را به سوى رستگارى و فلاح رهنمون شوند و الا ملعون و مبغوض خدا و مردم قرار خواهند گرفت. و بدیهى است لازمهى انجام چنین مسئولیت بزرگى، برخوردارى از نوعى ولایت نسبت به مردم است که اولاً در شئونات آنان دخالت کنند و ثانیاً آنان نیز موظف باشند از اینان حرف شنوى داشته باشند و اینان را اطاعت کنند.

۱۰- ” لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِن بَنِی إِسْرَائِیلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ ذَلِکَ بِمَا عَصَوا وَّکَانُواْ یَعْتَدُونَ (*) کَانُواْ لاَ یَتَنَاهَوْنَ عَن مُّنکَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مَا کَانُواْ یَفْعَلُونَ”

یعنى: از میان بنی اسرائیل، آنان که کافر شدند، بر زبان داوود و عیسی بن مریم لعنت شدند. این بدان سبب بود که آنان نافرمانی کردند و همواره از حدود الهی تجاوز می کردند و هرگز از کارهای ناپسندی که انجام می دادند، باز نمی ایستادند و به راستی، کارهائی که می کردند، بد بود. در این آیه آنان به خاطر این که نهی از منکر را نمی پذیرفتند، مستحق لعن شده اند.

۱۱- ” فَلَوْلاَ کَانَ مِنَ الْقُرُونِ مِن قَبْلِکُمْ أُوْلُواْ بَقِیَّةٍ یَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسَادِ فِی الأَرْضِ إِلاَّ قَلِیلاً مِّمَّنْ أَنجَیْنَا مِنْهُمْ وَاتَّبَعَ الَّذِینَ ظَلَمُواْ مَا أُتْرِفُواْ فِیهِ وَکَانُواْ مُجْرِمِینَ”

یعنى: شگفت است که چرا از امت هائی که پیش از شما می زیستند، گروهی نبودند که قومشان را از فسادگری در زمین باز دارند و از عذاب برهانند؟ آری عده ای اندک باقی ماندند همانان که چون عذاب فرا رسید، نجاتشان دادیم و کسانی که ستم کردند، از پی لذتها و نعمتهائی رفتند که در آن غوطه ور بودند در حالی که گناهکار بودند. در این آیه، آمده است: کسانی که از فساد در زمین نهی نمی کردند، نابود شدند و عده ی اندکی که از این وظیفه سر باز نمی زدند، مورد عنایت خدا قرار گرفتند.

۱۲- ” فَلَمَّا نَسُواْ مَا ذُکِّرُواْ بِهِ أَنجَیْنَا الَّذِینَ یَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَأَخَذْنَا الَّذِینَ ظَلَمُواْ بِعَذَابٍ بَئِیسٍ بِمَا کَانُواْ یَفْسُقُونَ”

یعنى: پس چون گناهکاران، آنچه را که بدان تذکر داده شده بودند، به فراموشی سپردند، کسانی را که از گناه نهی می کردند، نجات بخشیدیم و کسانی را که ستم کردند، به سزای این که از اطاعت خدا خارج شدند، به عذابی ناگوار دچار کردیم. در این آیه نیز خود داری از نهی از فساد در زمین، عامل هلاکت و نهی از عمل سوء، عامل نجات از عذاب الهی معرفی شده است.

۱۳-”…مِّنْ أَهْلِ الْکِتَابِ أُمَّةٌ قَآئِمَةٌ یَتْلُونَ آیَاتِ اللّهِ آنَاء اللَّیْلِ وَهُمْ یَسْجُدُونَ (*) یُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَیُسَارِعُونَ فِی الْخَیْرَاتِ وَأُوْلَـئِکَ مِنَ الصَّالِحِینَ”

یعنى: “…از میان اهل کتاب گروهی هستند که به ایمان و اطاعت خدا پایدارند و در ساعاتی از شب، آیات خدا را تلاوت می کنند و سر به سجده می نهند. به خدا و روز جزا ایمان دارند و به کار پسندیده فرمان می دهند و ار کار ناپسند باز می دارند و در انجام کارهای نیک شتاب می کنند و آنان از شایستگانند” در این آیه، اولاً امر به معروف و نهی از منکر، جزو اعمال نیک اهل کتاب معرفی شده است. یهنی معلوم می شود در شرایع سابق نیز بوده است ثانیاً عمل به این فریضه جزو مصادیق خیر وصلاح است.

۱۴- ” اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى (*) فَقُولَا لَهُ قَوْلاً لَّیِّناً لَّعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَى”

یعنى:”به سراغ فرعون بروید که طغیان کرده است و به نرمی با وی سخن بگویید” در این آیه، موسی و هارون مأموریت می یابند که برای امر به معروف و نهی از منکر فرعون به سراغ وی رفته و با وی به نرمی سخن بگویند.

امر به معروف در سنت
فریضة امر به معروف و نهی از منکر در احادیث و روایات معصومین زیاد وارد شده است و همگی دلالت دارند بر این که امر به معروف و نهی از منکر، به مصلحت عموم مردم و از فرائض شرعی و مسلّمات و ضروریات دینی و بلکه از افضل فرائض و اشرف و اعظم آنها است؛ چرا که به برکت آن است که سایر واجبات بر پا هستند؛ به طوری که اگر امر به معروف و نهی از منکر، ترک شود، موجب عذاب و هلاک عمومی می گردد و خداوند غضبناک شده و اشرار بر انسان مسلط گشته و دعاها مستجاب نمی شود و در برخی از آنها آمده است که امر به معروف و نهی از منکر، موجب نزدیکی أجل و قطع روزی نمی شود. که در اینجا به چند مورد از آن اشاره می کنیم:

۱- از رسول الله  (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل است که فرمود: جبرئیل به نزد من آمد و گفت: یا احمد! الاسلام عشر اسهم و قد خاب من لا سهم له فیها. اولّها: شهاده ان لا اله الاّ الله و هی الکلمه. و الثانیه: الصلوه و هی الطهر و الثالث: الزکاه و هی الفطره و الرابعه: الصّوم و هی الجنّه و الخامسه: الحج و هی الشریعه و السادسه: الجهاد و هو العزّ و السابعه: الامر بالمعروف و هو الوفاء و الثامنه: النهی عن المنکر و هی الحجه و التاسعه: الجماعه و هی الألفه و العاشره: الطاعه و هی العصمه

۲- هر کسی مردم را به کارهای پسندیده فرا بخواند، و از کارهای ناشایست باز دارد، جانشین خدا و فرستاده ی او در زمین است.

۳- حضرت امام موسی کاظم (علیه السّلام) از حضرت علی (علیه السّلام) نقل فرمود که پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: “قومی که امر به معروف و نهی از منکر نکنند، قوم بدی هستند.کسانی که آمران به معروف و ناهیان از منکر را مورد تهمت قرار می دهند، بد مردمانی هستند. بدند کسانی که برای خدای متعال به عدل قیام نکنند…”

۴- پیامبر  (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: همانا خداوند عز و جل مومن سست را که دین ندارد، دشمن می دارد. عرض کردند: ای رسول خدا! مومنی که دین ندارد، کیست؟ فرمود: کسی است که از کارهای نا شایست منع نمی کند.

۵- ابوعبیده جرّاح از پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) سوال کرد: در روز قیامت، عذاب چه کسی از همه سخت تر است؟ فرمود: “رجل قتل نبیاً او رجلاً أمر بالمعروف و نهی عن المنکر” در این حدیث آمر به معروف و ناهی از منکر در ردیف انبیاء قرار گرفته است.

۶- از رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل است که فرمود: “ان الله عز و جلّ لایعذّب العامّه بعمل الخاصه حتی یروا المنکر بین ظهرانیهم قادرون ان ینکروه فأذا فعلوا ذلک عذّب الخاصّه و العامه” خداوند عموم مردم را به خاطر عمل خواص عذاب نمی کند مگر هنگامی که مردم منکرات را بین خود آشکار ببینند و با وجود قدرت، امر به معروف و نهی از منکر نکنند که در این صورت همه ی خاص و عام را با هم عذاب می کند.

