حضور حسنین در فتوحات خلفا!

10:53 - 1398/06/16

شواهد و قرائن متعددی وجود دارد که نشان می‌دهد حسنین(علیهما‌السلام) در فتوحات خلفا حضور نداشته‌اند.

فتوحات

شبهه: آیا حسنین(علیهم‌السلام) در فتح ایران حضور داشته‌اند!؟

پاسخ: امام حسن و امام حسین(علیهم‌السلام) هیچگاه در لشکر خلفا حضور نداشته‌اند تا سرزمین ایران را فتح کنند. و اگر در برخی کتب‌ تاریخی به این موضوع اشاره شده است، از جهت سندی اعتباری ندارد، علاوه بر این، قرائن زیادی وجود دارد که نشان می‌دهد این موضوع از سوی امویان و عباسیان ساخته شده و بین مردم نقل شده است.

درباره حضور امام حسن مجتبی و امام حسین(علیهماالسلام) در جنگ‌هاى عصر خلفا هيچ يك از کتب شيعى‌ سخنى نگفته‌اند. اما برخى از کتب تاريخى اهل سنت از حضور آنان در برخی از فتوحات خبر داده اند:
1. بلاذرى (279 ق‌) در جريان فتح گرگان و طبرستان در سال 29 هجرى‌ مى‌گويد: «گفته شده كه حسن و حسين‌، دو پسر على بن ابى طالب در اين جنگ (فتح‌ طبرستان‌) با سعيد بن عاص همراه بودند».[1]
2. طبرى (310 ق) نيز در اين باره مى‌نويسد: «در سال سى‌ام (و در زمان حكومت‌عثمان‌) سعيد بن عاص با تنى چند از صحابه هم‌چون حسن‌، حسين‌، حذيفة بن يمان و... به همراه سپاهى از كوفه به قصد خراسان به راه افتاد...»[2] ابن اثير،[3] ابن كثير،[4] ابن‌خلدون‌[5] و زينى‌دحلان‌،[6] گزارش طبرى را با اندكى تفاوت در عبارات‌هايى نقل كرده‌اند.
3. سهمى‌(427 ق) مؤلف كتاب «تاريخ جرجان‌» مى‌نویسد: «از اصحاب پيامبر(ص) كه‌ به گرگان آمده‌اند، حسين بن على‌(ع)، عبداللّه بن عُمَر و حذيفة بن يمان هستند و گفته شده‌ حسن بن على(ع) نيز آمده است‌».[7]
4. ابونعيم اصفهانى (430 ق) نگاشته است‌: «حسن بن على‌(ع)، همراه عبداللّه بن زبير درحالى كه به عنوان رزمنده عازم گرگان بودند، وارد اصفهان شدند».[8]
5. مافرّوخى اصفهانى‌، مؤلف كتاب «محاسن اصفهان‌»[9] در قرن پنجم و مترجم‌[10] آن‌ در قرن هشتم همان گزارش ابونعيم را آورده اند.
6. ابن خلدون (808 ق) در جريان فتح آفريقا در سال 26 هجرى مى‌نويسد: «عبداللّه‌بن‌ابى‌سرح (درباره فتح آفريقا) از عثمان يارى خواست‌. عثمان در اين باره با صحابه مشورت کرد. آنان با روانه كردن سپاهى به سوى‌آفريقا موافقت كردند. در ميان سپاه‌ اعزامى از مدينه‌، بعضى از صحابه همچون ابن عباس‌، ابن عمر، پسر عمروعاص‌، پسرجعفر طيار، حسن‌، حسين و ابن زبير حضور داشتند».[11]

افزون بر گزارش‌هاى پيش‌گفته‌، برخى از علما و فقهاى متأخّر شيعه‌[12] و نيز بعضى‌ازنويسندگان و انديشمندان معاصر،[13] حضور حسنين‌(علیهماالسلام) در فتوحات را تأييد كرده‌اند.

بررسى و نقد گزارش‌ها
علی‌رغم شهرت چنين گزارش‌هايى و راه يافتن آن‌ها در آثار مورّخان متأخّر و استناد بعضى‌از فقهاى شيعه به اين اخبار براى اثبات مشروعيت اجمالى فتوحات‌؛ اين اخبار داراى‌ضعف‌ها و نارسايى‌هايى است كه ذيلاً به آن پرداخته مى‌شود:
گزارش بلاذرى گذشته از آنكه سلسله سند آن ذكر نشده است‌، از شركت‌حسنين‌(علیهاالسلام) در فتوحات با تعبير «فيما يقال‌» خبر داده كه ضعف و عدم اعتماد به چنين‌ روايتى روشن است‌.

