برخورد امیرالمومنین(ع) با رانت‌خواران و اختلاس‌گران

06:06 - 1397/12/19

امیرالمومنین(علیه‌السلام) به عنوان شاخص و الگوی یک حاکم اسلامی، از همان ابتدای حکومتش با اولین فسادی که به مقابله پرداخت، فساد رانت و ویژه‌خواری و اختلاس از بیت المال بود. 

برخورد امیرالمومنین با مفسدان اقتصادی

معاندین می‌گویند: شیعه با اختلاس‌گران برخوردی نمی‌کند، چون در روایات آنان چنین آمده است.

این ادعا کذب محض است و در این نوشتار به بررسی آن و برخورد شدید امیرالمومنین(علیه‌السلام) با مفسدین اقتصادی می‌پردازیم:
در زمان عثمان، جامعه اسلامی دچار فساد مالی، رانت‌خواری، اختلاس و استفاده شخصی از بیت المال شده بود. عثمان به نزدیکان خود از بیت المال بخشش‌های بسیاری می‌کرد. امیرالمومنین(علیه‌السلام) دراین باره فرمودند: «سومی(عثمان) بپا خاست حال آن‌که متکبرانه بین سرگین و چراگاهش در رفت و آمد بود و طی عمر می کرد. خویشاوندان وی نیز قد علم کردند و مال خدا را با تمام دهان بلعیدند، همان‌طور که شتر علف بهاری را می‌خورد تا آن‌گاه که رشته(حکومتش) از هم گسست و کارهای ناهنجارش مرگش را رساند و شکم پرستی، وی را از پا در آورد».[1]‌

در این مختصر، تنها به گوشه‌ای از فسادهای اقتصادی عثمان و اطرافیانش اشاره می‌کنیم:
عثمان یک پنجم غنائم فتح آفریقا را به پسرعمو و دامادش مروان بن حکم بخشید که در حدود 504000 پانصد و چهار هزار دینار(سکه طلا) بود.[2] هم‌چنین فدک را که خلفای قبل از حضرت زهرا(علیهاالسلام) گرفته بودند و گفتند انفال و بیت المال است[3] و قطعه زمینی به نام مهزور را که ملک پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بود را به مروان بخشید.[4]

عثمان بخشش‌های فراوانی از بیت المال و اموال عمومی به نزدیکان دیگرش داشت، چنان‌که سیصد هزار سکه نقره به عمویش حکم ابن ابی العاص[5]، صد هزار درهم (سکه نقره) و یک منطقه موقوفه در بازار مدینه و یک دوره زکات مدینه را به پسر عمو و دامادش حارث ابن حکم[6]، و چهار پنجم غنائم آفریقا یعنی دو میلیون و شانزده هزار سکه طلا را به خانواده حکم بخشید، صد هزار سکه طلا را برادر رضاعی‌اش عبدالله ابن ابی سرح[7]، صد هزار سکه به شریک دوران جاهلیتش عباس بن ربیعه[8]، و دویست هزار سکه طلا به ابو سفیان[9] و صد هزار سکه نقره به سعید ابن عاص اموی، سيصد هزار درهم به عبدالله بن اسيد الاموى[10] و شش هزار درهم به زبير بن العوام[11] و صدهزار درهم به طلحة بن عبيدالله از بیت االمال و اموال عمومی بخشیده است.
در عصر عثمان برخی اصحاب دنیاطلب نیز فرصت را غنیمت شمرده و از طریق رانت‌خواری به زر اندوزی پرداختند که از آن‌ها می‌توان به عبدالرحمن بن عوف شوهر خواهر عثمان، طلحه، زبیر، سعد بن ابی وقاص، یعلی ابن امیه والی عثمان بر یمن و زید بن ثابت قاضی و خزانه‌دار عثمان و سعید بن عاص خزانه‌دار کوفه و ولید بن عقبه اشاره کرد.

پس از مرگ عثمان وقتی امیرالمومنین(علیه‌السلام) متصدی امر حکومت اسلامی شد، اصلاحات خویش را آغاز کرد. یکی از موارد، مقابله ایشان با رانت‌خواری‌ها و اختلاس‌هایی بود که در دولت عثمان به وجود آمده بود. ایشان در روز دوم حکومتش در میان مردم آمدند تا سیاست‌های دولتش را برای مردم تبیین کند، لذا فرمودند: «هر زمينى كه عثمان آن را به ديگرى واگذار كرده و هر مالى از مال خدا كه به كسى داده است بايد به بيت المال بازگردانده شود چراكه هيچ چيز نمى‌تواند حقوق گذشته را باطل كند؛ به خدا سوگند! اگر آن اموال را بیابم، گر چه مهر زنان‌تان کرده باشید و یا با آن کنیزی خریده باشید حتما آن را به بیت المال باز می‌گردانم زیرا گشایش امور با عدالت است».[12]

