سوال . بابام استخاره کرد بد اومد

سلام دختری هستم متولد 70 خواستگاری دارم تحصیلکرده هستن و از نظر کاری و مالی خوب هستن من با ایشون حرف زدم چند جلسه و بیش از 8 ماهه با هم در ارتباط هستیم و به هم علاقمند هستیم  اماپدرم سخت مخالفت میکنن با ازدواج پدرم فردی معتقد هستن ایشون استخاره کردن و میگن که استخاره بد اومده و راضی به ازدواج ما نمیشن لطفا شما راهنمایی کنید چطور پدرمان راضی کنیم ممنون 

-------------------------------------

کاربران محترم مي‌توانيد در همين بحث و يا مباحث ديگر انجمن نيز شرکت داشته باشيد: http://www.welayatnet.com/fa/forums
همچنين مي‌توانيد سوالات جديد خود را از طريق اين آدرس ارسال و از طریق کدپیگیری که دریافت میکنید پاسخ را مشاهده نمائید: http://www.welayatnet.com/fa/node/add/forum
تمامي کاربران مي‌توانند با عضويت در سايت نظرات و سوالاتي را که ارسال ميکنند را به عنوان يک رزومه فعاليتي براي خود محفوظ نگه‌دارند و به آن استناد کنند و همچنين نظراتشان جهت نمايش بعد از فعالیت مفید، ديگر منتظر تاييد مديرانجمن نيز نباشد؛ براي عضويت در سايت به آدرس مقابل مراجعه فرمائيد: www.welayatnet.com/fa/user/register

http://welayatnet.com/node/147013

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
تصویر احسان69

سلام

پدر شما تو اعتقاداتشون آدرس استخاره رو اشتباهی رفتن ... وقتی باید استخاره کنی که تمام اطلاعات در مورد طرف مقابلتو قبول کردی  اما مثلا مونده یه ویژگی . مثلا طرف مقابل خوبه ولی بنده خدا یتیمه اونوقت با توجه به شناختی که از خودت داری باید از خودت بپرسی : آیا با زندگی کردن با آدمی که خوبه ولی هیچ پشتوانه مالی غیر از خدا نداره ،خوبه یا نه ؟ اونوقت استخاره میکنی... 

ولی در موردخواستگار شما باید بگم خدا به آدم عقل داده طرف مقابل پسندیدی ...  به پدرت بگو: اگه میخواستی به استخاره بسنده کنی چرا رفتی دربارش تحقیق کردی ؟ کافی بود فقط استخاره کنی ! لابد اگه طرف دزد و معتاد هم میبود اگه استخارت خوب می اومد تو حاضر میشدی زنش بشم ...

تصویر mohammadi
نویسنده mohammadi در

سلام خدمت شما؛

پیشاپیش برای شما آرزوی خوشبختی را داریم. گذشته از این مسئله که استخاره آداب و شرایطی دارد و شاید نتوان آن را در هر جا و برای هر مسئله‌ای به کار برد اما ما فرض را بر این می گیریم که پدر شما استخاره را با حفظ تمامی شروط انجام داده اند با این حال حتی در این صورت نیز می گوییم شاید جواب استخاره انجام شده مربوط به زمان خاصی بوده است نه همه زمان‌ها مثلاً شاید پدر شما یک ماه پیش، دو ماه پیش یا چند ماه پیش این استخاره را گرفته باشند و این جواب منفی در استخاره مربوط به اقدام برای ازدواج در آن زمان خاص باشد نه همه زمان ها لذا اشکالی ندارد در یک زمان جدید و گذشت چندین ماه از استخاره اول اقدام برای ازدواج صورت بگیرد و حتی ایشان می توانند اگر خیلی به استخاره مقید هستند استخاره را در زمان دیگر تکرار کنند با حفظ همه شرایط؛ چیزی که ما آن را در رفتار مقام معظم رهبری نیز در هنگام خواستگاری از دختر خانمی برای پسرشان شاهد بودیم.