در خبر طبرى‌، اگر چه سلسله راويان آن بيان شده است‌: «عُمَر بن شَبَّه از على‌بن‌محمد (مدائنى ) از على بن مجاهد از حَنَش بن مالك‌» و عمر بن شَبّه از راويان مشهور و قابل اعتماد از ديدگاه دانشمندان رجالى اهل سنّت است‌[14]؛ ولى راوى اول‌، يعنى «حَنَش‌بن مالك‌» كه خبر از او نقل شده است‌، مجهول مى‌باشد و نگارنده به ترجمه او دركتاب‌هاى رجالى و تراجم دست نيافت‌. از «على بن مجاهد» نيز با عنوان كذاب و جاعل‌حديث‌[15] و «على بن محمد مدائنى‌» با عنوان شخصى كه در نقل حديث قوى نيست‌،[16] دركتاب‌هاى رجالى اهل سنت ياد شده است‌.
نكته ديگرى كه پذيرش خبر طبرى را دچار مشكل مى‌كند، ادامه گزارش ياد شده درباره چگونگى فتح «طَمِيسَه‌» يكى از شهرهاى طبرستان است‌. طبرى‌مى‌نويسد: «سعيد بن عاص به مردم شهر ياد شده امان داد به شرط آن كه حتى يك تن ازآنان كشته نشوند؛ امّا حصار شهر را كه گشود به جز يك تن‌، تمام آنان را كشت‌!»[17]
آيا در چنين فتحى كه بى شك آدمى را به ياد فتوحات چنگيز و تيمور در قرون بعدى‌ مى‌اندازد، مى‌توان پذيرفت كه حسنين‌(علیهمالسلام) حضور داشته باشند و نظاره‌گر اعمال‌ دَدْمنشانه و غيرانسانى سعيد و سپاهيانش باشند و هيچ عكس‌العملى از خويش نشان‌ ندهند؟! افزون بر اين‌، نقل بعدى وى با همان سلسله راويان سابق است كه در آن نيز، ضمن تكرار نام بعضى از افراد شركت كننده در فتح طبرستان‌، نامى از حسنين‌(علیهمالسلام)  به‌ ميان نيامده است‌.[18]

گزارش «سهمى‌» گذشته از آن‌كه مسند نيست‌، معلوم نيست كه اولاً: حسنين‌(علیهمالسلام) در زمان كدام خليفه به گرگان رفته‌اند؛ خلفاى سه گانه يا زمان امیرالمومنین(علیه‌السلام)؛ ثانياً: آيا آنان براى‌ شركت در فتوحات به اين شهر رفته‌اند يا براى‌ امر ديگرى‌؟
مؤيد چنين ترديدى‌، گفته خود سهمى در جاى ديگر است‌. وى بعد از نقل روايتى ازعباس بن عبدالرحمن مروزى مبنى بر آن‌كه حسن بن على(ع) و عبداللّه بن زبير وارد اصفهان‌ شدند و از آنجا به گرگان رفتند، مى‌نويسد: «اگر اين گفته درست باشد، معلوم مى‌شود كه اين‌ حادثه در زمان خلافت على بن ابى طالب(رضى اللّه عنه‌) بوده است‌».[19]

گزارش ابونعيم اصفهانى به قرينة حضور «عبداللّه بن زبير» ـ چنان‌كه در گزارش‌طبرى نيز نام وى آمده است ـ همان گزارش طبرى است كه البته به صورت كوتاه نقل‌ شده است‌. افزون بر اين‌، ابونعيم در اين باره‌، دو خبر[20] آورده است كه افزون بر آن‌كه‌ هردو ضعف ارسال دارند، راويان آن يا مجهول هستند[21] يا در كتاب‌هاى رجالى اهل‌ سنت «كذاب‌» و «جاعل حديث‌» معرّفى شده‌اند.[22]

روايت مافرّوخى‌، همان گزارش ابونعيم است كه‌ البته سلسله سند آن نيز ذكر نشده است‌.

