هروقت بیقراریم رو میدید اون کار رو میکرد

با سلام حضور شما عزیزان...مشکل من اینه بعد نرسیدن به کسی که دوستش داشتم دیگه نمیتونم هیچکسی رو دوسداشته باشم برای ازدواج.تحصیلاتم فوق لیسانسه . و ماجرای عشق من به 4 سال پیش برمیگرده.و الان انقدری بزرگ هستم که عشق من مثل عشقای سن پایینا نیس از سر جو گیری نیس .تو این سالها من مصیبت ها کشیدم من خون دلها خوردم همه ی این سالهارو یه لحظه از یاد عشقم غافل نبودم من براش هرشب گریه کردم خدارو التماس کردم .افسرده شدم من خیلی چیزارو تو راه عشق فنا کردم.بااینکه به یک دلیل مهم نمیتونستیم با هم ازدواج کنیم اما من هرگر نتونستم فراموشش کنم.اونم نمیتونه ازدواج کنه.من به اون حس عجیبی از عشق رو دارم.تو این سالها برا اینکه من برم و ازش دست بکشم کلی اذیتم کرد کلی عذاب کشیدم.اما همیشه نهایتش من بااینکه از دستش ناراحت بودم بازم تو جنگ عقل و قلبم .قلبم برنده بود همیشه حق رو به اون میدادم.حس تنفر بهش ابدا در قلب من جا نداره حتی اگه بزرگترین بدی رو در حق من بکنه.همیشه میگه من اونکارارو بخاطر تو کردم که ازم متنفر بشی که بری دنبال زندگیت چون هروقت بیقراری منو میدید اون رفتارارو میکرد.شده ماه ها همو ندیده باشیم شده ماه ها هیچ ارتباطی با هم نداشته باشیم اما دوری عشق من رو سرد نکرد که هیچ بدترش کرد.کوتاه کنم...من خیلی به ازدواج فکر کردم اولین دلیلش بخاطر مادرم هست.برای اینکه خیال اونو راحت کنم .تو این سالها چند باری بخودم فرصت دادم گفتم شاید بتونم شاید آدم جدید حال منو بهتر کنه.اما هروقت موقعیتی پیش اومده و خواستم با کسی حرف بزنم و ازدواج کنم دیدم من عاشق هیچکی نمیتونم بشم هیچکی برام جذابیت نداره .هرکی بگه دوستم داره قلبم نمیلرزه.انگار نمیشنوم من بعد سالها تجربه اینارو میگم. اما بخاطر مامانم میدونم باید ازدواج کنم .میدونم بااین  دلم من باید  تظاهر کنم .کسی که همیشه جلو چشممه نمیتونم و نتونستم فراموشش کنم هیچوقت هم نمیشه.برام عذابه این شرایط اما بخاطر مامانم فقط...میخوام نظر شمارو در مورد تصمیمم بدونم .من با هرکی ازدواج کنم بهش خیانت نمیکنم اما ممکن نیس به عشقم فک نکنم و عشقش تو قلبم نباشه.اگه این خیانت هست پس من چیکار کنم؟

-------------------------------------

کاربران محترم مي‌توانيد در همين بحث و يا مباحث ديگر انجمن نيز شرکت داشته باشيد: http://www.welayatnet.com/fa/forums
همچنين مي‌توانيد سوالات جديد خود را از طريق اين آدرس ارسال کنيد: http://www.welayatnet.com/fa/node/add/forum
تمامي کاربران مي‌توانند با عضويت در سايت نظرات و سوالاتي را که ارسال ميکنند را به عنوان يک رزومه فعاليتي براي خود محفوظ نگه‌دارند و به آن استناد کنند و همچنين نظراتشان جهت نمايش، ديگر منتظر تاييد مديرانجمن نيز نباشد؛ براي عضويت در سايت به آدرس مقابل مراجعه فرمائيد: www.welayatnet.com/fa/user/register