۷- پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) می فرماید: “لاتزال امّتی بخیر ما أمروا بالمعروف و نهوا عن المنکر و تعاونوا علی البرّ فأذا لم یفعلوا ذلک نزعت منهم البرکات و سلّط بعضهم علی بعضٍ و لم یکن لهم ناصرٌ فی الارض و لا السّماء”

۸- از علی (علیه السّلام) نقل شده که در وصیتش به فرزندش محمد ابن حنفیه آورده: یا بنی اقبل من الحکماء مواعظهم و تدبّر احکامهم و کن آخذ النّاس بما تأمر به و أکفّ الناس عمّا تنهی عنه و أمر بالمعروف فکن من اهله فانّ استتمام الأمور عند الله تبارک و تعالی الامر بالمعروف و النهی عن المنکر

۹- علی (علیه السّلام)فرمود: امر به معروف، برترین اعمال مردم است.

۱۰- علی (علیه السّلام) فرمود: هدف و غایت دین، امر به معروف و نهی از منکر و بر پا داشتن حدود الهی است.

۱۱ – علی (علیه السّلام) می فرماید: “و ما اعمال البرّ کلّها و الجهاد فی سبیل الله، عند الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر الاّ کنفثه فی بحر لجّی…” همه ی اعمال نیکو بانضمام جهاد در راه خدا، در نزد امر به معروف و نهی از منکر چیزی نیست جز قطره ای و جرعه ای در مقابل دریای پهناور. امر به معروف و نهی از منکر، نه اجلی را نزدیک می کند و نه از مقدار روزی می کاهد. از همه ی این ها برتر، گفتن سخن حق در پیش روی حاکمی ستم کار است”

۱۲ – از علی (علیه السّلام) نقل شده که در یکی از خطبه هایش پس از حمد و ثنای خدا فرمود: اما بعد فانّه انّما هلک من کان قبلکم حیثما عملوا بالمعاصی و لم ینهیهم الرّبانیون و الاحبار عن ذلک نزلت بهم العقوبات فأمروا بالمعروف و انهوا عن المنکر و اعلموا انّ الامر بالمعروف و النهی عن المنکر لن یقرّبا أجلاً و لن یقطعا رزقاً

۱۳- در روایت دیگری می فرماید: به واسطه ی امر به معروف و نهی از منکر، نقص برطرف می شود یا کمال افراد زیاد می شود و یا هر دو حاصل می گردد.

۱۴- و در جای دیگر می فرماید: “أما حقّی علیکم فالوفاء بالبیعه و النّصیحه فی المشهد و المغیب”

۱۵- در خطبه ی معروف حضرت زهرا(س) آمده است: فجعل الایمان تطهّراً لکم من الشرک …و الامر بالمعروف مصلحه للعامّه

۱۶ – امام باقر (علیه السّلام) می فرماید: امر به معروف و نهی از منکر، واجبی عظیم است که دیگر واجب های الهی با آن بر پا می شود. امر به معروف و نهی از منکر، راه پیامبران و روش صالحان است؛ واجب بزرگی است که به وسیله ی آن دیگر فریضه ها اقامه، راه ها أمن، درآمدها حلال، مظالم باز گردانده، زمین آباد و حق از دشمنان گرفته و کارها مستقیم می شود.

۱۷- از امام صادق(علیه السّلام) نقل است که فرمود: مردی از قبیله ی خثعم به پیش پیامبر آمد و گفت: یا رسول الله اخبرنی ما افضل الاسلام؟ قال: الایمان بالله . قال: ثمّ ما ذا؟ قال: صله الرّحم. قال: ثم ما ذا؟ قال: الامر بالمعروف و النهی عن المنکر. قال: فقال الرجل: فأخبرنی ای الاعمال أبغض الی الله؟ قال: الشّرک بالله. قال: ثمّ ما ذا؟ قال: قطعیه الرّحم. قال: ثمّ ما ذا؟ قال: الأمر بالمنکر و النهی عن المعروف.

۱۸- مسعده بن صدقه از امام صادق(علیه السّلام) نقل می کند که پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: کیف بک اذا فسدت نسائکم و فسق شبابک و لم تأمرو بالمعروف و لم تنهوا عن المنکر؟ فقیل له: أ و یکون ذلک یا رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم)؟! فقال: نعم. و شرّ من ذلک کیف بکم اذا أمرتم بالمنکر و نهیتم عن المعروف؟! فقیل له: أ و یکون ذلک یا رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم)؟! قال: نعم و شرّ من ذلک کیف بکم اذا رأیتم المعروف منکراً و المنکر معروفاً

آمرین به معروف و ناهین از منکر در قرآن

کسانی که در قرآن امر به معروف و نهی از منکر کرده اند عبارتند از:

۱- خدا:

” إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ وَإِیتَاء ذِی الْقُرْبَى وَیَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنکَرِ وَالْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ”

۲- پیامبر:

 ” الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِندَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِیلِ یَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنکَرِ…”

۳- حاکمان صالحی که قدرت را از خدا گرفته اند:

” الَّذِینَ إِن مَّکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّکَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنکَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ”

۴ – گروه خاص:

” وَلْتَکُن مِّنکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَأُوْلَـئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ”

۵ – عامه ی مردم:

” وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ…” یعنى این ولایت است که مى تواند انسان را امر و یا نهى کند. و در جای دیگر می فرماید: ” کُنتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ…”

۶ -آحاد مردم:

یعنی اگر حاکمان، گروه خاص، عموم مردم و … امر به معروف و نهی از منکر را ترک کردند، باید انسان به تنهائی در مقابل منکر بایستد و از همین جهت قرآن به ذکر نمونه می پردازد:

۱- مومن آل فرعون:

که پسر عمو یا پسر خاله ی فرعون و در دربار مسئول امور مالی بود. قرآن می فرماید: ” وَقَالَ رَجُلٌ مُّؤْمِنٌ مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إِیمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلاً أَن یَقُولَ رَبِّیَ اللَّهُ وَقَدْ جَاءکُم بِالْبَیِّنَاتِ مِن رَّبِّکُمْ…”

۲- مومن آل یاسین:

” وَجَاء مِنْ أَقْصَى الْمَدِینَةِ رَجُلٌ یَسْعَى قَالَ یَا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ … إِنِّی آمَنتُ بِرَبِّکُمْ فَاسْمَعُونِ (*) قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قَالَ یَا لَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُونَ (*) بِمَا غَفَرَ لِی رَبِّی وَجَعَلَنِی مِنَ الْمُکْرَمِینَ” وی حبیب بن نجار در انطاکیه بود که قوم خود را امر به معروف کرد و سپس ایمان خود را علنی ساخت و مردم او را شهید کردند و قرآن ضمن تمجید از حرکت وی، می فرماید به او دستور داده شد که به بهشت در آید. آنگاه گفت: ای کاش قوم من می دانستند که خدای مرا بخشید و مرا از گرامیان قرار داد. از اینجا معلوم می شود که کتک خوردن، بی آبروئی و حتی شهید شدن در راه امر به معروف و نهی از منکر، نه تنها اشکال ندارد؛ بلکه واجب است.

فلسفه وجوب امر به معروف و نهی از منکر:

علت وجوب امر به معروف و نهی از منکر را باید در یکی از ویژگیهای دنیا دانست که با عالم آخرت تفاوت ماهوی دارد و آن این که دنیا، دار تأثیر و تأثّر و سرنوشت مشترک است به طوری که گفته اند: خشک هم به جرم تر می سوزد و آب اگر از میان گلزار بگذرد، بوی گل می گیرد و اگر از میان لجنزار بگذرد، بوی لجن می گیرد و تو بگو دوستت کیست تا من بگویم تو کیستی و ….در حالی که آخرت، دار تأثیر و تأثر نیست و سرنوشت هر کسی، مخصوص به خود اوست. بهترین مثال را در این زمینه پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) زده اند که همان مثال کشتی است که اگر کسی بخواهد آن را سوراخ کند، دیگران دست او را می گیرند و از این کار ممانعت بعمل می آورند؛ چرا که سرنوشت ها مشترک است و با این کار، همه غرق می شوند نه فقط شخص سوراخ کنند که اگر چنین می بود، کسی کاری به کارش نداشت. یکی دیگر از فلسفه ی وجوب امر به معروف و نهی از منکر این است که ضمانت اجرائی احکام اسلامی باشد؛ همانطور که تشویق مطیعان و ثواب دادن به آنها و تنبیه عاصیان و عقوبت آنان، یک نوع ضمانت اجرائی قوانین الهی است. وجوب امر به معروف و نهی از منکر، نیز تضمین کننده و احیا کننده ی شریعت است. اگر بخواهیم به حدیث مولی علی(علیه السّلام) عمل کنیم که هر چه برای خود می پسندی برای دیگران نیز بپسند و آنچه برای خود نمی پسندی برای دیگران نیز نپسند، عمل کنیم، لازمه اش امر به معروف و نهی از منکر است. در احادیث آمده است که راضی شدن به گناه دیگران، خود گناه است و لذا لازمه ی آن انجام امر به معروف و نهی از منکر است. امر به معروف و نهی از منکر می تواند جلوی تک روی افراد را بگیرد و کاری کند که آنان خیال نکنند که از هر جهت بی عیب و نقص اند و لذا به شادمانی کاذب که قرآن می فرماید: “کلّ حزب بما لدیهم فرحون” دست نیابند و همچنین از همفکری دیگران محروم نمانند.