 بر اساس آن چه آمد به پدرتان بگویید برای استخاره احترام قائل هستید منتها ممکن است استخاره مربوط به زمان بوده باشد و شرایط، نه حکمی کلی برای تمامی زمان ها؛ نهایتا برای القای این مطلب و حفظ حرمتها می‌توانید از فردی مقبول نزد پدرتان هم کمک بگیرید.

خوشبخت باشید.

تصویر mohammadi
نویسنده mohammadi در

داستان ازدواج پسر مقام معظم رهبری با دختر دکتر حداد عادل آقای حداد عادل تعریف می کردند:« سال ۷۷، خانمی
به خانه ما زنگ زده بود و گفته بود که: می خواهیم برای خواستگاری خدمت برسیم.
خانم ما گفته بود دختر ما در حال حاضر سال چهارم دبیرستان است و می خواهد ادامه تحصیل دهد.
ایشان دوباره پرسیده بودند که اگر امکان دارد ما بیاییم دختر خانم را ببینیم تا بعد.
اما خانم ما قبول نکرده بودند.
بعد خانم ما از ایشان پرسیده بودند که اصلا شما خودتان را معرفی کنید.
و ایشان هم گفته بودند: من خانم مقام معظم رهبری هستم.
خانم ما از هول و هراس دوباره سلام علیک کرده بود و گفته بود:« ما تا حالا به همه پاسخ رد داده ایم.
اما شما صبر کنید با آقای دکتر صحبت کنم، بعد شما را خبر می کنم».
آن زمان خانم من مدیر دبیرستان هدایت بود.
بعد از صحبت با من قرار بر این شد که آنها بیایند و دخترمان را در مدرسه ببینند که هم دخترمان متوجه نشود و هم اینکه اگر آنها نپسندیدند، لطمه ای به دختر ما نخورد.
طبق هماهنگی قبلی، خانم آقا آمدند و در دفتر مدرسه او را دیدند و رفتند.
چند روز گذشت و من برای کاری خدمت آقا رفتم.
آقا فرمودند:« خانم استخاره کرده اند، جوابش خوب نبوده است».
یک سال از این قضیه گذشت.
مجددا خانواده آقا تماس گرفتند و گفتند که ما می خواهیم برای خواستگاری بیاییم.خانم بنده پرسیده بودند که چطور تصمیمتان
عوض شده؟ آقا گفته بودند:« خانم ما به استخاره خیلی اعتقاد دارد و دفعه اول چون خوب نیامده بود، منصرف شدند» و خانم آقا هم گفته بودند:« چون دخترتان، دختر محجبه،فرهیخته و خوبی است، دوباره استخاره کردم که خوب آمد
و اگر اجازه بدهید، بیاییم.» آن زمان دخترمان دیپلم گرفته بود و کنکور هم شرکت کرده بود.
پس از مقدمات کار، یک روز پسر آقا و مادرش با یک قواره پارچه به عنوان هدیه برای عروس آمدند و صحبت کردیم و پس از رفتن آقا مجتبی، نظر دخترم را پرسیدم، ایشان موافق بودند.
بعد از چند روز خدمت آقا رفتیم.
آقا فرمودند:« آقای دکتر! داریم خویش و قوم می شویم.» گفتم:« چطور؟» گفتند:«خانواده آمدند و پسندیدند و در گفتگو هم به نتیجه کامل رسیده اند، نظر شما چیست؟» گفتم:« آقا! اختیار ما دست شماست.» آقا فرمودند:« نه! شما، دکتر و
استاد دانشگاهید و خانمتان هم همین طور.
وضع زندگی شما مناسب است، اما زندگی من اینطور نیست.
اگر بخواهم تمام زندگی ام را بار کنم، غیر از کتاب هایم یک وانت بار می شود.
اینجا هم دو اتاق اندرون و یک اتاق بیرونی است که آقایان و مسئولین در آنجا با من دیدار میکنند.
من پول ندارم خانه بخرم.
خانه ای اجاره کرده ایم که یک طبقه مصطفی و یک طبقه هم مجتبی زندگی می کند.
شما با دخترت صحبت کن که خیال نکند حالا که عروس رهبر می شود، چیزهایی در ذهنش باشد.
ما این طور زندگی می کنیم.
اما شما زندگی نسبتا خوبی دارید.
حالا اگر ایشان بخواهد وارد این زندگی شود، کمی مشکل است.
مجتبی معمم هم نیست.
می خواهد قم برود و درس بخواند و روحانی شود.
همه اینها را به او بگو، بداند.» من هم به دخترم گفتم و ایشان هم قبول کرد.
آقا در زمان قبل از رئیس جمهوریشان، در جنوب تهران خانه ای داشتند که آن را اجاره داده اند و خرج زندگی شان را از آن در می آورد؛ ایشان حقوق رهبری نمی گیرند و از وجوهات هم استفاده نمیکنند.
