داستان «شق صدر النبی» خرافه یا واقعیت؟

12:02 - 1398/01/25

توسل به روایات ضعیف برای تمسخر اسلام و پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) حربه جدید دشمن.

شق صدر النبی

برخی شبکه های معاند با مطرح کردن داستان «شق صدر النبی» به تمسخر اسلام و پیامبر اکرم پرداخته(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و گفته اند اسلام پر است از خرافات و اوهام و حال آنکه این داستان هم ضعف سندی دارد و هم ضعف محتوایی و با آیات قرآن نیز سازگاری ندارد. در کتب معتبر شیعه نیز نقل نشده و غالب علمای شیعه آن را رد کرده اند.

برخی شبکه های معاند با مطرح کردن داستان «شق صدر النبی» به تمسخر اسلام و پیامبر اکرم پرداخته(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و گفته اند اسلام پر است از خرافات و اوهام که در اینجا به بررسی آن خواهیم پرداخت.

صفحات تاریخ گواهی می دهد، دوران زندگی رهبر مسلمانان جهان از آغاز کودکی تا روزی که به پیامبری و رسالت مبعوث شد و تا زمانی که دعوت حق را لبیک گفته و به سرای باقی شتافت، پر از حوادث شگفت انگیز می‌باشد. این حوادث بیان‌گر این واقعیت است، که حیات پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) یک زندگی عادی نبوده و حکایت از عظمت شخصیت او دارد.

دانشمندان مادی و تاریخ نویسانی که جهان بینی آنان تنها از دریچه ی مادی گری شکل می گیرد، وقوع حوادث غیر عادی در زندگانی انبیای الهی را زائیده‌ی پندار و یا ساخته و پرداخته حبّ و علاقه زیاد پیروان ادیان می دانند. این دانشمندان، حداکثر، انبیای الهی را انسانهای فوق بشری که با افکار نورانی خود سیر زندگانی بشریت را روشن نموده، معرفی کرده اند.

در این بین متاسفانه در بین نقل کرامات و معجزات پیامبر اسلام(ص) نیز تحریفاتی صورت گرفته و برخی خرافات به عنوان معجزه حضرت نقل شده که باید بیان شود تا باعث خدشه دار شدن اعتقادات صحیح مردم نگردد. از جمله این خرافات و اسرائیلیات، داستان «شق صدر النبی» است که در کتاب‌های حدیث و تاریخ اهل سنت آمده و برخی کتب متأخر شیعه نیز نقل کرده‌اند.

داستان از این قرار است که جمعی از اهل حدیث (اهل سنت) از حلیمه سعدیه نقل کرده‌اند: «پس از آن که محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را برای شیر دادن به میان قبیله خود بردم، هنوز چند ماهی از این ماجرا نگذشته بود که  محمد(ص) با فرزندان دیگر برای بازی به پشت چادرها رفتند، ناگهان برادر رضاعی او سراسیمه و شتابان به نزد ما آمده، گفت: برادر قریشی ما را دریابید که دو مرد سفید پوش او را گرفته خواباندند، سینه اش را شکافتند و چیزی از سینه او بیرون آوردند. حلیمه گوید: من و شوهرم به جانب او روان شدیم، بچه را با رنگی پریده، مضطرب و وحشت زده در نقطه‌ای از بیابان مشاهده کردیم، بی‌اختیار در آغوشش کشیده، بدو گفتم: پسرجان چه اتفاقی برایت افتاده، او گفت: دو مرد سفید پوش پیش من آمدند و مرا خوابانده سینه‌ام را شکافتند، قلب مرا در آوردند و غده‌ای سیاه از آن بیرون کشیدند و آن را در طشت طلایی شستشو دادند و دوباره در جایش قرار دادند» مطلب بالا خلاصه داستانی است به نام «شق صدر النبی» که در کتاب‌های روایی و تاریخی اهل سنت آمده است. ناقلان این داستان می گویند: این عمل در مدت عمر پیامبر پنج مرتبه تکرار شده است: زمان طفولیت حضرت، قبل از پنج سالگی، در ده سالگی، در بیست سالگی و در شب معراج.

در رابطه با موضوع «شق الصدر» دو نظریه مختلف از دانشمندان مسلمان بیان شده است:

1. دانشمندان سنی مذهب بعد از نقل این داستان، آن را پذیرفته و از کمالات حضرت رسول (صلی‌الله‌علیه‌وآله) بر شمرده اند و یا لااقل آن را تلقی به قبول کرده و در مخالفت با مفاد داستان حرفی نزده اند. از دانشمندان اهل سنت تنها محمود ابوریه در کتاب «اضواء علی السنة المحمدیة» این داستان را جعلی و از اسرائیلیات شمرده است.

2. اکثریت علمای شیعه این داستان را جعلی و از اسرائیلیات می دانند، مانند: طبرسی در «مجمع البیان». بعضی از آنان نیزفقط حدیث را نقل کرده و در مورد صحت آن چیزی بیان نکرده اند، مانند: علامه مجلسی در کتاب «بحار الانوار». البته این روایت در منابع معتبر و اولیه شیعه نقل نشده و علامه مجلسی نیز از اهل سنت نقل کرده است؛ لذا از حیث شیعه ضعیف است و قابل اعتنا نیست.

