رؤیای ازدواج با پسر دایی که به من میگفت جان

با سلام من دختری 22ساله هستم از زمان بچگی م به همبازی دوران کودکی م که پسر دایی مه علاقه داشتم تا الان شخصیت رفتار و نجابت ش منو بیشتر از همه عاشق خودش کرده بود همینطور چهره ش چون ایشون مثله من زیبا بودن بهش  خیلی علاقه داشتم  و همیشه تصور میکردم به من پیشنهاد ازدواج بدن ولی متاسفانه ماجرایی ازش شنیدم که اصلا باورم نمیشه اینم که با دختری بوده خانواده دختر دیدن و چاقو به شکمش زدن حالا جزییات این قضیه رو نمیدونم فقط در این حد  خیییلی ناراحت شدم من همیشه شخصیت ایشون رو جور دیگه ای میدیدم و متاسفانه توی رویا هام ایشون رو همسر خودم میدیدم . چند سال پیش ایشون از طریق شماره های ناشناس بهم پیشنهاد دوستی میداد و من فکر میکردم قصد امتحان مو داره  ج نمیدادم بخاطر این قضایا فکر می کردم قصد ازدواج با من رو داره ولی با شنیدن این قضیه کل رویاهام ویران شد اصلا نمیدونم چجوری به خودم بفهمونم که اون مثله سابق نیس اینم بگم که ما دور از هم زندگی می کنیم شاید دو سه بار در سال ایشون رو ببینم . ایشون چون علاقه ی زیادی داشت که همسر آینده ش معلم باشه شاید باورتون نشه  بیشتر بخاطر ایشون وارد این رشته شدم و این که همیشه اسم منو با لفظ جان صدا میکرد بهم نگاه میکرد من فکر میکردم قصد ازدواج با من رو داره ولی حالا که فهمیدم دوست دختر داشته و چنین ماجرایی واسش پیش اومد ه خیلی اذیت میشم نمیتونم باور کنم که پسر مورد علاقه م چنین خطا یی کرده و اینقدر تغییر کرده یعنی ایشون هیچوقت به من علاقه نداشته وقتی به همچین چیزی فک میکنم خیلی اذیت میشم خواهش میکنم راهنمایی م کنید

-------------------------------------

کاربران محترم مي‌توانيد در همين بحث و يا مباحث ديگر انجمن نيز شرکت داشته باشيد: http://www.welayatnet.com/fa/forums
همچنين مي‌توانيد سوالات جديد خود را از طريق اين آدرس ارسال کنيد: http://www.welayatnet.com/fa/node/add/forum
تمامي کاربران مي‌توانند با عضويت در سايت نظرات و سوالاتي را که ارسال ميکنند را به عنوان يک رزومه فعاليتي براي خود محفوظ نگه‌دارند و به آن استناد کنند و همچنين نظراتشان جهت نمايش، ديگر منتظر تاييد مسئولين انجمن نيز نباشد؛ براي عضويت در سايت به آدرس مقابل مراجعه فرمائيد: www.welayatnet.com/fa/user/register

http://welayatnet.com/node/145313

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز:
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.
تصویر ناشناس
نویسنده ناشناس در

میخای برو التماسش کن بگو بیا منوبخواه همینومیخای مگ ن ....خودتوگول نزن فراموشش کن ی مدت بگذره متوجه میشی لیاقت اینم نداشت ک بهش فکرکنی...صبرکن تاعاشق واقعی بیاد...همین

تصویر mostafavi
نویسنده mostafavi در

با سلام به شما کاربر محترم

اینکه شما از دوران کودکی به پسر دایی تون علاقه مند بودید و رویای ازدواج رو همیشه در ذهنتون می پرورندید قابل درکه، ولی خب طبیعی است که با گذر زمان و مواجه شدن با واقعیت مسئله، شرایط تغییر می کند و دیگه نمیشه برای زندگی، رویایی به ازدواج و ... فکر کرد. بلکه لازمه که واقع بین و منطقی به آینده فکر کرد.

اشاره کردید که درسال، شاید دو سه بار پسردایی تون رو می بینید، بالطبع شناخت زیادی هم از ایشون نداشتید و ندارید.
اینکه ایشون شما رو با شماره های ناشناس پیشنهاد دوستی می داد یا اینکه اسم شما رو با پسوند جان صدا می زند، اولا از کجا معلوم که واقعا پسردایی تون بوده؟ ثانیا از کجا معلوم که قصد امتحان کردن شما رو داشته؟ شاید واقعا قدص دوستی با شما رو داشته نه ازدواج؟ ثالثا اینکه پسوند اسم شما رو با جان صدا می زند، حتما دلیل برعلاقه برای ازدواج نیست. شاید هم علاقه اش به شما به اندازه ای نیست که بخواهد با شما ازدواج کند؛ چرا که اگر واقعا ایشون قصد ازدواج با شما را داشت، حتما از راهش اقدام می کرد.

بنابراین به جای رویا پردازی در این زمینه بهتر است منطقی و واقع بین به مسئله نگاه کنید و بیخودی ذهنتون رو درگیر یه امر غیر واقعی و خیالی نکنید.

درباره اینکه وقتی بفهمید که ایشون علاقه ای به شما برای ازدواج ندارد، حالتون رو خراب و ناراحت میکنه، باید عرض کنم که پذیرفتن این مسئله شاید شما رو اذیت کنه ولی اولا تکلیف شما مشخص شد و دیگه رویاپردازی ها غیرواقعی انجام نمیدید. ثانیا؛ با گذر زمان و جایگیزینی عقل و منطق بر احساسات و هیجانات با این مسئله بهتر کنار خواهید آمد و در نهایت بعد از مدتی این مسئله به یک امر عادی تبدیل میشه.

موفق باشید.

این سایت با نظارت اداره تبلیغ اینترنتی معاونت تبلیغ حوزه های علمیه فعالیت نموده و تمامی حقوق متعلق به این اداره می باشد.