درباره خبر ابن خلدون در خصوص شركت حسنين‌(علیهما‌السلام) در فتح آفريقا بايد گفت‌: اولاً: خبر ياد شده بدون سند است‌؛ ثانياً، هيچ يك از مورّخان و سیره نويسان متقدم‌ هم‌چون بلاذرى‌،[23] يعقوبى‌،[24] طبرى‌،[25] ابن اعثم كوفى‌،[26] ابن كثير[27] و ياقوت حموى‌[28] كه‌ متعرض فتح آفريقا شده‌اند، نامى از شركت حسنين‌(علیهمالسلام) در فتح ياد شده نبرده‌اند.

افزون بر ايرادهايى كه بيان شد، مسائل ديگر نيز وجود دارد كه درستى‌گزارش‌هاى ياد شده در اين باره‌، را سخت مورد ترديد و حتى غيرقابل قبول مى‌كند. يكى آن‌كه ـ چنان‌كه نوشته شد ـ روايات تاريخى كه متعرض سال شركت حسنين‌(علیهمالسلام) درفتوحات بودند، زمان خلافت عثمان را بیان کرده اند كه حتى‌ اميرالمومنین(علیه‌السلام) در حدّ مشاوره هم با عثمان به همكارى در امر فتوحات حاضر نبود تا چه‌ رسد به اينكه فرزندان خويش را جهت انجام فتوحات به همراه لشكريان تحت فرمان‌عثمان به جبهه نبرد گسيل دارد.

مسأله ديگر آنكه امیرالمومنین(علیه‌السلام) در عصر امامت و خلافت خويش‌ حسنين‌(علیهمالسلام) را از شركت در معركه صفين باز مى‌داشت و چون در يكى از روزها آن‌حضرت متوجه شد كه امام حسن‌(علیه‌السلام) آماده كارزار است‌، فرمود: «اِمْلِكُوا عَنِّى هذا الغُلام‌َ لايَهُدّنى فَاِنّى اَنْفَس‌ُ بِهذيْن‌ِ عَلَى المَوْت‌ِ، لَئلاّ ينْقَطِع‌َ بِهِما نَسْل‌ُ رَسُول‌ِ اللّه‌ِ(صلی‌الله‌علیه‌وآله): از طرف من‌ جلوى اين جوان را بگيريد تا با مرگ خويش‌، پشت مرا نشكند كه من از رفتن اين دو(امام‌ حسن و امام حسين‌(علیهمالسلام)) به ميدان نبرد دريغ دارم‌، مبادا با مرگ آن دو، نسل رسول‌ خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) قطع شود».[29]

حال با چنين اكراه و امتناعى از سوى حضرت نسبت به حضور حسنين‌(علیهمالسلام) درنبردهايى كه به فرمان پيشواى عادلى‌، هم‌چون خويشتن صورت مى‌گرفت‌، چگونه آن‌بزرگوار حاضر مى‌شود كه تحت زعامت زمامداران مورد اعتراض و انتقادش‌، فرزندان‌خويش را كه پيشوايان آينده جامعه اسلامى هستند به جبهه جنگ بفرستد؟

علاوه بر این، باید دقت داشت که انگیزه‌ای نیز از سوی خلفا برای همراهی حسنین(علیهما‌السلام) در جنگ وجود نداشته است، زیرا حضور در فتوحات سبب مشهور شدن افراد در سرزمین‌های فتح شده می‌شد، و از سوی دیگر خلفا با مشهور شدن اهل بیت(علیهم‌السلام) مخالف بودند، زیرا ایشان خلافت را حق خویش می‌دانستند و از هر زمانی برای بیان این حق امتناع نمی‌کردند، و این نکته می‌توانست مانعی باشد برای حضور حسنین(علیهم‌السلام) در فتوحات.[30]

از سوی دیگر باید دقت داشت که جعل چنین نقل‌هایی از سوی امویان و عباسیان فواید زیادی داشته است، به عنوان نمونه: خلفای دوم و سوم و معاویه در طبرستان نبردهای سخت و طولانی داشتند، اما اواخر دوره امویان، ایرانیان به ائمه شیعه علاقه زیادی پیدا كردند، تا جایی كه طبرستان كه مركز مخالفت با اعراب بود، به پایگاه شیعه تبدیل شد! به همین خاطر احادیث بسیاری در دوره اموی جعل شده و به کتاب ها وارد شد تا با ادعای جنگیدن ائمه شیعه با مردم طبرستان، شیعیان را از اهل بیت دور كنند! اما تاریخ ثابت کرد عشق به حقیقت با دروغ پوشانده نخواهد شد!

