ميگه دوستت دارم،ولي عاشقت نيستم !

چکیده: با سلام . من متولد 67 هستم ، 14 ماه بود كه  عاشق يه دختر خانم دوم دبيرستاني شده بودم. موقع مرخص شدن از مدرسه دنبالش ميرفتم ! تا اينكه يه روز از پسرعمو و دختر عموش كه هم كوچه اي ما هستن، خواستم كه زمينه ي ارتباط من و دخترعموش رو واسه ازدواج فراهم كنن .
اونا هم اين زحمت رو واسم كشيدن، و به انتظارات 14 ماهه ي من  پايان، و زمينه ي ارتباط تلفني بنده با ايشون رو فراهم كردن ! شش ماهه كه باهم ارتباط تلفني داشتيم و داريم !
تا چهارماه اول همه چي عالي و با احترام و خوبه خوب بود ! تا اينكه يه دايي و زن دايي دارم ، كه از اونجايي كه اين دايي من مشروب خور هستن ، و من چندين بار بهشون تذكر داده بودم كه دست از اين كار پليدش برداره ، اما اين دايي ام چند ساليه كه با من سر همين قضيه دشمني داره !
رفته بود باباي اين دختر رو ديده بودف و درباره ي من هزاران دروغ و تهمت ناروا بهش تحويل داده بود ! و باباي دختره هم فردايي شبش ، رفته بود به دخترش گفته بود كه ، اگه من باباي توأم، تو نبايد اينكارو بكني ! فرداييش دختره بهم گفت ! و منم از همون ابتدا به اين دخترخانم همه ي حقايق زندگي و دشمني اي كه اين دايي من باهام داشت رو بهش گفته بودم !
اما اين دختر خانم سرِ ششمين ماه ارتباطمون ، هي كم كم سرد شد ، و بهونه آورد كه من خيلي دوستت دارم ، ولي عاشقت نيستم !
منم كه بعده 5 ماه ارتباط، كاملاً به اين دختر علاقه مند و وابسته شدم و همه ي اعضاي خونوادم هم در جريان ارتباط تلفني و ان شاءالله ازدواج مون در آينده بودن .
سه هفته ي قبل ازم خواست كه همه چيو بهم بزنيم ، و باهام بهم زد ! منم كه خيلي دوسش داشتم و دارم ، دو -سه هفته بهش اس ام اس و تماس نگرفتم ، كه يه كم فشار روحي و رواني ازش برداشته بشه !
بعده يكي دو هفته ، دوباره واسش اس ام اس دادم ، و ازش خواستم كه بيايم اگه دلخوري و ناراحتي اي هست ، همه چيو از اول شروع كنيم . نزديك به دو ساعت و پانزده دقيقه نصيحتش كردم و از خوبي ها و بدي هاي زندگي واسش گفتم !
اما اين دختر رو ازم سرد كرده بودن ! و حالا من موندم و يه وابستگي و دوست داشتني كه ، خداي من شاهده كه ، غيرقابل وصف در اين نوشتار هست !!!
گرفتار شدم - گرفتار !
ديگه اصلاً نميتونم زندگي كنم ! نه خواب دارم - نه خوراك ! از غذا و از ادامه ي زندگي افتادم ! چرا اين دخترا اينجورين !
يه پسري كه پاك ، و صادقانه ميخوادشون ، ظالمانه از كنارش رد ميشن !
ازم نخواين كه نصيحتش كنم ، چونكه هم من - و هم دختر عموهاش ، به اندازه ي كافي و چه بسا بيشتر ، توجيه و نصيحتش كردن ! اما اين دختر ، آدم بشو نيست كه نيست !
بدجور دوسش دارم ، نميدونم چيكار كنم ؟!
اگه شما راه حله شدني اي ، كه اين دختر رو بتونم برگردونم دارين، نهايت كمك رو بهم بكنين ؟

 

