یک عالمه حرف نگفته مانده در گلویم و دارد مرا میکشد

سلام

تقریبا یک ماه هست که با شخصی که دوستش داشتم و مثلمثل پدرم بود قطع رابطه کردم و خواستگار دیگری دارم

اما حس میکنم هنوز قضیه برایم حل شده نیست و با آن کنار نیامده ام

شاید باید با او در اینباره حرف بزنم و شاید اگر هردو آماده ی ترک کردن هم میشدیم بهتر از ترک ناگهانی بود..

نمی دانم

چکار کنم که روی تصمیمم درباره ی خواستگارم اثر نداشته باشد

قلبم انگار هنوز گیر هست

(قبلا در سایت مشاوره گرفته بودم و گفته بودید بلاک کنم و...تا نتونه بهم پیام بده ولی محبت و احساسم بهش دائم بیشتر شده که کمتر نشده و حس دلتنگی عجیبی... انگار از عزیزترین کسی که دارم دور شده باشم و نمی تونم به آدم دیگه ای فکر کنم)

(انگار یک عالمه حرف نگفته برایش دارم و یک عالمه جمله ی بی پایان که دارد اذیتم میکند)

-------------------------------------

کاربران محترم مي‌توانيد در همين بحث و يا مباحث ديگر انجمن نيز شرکت داشته باشيد: http://www.welayatnet.com/fa/forums
همچنين مي‌توانيد سوالات جديد خود را از طريق اين آدرس ارسال و از طریق کدپیگیری که دریافت میکنید پاسخ را مشاهده نمائید: http://www.welayatnet.com/fa/node/add/forum
تمامي کاربران مي‌توانند با عضويت در سايت نظرات و سوالاتي را که ارسال ميکنند را به عنوان يک رزومه فعاليتي براي خود محفوظ نگه‌دارند و به آن استناد کنند و همچنين نظراتشان جهت نمايش بعد از فعالیت مفید، ديگر منتظر تاييد مديرانجمن نيز نباشد؛ براي عضويت در سايت به آدرس مقابل مراجعه فرمائيد: www.welayatnet.com/fa/user/register

http://welayatnet.com/node/149515

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
تصویر ز . محسنی

عزیزم بهترین کاری رو کردی

این علاقه کاملا اشتباه بود

و افراطی شده بود

تصویر mostafavi
نویسنده mostafavi در

با سلام به شما کاربر محترم

قبلا هم در مکاتبه قبلی برای شما توضیح داده بودم که دیر یا زود لازم بود که این رابطه ناسرانجام را قطع کنید. طبیعتا وقتی شما به یک رابطه‌ای عادت و وابستگی پیدا کنید، باید تحمل و سختی بکشید تا بتوانید این رابطه رو به صورت کامل قطع کنید. فرض بگیرید که این رابطه ادامه پیدا می‌کرد، فکر می‌کنید که تا چه زمانی این رابطه ادامه پیدا می‌کرد؟ باتوجه به اینکه شما خواستگار هم دارید، اگر بخواهید همینطور خواستگاران را به خاطر این رابطه رد کنید، روزی می‌رسد که دیگر پشیمانی شما سودی نخواهد داشت و آن وقت حسرت می‌خورید که چرا به این رابطه تن دادید؟ و چرا برای قطع رابطه اقدامی نکردید؟

در وضعیت فعلی شما همانطور که قبلا هم گفتم، فعلا خواستگاری را به زمان دیگری موکول کنید تا وقتی که از جهت ذهنی بتوانید آن رابطه را کنار بگذارید و با ذهن بازتری، به خواستگار فعلی تان فکر کنید.

البته این را هم عرض کنم که این مکاتبات شما در این سایت، بستر مناسبی است برای درد ودل کردن، کسب شناخت بیشتر و آمادگی ذهنی و روحی شما برای خارج شدن کامل از این رابطه ناسرانجام است. 

موفق باشید.