ب. ریشه ی تاریخی

علامه جعفر مرتضی در این باره می گوید: «حقیقت این است که این روایت ماخوذ از (داستان‌های) زمان جاهلیت است. در کتاب «اغانی» افسانه ای آمده که مفادش چنین است: «امیه بن ابی صلت» در خواب دید، دو پرنده آمدند، یکی در باب خانه نشست و دیگری داخل شد، قلب امیّه را شکافت و سپس آن را برگرداند. پرنده دیگر به آن (پرنده) گفت: آیا دریافت کردی؟ گفت: آری، گفت: آیا تزکیه شد؟ گفت: قبول نکرد. سپس قلب را به محلش باز گرداند. آنگاه عمل شکافتن سینه چهار بار برای او (امیه) تکرار شد» . به نظر می رسد وجود خرافات و افسانه هایی، مانند داستان «امیة بن ابی الصلت» و روایات جعلی مانند روایت «مس شیطان» زمینه ها را برای نقل روایاتی در مورد «شق صدر النبی» و ساختن چنین داستانی فراهم کرده است».

نقد و بررسی دیدگاه اهل سنت:

1. ضعف سند روایت
با مراجعه به کتاب‌های رجالی اهل سنت معلوم می گردد «ثور بن یزید شامی» یکی از راویان این خبر است، او توثیق ندارد، ابن حجر می گوید: جدّ او در صفین جزو لشگریان معاویه بود و در آن نبرد کشته شد، و هر موقع نام علی(ع) را نزد «ثور» می بردند، می گفت: مردی که جدّ مرا کشته دوست ندارم، هرموقع نزد او درباره ی علی(ع) بدگویی می کردند، سکوت می کرد». ابن هشام در تاریخ، این داستان را از «بعض اهل علم » نقل می کند، نقل روایت به این صورت ضعف سندی دیگری به شمار می رود. زیرا معلوم نیست که این «بعض اهل علم» چه افرادی می باشند، در نتیجه خبر مجهول و ضعیف خواهد بود و نمی توان به مفاد آن پایبند بوده و بر اساس آن عمل کرد و یا اعتقادی را برگزید.

2. ضعف متن روایت
در بین مفاد روایاتی که در مورد این واقعه نقل شده، تعارض آشکاری به چشم می خورد. ابن هشام می گوید: سبب ارجاع رسول الله (ص) به مادرش این بود که عده ای از مسیحیان حبشه او را با دایه اش دیدند، آنگاه از او (دایه اش) سؤالاتی کردند و پیامبر(ص) را مورد معاینه قرار دادند، آنگاه به دایه اش گفتند: ما این کودک را می گیریم و به سرزمین حبشه می بریم، (با شنیدن این سخنان) حلیمه بر جان پیامبر(ص) ترسید و او را به مادرش برگرداند.
در حالی که در ادامه مطلب ابن هشام و دیگران نقل کرده اند که علت برگرداندن پیامبر(ص) نزد مادرش داستان شکافتن سینه او بوده است؛ چگونه ممکن است، پاره شدن سینه پیامبر(ص) سبب برگشت او به مادرش باشد؟ در حالی که وقوع این حادثه را در سن دو یا سه سالگی پیامبر نقل کرده اند، با این که همه اتفاق نظر دارند که پیامبر(ص) بعد از اتمام پنج سالگی به مادرش برگردانده شد.

4. ضعف محتوایی
1. آیا ممکن است غده یا (لخته) خونی در قلب، منبع شرارت باشد، در حالی که شرارت و تقوا به قلب مادی ربطی ندارد. به علاوه چرا چندین مرتبه این عمل تکرار شده، آیا العیاذ بالله این به بدی سیرت و ذات پیامبر(ص) بر نمی گردد و بهره پیامبر(ص) نسبت به سایر افراد بنی آدم از شیطان بیشتر نبوده است؟ آیا ایجاد طهارت باطنی احتیاج به عملیات جراحی دارد؟ اگر خداوند بخواهد بنده اش را از شرور و بدیها پاک کند آیا احتیاج به عمل جراحی، آن هم در انظار عمومی دارد؟

2. طبق آیات قرآن کریم، شیطان بر بندگان مخلص خدا راهی ندارد و مسلط نمی‌شود. خداوند در قرآن از قول شیطان نقل می کند که او می گوید: «پروردگارا! بدانچه گمراهم نمودی هر آینه زینت می دهم در زمین برای بندگان و به زودی همه آنها، به جز بندگان مخلصت را گمراه می کنم». خداوند در جواب شیطان می فرماید: «بر بندگان من تو را سلطه ای نیست ». پس طبق آیات قرآن شیطان هیچ راهی به قلب پیامبر(ص) ندارد، هیچ سلطه ای بر حضرت ندارد، در حالیکه در این داستان گفته شده در قلب او تکه ای بوده که محلّ شیطان بوده است.
«ابوریه » بعد از آوردن این آیات می گوید: «چگونه اینان کتاب خدا را به وسیله سنت ظنّیّه و احادیث متواتر را با اخبار آحاد که فقط مفید ظنّ است، دفع می کنند؟».

در نتیجه: این داستان هم دارای ضعف سندی است و هم محتوایی؛ لذا پذیرش آن بسیار سخت است. البته شیعه آن را نپذیرفته و تنها برخی کتب متاخّر آن را نقل کرده و هیچ کتابی معتبر و دسته اول شیعه آن را نقل نکرده‌اند.

______________________________

منبع: سایت حوزه  با اندکی تلخیص و تغییر

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.