بردن نام خاص امام زمان(عج)

00:42 - 1398/03/19

روایات حرمت تسمیه، مطلق هستند و روایات دال بر حرمت تسمیه به خاطر تقیه، مقید می باشند و مطلق حمل بر مقید می شود.

امام زمان

شبهه: شیعیان دوازده امامی در مـورد مهدی(عج) اخـتلاف زیـادی دارنـد، نخسـت در مـورد اسمش اختلاف دارند. اولا می گویند: جز کافران کسی نام او را نمی داند. ثانیا: آمده است که تا زمان ظهور آوردن اسمش ممنوع است. سوما: در روایات دیگر نام او را ذکر کرده اند؛ پس چنین شخصی موهوم و تخیلی است و حضور خارجی ندارد.

پاسخ: این روایتی که می‌گویند نام حضرت را نبرید، مقید به زمان تقیه و خوف از ضرر هستند و الا بردن نام حضرت هیچ اشکالی ندارد.

شبهه: شیعیان دوازده امامی در مـورد مهدی(عج) اخـتلاف زیـادی دارنـد، نخسـت در مـورد اسمش اختلاف دارند. اولا می گویند: جز کافران کسی نام او را نمی داند. ثانیا: آمده است که تا زمان ظهور آوردن اسمش ممنوع است. سوما: در روایات دیگر نام او را ذکر کرده اند؛ پس چنین شخصی موهوم و تخیلی است و حضور خارجی ندارد.

پاسخ: در مورد حكم تسميه و بردن اسم مخصوص حضرت (م. ح. م. د) بيش از صد روايت ذكر شده كه مى توان آن‌ها را به چهار دسته تقسيم كرد:

1. رواياتى که به طور مطلق و بدون هيچ قيد و شرطى، از تسميه به اسم خاص حضرت نهى مى كنند: به طور نمونه امام هادى (علیه السلام) مى فرمايد: «براى شما حلال نيست كه او را به اسم ياد كنيد» یا این‌که امام صادق(علیه السلام) فرمود: «به جز كافر هيچ كس نام آن حضرت را نبَرد».[1]

2. رواياتى از ذكر نام شريف آن حضرت، تا زمان ظهور نهى كرده است. به طور نمونه امام باقر(علیه السلام) فرمود: «عمر در مورد مهدی سؤال کرد و پرسید: ای پسـر ابوطالب، به من بگو که اسم مهدی چیست؟ امیرالمومنین گفت: اسمش را نمی‌گویم، چون دوست و رفیقم از من عهد گرفته که تا زمانی که ظهور نکند، اسمش را نگویم، و ایـن چیـزی است که خداوند علم آن را به رسولش داده است».[2]

3. رواياتى كه علت را بيان كرده و نهى از ذكر نام شريف آن حضرت را به جهت تقيّه، خوف دانسته است. در حدیث ابوخالد كابلى آمده است: «هنگامى كه على بن الحسين(علیه السلام) وفات كرد، به خدمت امام باقر (علیه السلام) رسيدم و به آن حضرت عرض كردم: فدايت شوم! تو مى دانى كه من جز پدرت كسى را نداشتم ... فرمود: اى اباخالد! راست مى گويى.... ولى چه مى خواهى بگويی؟ عرض كردم: فدايت شوم! مى خواهم نام صاحب امر را برايم بگويى تا او را به نامش بشناسم. پس فرمود: به خدا سوگند اى اباخالد! سؤال سختى كه مرا به تكلّف و زحمت مى اندازد، از من پرسيدی، و همانا از امرى سؤال كردى كه اگر آن را به كسى گفته بودم، مسلّماً به تو نیز مى گفتم، همانا تو از من چيزى را سؤال كردى كه اگر بنى فاطمه او را بشناسند، حرص ورزند كه او را قطعه قطعه كنند».[3]

4. رواياتى كه در آنها به اسم شريف آن حضرت تصريح شده است. مرحوم صدوق از محمد بن ابراهيم كوفى روايت مى كند: «امام حسن عسكرى(علیه السلام) گوسفند سربريده اى (يا بخشى از آن را) براى من فرستاد وفرمود: اين عقيقه پسرم «محمد» است».[4]