http://welayatnet.com/node/144424

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
تصویر ma.s
نویسنده ma.s در

سلام

ببینید دوست عزیز، من حس میکنم نسبت به این آقا حس دلسوزی پیدا کردید تا عشق. چه ویژگی هایی دارند که عاشق ایشان شده اید؟ چون بخاطر مشکلشان نمیخواهند ازدواج کنند شما در ذهنتان از ایشان قهرمان ساختید. اگر مطمئن هستید که نمی توانند بچه دار شوند، انقدر اصرار نکنید. شاید ایشان بیشتر خجالت زده شوند. بنشینید با خودتان فکر کنید ببینید حاضر هستید تا پایان عمر بدون بچه زندگی کنید؟الان شما خیلی احساساتی با موضوع برخورد میکنید، اما برای ازدواج باید از روی عقل تصمیم گرفت. ایشان هم یک انسان هستند مثل میلیونها انسان دیگر. اگر واقعا نمیخواهند با شما ازدواج کنند پس تمام کنید. ببخشید این رو عرض میکنم اما این نشان دهنده ضعف شما در حل مشکلات است. و اما برای ازدواج با شخص دیگر، حتما و حتما اول ایشان رو فراموش کنید، و بعد با شخص دیگری ازدواج کنید. اگر با شخص دیگری ازدواج کردید و بعد نتوانستید عشقتان را فراموش کنید، هم به خودتان ظلم کردید هم به طرف مقابل.

تصویر یاکاموز

ممنون از نظرتون...حس دلسوزی هم شاید باشه اما من بیشتر بخاطر خودم بخاطر اینکه تنهاکسی بود که میخواستم.

اون خیلی مهربونه خیلی مودب.شاید ظاهر معمولی داشته باشه بنظر بقیه اما برا من زیباترینه....چون من حس عشقو

بااون فهمیدم.از نظر تحصیلات از نظر خانواده از خیلی جهات به هم شبیه هستیم.

اما درست میگین من نباید اصرار کنم.واقعا عشق غرور رو نابود میکنه اما اون تنها کسیه که من درمقابلش غرور ندارم

تقصیر اونم هس چون اونم خیلی بی تاب دیدنه من میشه گاهی اوقات اصرار میکنه فقط منو از دور ببینه.بااینکه

میگه نمیتونیم به هم برسیم

تصویر احمرضا3232
نویسنده احمرضا3232 در

ما که آخرش نفهمیدیم "هروقت بیقراریتون رو میدید چیکار میکرد"؟

تصویر چنگیز پنگیز
نویسنده چنگیز پنگیز در

احتمالا دست توی دماغش میکرد!

و یا با یکی دیگه ارتباط برقرار میکرد!

چقدر بین این دو گزینه شباهت هست

خخخخخ

تصویر mostafavi
نویسنده mostafavi در

با سلام به شما کاربر محترم

شرایط روحی شما رو درک می‌کنم، ولی توضیح ندادید که چرا پسر موردعلاقه تون نمی‌تونه با شما ازدواج کنه؟ آیا خانواده‌اش مخالف هستند؟ آیا خودش تمایلی به شما نداره؟ یا اینکه به خاطر بیماری یا ... تمایلی به ازدواج نداره؟

اول باید تکلیف شما با این مسئله روشن بشه و تا زمانی که تکلیف شما با این علاقه‌ای که به اون پسر و رابطه شما با ایشون مشخص نشه، بالطبع دل کندن از اون و ... برای شما امکان پذیر نخواهد بود. 

اما برای راهنمایی بهتر به شما نیازمند اطلاعات بیشتری هستیم از اینکه چرا پسر مورد علاقه تون نمی تونه با شما ازدواج کنه!

موفق باشید.

تصویر یاکاموز

باتشکر از توجه شما...من دخترم ... و اون آقا نمیتونه بچه دار بشه

تصویر mostafavi
نویسنده mostafavi در

چقدر نسبت به این مسئله که ایشون توانایی بچه دار شدن رو نداره اطمینان دارید؟ احتمال درمان این مشکل چقدره؟ آیا در این زمینه به متخصص هم رجوع کرده؟ آیا شما با بچه دار نشدن ایشون مشکلی ندارید؟ اگر واقعا با این مسئله مشکل ندارید و حاضرید به خاطر علاقه‌ای که به ایشون دارید از مسئله بچه دار شدن صرف نظر کنید، خب می‌تونید این مسئله را با ایشون در میون بذارید! مضاف براینکه می‌شه در آینده از پرورشگاه بچه‌ای رو به حضانت خودتون دربیارید.