تصویر ناشناس
نویسنده ناشناس در

یه خبر خوب

تو نرم افزارها که بلاک هست تا راحت نتونه ارتباط برقرار کنه و کاملا رسمی و در متنی کوتاه و با رعایت حدود و نبود احساس بهش پیامک دادم(این شیوه ی پیامم مشخص میکنه که خودشون هم باید بیشتر رعایت کنن) و قبلا دوست نداشتن تو پیامک جواب بدن برای همین می دونم پاسخ محدود ی در کار هست مثلا در حد :سپاس

 

اما الان یه حس سبکی خاصی پیدا کردم

حرفای دلم رو نگفتم ولی این رسمی پیام دادنم و اینکه در نرم افزارها قادر به پاسخگویی نیستم

خیالم رو راحت کرد که بی خبر نیست

غرورش نمیشکنه

کمتر ناراحت میشه

راحت تر فراموش میکنه

 

(راستش از رسمی حرف زدنم متنفر بود..laughمطمئنم همین رسمی حرف زدن حکم بلاک رو داره برای هر دو نفر)

و یه نکته ی دیگه اینکه زمان خستگی به کسی پیام ندیم چون خودآگاهمون کمتر کار میکنه و ممکنه یه سری چیزا بگیم که جهت دهی رابطه ی مثبتی رو تغییر بده

حس آزادی دارم و سبک شدم

ممنون از راهنمایی هاتون

از همه ی مشاورین و دوستان ممنونم که شجاعت بلاک کردن رو دادن بهم(باورم نمیشد که بیشتر از سه روز پیام ندادن رو بتونم تحمل کنم... اما الان خداروشکر تقریبا یک ماه گذشته

و مثل یه خاطره یا کابوس ..دردش کمتر شده

 

این چند وقت واقعا دورم شلوغ بود دوستان و فامیل و امتحانات و بهم کمک کرد تا کمتر ذهنم وقت ناراحت شدن داشته باشه و نعمت فراموشی که باعث میشه دردها رو هم آروم تر کنی

و یه چیز مهم که حرف ها رو بزنن بهتره... و بعد بلاک کردن و...

چون ذهن درگیر پرونده های باز میمونه و فراموشش نمیکنه(این نکته رو یه مشاور خانواده گفت)

 

سپاسگزارم.موفق باشید در پروردگار

تصویر ناشناس
نویسنده ناشناس در

من هم خوشحالم که بعد از این سوال و جوابها حداقل یکم آرومتر شدین و به یه نتیجه ای رسیدین.اون کارشناسی که گفت بلاک کن منظورش این نبود که یه

جوری اقدام کنین که اقدامتون مثل قهر کردن یا متنفربودن به نظر بیاد و بعد هم خودتون رو سرزنش کنین.میدونم که شما نمی خواستین این رابطه به این

سمت بره و به نظرمن دلیل این که این اتفاق پیش اومد رو حتما برا خودت مشخص کن چون درس گرفتن از این اتفاق کمتر از حل شدنش نیست.بعضی وقتا

آدما ناخواسته تو شرایطی قرار میگیرن که خودشون انتظارش رو نمی کشیدن ولی باید محکم و قوی مشکل رو حل کنن و مسولیت کارشون رو بپذیرن.

همیشه به خدا توکل کن(کنیم) و نه فقط در سختی ها و مشکلات بلکه قبل از اتفاقات بد به یاد خدا باش(باشیم).باز هم از اینکه حالتون بهتر شد خوشحال شدیم

موفق و سرافراز در پناه حق

تصویر ناشناس
نویسنده ناشناس در

 

باورم نمیشد بتونم اما خداروشکر درست شد به لطف دوستان و مشاورین

سپاسگزارم

همچنین شما هم موفق باشید

تصویر .. .‌.. .  .
نویسنده .. .‌.. . . در

پسر همسایه ما هم که به حشیش معتاده دقیقا توجیهات تو رو میگه!