اما این ادعا که از سوی برخی از فقهای شیعه مطرح شده است که حسنین(علیه‌السلام) در فتوحات عصر خلیفه دوم حضور داشته‌اند[31]، نه در کتب تاریخی و نه حدیثی کهن شیعه شاهدی بر آن وجود ندارد، علاوه بر اینکه هيچ يك‌از گزارش‌هاى تاريخى(کتاب‌های اهل تسنن) گذشته كه دلالت بر شركت حسنين‌(علیهما‌السلام) در فتوحات عصر عثمان‌(نه روزگار خلافت عمر) مى‌كرد، این موضوع را تأييد نمى‌كند؛ بنابراين گزارش‌هاى فقها نه مستند به‌ اخبار شيعى است و نه گزارش‌هاى‌ تاريخى منابع اهل تسنن، آن را تأييد مى‌كند؛ ازاين‌رو بعضى از فقها بعد از بيان چنين نقل‌هايى‌، حكم به عدم اعتماد به آن‌ها داده‌اند.[32]

بنابراين‌، با توجّه به وجود چنين اشكال‌هاى سندى و محتوايى و نيز استبعادهايى كه‌ بيان شد، حضور حسنين‌(علیهما‌السلام) در فتوحات عصر خلفا نمى‌تواند مورد پذيرش قرار گيرد. به گمان قوى‌، دست تحريف‌گران و وارونه‌نويسان حقايق تاريخى در جعل چنين‌ گزارش‌هايى بى تأثير نبوده است‌. با اين همه‌، اگر بر فرض پذيرفته شود كه حسنين‌(علیهما‌السلام) در ايام جوانى به شهرهاى اصفهان و گرگان و... مسافرت كرده اند؛ به سبب امورديگرى‌(غير از شركت در فتوحات‌) بوده است يا اصلاً در عصر خلافت امام على(علیه‌السلام) بوده است‌؛ چنان‌كه «سهمى‌» نيز به اين نكته اشاره كرده بود.