به هرحال این مسئله راه حل داره و بستگی به خودتون داره که آیا می‌تونید با نداشتن بچه از خودتون در آینده کنار بیایید یا نه! اینکه ممکن است خانواده با این مسئله کنار نیاید نیز باز هم به خود شما بستگی دارد؛ زیرا وقتی خانواده بدونه که شما در انتخابتون مصمم هستید و در کنارش شایستگی‌های آقاپسر رو هم ببینند، بالاخره با این وصلت موافقت خواهند کرد.

اگر هم مشکل این است که خود آقاپسر به خاطر این مسئله از خواستگار اجتناب می‌کند، شما می‌تونید خیالش رو از این جهت راحت کنید و او رو خاطرجمع کنید که در این زمینه تصمیمتون رو گرفتید و اصلا مشکلی با نداشتن بچه در آینده ندارید.

نکته: البته باید توجه داشت گفتن چنین مسئله‌ای اون هم در اولین جلسه خواستگاری به خانواده، موقع مناسبی نیست؛ چرا که شناخت خانواده رو نسبت به آقاپسر به کلی تخت الشعاع قرار می‌ده و نظرشون طبیعتا منفی خواهد بود، ولی اگر این مسئله رو زمانی بازگو شود که خانواده بعد از کسب شناخت نظر اولیه‌اشون نسبت به آقاپسر مثبت بود، اون وقت موقع مناسبی است که با مسئله بچه دار نشدن آقاپسر مواجه بشوند و احتمال تغییر نظرشون کم خواهد بود و می‌توان امیدوار بود که نظرشون چندان تغییر نکنه! 

 

موفق باشید.

تصویر یاکاموز

ممنونم از توجهتون... اون از نظر مالی و اینا هیچ مشکلی براازدواج نداره.اگه واقعا بهونه بود هم میتونس ارتباطشو

با من برا همیشه قط کنه و بره بایکی دیگه ازدواج کنه. بله میدونم مشکل داره. من گفتم مشکلی ندارم با قضیه بچه دار

نشدن اما اون میگه کم میاری میگه نمیخوام حسرت بچه رو دلت بمونه و تنها بمونی.میگه من پارو دلم گذاشتم که تو

خوشبخت بشی.منو پس میزنه اما خیلی بی تاب دیدنم میشه.من نمیتونم فراموشش کنم هیچوقتم نشد.

بااینکه الان یه قول و قرار اولیه برا خواستگاری دارم اما من دلم پیش اونه.نمیتونم تصور کنم باکسی جز اون باشم

اما بخاطر خانوادم برااینکه غصه ی منو نخورن مجبور شدم و میشم.هرچن ممکنه جا بزنم.خیلی بد وضعیه

هیچ جوره هم نمیتونم باخودم کناربیام

تصویر mostafavi
نویسنده mostafavi در

با سلام مجدد

بهتره منطقی‌تر به این قضیه نگاه کنید و بیش ازاین احساسات خودتون رو درگیر اون فرد و گذشته نکنید؛ اگر واقعا ایشون خواهان شماست و به رغم نظر مثبت شما به ایشون باز هم از اقدام رسمی اجتناب می‌کنه، توجیهی نداره که شما بیش از این بهش فکر کنید و بخواهید آینده خودتون رو معطل ایشون کنید؛ چرا که شما با رد کردن موردهای مناسب دیگر، بعدا دچار پشیمونی خواهید شد.

از طرفی معنا نداره که اگر واقعا ایشون خواهان شما بوده، پس چرا 4 سال با شما ارتباط برقرار کرده و باعث شده که شما به ازدواج با او امیدوار شوید و بعدش عنوان کند که به خاطر عدم بچه دار شدن نمی‌تونه با شما ازدواج کند! به نظر می‌آید که ایشون در حق شما اجحاف کرده و از احساسات شما سوءاستفاده کرده است و بااینکه شما نظر مثبت به ایشون دادید ولی ایشون اقدام رسمی نمی‌کنه، باز هم نشون دهنده عدم احترام به احساسات و عواطف شما بوده و اصلا از همان اول هم قصدی برای ازدواج با شما نداشته است. بهتره که شما هم بیخودی وقت و فکر خودتون رو صرف ایشون نکنید و به فکر آینده خودتون باشید.

