عاشق دختری شدم که نامزد داره

سلام من پسری 21 ساله هستم مذهبی ام تاحالا با هیچ دختری وارد رابطه نشدم 

الان ترم 3 دانشگاه هستم و تو حوزه شبکه کارآموزم الان حقوق ندارم ولی تا 1 سال بعد حداقل حقوقم 5 میلیون هستش

نمیدونم چطوری باید شروع کنم ولی این ترم یه دختری رو دیدم ک خیلی ازش خوشم اومده، اصلا بذارید از اول بگم ...

وقتی ترم شروع شد رفتم سر یکی از کلاسامون و اونجا یه دختری رو دیدم، اولش خیلی چشمم رو نگرفت ولی کم کم توجهم نسبت بهش جلب شد ولی اینطوری نبود که مثلا بهش فکر کنم فقط به نظرم دختر خوبی میومد، راستش خیلی هم با حجاب هست و من از این قضیه خیلی خوشم اومده بود.

نزدیک به دو ماه گذشت که هر هفته میدیدمش، یه روز صبح داشتم میرفتم سر کلاس که برا یه لحظه داشتم دور و برم رو نگاه میکردم که دیدم داره نگام میکنه و خیلی از نگاهش خوشم اومد، از اون روز یه کم رفتم تو فکرش تا هفته بعد که دوباره دیدمش و دیدم ک دوباره داره نگاهم میکنه(راستش من تو تشخیص نوع نگاه حرفه ای نیستم و اینو میدونم ک نگاهش خاص بود) خلاصه دیگ رفته بودم تو فکرش ولی تمام سعی خودم رو میکردم که بهش فکر نکنم چون دوست نداشتم وارد رابطه عاشقانه ای بشم چون میترسیدم ضربه بخورم، به هر حال هفته بعد، قبل اینکه برم سر کلاس تو سالن کنار رفیقام وایسادم و منتظر بودم که برسه، بعد چند دقیقه اومد تو و رفت پیش دوستاش و حواسم کاملا بهش بود و قشنگ دیدم ک اونم هی بهم نگاه میکرد یعنی حواسش به من بود و چند بار هم چشم تو چشم شدیم، اینجا بود ک دیگ نتونستم جلوی خودم رو بگیرم و بعد کلاس رفتم خونه به مادرم همه چی رو گفتم (دقت کنید اینجا دیگ 2 ماه ا شروع ترم گذشته بود)، مادرم گفت بعدا میاد دانشگاه و سعی میکنه از مسئول آموزش و حراست ... اطلاعتش رو بگیره که به هر حال بدونیم با کی طرفیم، خلاصه از اون روزی که به مادرم گفتم تا روزی که مادرم بره و صحبت کنه دو هفته گذشت و من تو این دو هفته هر روز و شب بهش فکر میکردم، خیلی از عادت های بدم مثل دیر خوابیدن، صبح دیر بلند شدن، پر خوری و ... رو گذاشتم کنار تقریبا تو این دو هفته تقریبا خودم رو آماده کردم مثلا پیش مشاور رفتم با یکی از دوستانم ک تو سن من ازدواج کرده بود صحبت کردم، خلاصه دوهفته گذشت و مادرم رفت دانشگاه که اطلاعاتش رو بدست بیاره ولی کسی بهش اطلاعاتی نداده بود برای همین رفت با خود دختره صحبت کرده بود اونم بهش گفته بود ک 6 ماهه ک نامزد داره و چند روز دیگ هم عقدشونه، وقتی مادرم به من گفت خیلی ناراحت شدم و واقعا نمیتونستم چیکار کنم، واقعا ساعت های بدی رو پشت سر گذاشتم خیلی سردرگم بودم، خلاصه سه ساعتی تو خیابونا قدم میزدم و فکر میکردم (خجالت میکشم این رو بگم، ولی حتی به اینکه نامزدی رو بهم بزنم هم فکر کردم) الان چند وقتی هست ک ذهنم خیلی مشغوله و اعصابم خیلی خورده(میدونم بعدا خودم به این حال و روزم میخندم) ولی الان واقعا نمیتونم فکر کنم و خیلی ناراحتم آخه من حتی آدمی نیستم که قبلا دوست دختر داشته بوده باشه یا اینکه دل کسی رو شکسته باشم و کلا با هیچ دختری رابطه احساسی نداشتم برای همین هیچ وقت فکر نمیکردم یه روز اینطوری اذیت بشم چون قبلا کسی رو اذیت نکرده بودم و راستش خیلی رو حضرت زهرا حساب باز کرده بودم چون از قبل گفته بودم که اگه قرار نیست بشه کاری کن اصلا نرم سمتش.