تصویر ناشناس
نویسنده ناشناس در

بله حق با شماست

گمان میکنم نوعی اعتیاد بوده... و اینها هم از علائم و مراحل ترک باشه

تصویر ناشناس
نویسنده ناشناس در

تو ما رو هم گیج کردی.اصلا معلومه دردت چیه .اولا میگی دوستش دارم و مثل پدرم بود خوب این یعنی چی؟ دوست داشتنت عاشقونه نبود،درسته؟

خوب حالا این عذاب وجدانت دلیلش چیه؟

من از این سوال و سوال قبلیتون به این نتیجه رسیدم که شما از یه انسانی خوشت اومد و  براتون قابل احترام بود.خوب اینکه عیبی نداره.

ولی اینکه گفتین هر شب پیام میدادین و این ارتباط از حالت رسمی دراومد درست نبود واسه دو تو تا آدمی که هیچ نسبتی با هم ندارن و تقصیر اصلی

گردن طرف مقابلتون هست(از نظر بنده) چون هم سن بیشتری داره و هم همجنس خودمه و این ارتباط اگر بدون اطلاع خانوادتون بوده که دیگه بدتر.

شما هم که گفتین نیت خودتون ازدواج نبود حالا واقعا دردتون چیه ؟

تصویر ناشناس
نویسنده ناشناس در

1)حقیقت معنی دوست داشتنم عشق عاطفی و اجتماعی بوده نه جنسی(برای همین تعبیر پدر مناسب ترین تعبیر بوده) و معتاد بودن و مسلمان نبودنش و سن زیادش و بعضی اخلاق های بدی که داره باعث میشه اصلا به ازدواج بهش فکر نکنم

و اون هم به خودش اجازه ی چنین کاری رو نمیده و انسان شریفی هست

 

علت صمیمی شدن رابطه هم احتمالا این بوده که مشاورم بودن و ازشون سؤال میپرسیدم و خیلی از مشکلاتم رو حل کردن و با خیلی مشکلاتی که داشتم کنار اومدم

 

حالا دردم اینه که

قبل از شروع امتحانام به بهانه ی اینکه درس دارم،گفتم تا انتهاش بهم پیام ندن و گفتن باشه وکه من بخاطر حرف های مشاور سایت بلاکش کردم بدون اینکه بدونه و بفهمه...

هردومون خیلی به فکر هم بودیم و هم رو حمایت میکردیم

من مثل دختر نداشتش و اون مثل پدرخواندم

میدونم این رابطه نباید ادامه داشته باشه و مضراتی ممکنه داشته باشه

ولی اینکه توضیح ندادم بهش و ترکش کردم خیلی داره آزارم میده

مثل داستانی که آخرش پایان باز بذاری و هیچ وقت برات تموم نشه

مثل پرونده هایی که تواز ذهنت باز بمونه

واقعا تو این مدت حسم بهش خیلی کمتر شده ولی عذاب وجدانم هی داره بیشتر میشه و هیچ جوره نمیتونم ناگهانی ترک کردنش رو توجیح کنم و بلاک کردنش

 

یه آدم رو که میخوان بکشن هم فرصت گفتن آخرین حرف رو بهش میدن...

 

میخوام بدونم در این شرایط میشه بهش پیام بدم و توضیح بدم شرایط رو و بعد خداحافظی کنیم

اینکه بدونم تموم شده،آروم ترم میکنه

تصویر mostafavi
نویسنده mostafavi در

قبلا هم برای شما توضیح دادم که اگر ایشون این ظرفیت رو داره برایش توضیح بدید و رابطه رو کامل قطع کنید. اگر این کار رو کردید، دیگه دلیلی نداره که بخواهید رابطه رو به بهانه‌ای کش بدید ولی اگر تا به حال رابطه رو کامل قطع نکردید و خداحافظی نکردید، می‌تونید در یک پیام به صورت منطقی و نه عاطفی، توضیح بدید که دیگه ادامه رابطه به صلاح هیچ کدومتون نیست و باید رابطه رو قطع کنید.