جمع بندی روایات
در کتب روایی با این چهار دسته از روایات برخورد می کنیم که با هم تعارض داشته و باید این تعارض را برطرف کنیم؛ بهترین راه علاج آنها این است که بگوییم چون روایاتی که به حرمت تسمیه دلالت می کنند مطلق هستند و روایات دال بر حرمت تسمیه به خاطر تقیه، مقید می باشند، مطلق را بر مقید حمل کنیم -و قاعده هم این است که همیشه مطلق حمل بر مقید شود، به طور مثل اگر مولا بگوید: بنده ای را آزاد کن، سپس چند روز بعد بگوید بنده مومنی را آزاد کن، می گوییم: مطلق حمل بر مقید می شود و منظور مولا از همان روز اول آزاد کردن بنده مومن بوده است- و بگوییم منظور از روایاتی که می‌گویند بردن نام حضرت جایز نیست، با توجه به روایات دسته سوم، در جایی است که خوق ترس و ضرر باشد، و هر جا این خوف و ضرر رفع شد، حکم حرمت تسمیه نیز از بین می رود، مانند اینکه امام عسکری(علیه السلام) چون از یاران خود تقیه نداشته و از آنان مطمئن بوده است، اسم خاص امام مهدی(علیه السلام) را ذکر کرده است.

بزرگانی همچون آیت الله مکارم شیرازی[5] و شیخ حر عاملی[6] و صاحب مكيال المكارم[7] محقق اربلی[8] و... نیز این قول را اختیار کرده اند. بنابراین هر جا تقيّه باشد، نه تنها اسم حضرت، بلكه اسم ديگران را نيز نمى توان گفت. مانند این روایت که امام صادق (علیه السلام) فرموده است: «اسم على و فاطمه(س) را به زبان جارى نسازيد واسم آنان را نبريد؛ زيرا كسانى هستند كه از اين نام ها، خوششان نمى آيد و به شما آزار مى رسانند».[9]

_______________________________________________________________
پی نوشت

[1] . كلينى، محمد بن يعقوب، الكافي (ط - الإسلامية)، ص 332-333. تهران، چ چهارم، 1407 ق؛ الإمامة و التبصرة، ص١١٧، http://lib.eshia.ir/15036/1/117 ؛ وسائل الشيعة، الحر العاملي، الشيخ أبو جعفر، ج11، ص 486 http://lib.eshia.ir/11024/11/486.

[2]. الإمامة والتبصرة، ص١١٧،http://lib.eshia.ir/15036/1/117 ؛ بحار الأنوارعلامه مجلسی، مؤسسةالوفاء، ج51، ص33. http://lib.eshia.ir/11008/51/33.

[3] . بحارالانوار، ج ۵۱، ص31. http://lib.eshia.ir/71860/51/31؛ الغيبة ، النعمانی، محمد بن إبراهيم، ج 1، ص 288.  http://lib.eshia.ir/15220/1/288 .

[4] . مستدرك الوسائل، محدّث نوری، ج15،  ص 141. http://lib.eshia.ir/11015/15/141

[5] . القواعد الفقهية، ج ۱، ص ۵۰3. http://lib.eshia.ir/13010/1/503

[6] . وسائل الشيعة، حر عاملی، الشيخ أبو جعفر، آل البیت، ج16، ص246. http://lib.eshia.ir/11025/16/246

[7] . وظيفة الأنام في زمن غيبة الإمام علیه السلام، موسوي اصفهاني، محمد تقي، ج1، ص 16. http://lib.eshia.ir/70788/1/16

[8] . كشف الغمة، ابن أبي الفتح الإربلی، ج 3، ص326. http://lib.eshia.ir/16052/3/326.

[9] . وسائل الشيعة، ج ۱۶، ص ۲۳۸، ب ۳۳، ح ۲. http://lib.eshia.ir/11025/16/238

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.