معیار شریعت در نزد آقای سروش عرف یا خدا!

08:32 - 1395/11/17

یکی دیگر از پیامدهای نظر سروش در باب وحی و قران کریم، این است که او معیار شریعت در احکام اجتماعی را عرف می‌داند. این سخن نیز با آیات قرآن، جاودانگی اسلام، تبعیت تام از پیامبر سازگاری ندارد و نمی‌توان آن را قبول کرد.

سروش و معیار شریعت

در مطالب گذشته[1] به تفصیل  به نظر دکتر سروش درباره وحی پرداختیم، و گفته شد که فرضیه‌ی ایشان به هیچ وجه با ظاهر آیات قرآن کریم و ضروریات اسلام سازگاری ندارد. هم‌چنین در چند مطلب[2] به پیامدهای نادرست این فرضیه پرداختیم و گفته شد که این نظر او نتایجی دارد که این نتایج به هیچ وجه قابل قبول نیست. در این نوشتار به یکی دیگر از پیامدهای ایشان در باب وحی خواهیم پرداخت:

پیامبر شارع احکام اسلامی بوده است
دکتر سروش تلقی کرده است که شارع احکام فقهی پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) است؛ او در این باره می‌گوید: «تلقی من این است که شارع احکام فقهی پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) بوده است. شخصیت پیامبر در این‌گونه مسائل قانون‌گذاری کرده و البته خداوند بر قانون‌گذاری او صحه گذاشته است.»[3] منظور او از احکام فقهی نیز احکام اجتماعی اسلام است. این سخن نیز لازمه مبنای او در باب قرآن کریم است، زیرا او پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) را فاعل وحی می‌داند، پس یکی از پیامدهای نظریه او خواهد بود.

 بدون شک شارع بودن پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) بدین معنا نیست که حضرت در امر تشریع مستقل بوده و حتی بدون اذن خداوند متعال نیز حکمی را جعل کرده است؛ بلکه منظور این است که علم و اراده او مظهر علم و اراده الهی است و هر آن‌چه او جعل کند، مورد رضای الهی بوده و خداوند متعال نیز همان را خواسته است.

ارزیابی این سخن
1. این سخن مخالف قرآن است:
این تفسیر اگر چه مشکل عقلی ندارد، اما با ظاهر بسیاری از آیات قرآن سازگاری ندارد، زیرا در این‌گونه آیات، بیان شده که نقش پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) تنها تلقی و دریافت معارف و احکام بوده است و فاعلیت حضرت در امر شریعت را باطل می‌دانند. به طور مثال قرآن کریم می‌فرماید: «شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ ما وَصَّى بِهِ نُوحاً وَ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ وَ ما وَصَّيْنا بِهِ إِبْراهِيمَ وَ مُوسى‏ وَ عِيسى‏ أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فِيه‏[شوری/13] آئينى را براى شما تشريع كرد كه به نوح توصيه كرده بود، و آن‌چه را بر تو وحى فرستاديم و به ابراهيم و موسى و عيسى سفارش کرديم كه دين را برپا داريد و در آن تفرقه ايجاد نكنيد.» در این آیه تصریح شده است که خداوند متعال فاعل و فرستنده شریعت‌های آسمانی به پیامبران است؛ بنابراین شارع دین، خداست و پیامبران تنها دریافت کنندگان دین از سوی او هستند.

در آیه دیگری فرمود: «لِكُلٍّ جَعَلْنا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجا[مائده/48] ما براى هر كدام از شما آئين و طريقه روشنى قرار داديم.» در آیه دیگری خطاب به رسول گرامی اسلامی(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) فرمود: «ثُمَّ جَعَلْناكَ عَلى‏ شَرِيعَةٍ مِنَ الْأَمْرِ فَاتَّبِعْها وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُون[جاثیه/18] سپس تو را بر شريعت و آئين حقى قرار داديم از آن پيروى كن و از هوس‌هاى سركش كسانى كه آگاهى ندارند، پيروى مكن.» مفاد این آیه نیز روشن است که خداوند متعال فاعل شریعت و پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) تنها دریافت کننده و مکلف به آن است. لذا هرگز نمی‌توان پذیرفت که پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) شارع دین باشد.

2. لازمه این سخن این است که مبنا و معیار تشریع احکام الهی عرف باشد:
به اعتقاد سروش، معیار تشریع حکم اسلامی، عرف جامعه بوده است؛ او می‌نویسد: «دغدغه اساسی پیامبر در امر قانون‌گذاری این بوده است که احکام جامعه خود را از جور زمانه به عدل زمانه و نه عدل تاریخی عبور دهد...»[4] وی بر اساس این فرضیه، نتیجه گرفته است که احکام اجتماعی اسلامی موقتی بوده و به جامعه عصر پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) اختصاص داشته است.
در رد این سخن باید گفت: بدون شک عرف هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند میعار شریعت باشد، زیرا در این‌صورت سوال می‌شود ملاک این خوب و بد و این عدل و ظلم عرف چیست؟ طبعا خود عرف نمی‌تواند ملاک باشد.