شرائط وجوب امر به معروف و نهی از منکر

۱- شناخت معروف و منکر، حکماً و موضوعاً؛ که خود این شرط دو جور معنا شده است:

الف – منظور از شناخت معروف و منکر این است که آمر به معروف و ناهی از منکر، باید معروف و منکر را بشناسد تا خدای نخواسته در امر و نهی خود اشتباه نکند و امر به منکر یا نهی از معروف ننماید. در اصل این شرط اختلافی نیست. اختلاف در این است که آیا علم به معروف و منکر مثل استطاعت در حج است که اگر نباشد، دیگر وجوبی در کار نیست. (یعنی شرط وجوب است و امر به معروف و نهی از منکر، واجب مشروط است) یا شرط واجب است مثل طهارت برای نماز که نماز مطلقاً واجب است و باید طهارت را کسب کرد؟ و در مواقعی که طهارت ندارد، حق نماز خواندن ندارد؟ که ظاهراً اولی صحیح است که در اینصورت به آن دو نمی توان ایراد گرفت.

ب – منظور از شناخت معروف و منکر این است که فاعل منکر بداند که مرتکب منکر می شود و تارک واجب بداند که واجبی را ترک می کند و الا اگر خود طرف بی خبر باشد، حرجی برایش نیست. البته در چنین جائی، ارشاد، تبلیغ و تعلیم، شاید لازم باشد؛ اما این لزوم، از باب امر به معروف و نهی از منکر نخواهد بود. در اینجا اگر اختلاف نظر بین مراجع باشد، امر به معروف و نهی از منکر واجب نیست. مثلاً یکی اعلام عید فطر کرده و دیگری نکرده است و لذا یکی روزه گرفته و دیگری افطار نموده است.

۲- احتمال تأثیر امر به معروف و نهی از منکر؛ چرا که اگر مطمئن باشد که تأثیر ندارد و با این وصف، امر به معروف و نهی از منکر کند، چه فایده ای دارد؟ دلیل این امر همان است که در روایت مسعده بن صدقه بود که آمر به معروف و ناهی از منکر باید مطاع باشند. و همچنین اگر فرض کنیم کسی امر به معروف و نهی از منکر کند و طرف قبول ننماید، در این صورت آمر و ناهی خراب می شود و موجب وهن او می گردد. البته منظور از احتمال تأثیر این است که حتی اگر شک کنیم که تأثیر می کند، باید امر به معروف و نهی از منکر کنیم؛ چه رسد به این که ظن کنیم یا به قطع برسیم که تأثیر خواهد داشت. پس فقط در صورتی امر به معروف و نهی از منکر واجب نیست که قطع کنیم که تأثیری در طرف نخواهد گذاشت که قطعاً مواردش بسیار نادر است و به نظر من اصلاً امکان ندارد جائی باشد که امر و نهی هیچ تأثیری نداشته باشد. به هر حال، در این صورت که ظن کنیم که تأثیر نخواهد داشت، علماء اختلاف نظر دارند: عده ای مثل محقق می گویند در چنین صورتی امر به معروف و نهی از منکر، واجب نیست. ولی عده ای مثل ابن ادریس به دلیل این که در چنین حالتی نیز احتمال تأثیر منتفی نیست، امر به معروف و نهی از منکر را واجب می دانند. که اکثراً می گویند: قول اول درست است. البته اگر احتمال دهد که اگر امر و نهی را تکرار کند، احتمال تأثیر دارد، واجب است که امر و نهی خود را تکرار نماید. و همچنین اگر احتمال تأثیر در آینده بدهد، باز هم امر و نهی واجب می شود چرا که احتمال تأثیر، مخصوص زمان حاضر و حال نیست. و همچنین اگر احتمال دهد که اگر کسی را امر و نهی کند، در دیگری اثر می گذارد، باز هم امر و نهی واجب می شود. و یا اگر بداند که اگر به کسی بگوید که وی آن طرف را امر یا نهی کند تا تأثیر بگذارد، واجب است که امر به امر کند. و همچنین اگر احتمال دهد که امر و نهی او موجب ترک حرام یا فعل واجب نخواهد شد اما از آن خواهد کاست، باز هم امر و نهی واجب است. این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که اگر تأثیر شرط است پس در جائی که احتمال تأثیر بیشتر است، عمل به این فریضه، واجب تر می باشد مثل امر و نهی در خانواده و رابطه ی استاد شاگردی و….

۳- طرف، در فعل یا ترک خود، در آینده مصرّ باشد و لذا اگر واجبی را در گذشته ترک کرده ولی قصد ترک در آینده ندارد، لازم نیست که امر شود و اگر حرامی را در گذشته انجام داده ولی قصد فعل حرام در آینده را ندارد، لازم نیست که نهی شود.

۴- امر و نهی، مفسده ای برای آمر و ناهی به دنبال نداشته باشد مثلاً جان و مال و ناموسش به خطر نیفتد و الا امر و نهی واجب نیست مگر این که مسأله ای مهم باشد مثل امر به معروف و نهی از منکر امام حسین(علیه السّلام) در ایجاد حادثه ی کربلا. در روایتی از امام رضا(علیه السّلام) آمده است: و الامر بالمعروف و النهی عن المنکر واجبان اذا امکن و لم یکن خیفه علی النفس

۵- آمر و ناهی، عامل باشد؛ امر کننده به نیکی باید خود عامل به نیکی باشد و نهی کننده از بدی باید خود تارک منکر باشد؛ چرا که در این صورت است که تأثیر می گذارد و الا موجب بدبینی و ضعف عقیده و جرأت بیشتر بر گناه می شود. البته اگر کسی که خود عامل به معروف یا تارک منکر نیست، آمد و امر به معروف و نهی از منکر کرد، نباید ما از قبول آن سر باز زنیم؛ چرا که اگر او عامل نیست، ضررش به خودش است و اگر ما عامل باشیم، خیرش نصیب ما می شود و لذا اگر بگوئید که چنین کسی حق امر به معروف و نهی از منکر، را ندارد، باید عالمان بی عمل را از این صحنه بکلی خارج کنیم مگر آن که بگوئیم بله باید از صحنه ی امر به معروف و نهی از منکر خارج ساخت هر چند که مجازند به تبلیغ و تعلیم بپردازند. در قرآن آمده است: ” یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ (*) کَبُرَ مَقْتاً عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ” ای کسانی که ایمان آورده اید! چرا چیزی را به زبان می آورید که خود در مقام عمل به آن پایبند نیستید؟ این عمل که سخنی بگوئید و خلاف آن عمل کنید، بسیار سخت خدا را به خشم می آورد. و در حدیث آمده است: “لعن الله الآمرین بالمعروف التارکین له و الناهین عن المنکر العاملین به” “خدا لعنت می کند بر امر کنندهى به نیکى که خود آن را ترک می گوید و بر نهى کنندهى از بدى که خود به آن عمل می کند.”