هنگام صحبت در مورد مراسم عقد و مهریه و …
آقا فرمودند:«در مورد مهریه، اختیار با دختر شماست.
ولی من برای مردم خطبه ی عقد می خوانم، سنت من این بوده که بیشتر از ۱۴ سکه ، عقد نخوانم و تا حالا هم نخوانده ام، اگر بخواهید، می توانید بیشتر از ۱۴ سکه مهریه معین کنید، ولی شخص دیگری خطبه عقد را بخواند.
از نظر من اشکالی ندارد.
چون تا حالا بیش از ۱۴ سکه برای مردم عقد نخوانده ام، برای عروسم هم نمی خوانم.» من گفتم آقا!
این طور که نمی شود.
من با مادرش صحبت می کنم، فکر نمی کنم مخالفتی داشته باشد.» در مورد مراسم عقد هم گفتند:« می توانید در تالار بگیرید، ولی من نمی توانم شرکت کنم.» گفتم:« آقا هر طور شما صلاح بدانید.» فرمودند :« می خواهید این دو تا اتاق اندرونی و یک اتاق بیرونی را با هم حساب کنید.
هر چند نفر جا می شوند، نصف می کنیم؛ نصف از خانواده ما و نصف از خانواده شما را دعوت می کنیم.» ما حساب کردیم و دیدیم بیشتر از ۲۰۰-۱۵۰ نفر جا نمی شوند.
ما حتی اقوام درجه اولمان را هم نمی توانستیم دعوت کنیم، اما قبول کردیم.
آقا غیر از فامیل، آقای خاتمی، آقای هاشمی و آقای ناطق و روسای سه قوه و دکتر حبیبی را دعوت فرمودند.
یک نوع غذا هم درست کردیم.قبل از اینها صحبت خرید بازار شد.
پسر آقا گفت: «من نه انگشتر می خوام و نه ساعت و نه چیز دیگری.» آقا گفتند: خوب نیست.
من هم گفتم:« حداقل یک حلقه بگیرند.» اما آقا فرمودند: «من یک انگشتر عقیق دارم که یکی برای من هدیه آورده، اگر دخترتان قبول می کند، من آن را به ایشان هدیه می دهم و ایشان هم به عنوان حلقه،
به مجتبی هدیه دهد.» قبول کردیم و انگشتر را گرفتیم و بعد به آقا مجتبی دادیم.
کمی بزرگ بود.
به یک انگشترسازی بردیم تا کوچکش کند و خرجش ۶۰۰ تومان شد.
خلاصه خرج حلقه داماد ۶۰۰ تومان شد.
به آقا گفتیم در همه این مسایل احتیاط کردیم، دیگر لباس عروس را به ما بسپارید و آقا هم فرمودند:
«آن را طبق متعارف حساب کنید.» در همان ایام، ما خودمان برای پسرمان عروسی می گرفتیم و یک لباس عروس برای عروسمان سفارش داده بودیم بدوزند.
خلاصه قبل از اینکه عروسمان استفاده کند، همان شب دخترمان استفاده کرد.
بعد آقا گفتند: «من یک فرش ماشینی می دهم، شما هم یک فرش بدهید.» و به این ترتیب مراسم برگزار شد.
برای عروسی هم درو پیکان از اقوام ما و دو پیکان هم از اقوام آقا آمده بودند.
مراسم در خانه ما تا ساعت ۱ طول کشید.
خانواده آقا آمده بودند که عروس را ببرند، البته آقا ظاهرا کاری داشتند و نیامده بودند.
اما وقتی عروس را به خانه آوردیم، دیدیم آقا هنوز بیدار نشسته اند و منتظرند که عروس را بیاورند.
فرمودند: « من اخلاقا وظیفه خود می دانم برای اولین بار که عروسمان قدم به خانه ما می گذارد، من هم بدرقه اش کنم و به اصطلاح خوش آمد بگویم.» ما خیلی تعجب کرده بودیم و فکر نمی کردیم آقا تا آن ساعت شب بیدار باشند، حتی آقا آن شب هم غذا نخورده بودند.
چون خانواده آقا سرشان شلوغ بود، به آقا غذا نداده بودند.
آقا گفتند: «دکتر! امشب شام هم نداشتیم، من به یکی از پاسدارها گفتم شما چیزی خوردنی دارید؟ آنها گفتند که غیر از کمی نان چیز دیگری نداریم.
گفتم: همان را بیاورید.
می خوریم.» بعد هم که عروس وارد شد، آقا چند دقیقه ای برایشان در مورد تفاهم در زندگی و شرایط و اهمیت زندگی زناشویی صحبت کردند و تا پای در خانه، عروس را بدرقه کردند و خوش آمد گفتند.
رعایت آداب حتی تا چنین جایگاهی چقدر ارزش دارد.
اینها از برکت انقلاب اسلامی و خون شهداست.
ایشان دستور دادند حتی از ریزترین وسایل دفتر استفاده نشود، چون مال بیت المال است.

