مناظره با یک آتئیست درباره واجب الوجود

17:51 - 1397/04/27

دنیا نمی‌تواند بدون دلیل و بدون علت از نیستی به وجود بیاید، در این‌صورت دچار تناقض می‌شویم که باطل است.

اثبات خدا

مخاطب: به نظر من هیچ خدایی وجود ندارد و شما الهیون هیچ دلیل قانع کننده‌ای بر اثبات خدا ندارید.
من: شما چطور؟ آیا دلیلی بر رد خدا دارید؟

مخاطب: ها! بله دیگه، وقتی ادله شما باطله، یعنی خدا نیست.
من: آیا ابطال دلیل، دلیل بر نبودن است؟ ممکن است دلیل دیگری باشد که ما از آن اطلاع نداشته باشیم، برای اینکه به طور قطع حکم کنید خدایی نیست، شما هم باید دلیل بیاورید که چرا نیست؟ آیا وجود خدا برای عالم مشکل عقلی ایجاد می‌کنه؟ در نهایت باید بگید شک دارم نه اینکه خدایی نیست.

مخاطب: نه، نیست!
من: این حرف شما واقعا منطقی نیست؛ حالا بگذریم، بریم سراغ دلیل ما بر وجود خدا.

مخاطب: باشه، شروع کنید.
من: قبل از شروع بحث، لازم است یک نکته مشخص شود؛ آیا شما قضیه امتناع تناقض را قبول دارید یا خیر؟ یعنی قبول دارید که دو چیز متناقض نمی‌توانند در یک زمان و یک مکان جمع شوند، به طور مثال یک صندلی نمی‌تواند هم یک صندلی باشد و هم سه صندلی در یک زمان؛ یا مثلا یک لباس نمی‌تواند هم سفید باشد، هم سیاه.

مخاطب: بله درسته این مطلب را می‌پذیریم.
من: خوب بر این مبنا، من این سوال را از شما دارم، وقتی هیچ چیزی نبود، چگونه هستی تولید شد، نیستی چگونه تبدیل به هستی شد؟ هیچ چیزی نبود، پس هیچ قانونی هم نبود، این هستی و تمام سیارات و کرات و ... چگونه از هیچ و از نیستی به وجود آمد؟ هستی و نیستی که متناقض هستند چگونه با هم جمع می‌شوند؟

مخاطب: خوب به وجود اومد دیگه، علم هنوز به این مطلب نرسیده، ولی مطمئنا این رو کشف خواهد کرد.
من: ببین دوست عزیز هر جا که گیر می‌کنید و نمی‌تونید پاسخ بدید، می‌گید هنوز علم کشف نکرده، اینجا بحث اجتماع نقیضین پیش میاد که خودت هم قبول کردی باطله، چطور نیستی و هستی با هم جمع میشن؟ هیچ چیزی نیست، نیستی محض در عالم، چگونه بدون هیچ دلیلی هستی به وجود آمد؟ جمع بین هستی و نیستی تناقضه، خواهشا یه کم منطقی باشید.

مخاطب: علم فیزیک اثبات کرده کل عالم حالت یک توپ رو داشته که بر اثر انفجار و کاملا تصادفی و بر اثر قوانین فیزیکی این نظام هستی به وجود آمد.
من: باشه بر فرض – البته قبول ندارم- این هم درست، این توپ قبل از انفجار چگونه به وجود آمد؟ اولش که نبوده، نیستی او چگونه تبدیل به هستی شد، چیزی که نیست، چگونه بدون هیچ دلیلی تبدیل به هستی شد.

مخاطب: این را نمی‌دانیم و بعدا کشف خواهد شد.
من: آخه بنده خدا چرا از پاسخ فرار می‌کنی، هرگز امکان ندارد، عقل هیچ‌گاه قبول نمی‌کند که چیزی نبوده و بدون دلیل و بدون علت، به وجود بیاد و نیستی‌اش تبدیل به هستی شود؟

مخاطب: خوب این اشکال بر شما هم وارده، خدای شما از کجا به وجود آمد.
من: خدای ما اینگونه نیست؛ دقیقا به خاطر همین بن بست فکری، ما خدای عالم را واجب الوجود می‌دانیم، یعنی موجودی که همیشه بوده و همیشه خواهد بود، او بی‌نیاز از غیر است، وجود را از کسی نگرفته، نیستی نبوده که تبدیل به هستی شود تا این اشکال وارد شود، بلکه او همیشه بوده و خواهد بود، لذا هستی تمام اشیا که نبوده‌اند، به او ختم می‌شود.

