تشکیل حکومت اسلامی هدف ثانویه قیام

09:32 - 1398/06/20

هدف اولیه قیام امام حسین(علیه‌السلام) امر به معروف بود و هدف ثانویه و بلند مدت آن حضرت تشکیل حکومت بود.

حاکمیت

شبهه:حرکت حضرت سید الشهداء(علیه‌السلام) صرفاً برای بیعت نکردن با یزید بوده است.

پاسخ: وقایعی که در طول حرکت امام حسین(علیه‌السلام) اتفاق افتاد، حکایت کننده از این موضوع مهم است که حضرت برای قیام حرکت کرده‌اند نه صرف بیعت نکردن با یزد، وقایعی مانند: فرستادن برخی افراد برای بیعت گرفتن از مردم و... .

با مرگ معاویه بن ابوسفیان، فرزندش يزيد(لعنه‌الله‌علیه) به خلافت جامعه اسلامی رسيد، او  فردی بود که حتی ظواهر دین را به عنوان خلیفه مسلمین رعایت نمی‌کرد، از این‌رو امام حسین(علیه‌السلام) به خاطر وظیفه‌ای که خداوند متعال بر گردن مومنین نهاده است[آل عمران/104] در مقابل یزید بن معاویه قیام کرد، آنچه زمینه‌ساز برپایی این قیام بود، نامه‌های متعددی بود که از سوی کوفیان برای حمایت از آن حضرت نوشته شده بود.

 شواهد متعددی در حرکت حضرت سید الشهدا(علیه‌السلام) وجود دارد که نشان می‌دهد، قیام اباعبدالله الحسین(عليه‎‌السلام) در مقابل ظلم و ستم و بی‌دینی یزید(لعنه‌الله‌علیه)  بوده است، اما با این وجود برخی تلاش کرده‌اند قیام آن حضرت را به بیعت نکردن با یزید تقلیل دهند، این در حالی است که بیانات و اعمال آن حضرت حکایت از برپایی اسلام ناب و از بین بردن شجره خبیثه بنی‌امیه دارد، که در ادامه به بخشی از آن‌ها اشاره می‌کنیم:

الف) امام حسین(علیه‌السلام) در وصیت نامه خویش خطاب به محمد حنفیه این‌گونه می‌نویسد: «من از سر شادى و سرمستى و تباه‌‌كارى و ستم‌گرى خروج نكردم، بلكه برای اصلاح در امت جدم به پا خاستم، و اكنون مى‏‌خواهم امر به معروف و نهى از منكر كنم، و بر روش جدم و پدرم على بن ابى طالب راه بروم... .»[1] در این نوشتار آن حضرت از کلمه «اخرج» استفاده می‌کند که دال بر خروج و قیام است و هرگز صحبت از فرار و عدم بیعت نیست، بلکه خود حضرت با صراحت بیان می‌کند من بر یزید خروج کرده‌ام، و خروج بر کسی، به معنای قیام و اعلام جنگ با اوست و در این روایت هدف خود از قیام را نیز به روشنی بیان می‌کند که اصلاح امت و امر به معروف و نهی از منکر است.
ب) حضرت برای اکثر بزرگان شیعه و اهل سنت نامه نوشت و آن‌ها را به بیعت با خود و قیام علیه یزید(لعنه‌الله‌علیه) دعوت کرد، و بسیاری از آنان به نامه حضرت پاسخ دادند.[2]
ج) فرستادن سفیران مختلف به مناطق مختلف مانند کوفه و بصره به منظور بیعت گرفتن از مردم که نشان دهنده آن است که حضرت قیام کرده، چراکه اگر صرفاً آن حضرت در تلاش بود که با یزید بیعت نکند، نیازی نبود که چنین کارهایی را انجام دهد تا حساسیت حکومت نسبت به خویش را افزایش دهد.

در پایان باید به این نکته مهم اشاره کنیم که قیام امام حسین(علیه‌السلام) اهداف متعددی داشته است که برخی از آن‌ها اهداف اصلی و اولیه قیام بوده است و برخی دیگر اهداف بلند مدت و ثانویه قیام؛ بدون شک هدف اصلی و اولیه قیام آن حضرت، حفظ اسلام، افشای چهره واقعی بنی‌امیه، مبارزه با بدعت‌ها، امر به معروف و نهی از منکر، برپایی عدالت بوده است. اما هدف بلند مدت و بعدی حرکت حضرت سید الشهدا(علیه‌السلام) برپایی حکومت اسلامی بر محور ولی الهی بود، قرائنی که برای قیام آن حضرت در بالا بیان کردیم، خود حکایت کننده از این واقعیت است، زیرا مهم‌ترین انحرافی که بعد از وفات پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در امت اسلامی اتفاق افتاد، برپایی سقیفه و ضایع شدن حق جانشینان واقعی پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بود که سال‌ها بعد سبب حاکمیت فردی شراب‌خور و بی‌دین مانند یزید بن معاویه ملعون شد، و اگر امام حسین(علیه‌السلام) تلاش دارد جامعه جد بزرگوارش را اصلاح کند، اصلی‌ترین کار، برپایی حکومت اسلامی بر محور جانشینان بر حق رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) است، وگرنه برخورد با هر انحراف دیگر، گرچه شاید در ابتدا مثمرثمر جلوه می‌کرد، ولی بعد از مدتی اثر خود را از دست می‌داد.