خلاصه الان خیلی دلم گرفته و یه روزه که تو اتاقم نشستم و بیرون نرفتم، خانواده هم خیلی از دستم ناراحتند که از اتاقم بیرون نمیرم و کلا انقد ساکت شدم ولی خب واقعا دست خودم نیست کلا هر چه قدر سعی میکنم نمیتونم چهرشو از یاد ببرم.

حس میکنم انگار دیگ قرار نیست کس دیگ ای رو دوست داشته باشم.

اگه نامزد داشت پس چرا انقد نگاهم میکرد؟؟ چرا باهام چشم تو چشم شد؟

به نظرتون برم با دختره راجع به حسم صحبت کنم؟ حس میکنم اینطوری فقط خودم رو سبک کردم

یا اگه نه بهم بگید چطوری کامل فراموشش کنم

ممنون

-------------------------------------

کاربران محترم مي‌توانيد در همين بحث و يا مباحث ديگر انجمن نيز شرکت داشته باشيد: http://www.welayatnet.com/fa/forums
همچنين مي‌توانيد سوالات جديد خود را از طريق اين آدرس ارسال و از طریق کدپیگیری که دریافت میکنید پاسخ را مشاهده نمائید: http://www.welayatnet.com/fa/node/add/forum
تمامي کاربران مي‌توانند با عضويت در سايت نظرات و سوالاتي را که ارسال ميکنند را به عنوان يک رزومه فعاليتي براي خود محفوظ نگه‌دارند و به آن استناد کنند و همچنين نظراتشان جهت نمايش بعد از فعالیت مفید، ديگر منتظر تاييد مديرانجمن نيز نباشد؛ براي عضويت در سايت به آدرس مقابل مراجعه فرمائيد: www.welayatnet.com/fa/user/register

http://welayatnet.com/node/148713

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
تصویر mostafavi
نویسنده mostafavi در

با سلام به شما کاربر محترم

حس و حالتون رو می‌فهمم و طبیعی است که این چند روزه احساس خوبی نداشته باشید، ولی باید توجه کنید که برداشتهای شما ظاهرا اشتباه بوده؛ اینکه از نگاه‌های ایشون به شما و چشم تو چشم شدن برداشتی کردید که حتما ایشون نسبت به شما نظری دارد، اشتباه بوده و احتمالا همه این‌ها به صورت اتفاقی پیش اومده ولی اینکه مادرتون رو درجریان مسئله قرار دادید تا جایی که پیگیر شد، خیلی خوبه و تکلیف شما هم با این علاقه مندی روشن شد. تصوری کنید که اگر این کار رو نمی‌کردید و ماه‌ها به فکر اون دختر بودید، اون وقت بعد از ماه‌ها می‌فهمیدید که ایشون نامزد داره، چه بسا ضربه روحی بدی می‌خوردید و تحملش براتون سخت از الان بود.

