«مولی» در کلام خلفا

09:05 - 1398/05/28

علمای اهل تسنن و همچنین خود خلفا، از کلمه «مولی» به معنای سزاور در سرپرستی استفاده کرده‌اند.

معنای ولی

برخی از علمای اهل تسنن مدعی شده‌اند که کلمه «مولی» هیچ‌گاه به معنای سزاور در سرپستی به کار نرفته است، این در حالی است که خلفا و علمای اهل تسنن در ادبیات خویش از این لغت به معنای سزاور در سرپرستی استفاده کرده‌اند.

شیعه با پیروی از اهل بیت معتقد است که حدیث غدیر دلالت قطعی بر ولایت و امامت امیرالمومنین(علیه‌السلام) دارد و برای آن براهین و شواهد بسیاری ارائه کرده است، امّا اهل سنت برای توجیه تاریخ و عمل‌کرد خلفا، آن را به محبت و دوستی امیرالمومنین(علیه‌السلام) معنا کرده‌اند، به گونه‌ای که برخی از ایشان در رد ادعای شیعه این‌گونه گفته‌اند: «روش استدلال شيعه به خبر «من كنت مولاه فعلی مولاه» اين است كه «مولی» به معنای «أولی» در تصرف است و اولويت به تصرف همان امامت است. روشن است كه اشتباه شيعيان در اين استدلال، گرفتن «مولی» به معنای «أولی» است؛ در حالی كه تمام لغت‌شناسان آن را انكار كرده‌اند.»[1]  از این‌رو در این نوشتار به بیان تفسیر کلمه «مولی» و «ولی» از زبان دانشمندان اهل سنت و خلفا می‌پردازیم:

الف) معنای کلمه مولا نزد لغت شناسان:
دانشمندان و متخصصان علم لغت از اهل سنت از جمله « محمد بن السائب كلبی[2]، يحيی بن زياد الفراء[3]، أبوبكر الأنباري[4]، أبو القاسم صاحب بن عُبّاد الطالقانی[5]، الدقيقی النحوی[6] و... همگی گفته‌اند: «معنای کلمه «مولی» اولی و برتر بودن است».

ب) مفسران بزرگ
مفسران بزرگ اهل تسنن از جمله «محمد بن اسماعيل بخاری»[7]، أبو عبد الرحمن سلمی[8]، أبو القاسم القشيری[9]، علی بن احمد واحدی[10]، ابن عطيه اندلسی[11]، أبو عبد الله قرطبی[12] نسفی[13] و... کلمه «مولی» را در تفاسیر خویش به معنای «اولی» و برتری معنا کرده‌اند.

ج) معنای کلمه مولی نزد خلفا:
ابوبکر در اولین خطبه، بعد از خلافت خویش، از کلمه «مولی» این‌گونه استفاده می‌کند: «أما بعد أيها الناس قد وليت أمركم ولست بخيركم: ای مردم من متولی امر شما شده‌ام و بهترين شما نيستم.»[14] همچنین او در زمان انتصاب عمر به عنوان خلیفه دوم این‌گونه می‌گوید: «اللهم وليته بغير أمر نبيك: خدايا من عمر را ولی امر مسلمین قرار دادم، بدون اين‌كه از طرف پيغمبر دستوری آمده باشد.»[15]
عمر بن خطاب نیز بعد از رسیدن به خلافت، این‌گونه جایگاه خویش را به مسلمانان معرفی می‌کند: «أنا وَلِيُّ رسول اللَّهِ(ص) و َوَلِيُّ أبي بَكْر: من جانشین رسول خدا(ص) و جانشین ابوبکر هستم.»[16] همچنین او در حال مرگ برای تعیین جانشین خود این‌گونه می‌گوید: «لو أدركت سالم مولی أبی حذيفة لوليته واستخلفته: اگر سالم مولی ابو حذيفه را درك كرده بودم و در قيد حيات بود، او را ولی مسلمين قرار می‌دادم» او کلمه «استخلفته»  را به کلمه «مولی» عطف می‌کند، يعنی مراد از اين وليته همان خلافت است.[17]