البته این شرط اولاً و بالذات به خاطر منتفع شدن خود آمر و ناهی، از امر و نهی خویش است و در مرحله ی دوم جهت تأثیر بیشتر در مأمور و منهی است و الا عمل نکردن آمر و ناهی به محتوای امر و نهی خود، موجب نمی شود که مأمور یا منهی، معذور از پذیرش باشند. به عبارت دیگر، مأمور و منهی باید امر و نهی را بپذیرند هر چند که آمر و ناهی خود عامل بدان نباشد؛ چرا که پذیرش امر و نهی دیگران، به نفع خود اوست؛ مثل این که من مسواک نزنم و یا سیگار بکشم و به کسی دیگر بگویم سیگار نکش و یا مسواک بزن که اصولاً باید از من بپذیرد. از مطالب بالا روشن می شود که جاهل عادل یا فقیه فاسق، حق امر به معروف و نهی از منکر ندارند و حق ولایت و سرپرستی و تصدی امور مسلمین را که ایجاب می کند دائماً مشغول امر و نهی باشند، را به طریق اولی ندارند. قرآن در این زمینه می فرماید: “أَفَمَن یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَن یُتَّبَعَ أَمَّن لاَّ یَهِدِّی إِلاَّ أَن یُهْدَى فَمَا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ” آیا کسی که به سوی حق هدایت می کند (و عالم است) به اطاعت سزاوارتر است؟ یا کسی که خود هدایت نمی شود جز به هدایت دیگران؟ پس بر شما چه شده است؟ چگونه حکم می کنید؟

وجوب عینی یا کفائی امر به معروف و نهی از منکر

در این مسأله دو قول وجود دارد: برخی گفته اند: امر به معروف و نهی از منکر واجب عینی است. اینان برای خود دلائلی آورده اند: از جمله: آیه ی “وَلْتَکُن مِّنکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى آلْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ آلْمُنکَرِ وَأُولَـلـِکَ هُمُ آلْمُفْلِحُونَ” بنا بر این که “من” را “بیانیه” بگیریم نه “بعضیه” تا وظیفه ی همگانی باشد؛ و همینطور آیات دیگر که نسبت به قیام به امر به معروف و نهی از منکر، دستور جمعی می دهد؛ در حالی که اکثر مفسرین آن را تبعیضیه گرفته اند و لذا واجب کفائی است؛ زیرا چه یک نفر، انسان را امر به معروف و نهی از منکر کند و چه همه این کار را بکنند، غرض شارع حاصل می شود و لذا وجوب کفائی صحیح تر است. مسعده بن صدقه از امام صادق(علیه السّلام) نقل می کند که از وی سوال شد آیا امر به معروف و نهی از منکر، بر همه ی امت واجب است؟ فرمود: نه سوال شد: چرا؟ فرمود: انما هو علی القوی المطاع العالم بالمعروف من المنکر لا علی الضعیف الذی لایهدی سبیلاً الی ای؟ من ای؟ یقول من الحق الی الباطل و الدلیل علی ذلک کتاب الله عزّ و جلّ قوله: “وَلْتَکُن مِّنکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى آلْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ آلْمُنکَرِ” فهذا خاص غیر عامّ کما قال عز و جلّ ” و من قوم موسی امّه یهدون بالحق و به یعدلون” و لم یقل: علی امّه موسی و لا علی کلّ قومه و هم یومئذ امم مختلفه و الامّه واحد فصاعداً کما قال الله عزّ و جلّ “انّ ابراهیم کان امّه قانتاً لله” یقول مطیعاً لله عز و جل و لیس علی من یعلم ذلک فی هذه الهدنه من حرج اذا کان لاقوّه له و لا عدد و لا طاعه”

دلیل دیگر برای وجوب کفائی امر به معروف و نهی از منکر، سیره ی مستمرّه مسلمین در جمیع اعصار و امصار است که همگی به فاعل منکر و تارک معروف هجوم نکرده اند. دلیل دیگر بر واجب کفائی بودن امر به معروف و نهی از منکر، این است که آن از اقسام جهاد است و جهاد خود از واجبات کفائی است. و دلیل آخر این که واجب عینی در جائی است که قابلیت تکرار داشته باشد؛ در حالی که در امر به معروف و نهی از منکر، قابلیت تکرار نیست. البته می توان بین مراتب امر به معروف و نهی از منکر، فرق گذاشت به این که امر به معروف و نهی از منکر قلبی که رضا به فعل معروف و عدم رضا به فعل منکر است واجب عینی است و همچنین امر به معروف و نهی از منکر زبانی که تذکر لسانی است آن هم در جایی که مردم بطور انفرادی شاهد ترک فعل منکر و ترک معروف شده اند، واجب عینی است اما در جایی که به طور دسته جمعی، شاهد انجام منکر و ترک معرف شده اند، واجب کفایی است چرا که لزومی ندارد همه همزمان و هماهنگ و یکجا وی را امر و نهی کنند و همچنین امر به معروف و نهی از منکر یدی که مستلزم جرح و قتل است، یک واجب کفائی برای عده ای مشخص باشد که از حاکم اذن دارند مثل دفن و کفن مرده که برای همه واجب است اما با حضور ولی باید از وی اجازه گرفت.

حمزة بن عبدالعزیز دیلمى معروف به سلار :

در کتاب “مراسم” می فرماید: “اگر امر به معروف و نهى از منکر، موقوف بر قتل و جرح باشد، به سلطان یا مأمور او محوّل است. بنابر این اگر مانعى در کار باشد و سلطان حق نتواند به وظیفهى خود عمل نماید، فقهاء از جانب آن حضرت (علیه السّلام) اختیار دارند که حدود و احکام را اقامه نمایند بدون آن که از حدّ مقرّر تجاوز نمایند و مردم شیعه نیز موظفند مادامى که فقهاء از طریق حق عدول نکردهاند، به آنها کمک کنند…” و همچنین می توان فرق گذاشت بین جائی که با قیام یک فرد به امر به معروف و نهی از منکر، غرض حاصل می شود و جائی که با قیام یک فرد به امر به معروف و نهی از منکر، غرض حاصل نمی شود و نیاز است که عده ی کثیری در این امر مشارکت کنند که در مورد اول واجب کفائی می شود و در مورد دوم نسبت به حضور آن عدّه، واجب عینی می شود. به هر حال، نظارت فعال و همگانى عموم مردم از طریق نصیحت و خیر خواهی و امر به معروف و نهى از منکر مردم و حتی حاکمان انجام می گیرد.

در اصل هشتم قانون اساسى آمده است:

“در جمهورى اسلامى ایران دعوت به خیر، امر به معروف و نهى از منکر، وظیفه اى است همگانى و متقابل بر عهدهى مردم نسبت به یکدیگر، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت،…

“و المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر…و یطیعون الله و رسوله…” یعنى: “مردان و زنان با ایمان، ولىّ یکدیگرند؛ امر به معروف و نهى از منکر می کنند…و خدا و پیامبرش را اطاعت می کنند…” دعوت به خیر یکى از وظایف مهم مردم نسبت به یکدیگر است. قرآن در این زمینه می فرماید: “ادع الى سبیل ربّک بالحکمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتى هى احسن…” یعنى: “با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما؛ و با آنها به روشى که نیکوتر است استدلال و مناظره کن…”

امام خمینی(ره) می فرمودند: “انتقاد برای ساختن، برای اصلاح امور لازم است…. انتقادها باید باشد؛ زیرا تا انتقاد نشود، اصلاح نمی شود… چون سرتاپای انسان عیب است و باید این عیب ها را انتقاد کرد تا جامعه اصلاح شود.” و در جای دیگر می فرماید: “آن روزی که دیدند انحراف در مجلس پیدا شد، انحراف از حیث قدرت طلبی و از حیث مال طلبی در کشور، در وزیرها، در رئیس جمهور پیدا شد، باید جلویش را بگیرند. مردم باید مواظب شما باشند و مواظب همه این ها باشند.”

و باز می فرماید: “همه ی ما مسئولیم؛ نه مسئول برای کار خودمان؛ بلکه مسئول کارهای دیگران هم هستیم. مسئولیت من هم گردن شماست. مسئولیت شما هم گردن من است، اگر من پایم را کج گذاشتم، شما مسئولید، اگر نگویید که چرا پایت را کج گذاشتی، باید هجوم کنید، نهی کنید که چرا؟” البته باید توجه داشت که انتقاد سالم با انتقام و بدگوئی و تضعیف نیامیزد. حضرت امام(ره) در این باره می فرماید: “انتقاد غیر انتقامجوئی است. انتقاد، انتقاد صحیح باید بشود. هر کس از هر کس می تواند انتقاد صحیح بکند؛ اما اگر قلم که دستش گرفت انتقاد کند برای انتقامجوئی ، این همان قلم شیطان است.”

مراتب امر به معروف و نهی از منکر

امر به معروف و نهی از منکر، دارای مراتبی است که انکار قلبی، هم اولین مرحله و هم آخرین مرحله ی آن است؛ که در ذیل مختصراً توضیح داده می شود:

۱- مرحله ی قلبی که در قلب خود، از ترک واجب و فعل منکر، اعراض نماید؛ هر چند در جائی که بتواند امر و نهی کند؛ چرا که بدون انکار قلبی، نوبت به زبان و سایر اعضاء و جوارح انسان نمی رسد تا بخواهد چیزی بگوید یا کاری انجام دهد.