تصویر ناشناس
نویسنده ناشناس در

اون زمان خودم آمادگی قطع رابطه رو نداشتم... دلم سست بود از بس دوستش دارم

اینقدر دوستش داشتم که نه بخوام دلش بشکنه و ...مطمئنا جوری پیش میرفت که قطع نمیشد

 

الان که یه مدته پیام ندادم،درسته خیلی سختی کشیدم اما عاقل تر شدم و الان میتونم بیرحمانه تر با توجه به صلاح هر دومون اینجور که باید صحبت کنم

تصویر ناشناس
نویسنده ناشناس در

آدم منطقی ای هستن اما ممکنه حرفی بزنن که دلم براشون بسوزه وو دوبارهبهتره خودمو رو فراموش کنم و حاضر باشمبه برایاز خوشحال بودنشون رابطه ادامه دار بشه

برای همین فعلا کاملا رسمی پیام دادم و اینجوری خودشون همرو دلسرد میشن و آماده

و دیگه نمی خوام به وضع قبل برگردم

باید احتیاط کنم

جواب ندم یا خیلی دیر جواب بدم

اینجوری اون هم کم کم همینکار رو میکنم

مغروره و اهل جبران کردن

پس اینجوری رابطه صمیمی قطع شده

و دیگه هم پیام نمیدم به امید خدا

تصویر ناشناس
نویسنده ناشناس در

آخه خدا خیر داده تو که خودت اینقدر عاقلی دیگه سوال پرسیدنت چیه؟

منم باهات کاملا موافقم این رابطه یه روزی باید تمام میشد ولی نه با بلاک کردن و جواب ندادن.اصلا اگر این رابطه در حد استاد شاگردی بود نیاز به قطع

ارتباط کامل هم نبود.خیلی ها تا آخر عمر با معلمها و استاداشون ارتباط دوستانه دارن.ولی در همین حد استاد و شاگردی نه پدر و دختری چون نه عرف

و نه شرع ونه واقعا عقل هم اینو نمی پذیره و فقط خودتون رو تو موضع بد(تهمت) قرار میدین.جوابتون کامل بود و نیازی نیست که این مسئله رو اینقدر

شلوغش کنید .راهکار من هم اینه که این رابطه رو رسمیش کنین و فقط در همون حدی که گفتم باشه  بیشتر از اون رو جواب ندین اگر طرف مقابل

هم همونطور که گفتین آدمه فهمیده ای باشه خودش ارتباط رو کم و کمتر میکنه تا به حالت رسمی و درست برگرده (العاقل بالاشاره) در غیر اینصورت

به ایشون اصلا جواب ندین و وجدانتون هم راحت راحت.

فقط اینو از برادرتون بپذیرید که این رابطه ها نباید از همون اول حد و حدود رو رد کنه(نگفتم شما رد کردین )به امید یاری خدا

 

تصویر ناشناس
نویسنده ناشناس در

 میترسم حرفایی که زدم،توجیح یه آدمی باشه مثل بقیه ی آدم ها وقتی نگران کسی هستن یا دلشون برای کسی تنگ شده

یا مثل یه معتاد وقتی میخواد ترک کنه

 

در کل چون مشاورین اینجور موارد مشابه من رو احتمالا دیدن و نتیجش رو،برای همین پرسیدم تا راهکاری پیدا کنم که ازش پشیمون نشم

تصویر ناشناس
نویسنده ناشناس در

مشورت کردن حتما کار درستیه ولی اصل داستان رو نمیشه از اینجا فهمید و نظر مشاوران هم در حد

اون چیزیه که شما ذکر کردین .در ضمن مشورت کردن برای  جمع بندی افکار خود و اطمینان در

تصمیم گیری نهاییه نه اینکه حتما نظر دیگران رو بپذیرید.شما باید از تجربیات دیگران

استفاده کنین ولی تصمیم نهایی وظیفه خودتونه و هر کاری کنین مسولیتش با شماست

خواهر جان تو خودت به خودت شک داری و اگه پیش یه روانشناس بری حتما این موضوع

رو برات توضیح میدن. تو باید بتونی به خودت اعتماد کنی اما برعکس به خودت و

 نظرات خودت هم شک داری.این موضوع برای یه فرد عادی وجود نداره

 البته من کارشناس یا مشاور نیستم ولی تو جمله ی اولی که خودت نوشتی خیلی

ضایع اینو نشون میده.اگه فکر میکنی نمیتونی این مسئله رو حل کنی حتما

باید به یه روانشناس خوب مراجعه کنی.