اگر به نامه‌های آن حضرت در زمان قیام‌شان توجه کنیم، این مطلب به روشنی قابل درک است؛ به عنوان نمونه، ایشان در نامه‌ای که به مسلم بن عقیل می‌دهد، می‌نویسد: «(چون به کوفه رسیدی) مردم را به پیروی از من دعوت کن و آنان را از حمایت آل ابی‌سفیان باز دار؛ اگر مردم متّفقاً بیعت کردند، مرا با خبر ساز تا برابر آن عمل کنم».[3] یا آن حضرت در جواب نامه مسلم بن عقیل که خبر از بیعت مردم کوفه با ایشان داشت، این‌گونه می‌فرماید: «نامه مسلم بن عقیل را که مشعر به اجتماع و هماهنگی شما در راه نصرت و یاری ما خاندان و مطالبه حق ما بود دریافت کردم؛ از خداوند مسئلت دارم که آینده همه ما و شما را به خیر بگرداند و در این اتحاد و اتفاق به شما پاداش بزرگ عنایت فرماید.»[4] این مطلب را می‌توان از نامه آن حضرت به مردم بصره نیز مشاهده کرد، آن‌جا که می‌فرماید: «ما یقین داریم که در مسئله حکومت و خلافت شایسته‏‌تر از همه هستیم.»[5] یا آن حضرت در خانه شخصی به نام شراف در ضمن سخنرانی خود، می‌فرماید: «و ما اهل‏‌بیت پیامبر(ص) به ولایت و رهبری مردم سزوارتر از این‏‌ها(بنی‏‌امیّه) می‏‌باشیم که به ناحق مدّعی این مقام بوده و همیشه راه ظلم و فساد و دشمنی با خدا را در پیش گرفته‏‌اند.»[6]

این نکته از چنان اهمیتی برخوردار است که آن حضرت، در خطبه‌ای که پس از نماز عصر در جمع لشکریان حرّ خواند، در مورد آن می‌فرماید: «ای مردم! من فرزند دختر رسول خدایم و ما به ولایت این امور بر شما از این مدعیان دروغین سزاوارتریم».[7]

 این شواهد و قرائن سبب شده است که امام خمینی(ره) در سخنانی این‌گونه بفرماید: «آن‏‌هایی که خیال می‏‌کنند که حضرت سیدالشهدا(ع) برای حکومت نیامد، خیر این‏‌ها برای حکومت آمدند، برای این‌که باید حکومت در دست مثل سیدالشهدا باشد؛ مثل کسانی که شیعه سیدالشهدا هستند، او مسلم بن عقیل را فرستاد تا مردم را دعوت کند به بیعت، تا حکومت اسلامی تشکیل دهد و این حکومت فاسد را از بین ببرد.»[8]

لذا هدف اصلی امام(علیه‌السلام) اصلاح امت و از بین بردن بدعت و فساد بود و لو این‌که به کشته شدن خود ایشان منجر شود؛ حال اگر در این قیام، مردم نیز حمایت می‌کردند، حکومت نیز تشکیل می‌داد و اداره جامعه را نیز بر عهده می‌گرفت، اما مردم پیمان‌شکن از ترس جان خود، امام خویش را تنها گذاشتند و هدف دوم محقق نشد، ولی حضرت از حرکت باز نایستاد و جان خود را فدای دین خدا کرد.

بنابراین گرچه بی‌وفایی کوفیان سبب شد که قیام آن حضرت به هدف ثانویه و بلند مدت خویش ــ که برپایی حکومت اسلامی بر محور، جانشیان رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بود ــ نرسد، ولی تاریخ نشان داد که هدف اصلی  حضرت که زنده نگه داشتن اسلام و امر به معروف و نهی از منکر بود به خوبی محقق شد، به گونه‌ای که اکنون بعد از گذشت هزار و چهارصد سال از قیام ایشان، هنوز هر جا صدایی از اسلام حقیقی شنیده می‌شود بر محور ایشان است.

___________________
پی‌نوشت
[1]. بحارالأنوار، مجلسى، محمد باقر، دار إحياء التراث العربي‏، بيروت‏، چاپ دوم، 1403 ق‏، ج‏44، ص 329.
[2]. اللهوف على قتلى الطفوف، سید ابن طاووس، تحقیق: فهرى زنجانى، احمد، جهان‏، تهران‏، چاپ اول‏، 1348 ش‏، ص 35.
[3]. كتاب الفتوح، أبو محمد أحمد بن اعثم الكوفى (م 314)، تحقيق على شيرى، بيروت، دارالأضواء، ط الأولى، 1411/1991، ج‏5، ص 31.
[4]. بحار الأنوار،همان‏، ج‏44، ص 369.
[5]. وقعة الطف، ابو مخنف كوفى، لوط بن يحيى‏، جامعه مدرسين‏، 1417 ق‏، ص107.
[6]. الكامل في التاريخ، عز الدين أبو الحسن على بن ابى الكرم المعروف بابن الأثير (م 630)، بيروت، دار صادر - دار بيروت، 1385/1965، ج‏4، ص 47.
[7]. الفتوح، ج‏5، ص 78.
[8]. صحیفه نور، امام خمینی، ج 12، ص 174.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.