۲- مرحله ی فعلی بدون انجام کاری در مورد فاعل منکر یا تارک معروف مثلاً کاری کند که نشان دهنده ی انزجار قلبی وی از کار ناپسند باشد مثل این که به هنگام مواجهه با زشتی ها، روی ترش کند یا روی برگرداند یا از مجلس خارج شود.

۳- مرحله ی زبانی که به صورت زبانی امر به معروف و نهی از منکر کند که خود دارای مراتب بیشماری است؛ مثلاً در ابتداء معروف و منکر را بر وی بشناساند؛ چرا که چه بسا فاعل منکر یا تارک معروف، حکمش را نمی داند. سپس با سخن نرم و موعظه و ارشاد، وی را امر به معروف و نهی از منکر کند و اگر موثر نشد، در مرحله ی بعدی رسماً امر و نهی اش کند و در مرحله ی چهارم، با سخن درشت و تهدید او را امر و نهی کند.

۴- مرحله ی عملی که با اعمال قدرت، فرد را باید به عمل نیک واداشت و یا از کار زشت بازداشت که خود دارای مراحل بیشماری است مثل این که در مرحله ی اول با قهر و تسلط، وی را از معصیت باز داشت مثل این که شراب را به زمین ریخت یا آلات قمار را از بین برد و یا مال غصبی را از غاصب گرفته و به صاحبش برگرداند. و در مرحله ی دوم، فرد عاصی را با کتک کاری تنبیه کرد و در مرحله ی سوم فرد عاصی را مجروح یا مقتول ساخت که انجام همه ی این مراحل، نیاز به اذن و اجازه ی از حاکم شرع دارد و الا موجب هرج و مرج می شود.

۵- مرحله ی انکار قلبی آن هم در جائی که قدرت امر به معروف و نهی از منکر زبانی و عملی را ندارد.

از این مراتب پنجگانه، مرتبه اول و آخر، همگانی است یعنی از عهده ی همه بر می آید ولی مرتبه دوم و سوم با جمیع مراتب خودشان، نیاز به شرایطی دارد که آمر و ناهی باید ابتدا آن را یاد بگیرد و آنگاه به کار ببرد و مرتبه چهارم فقط در صلاحیت حاکم شرع است که یا خود انجام دهد و یا اذن انجام آن را به کسی صادر فرماید.

تفاوت روحیات افراد در پذیرش امر به معروف و نهی از منکر

انسانها را از نظر قابلیت پذیرش امر به معروف و نهی از منکر، می توان به سه دسته تقسیم کرد:

۱ – برخی داوطلبانه و بلکه با اصرار از مردم و بزرگان دین می خواهند که آنان را نصیحت و موعظه نموده و امر و نهی شان کنند. امام صادق(علیه السّلام) خود می فرمایند: محبوبترین برادران من کسانی هستند که عیب های مرا به من هدیه کنند. امر به معروف و نهی از منکر این گونه افراد، صعوبت چندانی ندارد و فقط باید انسان عارف به مسأله باشد تا بتواند آنان را هدایت نماید.

۲ – برخی دیگر متکبر و خودخواه اند و از هرگونه انتقادی بیزارند و به کسی اجازه نمی دهند که مثل آینه عیبهای آنها را گوشزد کنند . امر به معروف و نهی از منکر این گونه افراد در نهایت صعوبت قرار دارد و از عهده ی هر کسی بر نمی آید.

۳ – دسته ی سوم که در اکثریت اند کسانی هستند که غالباً در بی خبری به سر می برند و اگر آنها را با شرایط خاص خود امر و نهی کنند و آگاهیهای لازم را به آنان بدهند، اینان با کمال میل حریم های الهی را مراعات می کنند و مخاطب ما در این فعالیتها عمدتاً همین گروه است.

نقش زبان در اقامه ی فریضه امر به معروف و نهی از منکر

در اهمیت امر به معروف و نهی از منکر زبانی همین بس که خداوند نیز به عنوان یک متکلم، تمامی اراده تشریعی خود را در قالب زبان بیان داشته است. قرآن خود یک نوع امر به معروف و نهی از منکر زبانی است و پیامبر و ائمه نیز از همین ابزار استفاده کرده اند و بخش مهمی از سنّت نیز امر به معروف و نهی از منکر زبانی است و همچنین تمامی امثال و حکم و اشعار و قطعات ادبی و قصه و داستان و …. نوعی امر به معروف و نهی از منکر زبانی بحساب می آید. به هر حال، یکی از ویژگی های انسان که او را از سایر موجودات متمایز کرده و بر آن ها برتری بخشیده، توانائی سخن گفتن است تا از آن برای بیان مقاصد و رفع نیازهای خود و رسیدن به کمال لایق استفاده کنند. این توانائی نیز مانند دیگر توانائی های بشر هم می تواند در مسیر صحیح به کار گرفته و نقش مثبتی در رشد انسان بازی کند و هم می تواند در مسیر باطل قرار گرفته و موجب تنقیص انسان گردد. از آنجائی که زبان تکه گوشتی است که به هر طرف می چرخد و هر چه که بخواهد می گوید، از یک طرف تنوع گناه دارد و از طرف دیگر وسعت ثواب؛ خصوصاً جلوی گناهان زبانی را فقط باید با تذکرات زبانی گرفت. و شاید به همین جهت است که خداوند به خاطر تأثیر تربیتی که علم الهی، روی اقوال و افعال بشر دارد، می فرماید: “انّ الله سمیع بصیر” و در این عبارت، مسأله ی “سمع” را بر “بصر” مقدم می دارد.

تذکر زبانی در حقیقت پلی است بین دنیای متکلّم و مخاطب که می تواند افکار و اعمال آن دو را به هم نزدیک کند و مطابقت دهد؛ به طوری که اگر این تذکر زبانی رخ ندهد، بی اطلاعی از افکار و عقاید هم حاکم خواهد بود و این خود آسیب زا است. البته تذکر زبانی باید صحیح، صریح، صادقانه، متین، معتدل، جدّی، مختصر، سالم و بدون نیش و تحقیر و توهین و فحش و بدگوئی باشد تا تأثیر بیشتری روی مخاطب داشته و او را به اصلاح بکشاند نه به عناد و لجاجت. همه می دانیم که هر کلمه و واژه ای بار معنائی و عاطفی خاصی دارد و چون واژه های گوناگون، آینه ی معانی گوناگون شده اند، و این معانی و الفاظ، زیاد هستند؛ پس مراتب زبانی امر به معروف و نهی از منکر و شیوه های ادای آن، بی حدّ و حصر است. علاوه بر وجود الفاظ مختلف برای ادای فریضه ی امر به معروف و نهی از منکر، زمان، مکان، شخصیت آمر و ناهی، شخصیت مأمور و منهی و شخصیت سایر حاضرین در جلسه و نوع واجب و حرامی که ترک شده یا به انجام رسیده و ….در نوع تذکر لسانی ایجاد فرق و تفاوت می کند و اینجاست که مسأله از پیچیده گی خاصی برخوردار می شود که هر کسی نمی تواند از عهده ی امر به معروف و نهی از منکر آنطور که خدا و پیامبر از ما خواسته است بر آید. در امر به معروف و نهی از منکر، انسان در حقیقت نائب مناب خدا و پیامبر و عقل می شود و لذا لازم است نهایت دقت را در انتخاب واژه ها و شیوها داشته باشد.

در قرآن کریم نیز بر استفاده ی صحیح از زبان تأکید بسیاری شده است:

۱- در یک مورد به مومنان توصیه می کند به هنگام تقسیم ارث با نزدیکان، یتیمان و نیازمندان به نیکی سخن بگویند: “… وَقُولُواْ لَهُمْ قَوْلاً مَّعْرُوفاً”

۲- در جای دیگر، دستور می دهد با والدین پیر خود بزرگوارانه سخن بگوئید: ” …وَقُل لَّهُمَا قَوْلاً کَرِیماً”

۳- در جای دیگر به همه ی بندگان دستور می دهد که با یکدیگر به نیکی سخن بگویند و عامل عدول از این فرمان را شیطان معرفی می کند: “… وَقُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْناً…” “وَقُل لِّعِبَادِی یَقُولُواْ الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطَانَ یَنزَغُ بَیْنَهُمْ إِنَّ الشَّیْطَانَ کَانَ لِلإِنْسَانِ عَدُوّاً مُّبِیناً”

۴- در جای دیگر به برخی از مصادیق سخن نیکو اشاره می کند که سخن سدید یعنی سخن محکم و استوار که به قول علامه ی طباطبائی سخنی است که هم مطابق واقع است و هم بیهوده نیست و هم پیامد نادرستی ندارد بگوئید. آنجا که می فرماید: ” یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلاً سَدِیداً (۷۰) یُصْلِحْ لَکُمْ أَعْمَالَکُمْ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَمَن یُطِعْ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزاً عَظِیماً” در این آیه سه پاداش برای قول سدید وعده فرموده:

۱- اصلاح رفتارهای آدمی

۲- بخشوده شدن گناهان

۳- نائل آمدن به رستگاری بزرگ.