حتی اگر مشکل وسیله نقلیه هم پیش آمد، اجازه ندارند از وسایل دفتر استفاده کنند.

منبع: نشریه « اشراق اندیشه » به نقل از حجت السلام پاینده، از اعضای دفتر مقام معظم رهبری

تصویر ناشناس
نویسنده ناشناس در

سلام ممنون بابت پاسخ 

فقط اینکه من خودم آداب  و شرایط خاص استخاره بلدم و با رعایت خودم قبلا در مورد ازدواج استخاره کردم و خیلی خوب اومد سوره مریم ص 309 اومد و این موضوع من با پدرم گفتم ایشون قبول ندارن

سوال من اینه که میشه در یک زمان پدرم استخاره بگیرن برای ازدواج من  استخارشون بد بیاد اما خودم استخاره بگیرم خوب بیاد ممنون بابت پاسخ تمامی سوالات و راهنمایهاتون 

تصویر mohammadi
نویسنده mohammadi در

سلام. خواهش میکنم.

ممکنه این تفاوت جوابها نشانه این باشد که یا شما و یا پدرگرامیتان استخاره را درست نگرفته باشید یا تفاوت نگاه و هدف در این استخاره‌ها ممکن است وجود داشته باشد، مثلا یکی در مورد زمان، یکی در مورد اصل شخصیت یا... باشد و یا حتی جوابها اشاره به وظیفه هر یک از شما و پدرتان در مورد خواستگاری صورت گرفته داشته باشد، مثلا برای شما که خوب آمده در مورد تلاش کردن برای تحقق جلسه خواستگاری بوده و برای پدر که بد آمده تعیین نوع برخورد با خواستگار در نوبت اول داشته باشد تا جنم و تلاش خواستگار مورد ارزیابی بیشتر قرار بگیرد و یا...

خلاصه با توجه به حالات مختلفی که می‌شود تصور کرد، بر اساس استخاره‌های انجام شده نمی‌توان حکمی کرد به خوب بودن یا بد بودن فرد مورد نظر.

البته ای‌کاش شما نیز پیش از قطعی شدن ماجرا دل بسته ایشان نمی‌شدید چرا که این دلبستگی، خود می‌تواند منشا مشکلات متعددی شود.

به هر حال امیدوارم امور درست پیش رود.

تصویر زندگی zi
نویسنده زندگی zi در

خیلی قشنگ بود کیف کردم ازخوندنشheart

تصویر mohammadi
نویسنده mohammadi در

سلامت باشید و خوشبخت

این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.