پس با توجه مطالبی که بیان شد کلمه «مولی» به معنای «اولی بودن»، در میان مفسران و لغت‌شناسان مشهور است و از سوی دیگر خلفای اهل سنت نیز برای مشخص کردن جانشین بعد از خود، از این لغت بهره برده‌اند که نشان می‌دهد «مولی» در صدر اسلام بیشتر برای بیان این موضوع به کار می‌رفته است. اما نوبت به پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) که می‌رسد قضیه فرق می‌کند، در کلام او حتما «مولی» به معنای «دوست» است، چرا که اگر به معنای «اولی» باشد، تمام اهل سنت از بین می‌رود و خلافت خلفا، غاصبانه می‌شود، این‌جاست که تعصب و لجاجت کورکورانه اجازه نمی‌دهد حقیقت بیان شود و باید به نحوی تفسیر شود که خلفا آسیب نبیند و مذهب آنان زیر سوال نرود، پس بهترین راه‌حل این است که «مولی» به معنای دوست باشد. اشکال ندارد دیگران به معنای «اولی» استفاده کنند، اما پیامبر اسلام(صلی‌الله‌علیه‌وآله) اجازه این کار را ندارد و هرگز در این معنا استفاده نکرده است، چون ما نمی‌خواهیم استفاده کند، این است مذهب اهل سنتی که بر پایه رخدادهای تاریخی بنا شده است، نه بر پایه حق و حقیقت.

_____________________________
پی‌نوشت
[1]. روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني ،الآلوسي البغدادي ، العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود،، دار إحياء التراث العربي – بيروت، ج ۶ ، ص ۱۹۵.
[2]. به نقل از مفاتيح الغيب، فخر رازى، محمد بن عمر، دار الكتب العلمية، الأولى ، 1421هـ - 2000م .ج 29 ، ص 198.
[3]. همان.
[4]. الزاهر في معاني كلمات الناس، لأنباري، أبو بكر محمد بن القاسم، مؤسسة الرسالة، الأولى ، 1412 هـ -1992 ،ج 1 ، ص 125.
[5]. المحيط في اللغة ،الطالقاني، أبو القاسم إسماعيل ابن عباد بن العباس بن أحمد بن إدريس، عالم الكتب، الأولى ، 1414هـ - 1994م ،ج 10 ، ص 380.
[6]. اتفاق المباني وافتراق المعاني، لدقيقي النحوي ، سليمان بن بنين، دار عمار، الأولى ، 1405هـ 1985م، ج 1 ، ص 138.
[7]. صحيح البخاري، البخاري الجعفي ، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله، دار ابن كثير، الثالثة ، ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷،ج ۴ ص ۱۳۵۸.
[8]. حقائق التفسير، السلمي ، أبو عبد الرحمن محمد بن الحسين بن موسى الأزدي (متوفاي۴۱۲هـ) ، تفسير السلمي، دار الكتب العلمية،الأولى ، ۱۴۲۱هـ – ۲۰۰۱م، ج ۲ ، ص ۳۰۹.
[9]. لطائف الإشارات، القشيري النيسابوري الشافعي ، أبو القاسم عبد الكريم بن هوازن بن عبد الملك،دار الكتب العلمية،الأولى ، ۱۴۲۰هـ ـ ۲۰۰۰م، ج ۳ ، ص ۳۸۰.
[10]. الوجيز في تفسير الكتاب العزيز ، الواحدي ، علي بن أحمد أبو الحسن،الدار الشامية – دمشق،الأولى ، ۱۴۱۵هـ ج ۲ ، ص ۱۰۶۸.
[11]. المحرر الوجيز في تفسير الكتاب العزيز ، الأندلسي ، أبو محمد عبد الحق بن غالب بن عطية، دار الكتب العلمية – لبنان ، الاولى ، ۱۴۱۳هـ- ۱۹۹۳م، ج ۵ ، ص ۲۶۳.
[12]. الجامع لأحكام القرآن ، الأنصاري القرطبي ، أبو عبد الله محمد بن أحمد،دار الشعب – القاهرة، ج ۱۷ ، ص ۲۴۸.
[13]. تفسير النسفي ، النسفي ، أبي البركات عبد الله ابن أحمد بن محمود،ج ۴ ، ص ۲۱۷.
[14]. الطبقات الكبري، أبو عبد الله محمد بن سعد بن منيع الهاشمي بالولاء، البصري، البغدادي المعروف بابن سعد ، دار صادر - بيروت ، الأولى، 1968 م، ج3، ص182.
[15]. الثقات، محمد بن حبان بن أحمد بن حبان بن معاذ بن مَعْبدَ، التميمي، أبو حاتم، الدارمي، البُستي، دائرة المعارف العثمانية بحيدر آباد الدكن الهند، الأولى، 1393 ه‌ = 1973، ج2، ص193.
[16]. صحيح مسلم، مسلم بن الحجاج أبو الحسن القشيري النيسابوري، دار إحياء التراث العربي، ج3، ص1377.
[17]. الخطط السياسية لتوحيد الأمة الإسلامية، أحمد حسين يعقوب، بی‌جا،بی‌تا،ص 353.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.