فرق خلافت و امامت با سلطنت موروثی

05:18 - 1398/03/13

ملاک در انتخاب خلیفه، شایسته‌سالاری است و اگر در کسی این صلاحیت وجود داشته باشد او در شایسته زمام‌داری است، و لو پسر انسان باشد. 

موروثی بودن امامت

سوال: چرا هر امامی (غیر از امام حسین علیه‌السلام) فرزند امام سابق است؟ آیا این امامت موروثی انحصاری، مانند سلطنت‌ها و سلسله حکومت‌ها نیست؟

پاسخ: موروثی بودن، همیشه مذموم و ناپسند نیست؛ بلکه زمانی مذموم است که معیارهای صلاحیت و شایستگی در فرد جانشین وجود نداشته باشد. خلافت و امامت بر اساس شایسته‌سالاری و صلاحیت‌محوری است. اگر کسی دارای شاخصه‌های صلاحیت عقلانی و اخلاقی و الهی باشد، شایسته‌ی حکومت و زمام‌داری و امامت بر جامعه مسلمین است، و لو این‌که فرزند انسان باشد.

سوال: گاهی سوال مطرح می‌شود که اگر ائمه اطهار(علیهم‌السلام) خلافتشان غصب نمی‌شد و آنان در 12 نسل به خلافت و حکومت بر جامعه اسلامی می‌رسیدند این چه فرقی با حکومتهای موروثی داشت که حکومت از هر پادشاه و حاکم به فرزندش منتقل می‌شد؟ آیا این موروثی شدن امامت و خلافت، همانند دیگر سلطنت‌ها و سلسله‌های حکومتی، تشکیل سلسله و سلطنت نیست؟! چرا خلافت و امامت فقط در نسل امیرالمومنین(علیه‌السلام) تدوام یافت و غیر از ذریه امیرالمومنین(علیه‌السلام) جواز امامت و خلافت نداشت؟

پاسخ:
نکته اول: وجود صلاحیت، معیار مشروعیت:
پیش‌فرض ذهنی سوال‌کننده این است که موروثی شدن حکومت همواره مذموم است در حالی‌که عمومیت این پیش‌فرض، نادرست است. موروثی بودن، همیشه معنای مذمومی ندارد، بلکه فقط در جائی مذموم است که فرد جانشین، بر اساس ملاک‌های اخلاقی و عقلانی و الهی، شایستگی و صلاحیت زمام‌داری بر جامعه را نداشته باشد. اما اگر او شایسته‌ترین فردِ ممکن بر روی زمین برای جانشینی و حکومت باشد، هرگز عقلا زمام‌داری او را مذموم و ناپسند نمی‌شمارند، اگرچه آن زمام‌داریش را از پدرش به ارث برده باشد که آن پدر نیز صالح‌ترین فرد برای حکومت در عصر خود بوده است.
پس دارا بودن تمام شاخصه‌های صلاحیتِ الهی و اخلاقی و عقلانی، یک شخص را شایسته‌ترین فرد ممکن برای زمام‌داری و حکومت قرار می‌دهد، به طوری که اگر غیر از او، حاکم بر جامعه شود، همه عقلای جامعه حکومتش را نامشروع می‌شمارند، چراکه به ناحق در جایگاهی قرار گرفته که صلاحیت تام را برای نیل به این جایگاه نداشته است. پس ملاک حکومت داری شایستگی و خصوصیات نفسانی است، نه وراثت و رابطه پدری و فرزندی.

نکته دوم: تشخیص صلاحیت‌ها با کیست؟
اما آیا مردم توانایی تشخیص شایسته‌ترین فرد را دارند؟ چه کسی باید امام و خلیفه را مشخص کند؟
در نگاه دینی، حکومت از آنِ خداست: «إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ [انعام/57] حكومت از آن خداست» و «فَالْحُكْمُ لِلَّهِ الْعَلِيِّ الْكَبِيرِ[غافر/12] فرمان و حکومت از آنِ خداى والاى بزرگ است» و این، خداست که بر ظرفیت‌ها و سعه وجودی افراد بشر آگاه است و آنان را خلیفه خود بر روی زمین قرار می‌دهد: «إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً [بقره/30]» و یا این‌که فرمود: «یا داوُدُ إِنّا جَعَلْناکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْض [ص/26] داود ما تو را در روى زمين نماينده خود قرار داديم» پس جعل امام و خلیفه بر روی زمین، حق خداست چون هم حکومت بر مخلوقاتش حق اوست و هم او آگاه‌تر بر صلاحیت‌های موجود در افراد بشر است و شایسته‌ترین را خلیفه خود قرار می‌دهد.

