همسر . یک روز که رفتم دانشگاه کل زندگی رو پس زد

سلام همسرم الان یک ماهه کارشو رها کرده.قصه ازاونجایی شروع شد که همکارهاش دلسردش کردن بهش میگفتن زحمت الکی میکشی وحقوق کم بهت میدن از صبح تاشب هم سرکاری.منو همسرم تو خونه اجاره ای زندگی میکردیم.بچه هم نداریم.بعد از دوسال از ازدواجمون طبق شرطی که برای ازدواج گذاشته بودم اومدم درسمو ادامه بدم.ازاونجایی که ظریفت دانشگاه شهری ازدواج کردم پر شده بود به صورت غیرحظوری اومدم محل زندگی پدر مادرم درس بخونم البته فقط واسه امتحانا میومدم .تاحق همسرم هم ضایع نشه.یه بار که اومدم بهم زنگ زد گفت خونه رو تحویل داده وازکارشم استفاء داده.من تا یک هفته روز وشب گریه میکردم .وخودش هم رفته پیش پدر ومادرش زندگی کنه.بهم گفت پول خونه رو برای راه انداختن کاری لازم داشته.مشکل من اینجاست که احساس میکنم منو کامل پس زده درحالی براش کم نزاشتم وهمه جوره حمایتش کردم .توقع داشتم پدرمادرش حداقل بهش بگن چرا کار وزن وزندگیت رو رها کردی.اما اونا ازش حمایت کردن .منم دیگه برنگشتم چون جایی برای زندگی نداشتم.همسرم ازم تاعید فرصت خواستن تا همه چیو به حالت اول برگردونن.چون ازقبل زیاد بهم دروغ کوچیک وبزرگ گفتن به گفته هاشون اعتماد ندارم.ودلیل دیگش هم اینه پدرشونم همینجوری هستن کار نمیکنن یاهم شاید روزانه ۲۰تومن اونم واسه خرید نون وپنیر کار کنن درحالی که تعمیرکارماهری هستن وشاهدبودم واسه کار بهش زنگ میزنن ونمیره.کلا پدرشوهرم وشوهرم دوست ندارن کسی بالای سرشون باشه.درحالی خیلیم فقیرن وکلی موقعیت کار خوب رو بخاطر همین تفکر غلط از دست دادن.الان همسرم بیکار پیش پدرمادرشه وهیچ کاریم راه ننداخته البته میگه راه میندازم .نمیدونم زندگیم به کجا ختم میشه .یعنی زندگی کردن باهمچین مردی واقعا خوبه؟.درموردش زیاد تحقیق کردیم همه گفتن خانواده فقیری هستن ولی خیلی جون پاک وکاری هستش.ماهم قبول کردیم ولی چه میدونستیم درآینده اینجوری میشه.الان مشکلم اینه کم کم دارم نصبت بهش سرد میشم .علاقم داره فروکش میکنه باور کنید دست خودمم نیست همش یاد دروغاش میفتم اعتماد هی کمتر میشه.بیشترهم میبینم هیچ اقدامی واسه حفظ زندگی نمیکنه دلسرد میشم .وقتی فکر میکنم الان خونه پدرمادرش راحت خوابیده وبیخیال من شده خیلی عصبانی میشم؟یه بار فکر کردم بخاطر دانشگاه اومدنم اینجوری کرده ولی بهم‌گفت نه خیلیم دوست داشته زنش درس بخونه.بهم گفت یه راهی پیدا کرده که کار راه بندازه وحتما موفق میشه.جالب اینجاست اوایل ازدواجم همچین رویاهای دست نیافتنی داشت که دائم شکست میخورد.من دیگه از رویا پردازی هاش خسته شدم.نمیتونگ حرفاشو باور کنم.زیادم ازم فرصت خواسته.هم خودم هم خانوادم خیلی ناراحتن پدرم شب ها ازفکر خوابش نمیبره وهمش بهم میگه کاش اینقد تو ازدواجت عجله نمیکردم.مادرم هم گریه میکنه وخیلی ناراحته .باور کنید اینقدر از پاکی وایمان وتلاشش برای کار گفتن که ماقبول کردیم و واسمون مهم نبود فقیرن مهم این بود اهل نماز باشن وتازه نمید نستیم دروغ میگن بعد ها تو زندگی متوجه شدم که خیلی حرفاش دروغه .وقتیم بهش میگفتم ناراحت میشد بهش هم گفتم عزیزم دروغ نگو بهم .بهش گفتم نیاز نیست بهم الکی دروغ بگی نیاز نیست از واکنشم بترسی کاریت ندارم راحت بهم بگو باور کنید واکنش بدی درمقابل حقیقت نشون نمیدادم ولی اون انگار عادت داشت واین خصلت از بچگی باهاش بوده.میشه راهنماییم کنید چطوری از پس این مشول بر بیام