پس به دیده مثبت نگاه کنید که زودتر تکلیفتون مشخص شد و الان باید به خودتون فرصت بدید و زمان بگذره تا کم کم با این مسئله کنار بیایید. بنابراین سخت نگیرید، بلکه شما نیازمند گذر زمان هستید تا بتونید با این وضعیت کنار بیایید. در ضمن باید توی برداشت‌هاتون هم دقت کنید و هرنگاه و رفتاری رو به راحتی نمی‌شود تفسیر کرد، به خصوص افراد کم سن و سال به خاطر اینکه تسلط کافی روی پیام های غیرکلامی خود ندارند، معمولا پیام‌ها متناقضی رو به اطرافیانشون ارسال می‌‌کنند و همین عامل هم بعضا باعث سوءبرداشت و سوءتفاهم هم می‌شود. امیدوارم هرچه زودتر با این مسئله کنار بیایید.

موفق باشید.

تصویر M121
نویسنده M121 در

ن دیگ بی خیالش شو نری باهاش صحبت کنی خیلی ضایعه . فراموشت میشه عشقی در کار نبوده . فقط ی توصیه ای دارم اینقد نگاه ها حرف های دیگران برات مهم نباشه اینجوری خیلی اسیب پذیر میشی محکم باش ....شما نباید با یک نگاه دلباخته میشدی منطقی نیست.  

ب خودت فرصت بده کاملا مشخصه تحربه مسایل  احساسی رو نداشتی... خیلی فکرتو متمرکز نکن رو این مساله . مطمعن باش فرصت های بهتری در انتظارته 

تصویر ازیتا
نویسنده ازیتا در

اون خانم اگ وفاداری بلد بود با نامزد خودش داشت نگاه نامحرم نمیکرد..فکرشو بکن اگ نامزد تومیشد جای دیگ نگاه تحریک امیز ب یکی دیگ میکرد چطور میشدی...برو خداروشکر کن غصه خوردن نداره 

تصویر ناشناس
نویسنده ناشناس در

نیاز نیست کار خاصی بکنی

بهتر بگم هیچ کاری نکن

این جور شرایط یه مدت داره که بسته به اخلاق و شرایط هر کس مقدار زمانش متفاوته

فراموشش نمی کنی

ولی به هر حال کم کم این شرایطت بهتر میشه

 

با هم دانشگاهی هات در این مورد حرفی نزن

ادای اینا ار در بیار که چیزیشون نیست

یه کم مرد باش

درست میشه...

تصویر دانای نادان
نویسنده دانای نادان در

شاید امر با ایشون ازدواج می‌کردید هزار تا مشکل و طلاق و ... برات پیش میومد.

قطعا همین بهم خوردن داستان هم لطف حضرت بوده

تصویر :)
نویسنده :) در

آره قطعا همینطوره.

ولی الان تو حالت خیلی بدی گیر کردم.

یکم بد رفتار شدم، با خانواده بد صحبت میکنم، زود عصبی میشم 

کلا عادت های بدم داره بر میگرده و این قضیه خیلی آزارم میده.

میدونم خدا برای من قطعا یه برنامه ای داره ولی میترسم خیلی طول بکشه و دیگ آدم سابق نشم.

امسال که رفته بودم کربلا از امام حسین خواستم کاری کنه ک سال بعد تنها برنگردم و راستش این قضیه که پیش اومد حس کردم امام حسین داره حاجتم رو میده و کلا خیلی امیدوار شدم، ولی وقتی اینطوری شد یکم پکر شدم.

میترسم فردای روز تو گناه بیوفتم و کار دست خودم بدم.

تصویر hasan_66
نویسنده hasan_66 در

سلام داداش خوبم. اون خانوم باید حرمت نگه میداشت و وجدانش بیدار می بود که با وجود نامزد چرا رفتارش در ارتباط با نامحرم زننده و تحریک آمیزه.

البته اگر بابت اینکه نامزد داره مطمئنید. ولی عرض اینه، خیلی سنگین به عنوان هم کلاسی سعی کن ارتباط بگیری و بهش بگی که علاقه داری ، اگر پاسخش منفی بود که حداقل دلت راحته که کتمان نکردی، اگر هم پاسخش مثبت بود ازش سوال کن

این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.