از شروط و ملاک‌های صلاحیت نبوت و امامت، عصمت و علم لدنی و برخی صفات فوق بشری است. خلیفه‌ی معصومِ خدا به خاطر سعه وجودی‌اش، ظرفیت برقراری ارتباط (بی‌واسطه یا با واسطه) با خدا را داراست و از این جهت، خلیفه خدا واسطه‌ی ارتباط غیرمعصومین با خداست. و بر اساس معرفتی که خدا به آن معصوم عطا کرده است، همان معصوم است که معصوم‌شناس است و اوست که باید از جانب خدا، انسان کامل و معصومِ بعد از خود را به مردم معرفی کند؛ حال، چه آن معصوم، فرزندش باشد و چه نه؛ چنان‌که می‌بینیم امیرالمومنین(علیه‌السلام) به عنوان جانشین پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرزند پیامبر نبود و نیز امام حسین(علیه‌السلام) فرزند امام حسن(علیه‌السلام) نبوده است. هم‌چنین بسیاری از پیامبران فرزند و یا برادر پیامبر سابق نبوده‌اند، به طور مثال حضرت یوشع که وصی حضرت موسی(علیه‌السلام) شد، فرزند نون بن افرائیم بن یوسف بن یعقوب بود، در حالی‌که حضرت موسی(علیه‌السلام) فرزند عمران بن یصهر بن یافث بن لاوی بن یعقوب بود. یا حضرت عیسی(علیه‌السلام) پطروس حواری، و حضرت سلیمان آصف بن برخیا را جانشین خود معرفی کردند. برخی پیامبرانِ جانشین، نیز از فرزندان پیامبر قبلی بوده‌اند مانند حضرت سلیمان که جانشین حضرت داود شد.

پس نتیجه این می‌شود که هیچ ملازمه‌ای بین تعیین جانشینی و موروثی بودن آن نیست، بلکه ملاک در انتخاب جانشین، وجود شاخصه‌های صلاحیت امامت و نبوت است چه آن اصلح، فرزند امام و پیامبر سابق باشد و چه نباشد. در یک کلام، ملاک خلافت، شایسته‌سالاری است و حال، اگر این شایستگی در فرزند آن امام وجود داشته باشد، آیا هیچ عاقلی به صرف اینکه او فرزند امام قبلی‌ست، شایستگی وی را نادیده می‌گیرد و فرد غیر شایسته را جایگزین او می‌کند؟!

نکته سوم: غالب جانشینان از فرزندان
اما سوالی پیش می‌آید که چرا معمولا جانشینان انبیا و خصوصا ائمه اطهار(علیهم‌السلام) از فرزندان آنان بوده‌اند؟
جواب این است: بدون شک برخی عوامل وراثتی و ژنتیکی در انتقال این صلاحیت‌ها به فرزندان نقش بسزائی دارد، مانند صلب پاک و نبوع فراوان و دیگر کیفیات نفسانی؛ هم‌چنین تربیت شدن توسط پدری که معصوم است از عوامل مهم در ایجاد برترین صلاحیت‌ها در جانشین بعدی است. در مورد نقش عوامل وراثتی در امامت به این مقاله مراجعه فرمایید.

در نتیجه: مشخص شد وجود صلاحیت‌ها در یک فرد او را شایسته‌ترین شخص برای زمام‌داری و خلافت قرار می‌دهد و تشخیص وجود این صلاحیت‌ها بر عهده خدا و خلیفه اوست که جانشین را اعلام و معرفی کند. و مردم به خاطر عدم توانایی در تشخیص کامل صلاحیت‌ها، نمی‌توانند با شورای حل و عقد، جانشینان خاصِ پیامبر را معرفی کنند و اگر این امر، از جانب مردم صورت پذیرفت، حکومت آن حاکمِ غیر اصلح، عقلا نامشروع است چرا که مشروعیت الهی ندارد.

 

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.