-------------------------------------

کاربران محترم مي‌توانيد در همين بحث و يا مباحث ديگر انجمن نيز شرکت داشته باشيد: http://www.welayatnet.com/fa/forums
همچنين مي‌توانيد سوالات جديد خود را از طريق اين آدرس ارسال و از طریق کدپیگیری که دریافت میکنید پاسخ را مشاهده نمائید: http://www.welayatnet.com/fa/node/add/forum
تمامي کاربران مي‌توانند با عضويت در سايت نظرات و سوالاتي را که ارسال ميکنند را به عنوان يک رزومه فعاليتي براي خود محفوظ نگه‌دارند و به آن استناد کنند و همچنين نظراتشان جهت نمايش بعد از فعالیت مفید، ديگر منتظر تاييد مديرانجمن نيز نباشد؛ براي عضويت در سايت به آدرس مقابل مراجعه فرمائيد: www.welayatnet.com/fa/user/register

http://welayatnet.com/node/148582

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
تصویر mostafavi
نویسنده mostafavi در

با سلام به شما کاربر محترم

شما دو مسئله اصلی درحال حاضر مواجه هستید: 1- بیکاری و عدم اشتغال همسرتون 2- بی اعتمادی و سرد شدن شما نسبت به ایشون

درباره بیکاری و عدم اشتغال ایشون و اینکه از کار قبلی‌اش خارج شد، بی شک تصمیم گیری یهویی ایشون مبنی بر خروج از کار قبلی کرد (ولو با حقوق کم) بدون اینکه برنامه‌ای عملیاتی برای کار بعدی داشته باشد، اشتباه محض بوده است و احتمالا ایشون مدیریت اقتصادی ضعیفی دارد. 

البته اگر ایشون واقعا متوجه اشتباهش نشده باشد و قبول نکند که تصمیم به خروج از اون کارش بدون برنامه ریزی برای کار بعدی اشتباه بوده، احتمال اینکه این اشتباه رو در آینده نیز تکرار کند وجود دارد. پس باید بررسی کنید که واقعا ایشون متوجه اشتباهش شده است ولو اینکه غرورش اجازه ندهد که به شما راستش رو بگوید ولی حداقل در رفتارش این رو نشان دهد. بنابراین از انجایی که فعلا کار و اشتغالی برای وضعیت فعلی‌اش ندارد، بهتر است در صورت امکان به شغل سابقش برگردد و اگر هم طرح و برنامه‌ای برای کار دارد، بهتر است در کنار شغل سابقش، اون کار بعدی‌اش رو انجام دهد و بعد اگر رونق پیدا کرد می‌تواند آن را گسترش دهد و متمرکز شود ولی تا زمانی که کار و برنامه‌ای عملیاتی نشده و تضمینی هم برای موفقیت وجود ندارد، نباید از کار سابقش دست بردارد.

بنابراین توصیه می‌کنم به صورت جدی‌تر در این زمینه با همسرتون صحبت کنید و از او بخواهید در صورت امکان به شغل سابقش برگردد و در کنارش برای شغل دوم خود برنامه ریزی کند. همچنین لازمه در اسرع وقت سرپناهی رو برای زندگی فراهم کند. چرا که معنی ندارد که شما پیش خانواده ات باشید و ایشون هم پیش خانواده‌اش. پس لازمه این سر پناهی رو در اسرع وقت ایجاد کند.

اگر به هیچ یک ازخواسته‌های شما تن نداد یا قبول نکرد و همچنان روی اشتباهات خودش پافشاری کرد در اون صورت لازمه که پای بزرگترها رو بکشونید و یک نفر از خانواده شما با خانواده همسرتون در این زمینه صحبت کند و به یه توافقی برسند.