یعنی تو واقعا نمیدونی تو فکر و دل خودت چی میخوای.جمله ی اولتو بخون

این خیلی واضحه که تو باید بتونی به فکر خودت اعتماد کنی

تصویر ناشناس
نویسنده ناشناس در

میترسم از اینکه حرف هایم توجیه دل باشد نه عقل و من رو پشیمون کنه

خیلی وقتا به خودم و احساسم اعتماد کردم و همونجا شکست خوردم برای همین میترسم 

خیلی از توجیه های دل میترسم

تصویر ناشناس
نویسنده ناشناس در

خود من هم این اتفاق برام پیش اومده که اون چیزی که فکر میکردم درست پیش نرفت ولی دنبال

دلیلش گشتم و برای خودم روشن شد و اتفاقا این حساسیت کاملا درستیه

شما جواب اون چندتا سوال منو بدین فعلا.من هم اون چیزی که واقعا برام روشنی بخش

بود رو توضیح میدم

تصویر ناشناس
نویسنده ناشناس در

از کدوم توجیهات دلت میترسی؟احساستون الان چی میگه که ازش میترسی؟

تو حرف دلت رو دقیقا برا ما روشن کن.الان دقیقا از چی میترسی؟

خیلی روشن بگو چی می خوای که اینجوری تو شک و تردیدی؟

خداییش اصل قضیه چیه؟

تصویر ناشناس
نویسنده ناشناس در

میترسم اینکه خیلی دوستش دارم ،روی تصمیم هام و توجیه هام اثر داشته باشه

 

میترسم اینقدر بهش اهمیت بدم که خودم رو نادیده بگیرم

 

میترسم عقلم رو از دست بدم و فرمان بیفته دست قلب

یعنی وقتی پیام بدم و توضیح بدم که میخوام به دلایلی رابطه رسمی باشه و محدود ..

 

نمی دونم دقیق چم شده

ولی از وقتی بلاکش کردم انگار همه چیز برام به هم ریخته

نمیفهمم چی میخوام و فقط عذاب وجدانم هرشب بیشتر میشه که اون بی گناه و بی خبر بلاک شد

تصویر ناشناس
نویسنده ناشناس در

تو بهش گفتی که خواستگار داری؟اصلا گفتی که می خوای ازدواج کنی؟

تصویر ناشناس
نویسنده ناشناس در

آره

و آرزوی خوشبختی میکرد

و همش میگفتن که هروقت ازدواج کردی حتما بهم بگو... بی خبر نذاریم

تصویر ناشناس
نویسنده ناشناس در

آره

و آرزوی خوشبختی میکرد

و همش میگفتن که هروقت ازدواج کردی حتما بهم بگو... بی خبر نذاریم

تصویر ناشناس
نویسنده ناشناس در

یعنی ایشون هنوز هم بلاکن؟

اگه آره چرا آنبلاکش نمیکنی؟

تصویر ناشناس
نویسنده ناشناس در

بلاک هست هنوز

نمی دونم چرا نرم افزارام قاطی کردن

نمی شه آنبلاکش کنم.

حتما خیری توشه،اینجوری راه ارتباط آسان بسته میشه و بهتره

فقط پیامک رو آنبلاک کردم چون میدونم تو پیامک یا جواب نمیده یا در حد یک کلمه ی رسمی جواب میده​​​​​​

تصویر ناشناس
نویسنده ناشناس در

اگر میخواید کمک کنید به سوال کننده ها ،کمی مؤدب تر باشید بهتره

تصویر ناشناس
نویسنده ناشناس در

گفت ادب از که آموختی گفت از............