_________________________
پی‌نوشت
[1]. بلاذرى‌؛ احمدبن يحيى بن جابر؛ فتوح البلدان‌؛ تعليق رضوان محمد؛ بيروت‌:دارالكتب‌العلمية‌، 1389ه‍.ق‌، ص‌330؛ ياقوت حموى نيز با همين تعبير از حضور حسنين‌«ع» در فتوحات يادكرده است‌؛حموى‌؛ ياقوت بن عبدالله‌؛ معجم البلدان‌؛ تحقيق فريد عبدالعزيز الجندى‌؛ چ‌1،بيروت‌: دارالكتب العلمية‌، 1410ه‍.ق‌،ج‌4، ص‌17.
[2]. طبرى‌؛ ابو جعفر محمد بن جرير؛ تاريخ الامم والملوك‌؛ چ‌5، بيروت‌: مؤسسة‌الاعلمى للمطبوعات‌، 1409ه‍.ق‌،ج‌3، ص‌323.
[3]. الكامل فى التاريخ‌؛ بيروت‌:دارالكتب العلمية‌، 1415ه‍.ق‌.ج‌3، ص‌6.
[4]. ابن كثير دمشقى‌؛ ابوالفداء اسماعيل‌؛ البداية والنهاية‌؛ بيروت‌: دار احياء التراث العربى‌، [بى‌ت]،ج‌7، ص‌174.
[5]. ابن خلدون‌؛ عبدالرحمن‌؛ تاريخ ابن خلدون‌؛ چ‌1، بيروت‌: دارالكتب العلمية‌، 1413ه‍.ق‌. ج‌1، ص‌153.
[6]. احمد زينى دحلان احمد؛ الفتوحات الاسلامية‌؛ چ‌1، بيروت‌: دار صادر، 1417ه‍.ق‌،ج‌1، ص‌153.
[7]. سهمى‌؛ ابوالقاسم حمزة بن يوسف بن ابراهيم‌؛ تاريخ جرجان‌؛ چ‌2، حيدر آباددكن‌: مطبعة مجلسى 1378ه‍.ق‌،ص‌7.
[8]. اصفهانى‌؛ ابونعيم احمد بن عبدالله‌؛ ذكر اخبار اصفهان‌؛ ليدن‌: مطبعة بريل‌، 1931م‌،ج‌1، ص‌44 و 47.
[9]. مافروخى اصفهانى‌؛ مفضل بن سعد بن حسين‌؛ محاسن اصفهان‌؛ تصحيح سيدجلال الدين حسينى تهرانى‌؛ تهران‌: مطبعة مجلسى‌،1352ه‍.ق‌،ص‌35.
[10].  آوى‌،حسين بن محمد بن ابى الرضا؛ ترجمة محاسن اصفهان‌، تصحيح عباساقبال‌؛ تهران‌: [بى‌ن]، 1328 132ش‌،ص‌126 ؛ موسوى خوانسارى اصفهانى‌؛ محمد باقر؛ روضات الجنات‌؛ قم‌: اسماعيليان‌،1390ه‍.ق‌، ج‌1، ص‌10.
[11]. ابن خلدون‌، همان‌، ج‌2، ص‌548.
[12]. ظهير الدين نيلى‌، حاشية ارشاد الاذهان‌، ص‌88 به نقل از مدرسى طباطبايى‌؛ حسين‌؛ زمين در فقه اسلامى‌؛ تهران‌؛ دفتر نشر فرهنگ‌اسلامى‌، 1362ش‌،ج‌1، ص‌116؛ اردبيلى‌؛ احمد بن محمد؛ الخراجية‌،جزء1، مجموعة «الخراجيات‌»؛ چ‌1، قم‌:مؤسسة النشرالاسلامى‌، 1413ه‍.ق‌. الخراجية 1، جزء مجموعه «الخراجيات‌»، ص‌18؛ مجلسى‌؛ محمد تقى‌؛ روضة‌المتقين‌؛ تعليق سيد حسين موسوى كرمانى وعلى‌پناه اشتهاردى‌؛ قم‌: بنياد فرهنگ اسلامى‌، [بى‌ت]. ،ج‌3، ص‌156؛ حسينى عاملى‌؛ سيد محمد جواد؛ مفتاح الكرامة‌؛ بيروت‌: داراحياء التراث‌العربى‌، [بى‌ت]،ج‌4، ص‌242 ؛ انصارى‌؛ مرتضى‌؛ المكاسب‌؛ چ‌3، قم‌: منشورات مكتبة العلامة‌، 1368ش‌،ص‌78.
[13]. شريف قرشى‌؛ باقر؛ حياة‌الامام الحسن بن على‌«ع»؛ چ‌1، بيروت‌: دارالبلاغة‌،1413ه‍.ق‌،ج‌1، ص‌201ـ202؛ معروف حسنى‌؛ هاشم‌؛ سيرة الائمة الاثنى عشر؛ چ‌6، بيروت‌: دارالتعارف‌للمطبوعات‌، [بى‌ت]،ج‌1، ص 482ـ483 و ج‌2، ص‌15ـ16؛...
[14]. ر.ك‌: ابن ابى حاتم رازى‌، كتاب الجرح والتعديل‌؛ چ‌1، حيدر آباد: مطبعة جمعية دائرة‌المعارف العثمانية‌، 1360ه‍.ق‌،ج‌6، ص‌116 ؛ مزى‌، جمال الدين ابوالحجاج يوسف‌؛ تهذيب الكمال فى اسماء الرجال‌؛ تحقيق‌بشار عواد معروف‌؛ چ‌1، بيروت‌: مؤسسة الرسالة‌، 1413ه‍.ق‌؛ ج‌21، ص‌389ـ390.
[15]. مزى‌، تهذيب الكمال فى اسماء الرجال‌، ص‌118ـ119؛ ذهبى‌؛ ابو عبدالله محمد بن احمد بن عثمان‌؛ ميزان الاعتدال‌؛ تحقيق على‌محمدالبجاوى‌؛ [بى‌ج]، دارالفكرالعربى‌،[بى‌ت]؛ ج‌4، ص‌72.