زبان از اعضائی است که علیرغم کوچک بودنش، میدان عمل گسترده ای دارد. قلمرو زبان شامل دیدنی ها، شنیدنی ها، امور مادی و معنوی، امور دنیائی و اخروی، امور فردی و اجتماعی، مسائل منقول و معقول و همچنین رخدادهای حال و گذشته و آینده می شود. زبان یگانه عضوی است که تنوع گناه زیادی دارد و لذا در قیامت بیشترین عذاب به زبان تعلق دارد. در حدیثی پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) می فرماید: همانا اکثر خطایای بنی آدم در زباش است. در روایتی از امام باقر(علیه السّلام) نقل شده که فرمود: همانا زبان، کلید همه ی خیرات و شرور است پس برای مومن سزاوار است که بر آن مهری زند؛ همانطور که بر طلا و نقره ی خود مهر می زند.

امام صادق(علیه السّلام) به نقل از پیامبر می فرماید: خداوند زبان را عذابی کند که هیچ یک از دیگر اعضاء را چنان عذاب نکرده باشد. زبان می گوید: خدایا! مرا چنان عذابی کردی که هیچیک از دیگر اعضاء را نکرده ای؟ گفته می شود: از تو سخنی صادر شد که به مشرق و مغرب زمین رسید و به سبب آن، خونهائی به نا حق ریخته شد و مال هائی به نا حق غارت شد و ناموس هائی به نا حق هتک شد. به عزت و جلالم سوگند! تو را عذابی کنم که هیچ یک از اعضاء و جوارح انسان را چنان عذاب نکرده باشم. علت این که خطر زبان بیشتر است این است که اولاً زبان، ابزاری است که در هر مکان و زمانی در اختیار انسان است و ثانیاً خرجی هم برای انسان ندارد و ثالثاً وسیله ای است که در اختیار همه ی انسانها هست و رابعاً قبح گناهانش نیز از بین رفته است مثل غیبت که اشدّ از زنا است ولی همگان دامنگیرش هستند و خامساً فاصله ی میان گناه و ثواب در زبان، کم است و مرز بین آن دو، کاملاً واضح نیست و سادساً گناهان زبانی غالباً جنبه ی اجتماعی دارند. و به همین دلیل ما باید با حساسیت بیشتری سعی کنیم از این ابزار کارآمد، استفاده ی صحیح ببریم و از مزایای آن خود را محروم نکنیم. به عبارت دیگر زبان هم می تواند رنج بی پایان باشد و هم می تواند گنج بی پایان باشد. و لذا لازم است در کارهای نیک و از جمله اقامه ی فریضه ی امر به معروف و نهی از منکر نیز از زبان به عنوان اصلی ترین عامل امر و نهی بهره برد. اصولاً بدون بهره برداری از زبان، امکان اصلاح خود و دیگران وجود ندارد؛ چرا که با زبان بهتر می توان از کارهای زشت دیگران جلوگیری کرد و خودمان نیز غالباً با همین زبان، دچار گناه می شویم که نیاز است دیگران به ما تذکر دهند و توسط آنان اصلاح شویم. ما باید زبان را جزو اعمال خود بدانیم که ثبت و ضبط می شود و جزای نیک و بد آن در روز قیامت و حتی در همین دنیا به ما می رسد. در استفاده از این زبان نباید افراط و تفریط کرد؛ مثلاً در مواضع تکلم، سکوت نکنیم و در مواضع سکوت، سخن نرانیم.

روش امر به معروف و نهی از منکر

برای هر امر به معروف و نهی از منکری، از هر شخصی و در هر زمان و مکان و موقعیتی، شیوه خاصی وجود دارد که بایستی از طرف آمر و ناهی دقیقاً ملاحظه و مراعات شود و الا چه بسا امر و نهی ما، نتیجه ی عکس دهد و تأثیر منفی در مخاطبمان بگذارد؛ اما به طور کلی می توان به اصول زیر اشاره کرد:

- در هر ترک واجب یا فعل حرامی، باید از شیوه ی مناسب انکار قلبی یا زبانی یا عملی بهره بگیریم و حتی در میان مراتب زیادی که هر یک از آنها دارند، به ترتیب منطقی، به حداقل ها اکتفا کنیم و با امکان اکتفا به مراتب پائین، به مراتب بالا تمسک نجوئیم. و در این خصوص دچار افراط یا تفریط نشویم.

- ابتدا به سلام کنیم تا پیوند سالمی بین ما و مخاطبمان شکل بگیرد و وی بداند که ما آرزوی سلامتی و امنیت برای وی داریم و قصد دیگری نداریم.

- ترغیب و تحسین طرف و نه تحقیر و توهین طرف؛ چرا که همه، حبّ ذات دارند و به نوعی احساس نیاز به حس تفاخر دارند و میل و آرزوی بزرگ بودن دارند و لذا تحقیر و توهین هرگز جواب نمی دهد. آمر به معروف و ناهی از منکر، نباید بزرگ کردن خود را، در کوچک کردن دیگران ببینند.

- در مسیر امر به معروف و نهی از منکر، مرتکب گناه نشویم یعنی شیوه ی امر به معروف و نهی از منکر نیز “معروف” باشد. مثلاً بمنظور امر به معروف و نهی از منکر، قطع رحم نکنیم بلکه باید بکوشیم که در سایه ی ارتباطات، اصلاح کنیم مگر این که اصلاح، منوط به این باشد که به طور موقت قطع رابطه کنیم تا احتمال تأثیر بیشتر باشد.

- با دلسوزی و مهربانانه و با عطوفت، امر به معروف و نهی از منکر کنیم؛ مثل طبیب مهربان و یا پدری رئوف.

- در امر به معروف و نهی از منکر، مصلحت طرف را مراعات کنیم نه تشفی دل خود را.

- از خودخواهی و خودستائی و تحمیل رأی و نظر پرهیز کنیم؛ چرا که در غیر این صورت، هم نفرت و کینه می آورد و هم حسّ خودخواهی طرف را نیز بر می انگیزاند.

- خود را منزّه از گناه و برتر از گناهکار ندانیم؛ چرا که چه بسا او در سایر زمینه ها، برتر از من باشد که قرآن می فرماید: “یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا یَسْخَرْ قَومٌ مِّن قَوْمٍ عَسَى أَن یَکُونُوا خَیْراً مِّنْهُمْ وَلَا نِسَاء مِّن نِّسَاء عَسَى أَن یَکُنَّ خَیْراً مِّنْهُنَّ…” و یا در آینده بهتر از من شود.

- با نرمی باید انجام بگیرد نه با تندی. گویند: روزی مالک اشتر فرمانده سپاه امیرالمومنین علی(علیه السّلام) از وسط بازار می گذشت که مردی به وی کلوخ زد و بدین وسیله مورد توهین و تمسخر وی قرار گرفت؛ ولی اعتنائی ننموده و عبور کرد. پس از رفتن ایشان، شخصی به وی گفت: فهمیدی چه کسی بود؟ گفت: نه گفت: او سردار سپاه علی (علیه السّلام) بود. مرد از ترس این که نکند وی را به سختی مجازات کند، به دنبال مالک اشتر افتاد و دید وارد مسجد شد و مشغول نماز گشت. وقتی نمازش تمام شد، معذرت خواهی نمود و مالک فرمود: به خدا قسم به مسجد نیامدم مگر این که از درگاه خداوند برای تو درخواست عفو نمایم. وقتی مرد این سخن را شنید شرمسار شد.

- گویند: روزی کسی به خواجه نصیرالدین طوسی نامه ای نوشت و او را به سگ تشبیه کرد. وی در پاسخ آن شخص نوشت: اما این که نوشته ای من سگی بیش نیستم این را بدان که سگ، دم دارد و من ندارم و …و بدین صورت وی را متوجه اشتباهش کرد.