مخاطب: من نمی‌توانم این واجب‌الوجود شما را تصور کنم، مگر می‌شود که موجودی وجودش از خودش باشد، نمی‌توان موجودی را تصور کرد که همیشه بوده، از کجا آمده، چگونه آمده؟
من: مشکل شما در اینجاست که در ذات خدا تفکر می‌کنید، ما معتقدیم ذات خدا قابل فهم و شناسایی نیست؛ ائمه معصومین(علیهم‌السلام) هم فرمودند که در ذات خدا تفکر نکنید[1]. دلیل و برهان میگه باید واجبی باشد، ولو اینکه ما آن واجب را نفهمیم، آیا این‌که ما چیزی را نفهمیم دلیل بر نبودن می‌شود؟ نگاه کن دیوار گرم شده، بدون شک شما هم حکم می‌کنید که چیزی که عامل گرماست، پشت دیوار وجود دارد، اما نمی‌دانید چیست، آیا آفتاب است، بخاری است، آتش است یا چیز دیگر، سوال من این است که حالا که نمی‌دانید چیست، حکم می‌کنید نیست؟

مخاطب: نه حکم نمی‌کنیم، چون دیوار خود به خود گرم نمی‌شود.
من: آفرین، ولی چگونه است، اینجا می‌گویید دیوار بدون دلیل گرم نمی‌شود، اما معتقدید عالم به این بزرگی از نیستی به هستی آمده و بدون دلیل و بدون هیچ علتی به وجود آمده است.

مخاطب: اگر اینجوری درست میشه، ما هم می‌گوییم دنیا واجب‌الوجود است، گیر شما در پیدا کردن واجبه، خوب دنیا واجب‌الوجوده.
من: پس خوبه یه مرحله اومدی جلو، پس قبول داری که ما به یک واجب نیاز داریم تا هستی معنا پیدا کنه؟

مخاطب: باشه، ولی اون واجب خود دنیاست.
من: اتفاقا دنیا نمی‌تونه واجب باشه، چون خودتون هم برای دنیا ابتدا قائل شدید و گفتید از جایی شروع شده، یعنی قبلش هیچ چیزی نبوده، نکته دوم اینکه دنیا نمی‌تونه واجب باشد، چون هر جای دنیا دست می‌ذارید، از بین میره، تبدیل میشه، تغییر حالت پیدا می‌کنه و...؛ اینها صفات ممکنه نه واجب، واجب کسیه که وجود از آن خودشه، قائم به نفسه و لذا هیچ تغییری در اون راه نداره، بی‌نیاز از غیره، از بین نمیره و... لذا دنیا به هیچ وجه نمی‌تونه واجب باشه.

مخاطب: نمی‌دونم من خیلی در این زمینه اطلاع ندارم، فلسفه نخوندم.
من: دوست عزیز فلسفه خوندن نمی‌خواد، این‌ها مباحث عقلیه، فقط یه کم فکر کردن می‌خواد، به این حرف‌هام دقت کن و فکر کن همین.

مخاطب: چرا واجب نمی‌تونه تغییر کنه، خوب ماده و انرژی به هم تبدیل میشن، ولی از بین نمیرن و به وجود هم نمیان، این یعنی همون واجب الوجود شما.
من: واجب الوجود موجودیه که قائم به نفسه، او باید بی‌نیاز از دیگران باشه، چون اگر کوچک‌ترین نیازی به غیر داشته باشه، متکی به دیگران میشه، و دیگر واجب نخواهد بود، لذا باید همه کمالات رو داشته باشه و هیچ کمبودی نداشته باشه. به همین خاطر هرگز تغییری در واجب ایجاد نمیشه.

مخاطب: نمی‌دونم، تا حالا کسی این مباحث رو برای من اینجوری توضیح نداده بود.
من: حالا که توضیح دادم نظرت چیه؟ تعصب و لجاجت رو بذار کنار، شوخی نیست، بحث یه عمر زندگیه، اگر بدون اعتقاد به خدا از دنیا بری و جهان آخرتی باشه، اون وقت تو تا ابد توی جهنم خواهی بود. و این یعنی شقاوت همیشگی.

مخاطب: نیاز به فکر دارم و باید روی این مطالبت فکر کنم.
من: بله فکر کردن خیلی خوبه، ولی باید به دنبال حقیقت باشی. موفق باشی.

___________________________________________________________
[1]. الكافي، كلينى، محمد بن يعقوب، دار الكتب الإسلامية، تهران‏، 1407 ق‏، چاپ چهارم‏، ج‏1، ص 92.

نظرات

تصویر ناشناس
نویسنده ناشناس در

زیباست

تصویر ناشناس
نویسنده ناشناس در

واقعا مباحثه قابل تاملی بود

تصویر ناشناس
نویسنده ناشناس در

اینارو حتی اگه کسی توضیح نده واقعا خیلی روشنه فقط یکم یکم فکر کردن میخواد

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.