[16]. ابن عدى جرجانى‌؛ الكامل فى ضعفاء الرجال‌؛ چ‌1، بيروت‌: دارالكتب العلمية ، 1418ه‍.ق‌،ج‌6، ص‌363؛ ذهبى‌؛ شمس الدين محمد بن احمد بن عثمان‌؛ العبر فى خبر من عبر؛ چ‌1،بيروت‌: دارالفكر، 1418ه‍.ق‌،ج‌4، ص‌73.
[17]. طبرى‌، همان‌، ص‌324.
[18]. همان‌.
[19]. سهمى‌؛ ابوالقاسم حمزة بن يوسف بن ابراهيم‌؛ تاريخ جرجان‌؛ چ‌2، حيدر آباددكن‌: مطبعة مجلسى 1378ه‍.ق‌، ص‌9؛ نگارنده مى‌افزايد كه اگر اين حادثه در عصر خلافت امام‌ نيز رخ داده‌باشد، نمى‌توان پذيرفت كه امام حسن‌(علیه‌السلام) با عبد الله بن زبير در اين سفر همراه بوده است‌؛ چرا كه عبدالله‌؛همراه پدرش از همان روزهاى آغازين خلافت على (علیه‌السلام) به مخالفت با حضرت برخاستند و بعد از مدتكوتاهى‌، جنگ جمل را به راه انداختند؛ بنابراين چگونه ممكن است امام حسن‌(علیه‌السلام) پسر زبير را در سفر يادشده همراهى كرده باشد؟
[20]. روايان دو خبر چنين است‌:الف‌) حَدَثناه عبداللّه بن محمد ثنا ابوبشر عن بعض مشايخه‌؛ب‌) رواه غيره عن ابى بِشر احمد بن محمد المروزى سمعت العباس بن عبدالرحيم فى اسناد ذكره‌....
[21]. مانند «عبداللّه محمد» كه معلوم نيست ميان راويان فراوانى كه به اين نام هستند، كدام يك اراده شده است‌.
[22]. ابن عدى جرجانى‌، همان‌، ج‌1، ص‌239ـ240، ابن عمر الدار قطنى البغدادى‌؛ ابوالحسن على‌؛ الضعفاء والمتروكون‌؛ چ‌1 رياض‌: مكتبة المعارف‌، 1404ه‍.ق‌، ص‌124.
[23]. فتوح البلدان‌، ص‌228.
[24]. يعقوبى‌؛ احمد بن ابى يعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح‌؛ تاريخ اليعقوبى‌؛ چ‌1،قم‌: منشورات الشريف الرضى‌، 1373ش‌، ج‌2، ص‌165.
[25]. تاريخ الامم و الملوك‌، ج‌3، ص‌312.
[26]. ابن اعثم الكوفى‌،ابومحمد احمد؛ كتاب الفتوح‌؛ تحقيق على شيرى‌؛ چ‌1، بيروت‌:دارالاضواء، 1411ه‍.ق‌، ج‌2، ص‌357.
[27]. البداية و النهاية‌، ج‌7، ص‌170.
[28]. معجم البلدان‌، ج‌1، ص‌271.
[29]. نهج البلاغه‌، خ 207؛ اسكافى‌؛ ابوجعفر محمد بن عبدالله‌؛ المعيار والموازنه‌؛ تحقيق محمد باقرمحمودى‌؛ چ‌1، بيروت‌: [بى‌ن]، 1402ه‍.ق‌،ص‌151؛ طبرى‌، همان‌، ج‌4، ص‌44.
[30]. شاید این نکته به ذهن بیاید که حضور حسنین(علیهما‌السلام) می‌توانسته است شاهد خوبی برای همراهی ایشان با خلفاء باشد، که این نظر چندان صحیح نیست زیرا صرف مشورت دادن مولای متقیان امام علی(علیه‌السلام) به خلفاء می‌توانست از سوی دستگاه حاکمیت به عنوان همراهی ایشان با خلفاء تبیین شود، ولی همانگونه که در تاریخ آمده است بارها آن حضرت از حق خویش دفاع کرده‌اند به گونه‌ای که مسلمانان مدینه به خوبی به این نکته پی‌برده‌اند که این مشورت دادن‌ها نمی‌تواند شاهدی بر همراهی و رضایت ایشان از خلفاء باشد.
[31]. مانند گزارش‌هاى روضة المتقين‌، خراجيه محقق اردبيلى (رساله اوّل‌) و مفتاح الكرامة‌.
[32]. نجفى‌؛ محمد حسن‌؛ جواهرالكلام‌چ‌7، بيروت‌:داراحياء التراث العربى‌، 1411ه‍.ق‌. ج‌21، ص‌61؛ محاضرات فى الفقه الجعفرى‌؛ تحرير سيدعلى حسينى‌شاهرودى‌؛ چ‌1، قم‌: دارالكتاب الاسلامى‌، 1408ه‍.ق‌. ج‌1، ص‌701.

** برای مطالعه بیشتر در این زمینه به این مقاله رجوع کنید: «مواضع على (ع) در برابر فتوحات خلفا»

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.