امام سجاد(ع) و اقرار به بندگی یزید!

09:20 - 1398/02/17

یزید(لعنه‌الله‌علیه) در مدت خلافتش هرگز از شام خارج نشد، تا بخواهد به مدینه بیاید و با امام سجاد(علیه‌السلام) ملاقات داشته باشد.

امام سجاد و یزید

شبهه: امام سجاد(علیه السلام) برای حفظ جانش، با يزيد بيعت می‌كند و می‌گوید من برده و نوكر يزيد هستم، اگر می‌خواهد من را نگه دارد یا مرا بفروشد.

پاسخ: با بررسی تاریخ، اصل و اساس روایت کاملا مردود است. زیرا یزید آخرین باری که به مدینه و سفرحج رفته، تنها در زمان معاویه بوده است. و این ادعا که یزید با حضرت روبرو شده و گفتگویی بین آن‌ها رد و بدل شده کاملا مردود است. همچنین حضرت با عامل یزید(لعنه‌الله‌علیه) دیداری داشت که در آن دیدار مورد تکریم و احترام مسلم قرار گرفت و هیچ گونه عهدی از حضرت به عنوان بندگی یزید از او گرفته نشد.

شبهه: شبکه های معاند برای پایین آوردن مقام امام سجاد(علیه السلام) و طعن بر شیعه می‌گویند: امام سجاد(علیه السلام) برای حفظ جانش با يزيد بيعت می‌كند و می‌گوید: «من برده و نوكر يزيد هستم، اگر می‌خواهد من را نگه دارد یا من‌را بفروشد». آنان به روایتی از کتاب کافی استناد می کنند و نتیجه می گیرند که (العیاذ بالله) حضرت ترسو بوده و از ترس جانش، خود را بنده یزید کرده است.

پاسخ:
ابن محجوب از برید بن معاویه نقل می کند که از امام صادق(علیه السلام) شنیدم که فرمود: «یزید بن معاویه(لعنه‌الله‌علیه) در حالی‌که اراده حج داشت وارد مدینه شد و فردی از قریش را احضار کرد و به او گفت آیا اقرار می کنی که بنده من هستی و اگر بخواهم توا را بفروشم یا آزادت کنم و یا به نوکری بگیرمت؟ آن مرد گفت: نه تو و نه پدرت، چه در جاهلیت و چه در اسلام به لحاظ حسب و نسب از ما بالاتر نبودید، حالا چطور من اقرار به بندگی تو کنم. یزید گفت: اگر اقرار نکنی من تو را خواهم کشت و او جواب داد: کشتن من از کشتن حسین بن علی(علیه السلام) که بالاتر نیست. پس یزید دستور قتلش را داد. سپس یزید، امام سجاد(علیه السلام) را احضار کرد و همان سخنان خود با مرد قریشی را برای حضرت بازگو کرد، حضرت در جواب فرمود: اگر اقرار به بندگی تو نکنم، آیا مرا هم مانند او خواهی کشت؟ یزید گفت: بله. حضرت فرمود: من اقرار می کنم به آنچه که تو می‌خواهی در حالیکه مکره هستم، اگر می خواهی من را نگه دار و اگر نمی خواهی بفروش. یزید گفت: خطر به تو نزدیک بود. این اقرار چیزی ازمقام و منزلت تو کم نمی کند».[1]

بررسی تاریخی این حدیث:
با بررسی کتب تاریخی دروغ  بودن این واقعه روشن می‌شود، زیرا کتب تاریخی حکایت از آن دارند که یزید(لعنه‌الله‌علیه) در زمان خلافت خود، حتی از شام بیرون هم نرفته است تا بخواهد به مدینه  بیاید و به امام سجاد(علیه‌السلام) چنین سخنی بگوید. علامه مجلسی در این باره می نویسد: «این حدیث دارای اشکالی است و آن این‌که آن ملعون بعد از خلافت، به مدینه نرفته است؛ بلکه از شام خارج نشده است تا این‌که به درک واصل شد».[2] 

با مراجعه به منابع اولیه تاریخی، چنین به دست می آید که معاویه در طول زمامداری بیست ساله خود، دو بار حج رفت؛ یکی در سال 44 ق. [3] و دیگری در سال 50 ق. [4] وی در سال 56 ق. نیز به سفر عمره رفت.[5] و فقط یکبار یزید همراه او بوده است که آن هم اختلافی است، برخی کتب نوشته اند: معاویه در سال 50 هجری با یزید به عنوان امیرالحاج حج رفت [6]. یزید در سال 51 حج گزارد.[7]  در آن زمان هم هنوز واقعه کربلا رخ نداده بود که بگوییم این حدیث مربوط به آن زمان است، لذا به راحتی می‌توان دروغ بودن این حدیث را اثبات کرد.