درباره عدم اعتماد شما به ایشون هم باید عرض کنم که طبیعی است که دروغهایی که گه گاه به شما گفته و درکنارش بیکاری ایشون و دوری شما از او باعث سردی شما شده باشد. ولی به نظر میاد اگر مشکل اولی که در بالا ذکر شد، حل شود، بالبطع این مشکل نیز کمرنگ شده و حل خواهد شد. بنابراین باید تلاشتون رو روی مشکل اول یعنی کار همسرتون و تهیه سرپناه توسط ایشون متمرکز شوید. 

امیدوارم هرچه زودتر مشکلتون حل شود.

موفق باشید.

تصویر ناشناس
نویسنده ناشناس در

خانواده‌ی شوهر، شباهت زیادی به خانواده‌ی ما دارند.

این فکر غلط که میگید، معنیش عزت نفسه. اینجور آدمها ( که هم عزت نفس دارند و هم فکرهای اقتصادیشون شکست میخوره) معمولا با دست خالی میخوان کارهای بزرگ بکنند که نتیجه‌ش معلومه.

وگرنه همینکه کسی میتونه تعمیرکار ماهری بشه یعنی هوش و پشتکار داشته که تونسته به این حد برسه.

تصویر ma.s
نویسنده ma.s در

سلام

اول از اینکه دوست عزیزم، شما ازدواج کردید و خب گذشته ها گذشته. اما با توجه به گفته های خودتون، فکر نمیکنم ایشون شما رو دوست نداشته باشن. کارهای همسرتون رو تایید نمیکنم اما دروغهایی که میگفتن رو من نمی دونم، بعضی افراد اعتماد به نفسشون پایینه، خب بعضی هام ناخدا آگاه یاد میگیرن دروغ بگن، تا به قول گفتنی مواخذه نشن. وقتی میگین اخلاق شوهرتون مثل پدرشون هست دیگه ذاتا این جوری هستند. اگر پول خونه رو برای کاری گذاشتن، شاید واقعا این کار رو کردن اما روش انجامش رو بلد نیستن.

من یه پیشنهاد دارم براتون، اگر زیاد ادامه تحصیلتون تو زندگیتون تاثیر نداره مرخصی بگیرید، برگردید پیش همسرتون بگید میخواین با هم کاری رو شروع کنید. یعنی یه جورایی با هم شریک بشید. بگید حتی شده یه اتاق اجاره کنن و با مابقی پول اون کاری رو راه بندازید. نظر شخصی من اینه که جدا زندگی کردن کار درستی نیست، دو طرف نسبت بهم سرد میشن و احساس مسوولیت شون بهم کم میشه. پدر و مادرتون هم به هر حال غم خوار شما هستند و طرف شما رو میگیرند، حق هم دارند، ولی سعی کنید کنار همسرتون باشید، منظور من قربون صدقه رفتن بیجا نیست، ولی تلاش کنید زندگی تون رو نجات بدید.

انشالا موفق باشید.

تصویر ناشناس
نویسنده ناشناس در

خب اون توی روستاشون زندگی میکنه اونجا هم هیچ خونه ای برای زندگی من نیست .واقعا درمونده شدم همسرم حاظر نیست برگرده توی شهرویه اتاق اجاره کنه .شرایط روستاشون جوریه من اصلا نمیتونم اونجا زندگی کنم خونه پدر شوهرم دوتا اتاق داره که خودشونم خیلی هستن اصلا نمیشه زندگی کرد

تصویر ma.s
نویسنده ma.s در

سلام مجدد

شرایط روستاشون چه جوری هست؟ کاری هست که با همسرتون بتونید اونجا انجام بدید؟ 

شما برو جلو ببین همسرتون چی میگه، اگر واقعا نخواد با شما زندگی کنه خب مشخص میشه.

 

تصویر ناشناس
نویسنده ناشناس در

با mas موافقم . حالا شهر، چه حلوای داغی هست؟

تصویر شیطان رجیم
نویسنده شیطان رجیم در

همون حوای داغی که تو میخوری لطفا زیرپست مردم نظر نده درعوضش سعی کن قدرت عقلتو زیاد کنی وبفهمی پیشرفت از لحاظ فرهنگی وشغلی توی شهر خیلی بیشتر از روستا هست همه اینو میدونن توهم سعی کن تو مخت کنب

تصویر Benitta
نویسنده Benitta در

عزیزم اصلا نگران نباش خدا خودش همه ی کارارو درست میکنه بسپارش به خدا. بعدم انقدر غصه نخور .

این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.