از طرفی پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) با بسیاری از آداب و رسوم نادرست مردم مبارزه کرد و آن‌ها را از بین برد، لذا تابع عرف نبوده، بلکه اصلاح کننده عرف است. پس این‌که بگوییم عرف معیار تشریع حکم است و هر آن‌چه را که خوب بداند، پیامبر نیز واجب کرده و هر آن‌چه را بد بداند، حرام می‌کند؛ درست نیست، زیرا همیشه پیامبران الهی با بسیاری از آداب غلط جامعه مبارزه کرده‌اند و از طرف دیگر می‌توان گفت باز جای سوال باقی است که چه معیاری برای صحت عرف وجود دارد؟ ملاک خوب و بد بودن رفتاری در نزد عرف چیست؟

بدون شک معیار تشریع خداوند متعال، حکمت الهی است، حال اگر عرف جامعه با حکمت الهی سازگار باشد، مورد تایید دین نیز قرار می‌گیرد و اگر سازگار نباشد، مورد تایید نبوده و پیامبران با آن مبارزه کرده‌اند. هم‌چنین باید گفت عرف در فقه شیعه، معیار تشخیص موضوعات است، نه اصل حکم.

3. جهان‌شمولی و جاودانگی احکام اسلامی:
بدون شک از ضروریات اسلامی جهان‌شمولی و جاودانگی اسلام است؛ امام صادق(علیه‌السلام) در این باره فرمود: «حلال محمد، حلال است تا روز قیامت؛ و حرام محمد حرام است تا روز قیامت.»[5] حال اگر بپذیریم که عرف ملاک است، باید این را نیز بپذیریم که با تغییر عرف، احکام نیز باید تغییر ‌کند و این مطلب با آیات قرآن و جاودانگی دین اسلام سازگاری ندارد.

4. منطق دوگانه در پیروی از پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله)
در سوالی که از آقای سروش شده مبنی بر این‌که اگر هر پیامبری قرار باشد فقط در حد فهم مردم و جغرافیای زندگی خود، دینی را بیاورد، در آن صورت خاتم‌الانبیا بودن لغو خواهد بود و پیامبران در حد یک مصلح خواهند بود. او پاسخ داده: «ما می‌توانیم درباره هر مصلح و صاحب فکری این سخن را بگوییم و اختصاصی به پیامبر ندارد...» بر اساس این سخن وی تبعیت از پیامبر دیگر لازم نیست. او در این رابطه می‌گوید: «دین گوهری دارد که تنها تبعیت از این گوهر لازم است و آن اصل اسلامی و دستورات اولیه در مکه است.»[6]

لذا این‌جا باید پرسید منطق پیروی از پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) و شریعت چیست؟ شما با چه معیاری احکام عبادی را از احکام اجتماعی جدا کرده و در اولی، حکم به تبعیت می‌کنید و در دومی به عدم تبعیت؟ آیا این تفکیک با دلیل عقلی و نصوص وحیانی هماهنگ است؟ اگر پیروی از پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) واجب است، بدون شک در تمامی امور واجب است، اعم از مسائل عبادی و غیر عبادی و برای همه انسان‌ها واجب است؛ این مطلب از اطلاق آیات قرآن کریم نیز قابل استفاده است.
خود سروش نیز در برخی عبارات می‌گوید: لازم نیست از پیامبر طابق النعل بالنعل تبعیت کرد، ولی در جای دیگری می‌گوید باید در عبادات از عین رفتار پیامبر تبعیت کرد، لذا این دو عبارت با هم سازگاری ندارند.[7]

در نتیجه: یکی دیگر از پیامدهای نظر سروش در باب وحی و قران کریم، این است که او معیار شریعت در احکام اجتماعی را عرف می‌داند، این سخن نیز با آیات قرآن، جاودانگی اسلام، تبعیت تام از پیامبر سازگاری ندارد و نمی‌توان آن را قبول کرد.

___________________________________________
پی‌نوشت
[1]. به این مطلب و این مطلب مراجعه کنید.
[2]. به این مطلب و این مطلب مراجعه کنید.
[3]. مجله آفتاب، ش 150، ص72.
[4]. همان.
[5]. «فَحَلَالُهُ حَلَالٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ حَرَامُهُ حَرَامٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَة» الكافي، شیخ کلینی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1365ش، ج 2، ص 17.
[6]. مجله آفتاب، همان، ص 73.
[7]. وحی نبوی، علی ربانی گلپایگانی، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، تهران، 1391ش، ص264.

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.