- جدال به احسن باید نمود که قرآن می فرماید: ” وَقُل لِّعِبَادِی یَقُولُواْ الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطَانَ یَنزَغُ بَیْنَهُمْ إِنَّ الشَّیْطَانَ کَانَ لِلإِنْسَانِ عَدُوّاً مُّبِیناً”

- تعمیم ندادن عیب اشخاص به نوع و صنف؛ چرا که ممکن است طرف نسبت به نوع و صنف خود تعصّب داشته باشد مثلاً از شخص عیب بگیرد و تذکر دهد نه از کل روحانیت یا پزشکان یا پاسداران و …

- از گناه بدمان بیاید و متنفر باشیم نه از گناهکار.

- باید ابتدا خوبیهای طرف را ببینیم و بگوئیم و آنگاه انتقاد کرده و امر و نهی اش کنیم. در قرآن نیز اول از منافع شراب سخن می گوید و سپس می فرماید: ضررش بیش از نفعش است.

- طوری و در زمان و مکانی امر و نهی نکنیم که دیگران با مخاطب ما شماتت کنند و بعداً به وی زخم زبان بزنند.

- در گناهی که مخفیانه انجام شده، ولی ما از آن اطلاع یافته ایم علنی تذکر ندهیم تا همگان از آن مطلع شوند که در این صورت، اصلاح وی سخت تر خواهد شد و حتی طبق فرموده ی قرآن، نجوی در مود امر به معروف و نهی از منکر، جایز است؛ آنجا که می فرماید: “لاَّ خَیْرَ فِی کَثِیرٍ مِّن نَّجْوَاهُمْ إِلاَّ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاَحٍ بَیْنَ النَّاسِ وَمَن یَفْعَلْ ذَلِکَ ابْتَغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً”

- در امر و نهی خود به افرادی که از رحمت خدا نا امید شده اند، باید امید دهیم و افراد متجری را که امید افراطی و نا بجا به رحمت خدا دارند، از خدا بترسانیم.

- در امر و نهی خود، همه ی معایب را یکجا طرح نکنیم؛ بلکه آنها را اولویت بندی کرده و به ترتیب و تدریج طرح نمائیم.

- امر و نهی را اول از خود و خانواده ی خود شروع کنیم و به آنچه خود می گوئیم، عمل نمائیم تا مشمول خطابات تند خدا نباشیم. امیرالمومنین علی(علیه السّلام) می فرمود: والله من شما را به چیزی امر نکردم مگر این که پیش از امر شما، آن کار را انجام دادم و والله من شما را از چیزی نهی نکردم مگر این که خود قبل از نهی شما، آن را ترک کردم. و پیامبر نیز به امر خدا ابتدا عشیره ی خود را به اسلام دعوت کرد. و رمز تأثیر فوق العاده ی نصایح امیر المومنین و پیشرفت برق آسای نهضت پیامبر در همین نکته نهفته است. البته این شرط، شرط کمال امر به معروف و نهی از منکر است و نه شرط وجوب یعنی اگر خودم و یا خانواده ام هم اهل عمل نباشند، نباید امر و نهی را ترک کنم.

- در امر نهی بهتر است کرامت ذاتی انسان را گوشزد کنیم تا مخاطبمان از گناه راحت تر چشم پوشی کند.

- در امر و نهی خود از قصه و داستان و شعر و ضرب المثل ها استفاده کنیم تا تأثیر سریعتر و بهتری داشته باشد.

- در امر و نهی خود، میزان آمادگی افراد را برای پذیرش مدّ نظر قرار دهیم و در موقعیت مناسب اقدام به امر و نهی کنیم.

- گاهی اگر لازم باشد به در می گوئیم تا دیوار بشنود. به دختر می گوئیم تا عروس بشنود یعنی بهتر است به طور غیر مستقیم تذکر دهیم.

- بهتر است قبل از امر و نهی و ابلاغ دستور خدا، نعمتهای خدا را بر مخاطب برشماریم تا زودتر تسلیم شود.

- سعی کنیم قبل از امر و نهی کاری کنیم که نزد مخاطبمان محبوب و مقبول باشیم تا وی این امر و نهی را از ما راحت تر بپذیرد.

- سعی کنیم در امر و نهی خود بر وجدان مخاطبمان تکیه کرده و از آن استمداد کنیم؛ چون وجدان هر کسی به مانند دادگاهی بزرگ اما درونی است که از کار خوب، شادمان و از کار بد پشیمان می شود.

- در امر و نهی خود در صورتی که با روحیات طرف سازگار باشد، می توان از وعد و وعید و بشارت و انذار و به ویژه از بهشت و دوزخ، یادی کرد و از تشویق و تنبیه بهره برد.

- در امر و نهی گاهی مناسب است به فلسفه ی احکام اشاره ای شود مثلاً گفته شود جهاد، مایه ی عزت مومنین است و یا درخواست از مردم، موجب ذلت و خواری می شود؛ چرا که مردم همواره منفعت طلب بوده و از ضرر گریزانند و لذا اگر فلسفه ی حکم وجوبی یا تحریمی را بدانند، بدان عمل می کنند.

- در امر و نهی خود تلاش کنیم انجام واجب و ترک گناه را برای مخاطبمان ساده و آسان جلوه دهیم تا آن را سخت ندانسته و از آن اکراهی نداشته باشد.

- در امر و نهی خود به عاقبت نیکوکاران و بدکاران در دنیا و آخرت که سابقاً آن را انجام می دادند و یا ترک می کردند، اشاره ای داشته باشیم.

- گاهی امر و نهی انفرادی به درد نمی خورد و لازم می شود که همه با هم و به صورت دسته جمعی اقدام به امر و نهی کنیم.

- آمر به معروف و ناهی از منکر باید در این راه صبور بوده و در برابر مشکلات آن، شکیبا باشند که قرآن می فرماید: ” یَا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلَاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنکَرِ وَاصْبِرْ عَلَى مَا أَصَابَکَ إِنَّ ذَلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ”

- سعی کنیم با گفتگوی دو طرف و همدردی و همدلی در جهت رشد و اصلاح قدم برداریم نه با تحکّم یک جانبه.

- اگر با امر و نهی نتوان طرف را متقاعد نمود که واجب را انجام دهد و حرامی را ترک نکند و اصلاح طرف منوط به خواهش و تمنا باشد، باید استدعا نمود که حریم الهی را رعایت نماید و از امر و نهی اجتناب کرد.

- از آنجائی که در جای خود ثابت شده است که تأکید باید به اندازه ی انکار باشد نه کم و نه زیاد لذا در صورت اصرار بر گناه، ما نیز باید امر و نهی خود را مکرّر نموده و با تأکید بیشتری بیان کنیم.

- گاهی لازم می شود که برای بیدار کردن وجدان طرف از وی بخواهیم خود را جای دیگران بگذارد یا دیگران را جای خود بگذارد که با یک جایگزینی ذهنی ساده و سریع، می توان به حقیقت دست یافت.

شیوه اجرائی فریضه امر به معروف و نهی از منکر

این فریضه ی بزرگ را باید در سه مرحله اجرائی کرد:

۱ – تبلیغ و معرفی فریضه ی امر به معروف و نهی از منکر در بین مردم که همان جریان سازی فرهنکی است و همین همایش در راستای این کار ارزیابی می شود.

۲ – از آنجائی که امر به معروف و نهی از منکر دارای شرایطی است که پیچیده گی های خاص خود را دارد، بایستی دوره های ویژه ای برای افراد متدین و مستعد گذاشت و آموزشهای لازم را به آنان داد تا بتوانند مطابق موازین شرعی به این فریضه ی بزرگ عمل کرده و از هر گونه افراط و تفریط دوری نمایند.

۳ – با حمایت دولت و دستگاه قضائی و نیروی انتظامی، دست این افراد را برای اجرائی کردن این طرح باز گذاشت و منتظر نتایج شیرین آن نشست.

واقعیت این است که مردم در امر به معروف و نهی از منکر، به حمایت حکومت نیاز دارند و متقابلاً حکومت نیز به مشارکت مردمی نیاز دارد و اگر دولت و ملت دست در دست هم ندهند، هرگز این فریضه، قابلیت اجرائی نخواهد داشت و دودش به چشم نظام و مردم خواهد رفت. نه مردم می توانند بدون حمایت دولت، اقدام به امر به معروف و نهی از منکر موثر کنند و نه دولت می تواند به قدری افراد استخدام کند که همه جا حضور یافته و به امور مختلف، نظارت کنند.