ممکن است کسی بگوید که این قضیه مربوط به عامل یزید یعنی «مسلم بن عقبه» بوده که به مدینه آمد و آن جنایات را در مدینه انجام داد که این احتمال هم رد می‌شود، زیرا درباره قضیه ملاقات مسلم بن عقبه با حضرت نیز اختلاف وجود دارد:
1. روایتی که می گوید مسلم با حضرت ترشرویی کرد، ولی بنا به دستور یزید مزاحم حضرت نشد و او را به نزد خانواده اش فرستاد.[8]
2. روایتی که می‌گوید مسلم با حضرت با مهربانی و ملاطفت برخورد کرد و حضرت را تکریم کرده و به او صله داد و این‌ها به خاطر دعایی بود که حضرت برای دفع شر مسلم خواند و به سبب آن ترس و رعب به دل مسلم افتاد.[9]  لذا در دیدار مسلم با امام سجاد(علیه‌السلام) هیچ گونه عهدی رد و بدل نشد، لذا این روایت هم نمی‌تواند مربوط به دیدار مسلم با امام باشد.

در نتیجه: با بررسی تاریخی، اصل و اساس روایت کاملا مردود است. بنابراین آنچه قطعی می باشد این است که یزید آخرین باری که به مدینه و سفرحج رفته، تنها در زمان معاویه بوده است.[10] و این ادعا که یزید با حضرت روبرو شده و گفتگویی بین آن‌ها رد و بدل شده کاملا مردود است. همچنین حضرت با عامل یزید(لعنه‌الله‌علیه) دیداری داشت که در آن دیدار مورد تکریم و احترام مسلم قرار گرفت و هیچ گونه عهدی از حضرت به عنوان بندگی یزید از او گرفته نشد.

______________________________________________
پی‌نوشت

[1] . اابن محبوب، عن أبي أيوب، عن بريد بن معاوية قال: سمعت أبا جعفر (عليه السلام) يقول: إن يزيد بن معاوية دخل المدينة وهو يريد الحج فبعث إلى رجل من قريش فأتاه فقال له يزيد: أتقر لي أنك عبد لي، إن شئت بعتك وإن شئت استرقيتك فقال له الرجل: والله يا يزيد ما أنت بأكرم مني في قريش حسبا ولا كان أبوك أفضل من أبي في الجاهلية والاسلام وما أنت بأفضل مني في الدين ولا بخير مني فكيف أقر لك بما سألت؟ فقال له يزيد: إن لم تقر لي والله قتلتك، فقال له الرجل: ليس قتلك إياي بأعظم من قتلك الحسين بن علي (عليهما السلام) ابن رسول الله (صلى الله عليه وآله) فأمر به فقتل.
(حديث علي بن الحسين (عليهما السلام) مع يزيد لعنه الله) ثم أرسل إلى علي بن الحسين (عليهما السلام) فقال له: مثل مقالته للقرشي فقال له علي بن الحسين (عليهما السلام): أرأيت إن لم أقر لك أليس تقتلني كما قتلت الرجل بالأمس؟
فقال له يزيد لعنه الله: بلى فقال له علي بن الحسين (عليهما السلام): قد أقررت لك بما سألت أنا عبد مكره فإن شئت فأمسك وإن شئت فبع، فقال له يزيد لعنه الله: أولى لك حقنت دمك ولم ينقصك ذلك من شرفك.الكافي- ط الاسلامية ،الشيخ الكليني ،ج 8  ص  234، مؤسس دار الكتب الاسلامية، الطبعة الثانية 1389 ق. http://lib.eshia.ir/11005/8/234.

وسائل الشيعة - ط الإسلامية ، الحر العاملي، الشيخ أبو جعفر ، ج11، ص 497. تصحيحه وتحقيقه وتذييله الفاضل المحقق الحاج الشيخ محمد الرازي، دار احياء التراث العربي، بيروت - لبنان،http://lib.eshia.ir/11024/11/497/.

[2] . ثم اعلم أن في هذا الخبر إشكالا وهو أن المعروف في السير أن هذا الملعون لم يأت المدينة بعد الخلافة ، بل لم يخرج من الشام حتى مات ودخل النار ، فنقول : مع عدم الاعتماد على السير لاسيما مع معارضة الخبر ، يمكن أن يكن اشتبه على بعض الرواة ، وكان في الخبر أنه جرى ذلك بينه وبين من أرسله المعلون لاخذ البيعة وهو مسلم بن عقبة كما مر. بحار الأنوار - ط مؤسسةالوفاء، العلامة المجلسی،  ج46، ص 138. الناشر: مؤسسة الوفاء ، الطبعة الثانی، تاريخ النشر ١٤٠٣ق . http://ar.lib.eshia.ir/11008/46/138.

[3] . تاریخ ابن اثیر، ج5،ص2068. ترجمه محمد حسین روحانی، حمید رضا آژیر، انتشارات اساطیر، چ 3. سال 1382.

[4] . تاریخ یعقوبی، ج 2، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1343، صص 9- 238

[5] . تاریخ طبری، ج 7، ص 224.، ترجمه ابوالقاسم پاینده، چ اول، نشر الکترونیک، تهران 1352.

[6] . تاریخ ابن اثیر، ج 5 ، همان، ص 2098؛ ترجمه تاریخ طبری، ج7، ص66.

[7] . تاریخ ابن اثیر، ج 5، ص 2121.

[8] . تاریخ ابن اثیر، ج 5، ص2303؛ طبری، ج 5، ص 484ـ485 و 493؛  

[9] . الارشاد شیخ مفید مفید، ج 2، ص219-221. ترجمه رسول محلاتی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چ8 ،1386.

[10] . تاریخ ابن اثیر، ج 5، ص2310. 

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.