دقیقا بگو کجاش بی ادبی بود

تصویر سلماااان
نویسنده سلماااان در

دمت گرم

تصویر آشنـــــا
نویسنده آشنـــــا در

عزیزم ب خودت فرصت بده

اندکی صبر

سحر نزدیک است

 

تصویر ناشناس
نویسنده ناشناس در

بحث زمان نیست،منکه قصد ازدواج باهاش نداشتم... مثل پدرم بوده و هوام رو داشت همیشه

حس میکنم اگر توضیح بدم و ترک کنم بهتره از الان که خبر نداره چی شده

تصویر ma.s
نویسنده ma.s در

عزیزم شما سوال کردی و دوستان هم نظراتشون رو گفتن، اگر فکر میکنید براشون توضیح بدی بهتره، باید بگم کاملا در اشتباهی. برقراری ارتباط حتی یک ثانیه دیگه با ایشون میتونه شما رو چند ماه دیگه به عقب برگردونه. شاید شما ایشون رو مثل پدرتون میدونستید ولی نود درصد احتمال میدم شما برای اون آقا مثل دخترشون نبودید.

تصویر ناشناس
نویسنده ناشناس در

آره تا حدودی موافقم و اینکه تا الان هم صبر کردم و پیام ندادم دلیلش همین حرفای شما بوده

ولی از طرفی هنوز پرونده های ذهنم بسته نشده... مثل یک انتظار که قلبت ازش ناامید نشه

تصویر سعیده ۶
نویسنده سعیده ۶ در

ببخشید اینقدر رک میگم

تو مریضی

باید به یک روانپزشک مراجعه کنی

خواستگارت رو هم بدبخت نکن

تو صلاحیت خوشبخت شدن رو نداری

باید با توهم هایی که داری زندگی کنی

تصویر ناشناس
نویسنده ناشناس در

ببخشید اینقدر رک میگم

اتفاقی هست که قرار هست برای خودتون هم بیفته

پیشاپیش طلب صبر و استقامت میکنم

(رجوع به حدیث درباره ی قضاوت)

تصویر ناشناس
نویسنده ناشناس در

حد اقل باید بگذارید 6 ماه بگذره از این قضیه تا به فکر خواستگار باشید

وگر نه خدای نکرده به مشکل می خورید

تصویر ناشناس
نویسنده ناشناس در

قبلا سوالی که مطرح کرده بودم:

http://welayatnet.com/node/149038

و هنوز حس میکنم اونجوری که باید تموم نشده چون اون خبر نداره و بهش توضیح ندادم چیزی رو و فقط بلاک کردم

تصویر ناشناس
نویسنده ناشناس در

منظورم اینه که از همون زمان که سؤال رو مطرح کردم بهشون پیام ندادم دیگه اما مسئله ای هست که تو وجودم پایانش نقطه نداره برای همین برام تمام شده نیست و پرونده های ذهنم بازه

تصویر ma.s
نویسنده ma.s در

سلام

اتفاقا من بلاک کردن رو در مورد شخصی که دوستش داریم، اصلا توصیه نمی کنم، چون موجب میشه بیشتر به فکر طرف مقابل بیفتیم و اتفاقا بنظر من نتیجه عکس میده. در مورد نحوه جدایی، خب اگر کم کم جدا میشدید بهتر بود اما دیگه گذشته و اصلا گذشته رو مرور نکنید.

یکماه خیلی زمان کمی برای فراموش کردن کسی هست که خیلی دوستش داشتید. اما مقاومت کنید و تحت هیچ شرایطی بهشون پیام ندید. کم کم فکرشون از ذهنتون بیرون میره. ممکنه شش ماه، یکسال، شاید هم بیشتر طول بکشه اما مقاومت کنید. با خودتون بگید من هدف دیگری در زندگی دارم، ادامه ارتباط با اون شخص صد در صد به ضرر شما بوده و هست.

اما، تا زمانیکه هنوز به فکر ایشون هستید وارد رابطه جدید با شخص دیگری نشید، زمانی خواستگار قبول کنید که نود درصد شخص قبلی رو فراموش کرده باشید و غم جدایی به پایان رسیده باشه.

این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.