-------------------------------------

کاربران محترم مي‌توانيد در همين بحث و يا مباحث ديگر انجمن نيز شرکت داشته باشيد: http://www.welayatnet.com/fa/forums
همچنين مي‌توانيد سوالات جديد خود را از طريق اين آدرس ارسال و از طریق کدپیگیری که دریافت میکنید پاسخ را مشاهده نمائید: http://www.welayatnet.com/fa/node/add/forum
تمامي کاربران مي‌توانند با عضويت در سايت نظرات و سوالاتي را که ارسال ميکنند را به عنوان يک رزومه فعاليتي براي خود محفوظ نگه‌دارند و به آن استناد کنند و همچنين نظراتشان جهت نمايش، ديگر منتظر تاييد مديرانجمن نيز نباشد؛ براي عضويت در سايت به آدرس مقابل مراجعه فرمائيد: www.welayatnet.com/fa/user/register

http://welayatnet.com/node/75587

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
تصویر elham63
نویسنده elham63 در

رفتار این دختر خانم به خاطر سنش عقلانی نیست و تحت تاثیر اطرافیانش هست ...شما از همون اول بایستی بدنبال دختری بودی که تفاوت سنی کمتر باهات داشت و پخته تر بود ‌....بهتر یه مدت بیخیال بشی چون به هر چیزی که بیش از حد توجه نشون بدی ازت دور میشه ...صبور باش خودش برمیگرده بعدشم دنیا به اخر نرسیده شاید یه دختر بهتر در مسیر زندگیت باشه. ...بعضی وقتها تسلیم روزگار باید بود چون به زور نمیشه زمان رو پیش برد ...

تصویر بیتایی
نویسنده بیتایی در

منم همین بلا سرم اومده عاشق شدم اون 15سالشه من 14مثلا به دوستم گفتم امتحانش میکنیم برو بگو بیتا رو دوس داری گفته بود هم آره هم نه دوس داشتن ساده عاشقش نیستم بعد دوستم گفته بود بیا رل بزنیم گفته بود باشه بعد من باهاش دعوا کردم گفت ممد کنارم بوده مجبور بودم اینو بگم حالا من چیکار کنم حالا تکلیف من چیه 

تصویر hoseinz
نویسنده hoseinz در

دبیرستانیه. تو بلوغ. سلیقه و علاقش تغییر میکنه توی این دوران

این یه دلیلی خیلی کلی بود که بنظرم رسید.

تصویر الهه نازززز

شما چرا رفتی سراغ کسی که ده پونزده سال از خودت کوچیکتر هست؟
همین میشه دیگه دختربچه هست و نمی فهمه.
اگه سنش بیشتر بود هم علاقه شما رو می فهمید و هم توضیحاتتتون رو قبول می کرد.
بهتره فراموشش کنی. عشق و عاشقی هم حرف مفته.
برو دنبال یکی که بزرگ باشه و عقلش برسه. خودت رو بدبخت نکن.

تصویر باران
نویسنده باران در

باسلام
بنظرم یکم رهاش کنید چون میدونه خیلی دوسش دارید و ازش دست بر نمی دارید ممکنه بیشتر ناز کنه و اذیت بشید

وقتی مقداری رهاش کردید و دید خبری از شما نشد سراغ ازتون میگیره البته دورادور از طریق واسطه ها جویای احوال باشید اما خودش ندونه

از طرفی هم کار رو با اصول پیش ببرید که نتیجه دار باشه نه وابستگیه بی سرانجام

اگر بخواید که صحبت های دایی خنثی بشه باید پدر شما برن جلو و بطور رسمی خواستگاری کنن و براشون توضیح بدن تا ان شاء الله دل دختر خانم و خانواده شون گرم بشه و وصلت سر بگیره

اینم بدونید از علاقه تون نباید زیاد صحبت کنید چون دل آدمو میزنه

از خدا و اهل بیت کمک بگیرید ان شاء الله خیره
اما دیگه کج دار و مریض جلو نرید که آخرش درد و پشیمانی هس فقط بر مبنای خانواده و اصول

در آخر هم خدمتتون عرض کنم که اگر به هر دلیلی قسمت نشد نگران نباشید که با گذر زمان کم کم از شدت وابستگی کم میشه و زندگیتون به روال عادی برخواهد گشت ان شاء الله

دعاگو هستم ان شاء الله

التماس دعا

تصویر amir_mahdi
نویسنده amir_mahdi در

میگم رفیق درسته دوره قحط و رجاله ولی دوره قحط و نساء نیستا .wink

من بهت قول میدم ی مدت از ایشون فاصله بگیر بعد ی کیس بهت معرفی کنن ملت مث همین غاشقش میشی این انسان لامصب جنسش عجب جنسیه :) ...