اما اینکه هنوز نمی‌تونید به خواستگارهای خودتون فکر کنید و جواب مثبت بدهید؛ به خاطر اینه که هنوز به اون فرد فکر می‌‌کنید و هنوز امیدوار هستید که ایشون یه روز به خواستگاری شما می‌آید در حالی که شما به صورت غیرمنطقی و کاملا احساسی چنین امیدواری رو دارید و هنوز باور نکردید که ایشون باید فراموش کنید و تا زمانی که چنین خیال پردازی‌های ذهنی در این زمینه داشته باشید، بالطبع نمی‌توانید به خواستگاران جدید فرک کنید و مورد مناسب خودتون رو بیابید.

موفق باشید.

تصویر ناشناس

سلام 

هفت سال عاشقی بنظر شما کمه یا زیاد؟

به هر دری زدم نشد که نشد ، برا هم میمردیم ولی نهایتا بالاجبار رفتیم سراغ زندگی خودمون. مال هم نبودیم 

از خونه فرار کردم، کارمو ترک کردم، با خانواده قهر کردم نشد که نشد.

به زور چیزی رو از خدا نخواید وقتی قسمت نیست که بشه نمیشه دیگه.

الانم تقریبا شش ماهه خبر دار شدم یه نفر اومده خاستگاریش و جواب مثبت داده 

چاره ای جز گردن نهادن به این سرنوشت نیست. 

تقریبا با خودمون حل کردیم این مسئله رو

شما هم اگه میدونید چاره ای نیست حداقل مثل من خراب نکنید زندگیتونو.

انتخاب کنید جواب بدید و زندگی کنید. 

تصویر یاکاموز

درکتون میکنم میدونم چی میگید...من نابود شدم رفت...4سال تلاش کردم حداقل تو زندگیم کمرنگش کنم اما نشد.

من از خدا خیلی گله دارم.

تصویر دانای نادان
نویسنده دانای نادان در

اگرعقیدت اینجوری که گفتی باشه "من از خدا خیلی گله دارم" بدون هیچ موقع آرامش نخواهی داشت در زندگی.

باید بدانید که خدا مهربانترین فرد به بندگان است و اگر موردی اتفاق نیفتاد، به صلاح ما نبوده است یا لیاقتش را نداشته ایم.

پس باید دیدگاهتون رو عوض کنید

تصویر یاکاموز

کدوم صلاح...صلاحی که من تاابد تو حسرت باشم؟ صلاحی که یه آدم شادو تبدیل به یه افسرده منه؟

صلاحی که عمرتد تباه کنه؟ صلاحی که برا فراموش کردن خواسته ات حتی گناه کنی تا از یادت بره؟

من یه آدم معمولیم...ظرفیتشو ندارم...

تصویر ناشناس
نویسنده ناشناس در

 باهاش ارتباطتو قطع کن و بجاش روی اعتماد بنفست کار کن  اون اینقدر پست زده  افسردگی شدید گرفتی متوجه نمیشی چون دوستش داری ونمیخای قبول کنی علت حال الانت اونه  یه دل عاشق خالص یه چیز نایابه که اون قطعا لایقش نبوده

تصویر یاکاموز

تشکر ازتون... ما خیلی از هم بیخبر بودیم شاید 7-8 ماه همو ندیدیم اصلا خبری از هم نگرفتیم... اما همیشه یا اون بالاخره

خبر از حال من گرفته یا من... همیشه میگه  هیچ دختری مثل تو نمیتونه انقد عاشق وفادار باشه.اونم حالش مثل من

اما اون شاید منطق رو در نظر گرفته و من فقط احساس

تصویر ناشناس
نویسنده ناشناس در

اتفاقا به نظرم اون مطلقا تو رو آدم حساب نمیکرد

مدام هم سعی میکرد تو رو رها کنه

میدید نمیری

دست به هرکاری میزد

بنده خدا سر کار بودی

آیندت رو به خاطر یک توهم خراب نکن

تصویر یاکاموز

ممنونم از توجهتون...اما ای کاش اون به من خیانت میکرد کاش اون منو رها میکرد تا دلیلی دداشتم...اون نمیتونه 

ازدواج کنه. من نمیتونم برم دنبال زندگیم و بیخیال اون بشم.خیلی مواقع شده دلتنگ و داغون بیاد پیشم اونم خیلی کم میاره

 

این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.