نمونه های عینی و عملی از امر به معروف و نهی از منکر بزرگان دین

۱- روزی عایشه از زنی نام برد و در ضمن سخن خود گفت: او کوتاه قد است. پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: غیبت او را کردی.

۲- مرد ثروتمندی با لباس پاکیزه ای به محضر رسول خدا  (صلّی الله علیه و آله و سلّم) آمد ونزدیک او نشست. آنگاه مرد تنگدستی با جامه های چرکین وارد شد و کنار مرد ثروتمند نشست به گونه ای که قسمتی از جامه هایش زیر پای او قرار گرفت. مرد ثروتمند لباس هایش را از زیر پای او کشید. رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) که شاهد این رفتار بود رو به او کرد وفرمود: ترسیدی چیزی از فقر او به تو بچسبد؟ عرض کرد: نه حضرت فرمود: ترسیدی که لباسهایت کثیف شود؟ عرض کرد: نه پیامبر  (صلّی الله علیه و آله و سلّم) پرسید؟ پس چه سببی تو را به این کار وا داشت؟ مرد ثروتمند عرض کرد: یا رسول الله ! من همدمی (شیطانی) دارم که هر کار زشتی را در نظرم زینت می دهد و هرکار خوبی را زشت جلوه می دهد. من به خاطر این کار زشت خود، نیمی از مالم را به او می دهم. حضرت به آن مرد تنگدست فرمود: نصف مال او را می پذیری؟ عرض کرد: نه مرد ثروتمند پرسید چرا نمی پذیری؟ مرد فقیر پاسخ داد: زیرا می ترسم انچه در دل تو آمده است، در دل من وارد شود.(فقرا را ناچیز شمارم)

۳- روزی پیامبر  (صلّی الله علیه و آله و سلّم) از بازار مدینه عبور می کرد که چشمش به یک ماده ی غدایی افتاد و نظر او را جلب کرد به فروشنده گفت: چه پاکیزه است؟ قیمت آن چند است؟ آنگاه دست خود را در زیر آن فرو برد ومقداری از آن را زیر و رو کرد ودید جنس بدی را در زیر قرار داده است و روی آن را جنس خوب گذارده است تا مردم را فریب دهد. سپس به فروشنده فرمود: نمی بینم تو را مگر اینکه خیانت و فریب دادن مسلمانان را در یک جا جمع کرده ای.

۴- مردی نزد پیامبر  (صلّی الله علیه و آله و سلّم) سخن می گفت و بیش از حد صحبت کرد. حضرت به او فرمود: دهان تو چند درب دارد؟ عرض کرد: دو درب دارد: یکی لب ها و دیگری دندان هایم. رسول خدا  (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: آیا این دو درب نمی تواند جلوی پر حرفی تو را بگیرد؟

۵- در تاریخ اسلام نقل شده که خبر آمد در ۶۱۰ کیلومتری در مرز تبوک، ۴۰۰۰۰ نفر آماده ی حمله به مسلمانان شده اند. پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بسیج عمومی دادند؛ ولی سه نفر سهل انگاری کردند و نرفتند که عبارت بودند از: کعب بن مالک، مراره بن ربیع و هلال بن امیه. پیامبر  (صلّی الله علیه و آله و سلّم) پس از بازگشت به مدینه، جواب سلام آنها را نداد و حتی دستور داد کسی با اینها حرف نزند که قرآن می فرماید: ” وَعَلَى الثَّلاَثَةِ الَّذِینَ خُلِّفُواْ حَتَّى إِذَا ضَاقَتْ عَلَیْهِمُ الأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ وَضَاقَتْ عَلَیْهِمْ أَنفُسُهُمْ وَظَنُّواْ أَن لاَّ مَلْجَأَ مِنَ اللّهِ إِلاَّ إِلَیْهِ ثُمَّ تَابَ عَلَیْهِمْ لِیَتُوبُواْ إِنَّ اللّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ” به هر حال زمین با همه ی وسعت خود برایشان تنگ شد. اینان ۵۰ روز سر به بیابان گذاشتند تا این که وحی آمد که آنان را بخشیدیم.

۶- امام حسن وامام حسین (علیه السّلام) که در زمان کودکی بسر می بردند به پیرمردی گذر کردند که وضوی صحیحی نمی گرفت؛ برای هدایت پیرمرد بر وضوی خود نزاع کردند و قضاوت را بر عهده ی او گذاردند و هر دو پیش او وضو گرفتند. پیرمرد گفت: هر دوی شما وضوی خوبی گرفتید و این پیرمرد جاهل است که وضوی خوبی نگرفت.

۷- مردی به امام حسین (علیه السّلام) رسید قبل از هر چیز گفت: حالت چطور است خداوند سلامتی دهد. امام (علیه السّلام) فرمود: سلام کردن بر سخن گفتن مقدم است خداوند به تو سلامتی دهد. آنگاه فرمود: به کسی اجازه سخن ندهید تا اول سلام کند.

۸- حضرت سید الشهداء علیه السلام در کربلا به دشمنان خود که ارتباط او و خیمه‌هایش را قطع کردند فرمود: وای بر شما ای پیروان آل ابوسفیان! اگر دین ندارید و از قیامت نمی ترسید، در دنیای خود آزاد مرد باشید و به مردانگی و نسب خود بازگردید اگر از قوم عرب هستید. شمر با صدای بلند گفت: چه می گویی ای پسر فاطمه؟ امام علیه السلام فرمود: می گویم: این من هستم که با شما می جنگم و شما هم با من می جنگید، زنان که گناهی ندارند، پس تا زمانی که من زنده ام متکبران ومتجاوزان لشکر خود را از تعرض به خیمه های من باز دارید.

۹- صفوان جمال گوید: بر امام کاظم (علیه السّلام) وارد شدم، حضرت فرمود: ای صفوان! همه کارهای تو خوب است جز یک کار. عرض کردم: فدایت شوم چه کاری؟ حضرت فرمود: این که شترهایت را به این مرد (هارون الرشید )کرایه می دهی. عرض کردم: به خدا سوگند برای کار بیهوده وسفر حرام کرایه نداده ام بلکه برای سفرحج کرایه داده ام ضمن اینکه خودم در این سفر شرکت ندارم بلکه غلامان خود را می فرستم تا سرپرستی کنند. امام (علیه السّلام) فرمود: ای صفوان! تو شتر های خود را کرایه داده ای؟ عرض کردم: آری فرمود: آیا می خواهی هارون در دستگاه خود باقی بماند تا کرایه ی تو را بدهد؟ عرض کردم: آری، فرمود: هرکس که بخواهد آنها باقی بمانند از آنهاست وهر کس که از آنها باشد، در آتش جهنم است.

۱۰- یکی از ارادتمندان امام خمینی (ره) می گوید: یک بار در جماران به محضر ایشان رسیدم، یکی از مسئولین مملکتی برای انجام کارهای جاری به خدمت امام رسید و پدرسالخورده اش نیز همراه او بود وقتی خواست به حضور امام برسد، جلوتر از پدر حرکت کرد و پس از تشرف به خدمت امام، پدرش را معرفی کرد. امام هم نگاهی به آن مسئول کرد و فرمود: این آقا پدر شما هستند؟ عرض کرد: آری. امام خمینی (ره) فرمود: پس چرا جلوی او راه افتادی و وارد شدی؟

منابع و مآخذ

علاوه بر قرآن و نهج البلاغه

۱- الآمن العام أو النظاره العامه للعموم علی العموم، آیت الله مسلم ملکوتی.

۲- معراج السعاده، ملا احمد نراقی

۳- امر به معروف و نهی از منکر، استاد قرائتی

۴- ترحیر الوسیله، حضرت امام خمینی(ره)

۵- سراج الشیعه فی آداب الشریعه، شیخ عبدالله مامقانی

۶- تفسیر مجمع البیان، طبرسی

۷ – تفسیر المنار

۸- کافی، کلینی

۹- وسائل الشیعه، حرّ عاملی

۱۰- تحف العقول

۱۱- غرر الحکم، آمدی

۱۲- محجه البیضاء ، محسن فیض کاشانی

۱۳- مجموعه ورام، مسعود بن عیسی

۱۴- بحار الانوار، علامه مجلسی

۱۵- میزان الحکمه، ری شهری

۱۶- صحیفه نور، امام خمینی(ره)

----------------------------------------------------

نویسنده: عباس عباس زاده استادیار دانشگاه تبریز

منبع: خبرگذاری فارس

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.