خود دانی ........

آقایون داداشم انقد ابهتتون و اقتدارتون به خاطر جنس مخالف خرد نکنید، جز مادر  هیچ جنس مخالفی ارزش وقت گذاشتن نداره.

الحمد الله دور و ورتون هزارن هزاران نمونه هست .

والسلام علی من اتبع هدی

تصویر آقا سعید

سلام دوست عزیز
بنظرم شما باید به خانواده بگین تا با پدر ایشون صحبت کنن و اونو راضی کنن ،وقتی پدر راضی شدن خود دختر خانم هم قطعا نظرشون برمیگرده و مشکل حل میشه
الان هر کاری کنی چون احساسات داخلش هست فقط گندکاری رو بیشتر میکنه و رابطه خراب تر میشه.اجازه بده بزرگترها این مسئله رو حل کنن و البته اینکه خودتون اول پدر و مادرتونو برای این قضیه حسابی توجیه کنین تا این مسئله کاملا حل بشه
ان شاءالله

تصویر montazer
نویسنده montazer در

با سلام و عرض تشکر از سوالی که در انجمن رهروان ولایت مطرح کرده اید.

بسیار اتفاق افتاده که دو جوان که قصد ازدواج داشته اند به دلیل طولانی شدن دوره آشنایی پیش از ازدواج، به دلیل فروکش کردن عواطف و عادی شدن روابط، تمایل چندانی به ازدواج نشان نداده اند و این آشنایی ها هیچ گاه به ازدواج ختم نشده است. حال این که جای خود دارد، ما موارد متعددی را سراغ داریم که با وجود رسمی شدن وصلت شان و ثبت محضری آن به دلیل طولانی شدن دوران عقد، و به همان دلیلی که گفته شد، یکی از دو طرف و یا هر دو خواهان جدایی بوده اند و چه بسیار از این موارد که مدتهای مدیدی برای طلاق در دادگاه ها رفت و آمد کرده اند ولی حاضر به شروع زندگی مشترک با همسر خود در زیر یک سقف نشده اند.

انسان از همان ابتدا باید سنگ بنای روابط را محکم بگذارد و جوری برنامه ریزی کند که با کوچک ترین حرف و حدیثی و حرکت احساسی تمام رشته هایش پنبه نشود.

در مساله شما از همان جلسات ابتدایی که خانواده ها و خود شما به این نتیجه رسیده بودید که مناسب همدیگر هستید باید با یک عقد رسمی این رابطه را محکمتر میکردید و باقی آشناییها و عادت کردن به خلق و خوی همدیگر را میگذاشتید برای دوران عقد(آن هم باز نه برای مدت طولانی که آسیبهای خاص خود را دارد) و با پشتوانه یک قرارداد رسمی اجازه نمیدادید که به این راحتی احساسات شما به بازی گرفته شود و چند ماه از عمر گرانبهایتان در این مسیر از بین برود.

آن طور که بنده متوجه شدم الان چون کسی در این رابطه به شما تعهد خاصی نداده است و به صرف برقراری این ارتباط زیر نظر خانواده ها چیزی دست شما را نمیگیرد، معلوم است که کسی جوابگوی احساسات جریحه دار شده شما نیست.

تنها راه پیش روی شما این است که خودتان را معطل قهر و آشتیهای احساسی نکنید و یک بار دیگر به صورت رسمی مساله را بین خانواده ها مطرح کنید و مسیر را به سمت یک عقد رسمی به جریان بیندازید که هم رضای خدا در آن قرار دارد و هم عقل آن را پسندیده میداند و در صورتی که به آن سمت نرفت قاعدتا  و منطقا جز رهایی این مورد راهی برای شما باقی نخواهد ماند.

با آرزوی توفیقات روز افزون برای شما...

این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.
Online: 246