علم غیب، یکی از روشهای شناخت امام

18:37 - 1398/03/17

یکی از راه‌های امتحان امام معصوم توسط مردم، پرسیدن امور پنهانی و غیبی بوده است.

علم غیب

شبهه: در زمان معاصر برخی از روشن‌فکران، علم غیب امام را به طور کلی انکار کرده و معتقدند امام نیز شخصی عادی مانند دیگر عالمان دینی بوده است و هیچ اطلاعی از غیب و امور پنهانی ندارد و اندیشه داشتن علم غیب را به غالیان نسبت دادند.

پاسخ: با بررسی روایات و تاریخ ائمه اطهار(علیهم‌السلام) به این نتیجه می‌رسیم که وجود علم غیب در نزد ائمه اطهار(علیهم‌السلام) امری مفروغ‌عنه در نزد شیعیان بوده و هر گاه در امامت امام خود شک داشته‌اند، با این کار او را آزموده و نتیجه‌گیری می‌کردند، به عبارت دیگر یکی از راه‌های اثبات امام و یقین به امامت امام معصوم، علم او به غیب و آینده و امور پنهانی بوده است.

یکی از اعتقادات شیعه در طول تاریخ، علم غیب امام بوده است و اینکه امام علاوه بر شریعت به بسیاری از امور پنهانی و یا اخبار آینده عالم بوده است. اما در زمان معاصر برخی از روشن‌فکران، این علم را به طور کلی انکار کرده و معتقدند امام نیز شخصی عادی مانند دیگر عالمان دینی بوده است و هیچ اطلاعی از غیب و امور پنهانی ندارد و اندیشه داشتن علم غیب را به غالیان نسبت دادند.

پاسخ:
این تفکر اجحافی در حق شیعه است و انکار واضحات تاریخ؛ اگر کسی اندک آشنایی با کتب روایی شیعه داشته باشد، به راحتی تصدیق میکند که مساله داشتن علم غیب شرط امامت بوده است.

با بررسی روایات و تاریخ ائمه اطهار(علیهم‌السلام) به این نتیجه می‌رسیم که وجود علم غیب در نزد ائمه اطهار(علیهم‌السلام) امری مفروغ عنه در نزد شیعیان بوده و هر گاه در امامت امام خود شک داشته‌اند، با این کار او را آزموده و نتیجه‌گیری می‌کردند، به عبارت دیگر یکی از راه‌های اثبات امام و یقین به امامت امام معصوم، علم او به غیب و آینده و امور پنهانی بوده است. برای اثبات این ادعا شواهد بسیاری وجود دارد برخی از این شواهد را بیان می‌کنیم:

1. «ابو خالد كابلي‏» در امامت امام سجاد شک داشت و به «محمد بن حنفیه» گفت امام کیست، او گفت، امام، برادرزاده من علی بن الحسین(علیهماالسلام) است، او نزد امام آمد، حضرت به او فرمود: «مَرْحَباً بِكَ يَا كَنْكَر» او جلو آمد و گفت شهادت می‌دهم که تو امام برحق هستی، حضرت پرسید به چه دلیل، او گفت: به این دلیل که من‌ را به اسمی نامیدی که مادرم در بچگی من‌را به آن می‌خواند و هیچ کسی از آن اطلاع نداشت.[1]
2. مرحوم کشی(ره) نقل می‌کند شخصی نزد امام باقر(علیه‌السلام) آمد و گفت: اگر از این کیسه و آن‌چه در آن است خبر دهی، امامت تو را می‌پذیرم، حضرت نیز به درستی پاسخ داد، او نیز گفت: شهادت می‌دهم که تو امام برحق هستی.[2]
3. مرحوم کشی(ره) در شرح حال «ابى بحير عبد اللّه بن النجاشى‏» نقل می‌کند که او در مساله امامت دچار حیرت شده بود، به «عبد الله بن حسن» مراجعه می‌کند و پاسخ نمی‌گیرد، سپس خدمت امام صادق(علیه‌السلام) رسیده و سوالات خود را مطرح می‌کند، او نه تنها پاسخ آن‌ها را گرفت، بلکه حضرت از برخی کارهای او خبر می‌دهد و علم غیب خود را نیز آشکار ‌کرد و با این کار پسر نجاشی به حضرت ایمان آورده و امامت حضرت را می‌پذیرد.[3]
4. هشام بن سالم می‌گوید: بعد از شهادت امام صادق(علیه‌السلام) مردم به سمت «عبدالله افطح» رفتند، من و مومن الطاق نیز به خانه او رفتیم و از او سوالاتی پرسیدیم که به ما پاسخ نداد، پس متوجه شدیم او امام نیست، از خانه خارج شده و در بین راه شخصی آمد و به ما گفت همراه من بیائید... من با او رفتم و به امام کاظم(علیه‌السلام) رسیدم و او از مافی الضمیر من خبر داد و مطمئن شدیم ایشان امام بر حق است.[4]
5. شیخ صدوق(ره) نقل می‌کند که بعد از شهادت امام حسن عسکری(علیه‌السلام) برخی از شیعیان از قم آمده و از امام بعد از ایشان سوال کردند، برخی «جعفر بن علی» را نشان داده و گفتند او امام بعدی است، آنان نزدیک آمده و به او گفتند همراه ما نامه‌های بی‌آدرس و اموالی است، باید بگویی از کی هستند و آن اموال چیست و کجاست، در این هنگام جعفر عصبانی شد و با حالت عصبانیت گفت شما از من علم غیب می‌خواهید؟ آنان گفتند: همیشه امام حسن عسکری(علیه‌السلام) تمام این موارد را به ما خبر می‌داد.[5]

این موارد تنها نمونه هایی از صدها روایت موجود در کتب شیعه است، این امر به خصوص در زمان امام جواد(علیه‌السلام) مطرح شد. چون امام جواد اولین امامی است که در کودکی به امامت رسید، لذا پذیرش ایشان برای شیعیان و حتی اصحاب خاص امام رضا(علیه‌السلام) سخت بود، اما زمانیکه از علم سرشار ایشان اطلاع یافتند و این‌که او نه تنها به احکام و شریعت را خوب می‌داند، بلکه مسائلی را می‌داند که احدی در آن روز از بزرگان شیعه نمی‌دانست و حتی در مناظرات توانست تمام بزرگان اهل سنت را شکست دهد، به امامت ایشان ایمان آوردند.

در نتیجه: وجود علم غیب در نزد ائمه اطهار(علیهم‌السلام) امری عادی بوده و مردم می‌دانستند که امام، کسی است که غیب می‌داند، لذا هر گاه در امامت امامی شک می‌کردند، او را با خبر دادن از آن‌چه در ذهن‌شان بوده یا امور پنهانی یا اتفاقات آینده امتحان می‌کردند و اگر پاسخ نمی‌داد، امامت او را نمی‌پذیرفتند و در صورت پاسخ مثبت گرفتن، امامت ایشان را می‌پذیرفتند.

_________________________________________________________
پی‌نوشت
[1]. كشى، محمد بن عمر، رجال الكشي - إختيار معرفة الرجال، مؤسسة نشر دانشگاه مشهد، مشهد، چاپ اول، 1409 ق، ص121.
[2]. همان، ص359.
[3]. همان، ص 342.
[4]. كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، الكافي، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق، ج‏1، ص 351؛ مفيد، محمد بن محمد، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، كنگره شيخ مفيد، قم، چاپ اول، 1413 ق، ج‏2، ص 221.
[5]. ابن بابويه، محمد بن على، كمال الدين و تمام النعمة، اسلاميه، تهران، چاپ دوم، 1395ق، ج‏2، ص 476.
[6]. لطفا به این مطلب و این مطلب مراجعه کنید.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.