اولین اقدام حضرت در بازگرداندن اموال غارت شده از بیت المال این بود که در روز سوم حکومتش، اموالی از بیت المال را که عثمان تصرف کرده بود پس گرفت.[13] همین برخورد امیرالمومنین(علیه‌السلام) و باز پس‌گیری اموال بیت المال، موجب شد هرچه سریع‌تر مفسدان اقتصادی از مدینه و اطراف بگریزند و در همان شش ماه اول حکومت امیرالمومنین(علیه‌السلام) به بهانه خون‌خواهی عثمان جنگ بزرگ جمل را بر حضرت تحمیل نمایند.
وقتى خبر باز پس‌گیری اموال بیت المال از خانه عثمان به گوش عمروعاص، در شهر ايله، در منطقه فلسطين رسيد، نامه‌اى براى معاويه فرستاد و در آن نوشت: «هر كارى كه ممكن است انجام بده كه پسر ابى طالب، همه اموالى را كه تو جمع آورى كرده اى خواهد گرفت».[14]

منذر بن جارود والی حضرت علی(علیه‌السلام) در شهر اصطخر فارس ۳۰ هزار درهم اختلاس کرد، به دنبال این خیانت، امیرالمومنین(علیه‌السلام) ضمن نامه‌ای او را از ولایتش بر شهر اصطخر خلع و او را احضار کرده و در آن نامه، بسیار او را توبیخ نموده است: «همانا خوبی پدرت مرافریب داد، گمان کردم تو از شیوه و رفتار او پیروی می‌کنی. به من خبر رسید که کارهای بسیاری را بر زمین می‌گذاری و برای سرگرمی و تفریح و صید بیرون می‌روی و در ثروت خداوند نسبت به بادیه نشینان قبیله‌ات گشاده دستی می‌کنی، گویا میراث پدر و مادر توست، به خدا سوگند! اگر این گزارش‌ها درست باشد، شتر قبیله‌ات و بند کفش‌هایت از تو بهترند، خداوند لهو و لعب را نمی‌پسندد و خیانت به مسلمانان وتباه کردن کارهای آنان، خداوند را به خشم می‌آورد... هرگاه نامه‌ام به تو رسید نزد من آی»[15] حضرت 30 هزار درهم را از او پس گرفت.

زیاد بن ابیه، خراجی را که از کردها گرفته بود خواست برای خود بگیرد و به فرستاده امیرالمومنین(علیه‌السلام) گفت کردها خراج‌شان را کم کردند. خبر به حضرت رسید و به خیانت ابن زیاد پی بود و در ضمن نامه‌ای به او نوشت: «صادقانه به خداوند سوگند ياد مى‌كنم اگر به من گزارش رسد كه از بيت المال مسلمين چيزى كم يا زياد به خيانت برداشته‌اى، آن‌چنان بر تو سخت مى‌گيرم كه در زندگى تو را كم‌بهره، سنگين‌بار و حقير و ذليل سازد. والسلام»[16]

این فقط چند نمونه از عدالت‌خواهی امیرالمومنین(علیه‌السلام) و برخورد با مفسدین اقتصادی بود که شایسته است سرلوحه حاکمان اسلامی شود. 

______________________
پی‌نوشت: 
[1]. «إِلَى أَنْ قَامَ ثَالِثُ الْقَوْمِ نَافِجاً حِضْنَيْهِ بَيْنَ نَثِيلِهِ وَ مُعْتَلَفِهِ وَ قَامَ مَعَهُ بَنُو أَبِيهِ يَخْضِمُونَ مَالَ اللَّهِ خَضْمَ الْإِبِلِ نِبْتَةَ الرَّبِيعِ إِلَى أَنِ انْتَكَثَ عَلَيْهِ فَتْلُهُ وَ أَجْهَزَ عَلَيْهِ عَمَلُهُ وَ انْكَبَّ بِهِ بَطْنُهُ». مناقب آل علی بن ابی طالب، ابن شهر آشوب، موسسه انتشارات علامه، ج2، ص205، متن کتاب.
[2]. تاریخ یعقوبی، احمد بن اسحاق یعقوبی، بیروت، دارصادر، ج2، ص 166، متن کتاب؛/ و محمدبن جرير طبرى، تاريخ الطبرى، بيروت، عزالدين، 1413، ج1، ص 2811ـ 2813
[3]. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید معتزلی، قم، نشر کتابخانه آیه الله مرعشی، ج 1، ص 198، متن کتاب.
[4]. الأحكام السلطانية للفراء، القاضی أبو يعلى محمد بن الحسين بن محمد بن خلف ابن الفراء(458ق)، محقق: محمد حامد الفقی، بیروت، دار الكتب العلمية ، چاپ دوم، 1421ق-2000 م، ج 1، ص 201، متن کتاب.
[5]. تاریخ یعقوبی، پیشین، ج 2، ص 164، متن کتاب.
[6]. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، پیشین، ج 1، ص 198، متن کتاب؛/ و انساب الاشراف، احمدبن يحيى بن جابرالبلاذرى، لبنان، دارالتعارف، 1977م، ج 5، ص 52.
[7]. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، پیشین، ج1، ص199، متن کتاب.
[8]. تاريخ الطبری، محمد بن جرير بن يزيد (م310ق)، بیروت، دار التراث، چاپ دوم، 1387، ج 4، ص 404، متن کتاب.
[9]. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، پیشین، ج 1، ص 199، متن کتاب.
[10]. الطبقات الكبرى، ابن سعد، بيروت، دار بيروت، 1985م، ج3، قسمت 1، ص 75.
[11]. انساب الاشراف، پیشین، ج5، ص7
[12]. «أَلا إِنَّ كُلَّ قَطيعَة أَقْطَعَها عُثْمانُ وَ كُلَّ مال أَعْطاهُ مِنْ مالِ اللّهِ فَهُوَ مَرْدُودٌ فِي بَيْتِ الْمالِ فإن الحق القديم لا يبطله شي‌ء وَ اللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ وَ مُلِکَ بِهِ الْإِمَاءُ لَرَدَدْتُهُ فَإنَّ فِی الْعَدْلِ سَعَهً». شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، پیشین، ج1، ص265، متن کتاب.
[13]. «قال الكلبي ثم أمر(علیه السلام) بكل سلاح وجد لعثمان في داره مما تقوى به على المسلمين فقبض و أمر بقبض نجائب كانت في داره من إبل الصدقة فقبضت و أمر بقبض سيفه و درعه و أمر ألا يعرض لسلاح وجد له لم يقاتل به المسلمون و بالكف عن جميع أمواله التي وجدت في داره و في غير داره و أمر أن ترتجع الأموال التي أجاز بها عثمان حيث أصيبت أو أصيب أصحابها ». همان، ج1، ص270، متن کتاب.
[14]. «فبلغ ذلك عمرو بن العاص و كان بأيلة من أرض الشام أتاها حيث وثب الناس على عثمان فنزلها فكتب إلى معاوية ما كنت صانعا فاصنع إذ قشرك ابن أبي طالب من كل مال تملكه كما تقشر عن العصا لحاها». همان، ج1، ص270، متن کتاب
[15]. «إنَّ صَلاحَ أبیکَ غَرَّنی مِنکَ، وظَنَنتُ أنَّکَ تَتَّبِعُ هَدیَهُ وفِعلَهُ فإذا أنت فيما رقي إلي عنك لا تدع الانقياد لهواك، وإن أزرى ذَلِكَ بدينك، ولا تسمع (قول) الناصح وإن أخلص النصح لك، بَلَغَنی أنَّکَ تَدَعُ عَمَلَکَ کَثیرا وتَخرُجُ لاهِیا مُتَنَزِّها مُتَصَیِّدا، وأنَّکَ قَد بَسَطتَ یَدَکَ فی مالِ اللّهِ لِمَن أتاکَ مِن أعرابِ قَومِکَ، کَأَنَّهُ تُراثُکَ عَن أبیکَ واُمِّکَ. وإنّی اُقسِمُ بِاللّهِ لَئِن کانَ ذلِکَ حَقّا لَجَمَلُ أهلِکَ وشِسعُ نَعلِکَ خَیرٌ مِنکَ، وأنَّ اللَّعِبَ وَاللَّهوَ لا یَرضاهُمَا اللّهُ، وخِیانَهَ المُسلِمینَ وتَضییعَ أعمالِهِم مِمّا یُسخِطُ رَبَّکَ ومن كَانَ كذلك فليس بأهل لأن يسد بِهِ الثغر، ويجبى بِهِ الفيء ويؤتمن عَلَى مال المسلمين، فأقبل حين يصل كتابي هذا إليك». انساب الاشراف، أحمد بن يحيى البَلَاذُری، تحقيق: سهيل زكار و رياض الزركلی، بیروت، دار الفكر، چاپ اول، 1417ق-1996م، ج2، ص163، متن کتاب.
[16]. «وَ إِنِّی أُقْسِمُ بِاللَّهِ قَسَماً صَادِقاً لَئِنْ بَلَغَنِی أَنَّکَ خُنْتَ مِنْ فَیْ ءِ الْمُسْلِمِینَ شَیْئاً صَغِیراً أَوْ کَبِیراً لَأَشُدَّنَّ عَلَیْکَ شَدَّهً تَدَعُکَ قَلِیلَ الْوَفْرِ ثَقِیلَ الظَّهْرِ ضَئِیلَ الْأَمْرِ وَ السَّلَام». نهج البلاغه، محقق: صبحی صالح، لبنان، دار الکتاب اللبنانی، ص377، متن کتاب

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.